وَٱصۡبِرۡ نَفۡسَكَ مَعَ ٱلَّذِينَ يَدۡعُونَ رَبَّهُم بِٱلۡغَدَوٰةِ وَٱلۡعَشِيِّ يُرِيدُونَ وَجۡهَهُۥۖ وَلَا تَعۡدُ عَيۡنَاكَ عَنۡهُمۡ تُرِيدُ زِينَةَ ٱلۡحَيَوٰةِ ٱلدُّنۡيَاۖ وَلَا تُطِعۡ مَنۡ أَغۡفَلۡنَا قَلۡبَهُۥ عَن ذِكۡرِنَا وَٱتَّبَعَ هَوَىٰهُ وَكَانَ أَمۡرُهُۥ فُرُطٗا
و جان خود را در همراهی با کسانی شکیبا دار که بامدادان و شامگاهان پروردگارشان را میخوانند و خشنودی او را میجویند، و به هوای زیور زندگی دنیا چشمانت از آنان برنگردد، و از کسی که دلش را از یاد خویش غافل ساختهایم و از پی هوای نفسش رفته و کارش از حد گذشته است پیروی مکن.
تفسیر این آیه همراه آیههای دیگر
بیان
تفسیر آیههای ۲۷ تا ۳۱ با هم
این آیات بازگشت و عطف توجهی است به آنچه سخن پیش از داستان اصحاب کهف بدان ختم شده بود؛ یعنی به اوج رسیدنِ اندوه و تأسف پیامبر (ص) از اینکه مشرکان به کتابی که بر او نازل شده ایمان نمیآورند و دعوت حقش را رد میکنند. ادامه در متن کامل
تفسیر آیههای ۲۸ تا ۳۱ با هم
بلکه وظیفهٔ آن حضرت این است که خود را همراه با آن مؤمنانِ تهیدستی شکیبا بدارد که پیوسته پروردگارشان را میخوانند، و به این کافرانِ غرق در نعمتی که به زیورهای زندگی دنیای نزد خود فخر میفروشند روی نیاورد؛ زیوری که بهزودی سرزمینی خشک و بیگیاه خواهد شد. ادامه در متن کامل
«بحث روایی»
تفسیر آیههای ۲۷ تا ۲۹ با هم
و در همان کتاب آمده است که ابنمردویه، ابونُعیم در «حلیة [الأولیاء]» و بیهقی در «شعب الإیمان» از سلمان روایت کردهاند که گفت: دلجوییشدگان (مؤلفة قلوبهم: نومسلمانانی که برای جذب دلهایشان به آنان مال داده میشد)، یعنی عُیَینة بن بَدر و اَقرَع بن حابس، نزد پیامبر خدا(ص) آمدند و گفتند: «ای پیامبر خدا، اگر در بالای مجلس بنشینی و از این افراد و بوی لباسهایشان کناره بگیری ــ منظورشان سلمان، ابوذر و مسلمانانِ تهیدست بود که لباسهای پشمین بر تن داشتند ــ با تو همنشین میشدیم یا همسخن میگشتیم و از تو علم میآموختیم.» پس خداوند نازل فرمود: «وَ اتْلُ مٰا أُوحِيَ إِلَيْكَ مِنْ كِتٰابِ رَبِّكَ» (و آنچه از کتاب پروردگارت به تو وحی شده تلاوت کن) تا این فرموده که: «أَعْتَدْنٰا لِلظّٰالِمِينَ نٰاراً» (ما برای ستمکاران آتشی آماده ساختهایم)، که در آن، آنان را به آتش تهدید میکند.
میگویم: قمی نیز شبیه این روایت را در تفسیر خود آورده است.
تفسیر آیههای ۲۷ و ۲۸ با هم
امّا او فقط از عُیَینة بن حُصَین بن حُذیفة بن بَدر فَزاری نام برده است. لازمهٔ این روایت، مدنیبودنِ این دو آیه است؛ روایات دیگری نیز وجود دارد که ماجرایی شبیه به این را در بر دارند، لیکن سیاقِ آیات با مدنیبودنِ آنها سازگار نیست.
