قَالَ قَآئِلٞ مِّنۡهُمۡ لَا تَقۡتُلُواْ يُوسُفَ وَأَلۡقُوهُ فِي غَيَٰبَتِ ٱلۡجُبِّ يَلۡتَقِطۡهُ بَعۡضُ ٱلسَّيَّارَةِ إِن كُنتُمۡ فَٰعِلِينَ
یکی از آنان گفت: «یوسف را نکشید، بلکه اگر میخواهید کاری بکنید، او را در نهانگاه چاه بیفکنید تا برخی از کاروانیان او را برگیرند.»
تفسیر این آیه همراه آیههای دیگر
بیان
تفسیر آیههای ۸ تا ۱۰ با هم
و خدای پاک و منزه متن توطئهٔ آنان را در این سه آیه آورده است: « قٰالُوا لَيُوسُفُ وَ أَخُوهُ أَحَبُّ إِليٰ أَبِينٰا مِنّٰا وَ نَحْنُ عُصْبَهٌ -إلي قوله -إِنْ كُنْتُمْ فٰاعِلِينَ »؛ «گفتند: قطعاً یوسف و برادرش نزد پدرمان از ما محبوبترند در حالی که ما گروهی نیرومندیم... تا آنجا که فرمود: اگر کاری انجام میدهید».
بحث روایی
تفسیر آیههای ۱۰ و ۱۵ با هم
چون از منزل خود بیرون رفتند، [یعقوب] شتابان خود را به آنان رساند و یوسف را از دستشان برگرفت، او را به سینه چسباند و در آغوش کشید و گریست، سپس او را به آنان سپرد. آنان یوسف را شتابان بردند، از بیم آنکه پدرش او را از دستشان بازپس گیرد و به آنان نسپارد. چون او را به جایی دور بردند، به بیشهزاری از درختان رسیدند و گفتند: او را سر میبُریم و زیر این درخت میاندازیم تا امشب گرگ او را بخورد. اما بزرگترینِ آنان گفت: « لاٰ تَقْتُلُوا يُوسُفَ » (یوسف را نکشید)، بلکه «أَلْقُوهُ فِي غَيٰابَتِ الْجُبِّ-يَلْتَقِطْهُ بَعْضُ السَّيّٰارَهِ إِنْ كُنْتُمْ فٰاعِلِينَ» (او را در نهانگاه چاه بیفکنید تا برخی از کاروانیان او را برگیرند، اگر کاری انجام میدهید).
تفسیر آیهٔ ۱۰ سورهٔ یوسف، از «المیزان فی تفسیر القرآن»، علامه سید محمدحسین طباطبایی، جلد ۱۱، صفحهٔ ۹۴ تا ۱۱۴ (چاپ بیروت، مؤسسهٔ اعلمی) — تفسیر روان المیزان، tafsiralmizan.ir/ayah/12/10/
تفسیر این آیه در المیزان
بیان
سپس بر نظری نزدیک به رأی دوم همداستان شدند، و آن اینکه او را در ژرفای چاه بیفکنند تا برخی از کاروانیان او را برگیرند و به سرزمینهای دوردست ببرند، تا بدین وسیله خبرش قطع شود و اثرش به کلی از میان برود.
خدای متعال میفرماید: « قٰالَ قٰائِلٌ مِنْهُمْ لاٰ تَقْتُلُوا يُوسُفَ وَ أَلْقُوهُ فِي غَيٰابَتِ الْجُبِّ يَلْتَقِطْهُ بَعْضُ السَّيّٰارَهِ إِنْ كُنْتُمْ فٰاعِلِينَ » (گویندهای از میان آنان گفت: یوسف را نکشید، و اگر کاری میکنید او را در نهانگاه چاه بیفکنید تا برخی از کاروانیان او را برگیرند). «جُبّ» چاهی است که دیوارهاش سنگچین نشده باشد، یعنی درون آن با سنگ ساخته نشده باشد؛ و اگر با سنگ ساخته شود، چاه را «طَوِيّ» مینامند. و «غَيابَة» با فتح غین، جای فرورفتهای از زمین است که هر چه در آن باشد از دیدهها پنهان میماند؛ و «غَيابَة الجُبّ» تهِ چاه است که به دلیل تاریکیاش دیده نمیشود.
و این گوینده همان نظر دومِ یادشده در آیهٔ پیشین را برگزید که این سخن الهی به آن اشاره دارد:
« أَوِ اطْرَحُوهُ أَرْضاً » (یا او را در سرزمینی بیندازید)، جز آنکه او این پیشنهاد را مقید ساخت به حالتی که در آن از کشته شدن یا هر پیشامد دیگری که به هلاکت یوسف بینجامد در امان باشند؛ نه آنکه مثلاً در چاهی افکنده و در آن رها شود تا از گرسنگی بمیرد یا رخدادی مانند آن پیش آید. از این رو، نظری که ابراز داشت دربردارندهٔ دور کردن یوسف از آن سرزمین بود، بیآنکه با کشته شدن، مرگ یا هر آسیبی شبیه آن سبب هلاکتش شود و در نتیجه نابودی خویشاوند رخ دهد؛ و آن پیشنهاد این بود که او را در یکی از چاههای سر راهِ کاروانیان و رهگذران بیندازند تا هنگام آب کشیدن به او برخورد کنند، او را برگیرند و با خود به سرزمینی دوردست ببرند که اثرش را بپوشاند و خبرش را قطع کند؛ و سیاق آیات نیز بر این امر گواهی میدهد. آنان این نظر را پسندیدند و پذیرفتند؛ زیرا هیچ پاسخی در رد آن از سوی ایشان نقل نشده است و چنانکه در آیات بعد آمده، عملکردشان نیز بر همین پایه جریان یافت.
مفسران دربارهٔ نام این گوینده، پس از قطع و یقین به اینکه بنا بر سخن خدای متعال: « قٰالَ قٰائِلٌ مِنْهُمْ » (یکی از آنان گفت) او یکی از برادران یوسف بوده است، اختلاف کردهاند؛ گفته شده او روبین، پسرخالهٔ یوسف بوده است، و گفته شده یهودا بوده که از همهٔ آنان بزرگتر و عاقلتر بود، و گفته شده لاوی بوده است. اما پس از آنکه قرآن نام او را مسکوت گذاشته، از آنجا که فایدهٔ مهمی بر آن مترتب نیست، پرداختن به این بحث برای ما اهمیتی ندارد.
برخی از مفسران یادآور شدهاند که معرفه آمدن کلمهٔ «الْجُبّ» (چاه) با الف و لام نشان میدهد که آن چاه میان خودِ آنان شناختهشده و معهود بوده است؛ و اگر الف و لام برای جنس نباشد، این سخن نیکویی است. همچنین در اینکه این چاه در کجا قرار داشته است اختلاف کردهاند و دیدگاههای گوناگونی آوردهاند که بر هیچیک از آنها فایدهٔ چندانی مترتب نمیشود.