قَالَ يَبۡنَؤُمَّ لَا تَأۡخُذۡ بِلِحۡيَتِي وَلَا بِرَأۡسِيٓۖ إِنِّي خَشِيتُ أَن تَقُولَ فَرَّقۡتَ بَيۡنَ بَنِيٓ إِسۡرَٰٓءِيلَ وَلَمۡ تَرۡقُبۡ قَوۡلِي
[هارون] گفت: «ای پسر مادرم! نه ریش مرا بگیر و نه موی سرم را؛ من ترسیدم بگویی: میان بنیاسرائیل تفرقه انداختی و سفارش مرا رعایت نکردی!»
تفسیر این آیه همراه آیههای دیگر
بحث روایی
تفسیر آیههای ۸۰ تا ۹۸ با هم
بزرگترین اشکالی که به این روایات وارد میشود ـ همانگونه که پیشتر اشاره شد ـ نخست این است که با قرآن مخالفت دارند؛ زیرا قرآن تصریح میکند گوساله کالبدی بیجان و فاقد روح بود، در حالی که این روایات برای آن جسمی جاندار و دارای روح اثبات میکنند. ادامه در متن کامل
دوم اینکه: این روایات، خبر واحدند (روایاتی که به مرز یقین و تواتر نرسیدهاند) و اعتبار بخشیدن به خبر واحد در غیر احکام شرعی بیمعناست؛ زیرا حقیقتِ قانونگذاری و جعل شرعی، واجب ساختنِ ترتیب اثر دادن به واقع بر اساس حجت ظاهری است، و این امر مشروط به آن است که آن حجتْ اثری عملی داشته باشد، چنانکه در احکام چنین است؛ اما در غیر احکام اثری وجود ندارد تا بر اعتبار بخشیدن مترتب شود. ادامه در متن کامل
برخی از کسانی که تفسیر جمهور مفسران از آیه بر پایهٔ مضمون این روایات را نپذیرفتهاند، اشکالهای ضعیف و ناپسند دیگری نیز بر آنها وارد کردهاند، و برخی از مدافعانِ آن تفسیر نیز با دلایلی پاسخ دادهاند که از آن اشکالها هم ضعیفتر است. ادامه در متن کامل
برخی نیز تفسیر یادشده را تأیید کرده و گفتهاند: این تفسیر روایی از بهترین قرنها ـ یعنی سدهٔ نخست، روزگار صحابه و تابعین ـ نقل شده است و از اموری نیست که بتوان دربارهاش با رأی و نظر شخصی سخن گفت؛ بنابراین، در حکم حدیث مرفوع (سخنی که به پیامبر میرسد) است و رویگردانی از آن گمراهی است. ادامه در متن کامل
پاسخ این است که: نخست، بهترین بودنِ یک روزگار سبب نمیشود هر سخنی که از آن دوره رسیده معتبر باشد؛ و میان برتریِ یک روزگار با حق و راست بودنِ همهٔ سخنان، درست بودنِ همهٔ نظرها و شایسته بودنِ همهٔ کارهای اهل آن، هیچ ملازمهای وجود ندارد. ادامه در متن کامل
دوم اینکه: این فرض که «چون موضوع روایت از اموری نیست که در آن با نظر شخصی سخن گفته شود ـ مانند جزئیات داستانها ـ پس نقل آنان در حکم حدیث مرفوع است»، تنها هنگامی سودمند است که نقلهای آنان واقعاً به پیامبر (ص) منتهی شود؛ در حالی که میبینیم حتی صحابه نیز روایات فراوانی نقل میکنند که سرانجامش به یهود و دیگران میرسد؛ چنانکه هر کس به روایات منقول در داستانهای ذوالقرنین، بهشتِ ارم، داستان موسی و خضر، عمالقه، معجزات موسی، و لغزشهای منسوب به پیامبران و مانند آن از موارد بیشمار بنگرد، در این نکته تردید نمیکند. ادامه در متن کامل
سوم اینکه: به فرض بپذیریم این روایات در حکم مرفوع باشند، اما روایتهای مرفوع و حتی روایات صحیح در غیر احکام شرعی حجیت و اعتباری ندارند، بهویژه مواردی از آنها که همانگونه که گذشت، مخالف قرآن باشد. ادامه در متن کامل
در کتاب «المحاسن» به اسناد خود از وصّافی از امام باقر (ع) روایت شده است که فرمود: «از مناجاتهای موسی با خدا این بود که گفت: «يَا رَبِّ هَذَا السَّامِرِيُّ صَنَعَ الْعِجْلَ، الْخُوَارُ مَنْ صَنَعَهُ؟» (پروردگارا، این سامری بود که گوساله را ساخت؛ صدای بانگِ آن را چه کسی پدید آورد؟) پس خداوند تبارک و تعالی به او وحی… ادامه در متن کامل
