قَالَ فَمَا خَطۡبُكَ يَٰسَٰمِرِيُّ
[موسی] گفت: «ای سامری! ماجرای تو چیست؟»
تفسیر این آیه همراه آیههای دیگر
بیان
تفسیر آیههای ۹۵ و ۹۶ با هم
این آیه دربردارندهٔ پاسخ سامری به پرسش موسی(ع) است که فرمود: «فَمٰا خَطْبُكَ يٰا سٰامِرِيُّ » (ای سامری، ماجرای تو چیست؟)؛ و آن، پرسش از حقیقت آن کار بزرگی بود که انجام داد و نیز از انگیزهای که او را به این کار واداشت. سیاق کلام گواهی میدهد که سخن سامری: «وَ كَذٰلِكَ سَوَّلَتْ لِي نَفْسِي » (و اینگونه نفسم این کار را در نظرم آراست)، پاسخ به انگیزهای است که او را به آن کار فراخواند و واداشت، و اینکه فریب نفسش انگیزهٔ او در انجام دادن این کار بوده است. اما بیان حقیقت آنچه انجام داد، همان است که با سخن خود بدان اشاره میکند: «بَصُرْتُ بِمٰا لَمْ يَبْصُرُوا بِهِ فَقَبَضْتُ قَبْضَهً مِنْ أَثَرِ الرَّسُولِ » (به چیزی پی بردم که آنان بدان پی نبرده بودند؛ پس مشتی از ردّ پای فرستاده برداشتم). در کلام خدای متعال در این داستان و در آنچه بهطور کلی به آن مربوط میشود، بیانی که مقصود از این سخن را روشن سازد نمییابیم، و از همین رو [مفسران] در تفسیر آن اختلاف کردهاند.
بحث روایی
تفسیر آیههای ۸۵، ۹۵ و ۹۶ با هم
گذشته از این، آنچه در این روایت آمده که مادر سامری هنگام ولادتش او را از ترس کشته شدن به دست فرعون در غاری پنهان کرد و جبرئیل نزد او میآمد و با انگشتانش به او غذا میداد تا بزرگ شد، از مطالبی است که نمیتوان بدان اعتماد کرد. همچنین اینکه سامری از بنیاسرائیل بوده ثابت و معلوم نیست؛ بلکه خود ابنعباس نیز در روایت مفصل سعید بن جبیر دربارهٔ این داستان، آن را انکار کرده است، و از ابن ابیحاتم از ابنعباس روایت شده که او از اهالی کرمان بوده است.
تفسیر آیههای ۸۶، ۸۷، ۸۸، ۹۰، ۹۵ و ۹۷ با هم
سپس موسی خشمگین و اندوهناک («غضبان أسفا»؛ [سدی] میگوید یعنی «حزينا»، غمگین) بهسوی قومش بازگشت؛ «قٰالَ: يٰا قَوْمِ أَ لَمْ يَعِدْكُمْ رَبُّكُمْ وَعْداً حَسَناً» (گفت: ای قوم من، آیا پروردگارتان وعدهای نیکو به شما نداد؟) تا این سخن که [گفتند]: «مٰا أَخْلَفْنٰا مَوْعِدَكَ بِمَلْكِنٰا» (ما با توان و اختیار خود از… ادامه در متن کامل
تفسیر آیههای ۸۰ تا ۹۸ با هم
بزرگترین اشکالی که به این روایات وارد میشود ـ همانگونه که پیشتر اشاره شد ـ نخست این است که با قرآن مخالفت دارند؛ زیرا قرآن تصریح میکند گوساله کالبدی بیجان و فاقد روح بود، در حالی که این روایات برای آن جسمی جاندار و دارای روح اثبات میکنند. ادامه در متن کامل
دوم اینکه: این روایات، خبر واحدند (روایاتی که به مرز یقین و تواتر نرسیدهاند) و اعتبار بخشیدن به خبر واحد در غیر احکام شرعی بیمعناست؛ زیرا حقیقتِ قانونگذاری و جعل شرعی، واجب ساختنِ ترتیب اثر دادن به واقع بر اساس حجت ظاهری است، و این امر مشروط به آن است که آن حجتْ اثری عملی داشته باشد، چنانکه در احکام چنین است؛ اما در غیر احکام اثری وجود ندارد تا بر اعتبار بخشیدن مترتب شود. ادامه در متن کامل
برخی از کسانی که تفسیر جمهور مفسران از آیه بر پایهٔ مضمون این روایات را نپذیرفتهاند، اشکالهای ضعیف و ناپسند دیگری نیز بر آنها وارد کردهاند، و برخی از مدافعانِ آن تفسیر نیز با دلایلی پاسخ دادهاند که از آن اشکالها هم ضعیفتر است. ادامه در متن کامل
