ذَٰلِكَ مِنۡ أَنۢبَآءِ ٱلۡغَيۡبِ نُوحِيهِ إِلَيۡكَۚ وَمَا كُنتَ لَدَيۡهِمۡ إِذۡ يُلۡقُونَ أَقۡلَٰمَهُمۡ أَيُّهُمۡ يَكۡفُلُ مَرۡيَمَ وَمَا كُنتَ لَدَيۡهِمۡ إِذۡ يَخۡتَصِمُونَ
اینها از خبرهای غیبی است که آن را به تو وحی میکنیم؛ و تو نزد آنان نبودی آنگاه که قلمهایشان [قرعههایشان] را میانداختند تا روشن شود کدامیک سرپرستیِ مریم را بر عهده میگیرد، و نزد آنان نبودی هنگامی که [در این باره] با یکدیگر کشمکش و گفتوگو داشتند.
تفسیر این آیه همراه آیههای دیگر
بحث روایی
تفسیر آیههای ۴۲ و ۴۴ با هم
و در تفسیر قمی آمده است:
فرمود: «خداوند او را دو بار برگزید: نخست او را برگزید، یعنی انتخاب کرد؛ و بار دوم از آن رو بود که بدون همسر باردار شد و بدین سبب او را بر زنان جهانیان برگزید»؛ تا آنجا که قمی میگوید: سپس خدای متعال به پیامبرش فرمود: «ذٰلِكَ مِنْ أَنْبٰاءِ الْغَيْبِ نُوحِيهِ إِلَيْكَ» (این از خبرهای غیب است که به تو وحی میکنیم)، ای محمد، «وَ مٰا كُنْتَ لَدَيْهِمْ إِذْ يُلْقُونَ أَقْلاٰمَهُمْ» (و تو نزد آنان نبودی آنگاه که قلمهای خود را میافکندند) «أَيُّهُمْ يَكْفُلُ مَرْيَمَ وَ مٰا كُنْتَ لَدَيْهِمْ إِذْ يَخْتَصِمُونَ» ([تا قرعه زنند] کدامیک سرپرستی مریم را به عهده گیرد، و تو نزد آنان نبودی آنگاه که با یکدیگر کشمکش میکردند).
بحث روایی دیگری دربارهٔ معنای «محدَّث» (کسی که فرشتگان با او سخن میگویند
تفسیر آیههای ۴۲ تا ۶۰ با هم
و اما آنچه در روایات آمده که مُحَدَّث (کسی که فرشتگان با او سخن میگویند) صدا را میشنود و فرشته را به چشم نمیبیند، حمل بر تفاوتِ حیثیّت و ویژگی میشود نه ناسازگاری و مانعةالجمع بودنِ این دو معنا؛ بدین معنا که ملاک در محدَّث بودنِ انسان این است که صدا را بشنود بدون آنکه دیدن فرشته لازم باشد؛ پس اگر بر حسب اتفاق هنگام شنیدن صدا فرشته را هم ببیند، این دیدن از آن رو نیست که او محدَّث است. ادامه در متن کامل
در اینجا وجه دیگری نیز هست، و آن اینکه مراد از معاینه و دیدنی که نفی شده، مشاهدهٔ حقیقت و ذاتِ خود فرشته باشد نه صورتِ مثالیای که بدان متمثل میشود (شکل میگیرد)؛ زیرا آیات قرآن بیش از مشاهدهٔ مثال را اثبات نمیکنند، چنانکه آشکار است. ادامه در متن کامل
و در اینجا وجه سوم دیگری نیز هست که برخی آن را احتمال دادهاند، و آن اینکه دیدنی که نفی شده مربوط به وحیِ تشریعی (احکام شریعت) است؛ بدین صورت که فرشته برای محدَّث آشکار شود و حکمی شرعی را به او القا کند، و این کار برای پاسداشت و حفظ مقام قانونگذارانِ شریعت از پیامبران و رسولان الهی است. ادامه در متن کامل
