وَقُلِ ٱلۡحَقُّ مِن رَّبِّكُمۡۖ فَمَن شَآءَ فَلۡيُؤۡمِن وَمَن شَآءَ فَلۡيَكۡفُرۡۚ إِنَّآ أَعۡتَدۡنَا لِلظَّٰلِمِينَ نَارًا أَحَاطَ بِهِمۡ سُرَادِقُهَاۚ وَإِن يَسۡتَغِيثُواْ يُغَاثُواْ بِمَآءٖ كَٱلۡمُهۡلِ يَشۡوِي ٱلۡوُجُوهَۚ بِئۡسَ ٱلشَّرَابُ وَسَآءَتۡ مُرۡتَفَقًا
و بگو: حق از سوی پروردگار شماست؛ پس هر که میخواهد ایمان بیاورد و هر که میخواهد کفر ورزد. ما برای ستمکاران آتشی فراهم ساختهایم که سراپردههایش آنان را فراگرفته است؛ و اگر فریادرسی خواهند، با آبی چون فلز گداخته که چهرهها را بریان میکند به فریادشان میرسند؛ چه بد نوشیدنی و چه بد آسایشگاهی است!
تفسیر این آیه همراه آیههای دیگر
بیان
تفسیر آیههای ۲۷ تا ۳۱ با هم
این آیات بازگشت و عطف توجهی است به آنچه سخن پیش از داستان اصحاب کهف بدان ختم شده بود؛ یعنی به اوج رسیدنِ اندوه و تأسف پیامبر (ص) از اینکه مشرکان به کتابی که بر او نازل شده ایمان نمیآورند و دعوت حقش را رد میکنند. ادامه در متن کامل
تفسیر آیههای ۲۸ تا ۳۱ با هم
بلکه وظیفهٔ آن حضرت این است که خود را همراه با آن مؤمنانِ تهیدستی شکیبا بدارد که پیوسته پروردگارشان را میخوانند، و به این کافرانِ غرق در نعمتی که به زیورهای زندگی دنیای نزد خود فخر میفروشند روی نیاورد؛ زیوری که بهزودی سرزمینی خشک و بیگیاه خواهد شد. ادامه در متن کامل
تفسیر آیههای ۲۹ و ۳۰ با هم
و چون در آیه، کیفرْ پیآمدِ ستم به شمار آمده و سپس در برابرِ آن، پاداشْ مزدِ ایمان و کار شایسته دانسته شده است، درمییابیم که ایمانِ برهنه از کردارِ شایسته هیچ پاداشی ندارد؛ بلکه چه بسا آیه این نکته را برساند که چنین ایمانی، خود از مصادیقِ ستم است.
«بحث روایی»
تفسیر آیههای ۲۷ تا ۲۹ با هم
و در همان کتاب آمده است که ابنمردویه، ابونُعیم در «حلیة [الأولیاء]» و بیهقی در «شعب الإیمان» از سلمان روایت کردهاند که گفت: دلجوییشدگان (مؤلفة قلوبهم: نومسلمانانی که برای جذب دلهایشان به آنان مال داده میشد)، یعنی عُیَینة بن بَدر و اَقرَع بن حابس، نزد پیامبر خدا(ص) آمدند و گفتند: «ای پیامبر خدا، اگر در بالای مجلس بنشینی و از این افراد و بوی لباسهایشان کناره بگیری ــ منظورشان سلمان، ابوذر و مسلمانانِ تهیدست بود که لباسهای پشمین بر تن داشتند ــ با تو همنشین میشدیم یا همسخن میگشتیم و از تو علم میآموختیم.» پس خداوند نازل فرمود: «وَ اتْلُ مٰا أُوحِيَ إِلَيْكَ مِنْ كِتٰابِ رَبِّكَ» (و آنچه از کتاب پروردگارت به تو وحی شده تلاوت کن) تا این فرموده که: «أَعْتَدْنٰا لِلظّٰالِمِينَ نٰاراً» (ما برای ستمکاران آتشی آماده ساختهایم)، که در آن، آنان را به آتش تهدید میکند.