برخی نیز تفسیر یادشده را تأیید کرده و گفتهاند: این تفسیر روایی از بهترین قرنها ـ یعنی سدهٔ نخست، روزگار صحابه و تابعین ـ نقل شده است و از اموری نیست که بتوان دربارهاش با رأی و نظر شخصی سخن گفت؛ بنابراین، در حکم حدیث مرفوع (سخنی که به پیامبر میرسد) است و رویگردانی از آن گمراهی است. ادامه در متن کامل
پاسخ این است که: نخست، بهترین بودنِ یک روزگار سبب نمیشود هر سخنی که از آن دوره رسیده معتبر باشد؛ و میان برتریِ یک روزگار با حق و راست بودنِ همهٔ سخنان، درست بودنِ همهٔ نظرها و شایسته بودنِ همهٔ کارهای اهل آن، هیچ ملازمهای وجود ندارد. ادامه در متن کامل
دوم اینکه: این فرض که «چون موضوع روایت از اموری نیست که در آن با نظر شخصی سخن گفته شود ـ مانند جزئیات داستانها ـ پس نقل آنان در حکم حدیث مرفوع است»، تنها هنگامی سودمند است که نقلهای آنان واقعاً به پیامبر (ص) منتهی شود؛ در حالی که میبینیم حتی صحابه نیز روایات فراوانی نقل میکنند که سرانجامش به یهود و دیگران میرسد؛ چنانکه هر کس به روایات منقول در داستانهای ذوالقرنین، بهشتِ ارم، داستان موسی و خضر، عمالقه، معجزات موسی، و لغزشهای منسوب به پیامبران و مانند آن از موارد بیشمار بنگرد، در این نکته تردید نمیکند. ادامه در متن کامل
سوم اینکه: به فرض بپذیریم این روایات در حکم مرفوع باشند، اما روایتهای مرفوع و حتی روایات صحیح در غیر احکام شرعی حجیت و اعتباری ندارند، بهویژه مواردی از آنها که همانگونه که گذشت، مخالف قرآن باشد. ادامه در متن کامل
در کتاب «المحاسن» به اسناد خود از وصّافی از امام باقر (ع) روایت شده است که فرمود: «از مناجاتهای موسی با خدا این بود که گفت: «يَا رَبِّ هَذَا السَّامِرِيُّ صَنَعَ الْعِجْلَ، الْخُوَارُ مَنْ صَنَعَهُ؟» (پروردگارا، این سامری بود که گوساله را ساخت؛ صدای بانگِ آن را چه کسی پدید آورد؟) پس خداوند تبارک و تعالی به او وحی… ادامه در متن کامل
میگویم: این معنا در روایات گوناگون با عبارتهای مختلفی آمده است و دلیل عمدهٔ آن، رواج نقل به معنا بهویژه در سخنان پیامبر (ص) است؛ زیرا در قرن نخست هجری از نگارش حدیث جلوگیری کردند، تا آنجا که برخی از راویان آن را در قالب جبر ریختند، در حالی که چنین نیست؛ چراکه این گمراهسازی از نوع مجازات و کیفر است، نه گمراهسازیِ ابتدایی. ادامه در متن کامل
و بهترین تعبیر از معنای این گمراهسازی در میان روایات، ادامه در متن کامل
تفسیر آیهٔ ۹۵ سورهٔ طه، از «المیزان فی تفسیر القرآن»، علامه سید محمدحسین طباطبایی، جلد ۱۴، صفحهٔ ۱۹۴ تا ۲۰۷ (چاپ بیروت، مؤسسهٔ اعلمی) — تفسیر روان المیزان، tafsiralmizan.ir/ayah/20/95/
تفسیر این آیه در المیزان
بیان
خدای متعال میفرماید: «قٰالَ فَمٰا خَطْبُكَ يٰا سٰامِرِيُّ » ([موسی] گفت: ای سامری، کار و انگیزۀ تو چیست؟). این آیه بازگشت موسی (ع) پس از پایان گفتگو با برادرش بهسوی گفتگو با سامری است؛ کسی که یکی از آن سه مسئول در این ماجرا بود و قوم را به گمراهی کشاند.
«خَطب» بهمعنای کار بزرگ و مهمی است که انسان را به خود مشغول میسازد؛ یعنی این کار بزرگ و سهمگینی که به آن دست زدهای چیست؟
بحث روایی
«فَمٰا خَطْبُكَ يٰا سٰامِرِيُّ ؟»؛ «ای سامری! کار و ماجرای تو چیست؟» (طه: ۹۵).