تفسیر آیهٔ ۴۴ سورهٔ آل عمران، از «المیزان فی تفسیر القرآن»، علامه سید محمدحسین طباطبایی، جلد ۳، صفحهٔ ۱۹۰ تا ۲۲۲ (چاپ بیروت، مؤسسهٔ اعلمی) — تفسیر روان المیزان، tafsiralmizan.ir/ayah/3/44/
تفسیر این آیه در المیزان
بیان آیات
خدای متعال میفرماید: «ذٰلِكَ مِنْ أَنْبٰاءِ الْغَيْبِ نُوحِيهِ إِلَيْكَ» (این از خبرهای غیب است که به تو وحی میکنیم). این سخن، سرگذشت مریم را از خبرهای غیبی به شمار میآورد، همانطور که داستان یوسف(ع) نیز از خبرهای غیبیِ وحیشده به پیامبر خدا شمرده شده است؛ خدای متعال میفرماید:
«ذٰلِكَ مِنْ أَنْبٰاءِ الْغَيْبِ نُوحِيهِ إِلَيْكَ وَ مٰا كُنْتَ لَدَيْهِمْ إِذْ أَجْمَعُوا أَمْرَهُمْ وَ هُمْ يَمْكُرُونَ» (یوسف: ۱۰۲): «این از خبرهای نهان است که به تو وحی میکنیم، و تو نزد آنان نبودی آنگاه که کار خویش را هماهنگ ساختند و نیرنگ میورزیدند». اما آنچه از این داستانها نزد اهل کتاب یافت میشود اعتباری ندارد؛ چراکه از دستبرد و تحریفِ تحریفکنندگان در امان نمانده است، چنانکه بسیاری از جزئیاتی که در داستانهای زکریا روایت شد، آنگونه که خدا در قرآن وصف کرده است، در کتابهای عهدین (تورات و انجیل) وجود ندارد.
و مؤید این وجه، سخن خدای متعال در ذیل آیه است که میفرماید: «وَ مٰا كُنْتَ لَدَيْهِمْ إِذْ يُلْقُونَ...» (و تو نزد آنان نبودی آنگاه که میافکندند...).
افزون بر اینکه پیامبر(ص) و قومش امّی (درسناخوانده) بودند و از این داستانها آگاهی نداشتند و چنین هم نبود که آنها را از کتابها خوانده باشند؛ همانطور که خدای متعال پس از بیان داستان نوح یادآور میشود: «تِلْكَ مِنْ أَنْبٰاءِ الْغَيْبِ نُوحِيهٰا إِلَيْكَ مٰا كُنْتَ تَعْلَمُهٰا أَنْتَ وَ لاٰ قَوْمُكَ مِنْ قَبْلِ هٰذٰا» (هود: ۴۹): «اینها از خبرهای نهان است که به تو وحی میکنیم؛ نه تو پیش از این آنها را میدانستی و نه قومت». و وجه نخست با سیاق آیه سازگارتر است.
خدای متعال میفرماید: «وَ مٰا كُنْتَ لَدَيْهِمْ إِذْ يُلْقُونَ أَقْلاٰمَهُمْ أَيُّهُمْ يَكْفُلُ مَرْيَمَ...» (و تو نزد آنان نبودی آنگاه که قلمهای خود را میافکندند تا کدامیک سرپرستی مریم را به عهده گیرد...). «قَلَم» (با دو فتحه بر قاف و لام) همان چوبهٔ تیری است که با آن قرعه میزنند و «سهم» (تیر) نیز نامیده میشود، و جمع آن «أقلام» است؛ بنابراین سخن خدا که:
«يُلْقُونَ أَقْلاٰمَهُمْ» (قلمهای خود را میافکنند)،
یعنی چوبههای تیر خود را برای قرعه میاندازند تا با قرعهکشی مشخص کنند کدامیک از آنان سرپرستی مریم را به عهده میگیرد.