تفسیر آیهٔ ۲۸ سورهٔ کهف، از «المیزان فی تفسیر القرآن»، علامه سید محمدحسین طباطبایی، جلد ۱۳، صفحهٔ ۳۰۰ تا ۳۰۶ (چاپ بیروت، مؤسسهٔ اعلمی) — تفسیر روان المیزان، tafsiralmizan.ir/ayah/18/28/
تفسیر این آیه در المیزان
بیان
خدای متعال میفرماید: « وَ اصْبِرْ نَفْسَكَ مَعَ الَّذِينَ يَدْعُونَ رَبَّهُمْ بِالْغَدٰاهِ وَ الْعَشِيِّ يُرِيدُونَ وَجْهَهُ » (و جان خود را با کسانی که بامدادان و شامگاهان پروردگارشان را میخوانند و خشنودیِ او را میجویند، شکیبا بدار...). راغب گفته است: «صبر» نگهداشتن و حبس کردن در تنگناست؛ گفته میشود: «صبرت الدابه» یعنی حیوان را بدون علف نگه داشتم، و «صبرت فلانا» یعنی فلانی را در تنگنایی قرار دادم که راه گریزی از آن ندارد. و صبر، بازداشتن نفس بر آن چیزی است که عقل و شرع اقتضا میکنند، یا بازداشتنِ نفس از چیزی است که آن دو حبس نفس را از آن میطلبند. پایان سخن او به اندازهای که بدان نیاز بود.
«وجه» هر چیز، همان جنبهای است که با آن رو به تو میکند و با آن با تو روبهرو میشود؛ معنای اصلی آن همان صورت و چهره (به عنوان یکی از اندامها) است. و «وجه خدا»، نامهای نیکو و صفات والای اوست که رویآورندگان با آنها به او روی میآورند، دعاکنندگان او را با آنها میخوانند و عبادتکنندگان او را با آنها میپرستند؛ چنانکه خدای متعال میفرماید: «وَ لِلّٰهِ الْأَسْمٰاءُ الْحُسْنيٰ فَادْعُوهُ بِهٰا» (و نامهای نیکو برای خداست، پس او را با آنها بخوانید؛ اعراف: ۱۸۰)؛ اما به ذات متعالی او هیچ راهی نیست؛ و رویآورندگان تنها به این جهت آهنگ او میکنند و جویندگان تنها از آن رو او را میجویند که او معبود، پروردگار، والامرتبه، بزرگ، و صاحب رحمت و خشنودی است، و دیگر نامها و صفاتی از این دست دارد.
کسی که خدا را میخواند و خواستار وجه (جلوه و خشنودی) اوست، اگر مقصودش صفات فعلی خدای متعال مانند رحمت، خشنودی، نعمتبخشی و فضل او باشد، در حقیقت میخواهد این صفات او را فراگیرد و بپوشاند تا بهنوعی با آنها پیوند یابد؛ بدینگونه، مشمول رحمت و خشنودی حق قرار گیرد و از نعمتش بهرهمند شود. و اگر منظورش صفات غیرفعلی (صفات ذات) مانند علم، قدرت، کبریا و عظمت الهی باشد، میخواهد به واسطهٔ این صفات والای الهی به او تقرب جوید؛ یا اگر بخواهی میتوانی بگویی: میخواهد خود را در جایگاهی قرار دهد که آن صفت الهی اقتضا میکند؛ مثلاً در برابر عزت، کبریا و عظمت خدای متعال، در جایگاه فروتنی و ناچیزی بایستد و در برابر علم، قدرت و توانمندی او، در جایگاه نادان، درمانده و ناتوان قرار گیرد، و به همین ترتیب. پس این نکته را دریاب.
با این بیان، اشکال سخن کسانی آشکار میشود که گفتهاند: مراد از «وجه»، به صورت مجازی، همان خشنودی الهی و طاعتِ پسندیده است؛ چراکه هر کس از دیگری خشنود باشد به او روی میآورد و هر کس خشم گیرد از او روی برمیتابد. همچنین سستیِ دیدگاه کسانی معلوم میشود که معتقدند:
مراد از «وجه» همان ذات الهی است و سخن بر پایهٔ حذف مضاف (تقدیر گرفتن واژهای پیش از آن) است؛ و نیز سخن کسانی که گفتهاند: مراد از وجه، روی آوردن است و معنا این است که خواهان توجه به او و نزدیکی در پیشگاهش هستند. این تمام سخن در این مقام است.