میگویم: این معنا در روایات گوناگون با عبارتهای مختلفی آمده است و دلیل عمدهٔ آن، رواج نقل به معنا بهویژه در سخنان پیامبر (ص) است؛ زیرا در قرن نخست هجری از نگارش حدیث جلوگیری کردند، تا آنجا که برخی از راویان آن را در قالب جبر ریختند، در حالی که چنین نیست؛ چراکه این گمراهسازی از نوع مجازات و کیفر است، نه گمراهسازیِ ابتدایی. ادامه در متن کامل
و بهترین تعبیر از معنای این گمراهسازی در میان روایات، ادامه در متن کامل
تفسیر آیهٔ ۹۴ سورهٔ طه، از «المیزان فی تفسیر القرآن»، علامه سید محمدحسین طباطبایی، جلد ۱۴، صفحهٔ ۱۹۳ تا ۲۰۷ (چاپ بیروت، مؤسسهٔ اعلمی) — تفسیر روان المیزان، tafsiralmizan.ir/ayah/20/94/
تفسیر این آیه در المیزان
بیان
خدای متعال میفرماید: «قٰالَ يَا بْنَ أُمَّ لاٰ تَأْخُذْ بِلِحْيَتِي وَ لاٰ بِرَأْسِي » ([هارون] گفت: ای پسر مادرم، ریش و موی سرم را مگیر...). واژۀ «يَا بْنَ أُمَّ » در اصل «يا بنَ أُمّي» (ای پسر مادرم) است و کلمهای برای جلب مهربانی و دلسوزی است که هارون آن را برای فرونشاندن خشم موسی به کار برد. از گفتار او که: «لاٰ تَأْخُذْ بِلِحْيَتِي وَ لاٰ بِرَأْسِي » (ریش و موی سرم را مگیر)
پیداست که موسی از شدت خشم، ریش و سرِ او را گرفته بود تا تنبیهش کند؛ همانطور که در جایی دیگر خبر داده است: «وَ أَخَذَ بِرَأْسِ أَخِيهِ يَجُرُّهُ إِلَيْهِ» (و سرِ برادرش را گرفت و آن را بهسوی خود میکِشید؛ اعراف: ۱۵۰).
و فرمودۀ او: «إِنِّي خَشِيتُ أَنْ تَقُولَ فَرَّقْتَ بَيْنَ بَنِي إِسْرٰائِيلَ وَ لَمْ تَرْقُبْ قَوْلِي » (همانا ترسیدم بگویی میان بنیاسرائیل تفرقه انداختی و سخنم را رعایت نکردی)، بیان علّت برای مطلبی حذفشده است که سیاق کلام بر آن دلالت دارد، و خلاصهاش این است: اگر با تمام توان مانع گوسالهپرستیشان میشدم و تا هرکجا که پیش میرفت در برابرشان میایستادم، تنها گروهی از قوم از من اطاعت میکردند و این کار به دودستهشدنِ آنان میانجامید: گروهی مؤمن و مطیع، و گروهی مشرک و سرکش؛ و این امر با دگرگون ساختنِ یکپارچگی و همبستگی ظاهریشان به تفرقه و اختلاف، مایۀ تباهی اوضاع قوم میشد و چهبسا کار به جنگ و خونریزی میکشید؛ در حالی که تو با گفتن «أَصْلِحْ وَ لاٰ تَتَّبِعْ سَبِيلَ الْمُفْسِدِينَ » (اصلاح کن و از راه مفسدان پیروی مکن) مرا به اصلاح فرمان داده بودی. ازاینرو ترسیدم هنگامی که بازمیگردی و تفرقه و دستهدستهشدنِ قوم را میبینی، بگویی:
میان بنیاسرائیل جدایی انداختی و سفارش مرا رعایت نکردی. این همان عذری بود که هارون آورد و موسی نیز عذرش را پذیرفت و برای او و خودش دعا کرد، چنانکه در سورۀ اعراف با این سخن آمده است: «رَبِّ اغْفِرْ لِي وَ لِأَخِي وَ أَدْخِلْنٰا فِي رَحْمَتِكَ وَ أَنْتَ أَرْحَمُ الرّٰاحِمِينَ» (پروردگارا، مرا و برادرم را بیامرز و ما را در رحمت خویش وارد ساز، و تو مهربانترین مهربانانی؛ اعراف: ۱۵۱).
بحث روایی
«يَا بْنَ أُمَّ لاٰ تَأْخُذْ بِلِحْيَتِي وَ لاٰ بِرَأْسِي إِنِّي خَشِيتُ أَنْ تَقُولَ فَرَّقْتَ بَيْنَ بَنِي إِسْرٰائِيلَ وَ لَمْ تَرْقُبْ قَوْلِي »؛ «ای پسر مادرم! ریش و سرم را مگیر؛ من ترسیدم بگویی میان بنیاسرائیل تفرقه انداختی و سفارش مرا رعایت نکردی» (طه: ۹۴).