و در این جمله دلالتی است بر اینکه نزاعی که کلام خدا: «وَ مٰا كُنْتَ لَدَيْهِمْ إِذْ يَخْتَصِمُونَ» (و تو نزد آنان نبودی آنگاه که با یکدیگر کشمکش میکردند) بر آن دلالت دارد، در حقیقت همان اختلاف و رقابت سرسختانهشان بر سرِ سرپرستی مریم بوده است؛ و کار آنان فروکش نکرد تا آنکه به قرعهکشی میان خود رضایت دادند، پس قرعه انداختند و قرعه به نام زکریا درآمد و او سرپرستیاش را به عهده گرفت، به دلیل این سخن خدا:
«وَ كَفَّلَهٰا زَكَرِيّٰا...» (و زکریا را سرپرست او ساخت).
گاه برخی احتمال دادهاند که این نزاع و قرعهکشی پس از بزرگشدن مریم و ناتوانی زکریا از سرپرستی او رخ داده است؛ و منشأ این احتمال آن بوده که یادکردِ این قرعهکشی و اختلاف پس از پایان داستان ولادت مریم و برگزیدهشدن او، و پس از ذکر سرپرستی زکریا در خلال آن آمده است؛ در نتیجه [به پندار آنان] این دو، دو واقعهٔ جداگانه بودهاند.
و در پاسخ آن باید گفت: هیچ اشکالی ندارد که برخی از جزئیات داستان، یا آنچه به منزلهٔ تکرار است، برای تثبیت مدعا بازگو شود؛ چنانکه نظیر آن در داستان یوسف نیز روی داد؛ آنجا که خدای متعال پس از پایان داستان فرمود: «ذٰلِكَ مِنْ أَنْبٰاءِ الْغَيْبِ نُوحِيهِ إِلَيْكَ وَ مٰا كُنْتَ لَدَيْهِمْ إِذْ أَجْمَعُوا أَمْرَهُمْ وَ هُمْ يَمْكُرُونَ» (یوسف: ۱۰۲)؛ یعنی: «این از خبرهای نهان است که به تو وحی میکنیم، و تو نزد آنان نبودی آنگاه که کار خویش را هماهنگ ساختند و نیرنگ میورزیدند»، و با این سخن اشاره میکند به معنای کلام خدای متعال در اوایل داستان: «إِذْ قٰالُوا لَيُوسُفُ وَ أَخُوهُ أَحَبُّ إِلَىٰ...» «...أَبِينٰا مِنّٰا وَ نَحْنُ عُصْبَةٌ -تا آنجا كه فرمود:- لاٰ تَقْتُلُوا يُوسُفَ وَ أَلْقُوهُ فِي غَيٰابَتِ الْجُبِّ يَلْتَقِطْهُ بَعْضُ السَّيّٰارَةِ إِنْ كُنْتُمْ فٰاعِلِينَ» (یوسف: ۱۰)؛ «...نزد پدرمان از ما محبوبترند در حالی که ما گروهی نیرومندیم -تا آنجا که فرمود:- یوسف را مکشید و او را در نهانگاه چاه بیفکنید تا برخی از کاروانیان او را برگیرند، اگر میخواهید کاری بکنید».
بحث روایی
و در تفسیر عیاشی، دربارهٔ سخن خدای متعال: «إِذْ يُلْقُونَ أَقْلاٰمَهُمْ أَيُّهُمْ يَكْفُلُ مَرْيَمَ» (آنگاه که قلمهای خود را میافکندند تا کدامیک سرپرستی مریم را به عهده گیرد)، از امام باقر (ع) روایت کرده است که فرمود: «يقرعون بها حين أيتمت من أبيها؛ با آن قلمها قرعه میزدند، آن هنگام که مریم با درگذشت پدرش یتیم شد».
[امام] فرمود: هنگامی که مریم زاده شد، خاندان عمران دربارهٔ سرپرستیِ او با یکدیگر به اختلاف پرداختند و همگی گفتند: «ما سرپرستیاش را به عهده میگیریم.» پس بیرون رفتند و میان خود با تیرها قرعه انداختند و قرعه به نام زکریا بیرون آمد؛ تا پایان روایت.
میگویم: در توضیحات گذشته، مطالبی گذشت که مؤید این روایت و روایت پیش از آن است.