مراد از خواندن پروردگارشان در بامداد و شامگاه (بِالْغَدَاةِ وَ الْعَشِیِّ)، تداوم بخشیدن به دعا و پیوسته بودن بر آن است؛ زیرا دوام و پیوستگی در امور محسوس، با تکرار بامداد پس از شامگاه و شامگاه پس از بامداد تحقق مییابد، از این رو کلام بر شیوهٔ کنایه جاری شده است. و گفته شده است: مقصود از دعای بامداد و شامگاه، نمازهای دو سوی روز است؛ و گفته شده: نمازهای واجب روزانه است؛ که نادرستی این اقوال چنانکه میبینی روشن است.
خدای متعال میفرماید: « وَ لاٰ تَعْدُ عَيْنٰاكَ عَنْهُمْ تُرِيدُ زِينَهَ الْحَيٰاهِ الدُّنْيٰا » (و دیدگانت از آنان برنگردد در حالی که زیور زندگی دنیا را میخواهی). اصل معنای «عَدْو» چنانکه راغب تصریح کرده، تجاوز و درگذشتن است و این معنا در همهٔ مشتقات و موارد کاربرد آن جریان دارد. در القاموس آمده است: «يُقَالُ: عَدَا الْأَمْرَ وَ عَنْهُ: جَاوَزَهُ وَ تَرَكَهُ» (گفته میشود: از فلان کار یا چیز گذشت؛ یعنی از آن درگذشت و ترکش کرد). پایان سخن. پس معنای « لاٰ تَعْدُ عَيْنٰاكَ عَنْهُمْ » این است: دیدگانت از آنان درنگذرد و رهایشان نکند، در حالی که زیور زندگی دنیا را بخواهی.
اما برخی یادآور شدهاند که تجاوز و درگذشتن با «عَنْ» متعدی نمیشود، مگر زمانی که به معنای عفو و گذشت باشد؛ از همین روست که زمخشری در الکشاف میگوید: سخن خدای متعال: « لاٰ تَعْدُ عَيْنٰاكَ عَنْهُمْ » بر پایهٔ تضمینِ معنای «نَبَا» (دوری گزید) و «عَلَا» (بالا رفت و درنگ نکرد) در فعلِ «عَدَا» است؛ مانند این تعبیر که میگویی: «نَبَتْ عَنْهُ عَيْنُهُ» و «عَلَتْ عَنْهُ عَيْنُهُ» (دیدهاش از او برگشت و فراتر رفت)، یعنی هنگامی که او را ناچیز شمارد و به او اعتنا نکند؛ و اگر چنین نبود، واجب بود گفته شود: «وَ لَا تَعْدُهُمْ عَيْنَاك» (دیدگانت از آنان درنگذرد).
خدای متعال میفرماید: « وَ لاٰ تُطِعْ مَنْ أَغْفَلْنٰا قَلْبَهُ عَنْ ذِكْرِنٰا » (و از کسی که دلش را از یاد خود غافل ساختهایم پیروی مکن). مقصود از غافل ساختنِ دل او، چیره کردن غفلت بر وی و از یاد بردن ذکر خدای پاک و منزه به عنوان کیفر است؛ چراکه آنان با حق دشمنی ورزیدند و خداوند نیز به سزای کردارشان با غافل ساختنِ دلهایشان از یاد خود، گمراهشان ساخت. سخن خدای متعال دربارهٔ گروهی با این حالوهوا، مانند همان آیاتی است که در ادامه خواهد آمد: « إِنّٰا جَعَلْنٰا عَليٰ قُلُوبِهِمْ أَكِنَّهً أَنْ يَفْقَهُوهُ وَ فِي آذٰانِهِمْ وَقْراً وَ إِنْ تَدْعُهُمْ إِلَي الْهُديٰ فَلَنْ يَهْتَدُوا إِذاً أَبَداً » (ما بر دلهایشان پوششهایی نهادهایم تا آن را درنیابند و در گوشهایشان سنگینی قرار دادهایم، و اگر آنان را به سوی هدایت بخوانی، هرگز هدایت نخواهند شد) [کهف: ۵۷].
بنابراین، جایی برای سخن کسانی نیست که گفتهاند این آیه از دلایل مجبور ساختنِ بندگان از سوی خدای متعال بر کفر و گناه است؛ چراکه ناچار ساختن (إلجاء) به عنوان مجازات، با اختیار داشتن منافاتی ندارد، بلکه آنچه با اختیار ناسازگار است، مجبور ساختن از آغاز و بیمقدمه است؛ در حالی که موردِ این آیه از قبیل نخست به شمار میرود.
و نیازی به تأویلهای تکلفآمیز (توجیههای بیدلیل و زحمتآور) نیست؛ مانند سخن کسانی که گفتهاند: مقصود از « أَغْفَلْنٰا قَلْبَهُ »، این است که او را در معرض غفلت قرار دادیم؛ یا معنایش این است که او را غافل یافتیم؛ یا منظور این است که او را به غفلت نسبت دادیم؛ یا اینکه اِغفال به معنای بینشان ساختن چیزی است که هیچ علامت و نشانهای ندارد، و معنا این است که دلش را بینشان کردیم؛ یعنی نشانهٔ دلهای مؤمنان را بر آن ننهادیم و علامتی از مؤمنان در آن نگذاشتیم تا فرشتگان او را با آن علامت بشناسند. زیرا همهٔ این توجیهها چنانکه میبینی، سست و بیاساس است.
خدای متعال میفرماید: « وَ اتَّبَعَ هَوٰاهُ وَ كٰانَ أَمْرُهُ فُرُطاً » (و از هوای نفسش پیروی کرد و کارش زیادهروی بود). در مجمع البیان آمده است: ««الْفَرَطُ» درگذشتن از حد حق و خروج از آن است، برگرفته از این تعبیر که میگویند: «أَفْرَطَ إِفْرَاطاً»؛ زمانی که زیادهروی کند». پایان سخن وی. و پیروی از هوای نفس و زیادهروی، از آثار غفلتِ دل است؛ از همین رو، عطف شدنِ این دو جمله بر « أَغْفَلْنٰا » (غافل ساختیم) به منزلهٔ عطف تفسیر (توضیح و بیانِ حقیقت غفلت) است.
«بحث روایی»
در کتاب «الدر المنثور»، ابنمردویه از طریق جُوَیبر، از ضحّاک و او از ابنعباس روایت کرده است که دربارهٔ سخن خداوند: « وَ لاٰ تُطِعْ مَنْ أَغْفَلْنٰا قَلْبَهُ عَنْ ذِكْرِنٰا » (و از کسی که دلش را از یاد خود غافل ساختهایم پیروی مکن) گفت: این آیه دربارهٔ امیّة بن خَلَف نازل شد؛ زیرا او پیامبر(ص) را به کاری فراخواند که خداوند آن را ناپسند میداشت؛ یعنی راندنِ فقیران از پیشِ خود و نزدیک ساختنِ بزرگانِ اهل مکه. پس خداوند نازل فرمود: « وَ لاٰ تُطِعْ مَنْ أَغْفَلْنٰا قَلْبَهُ »؛ یعنی کسی که بر دلش مُهر نهادهایم، « عَنْ ذِكْرِنٰا »؛ یعنی از یگانهپرستی، « وَ اتَّبَعَ هَوٰاهُ »؛ یعنی از شرک پیروی کرد، « وَ كٰانَ أَمْرُهُ فُرُطاً »؛ یعنی در فرمان خدا زیادهروی و تباهی ورزید و نسبت به خداوند در نادانی بود.
و در تفسیر عیّاشی از امام باقر و امام صادق(ع) دربارهٔ سخن خداوند: « وَ اصْبِرْ نَفْسَكَ مَعَ الَّذِينَ يَدْعُونَ رَبَّهُمْ بِالْغَدٰاهِ وَ الْعَشِيِّ » (و جانِ خود را با کسانی که پروردگارشان را بامداد و شامگاه میخوانند شکیبا دار) روایت شده است که فرمودند: «تنها مقصود از آن، نماز است.»