میگویم: قمی نیز شبیه این روایت را در تفسیر خود آورده است.
تفسیر آیهٔ ۲۹ سورهٔ کهف، از «المیزان فی تفسیر القرآن»، علامه سید محمدحسین طباطبایی، جلد ۱۳، صفحهٔ ۳۰۰ تا ۳۰۶ (چاپ بیروت، مؤسسهٔ اعلمی) — تفسیر روان المیزان، tafsiralmizan.ir/ayah/18/29/
تفسیر این آیه در المیزان
بیان
خدای متعال میفرماید: «وَ قُلِ الْحَقُّ مِنْ رَبِّكُمْ فَمَنْ شٰاءَ فَلْيُؤْمِنْ وَ مَنْ شٰاءَ فَلْيَكْفُرْ» (یعنی: بگو حق از سوی پروردگار شماست؛ پس هر که میخواهد ایمان بیاورد و هر که میخواهد کفر ورزد)؛ این کلام عطف است بر آنچه جملهٔ « وَ اتْلُ مٰا أُوحِيَ إِلَيْكَ » (و آنچه را به تو وحی شده تلاوت کن) و جملهٔ « وَ اصْبِرْ نَفْسَكَ » (و خودت را شکیبا دار) بر آن عطف شده است؛ بنابراین سیاق، بیانگر وظایف پیامبر (ص) در برابر کفرورزیِ آنان به قرآن و اصرارشان بر آن است. معنا چنین است: بر آنان حسرت مخور و آنچه را به سویت وحی شده تلاوت کن، و همراه با این مؤمنانِ تهیدست شکیبایی پیشه کن، و به کافران بگو: حق از جانب پروردگار شماست و بر این میفزا؛ پس هر کس از آنان میخواهد ایمان بیاورد، ایمان بیاورد و هر کس میخواهد از آنان کافر شود، کافر شود؛ زیرا نه ایمانشان به ما سودی میرساند و نه کفرشان به ما زیانی میزند، بلکه هر نفع و ضرر و هر پاداش یا پیآمدِ عذابی که در آن است به خودِ آنان بازمیگردد. پس هر چه میخواهند برگزینند، چرا که ما برای ستمکاران چنان و چنین، و برای مؤمنانِ شایستهکردار چنان فراهم ساختهایم.
از اینجا روشن میشود که عبارت « فَمَنْ شٰاءَ فَلْيُؤْمِنْ وَ مَنْ شٰاءَ فَلْيَكْفُرْ » (پس هر که میخواهد ایمان بیاورد و هر که میخواهد کافر شود) سخن خدای متعال است که پیامبرش (ص) را با آن خطاب قرار میدهد، و جزو سخنی نیست که پیامبر مأمور به گفتنِ آن باشد؛ بنابراین به گفتهٔ برخی که این جمله را تتمهٔ همان سخنِ مأمورٌبه دانستهاند، نباید اعتنا کرد.
همچنین روشن میشود که سخن خداوند: « إِنّٰا أَعْتَدْنٰا لِلظّٰالِمِينَ نٰاراً » (ما برای ستمکاران آتشی آماده کردهایم) تا آخر آیه، در مقام بیان علت برای مخیر ساختنِ آنان میان ایمان و کفر است؛ تخییری که به ظاهر اختیار دادن و در معنا تهدید است. معنا چنین است: ما تنها از این رو تو را از تأسفخوردن بازداشتیم و فرمودیم که فقط به ابلاغ بسنده کنی و تنها به گفتنِ « اَلْحَقُّ مِنْ رَبِّكُمْ » (حق از جانب پروردگار شماست) قناعت ورزی و به اصرار و پافشاری متوسل نشوی، که ما پیآمدهای رد و قبولِ این دعوت را برایشان مهیا کردهایم؛ و آنچه آماده ساختهایم برای تشویق و بازدارندگی کفایت میکند و نیازی به بیش از آن نیست، و بر عهدهٔ خودِ آنان است که هر یک از این دو جایگاه را میخواهند برای خویش برگزینند.
خدای متعال میفرماید: « إِنّٰا أَعْتَدْنٰا لِلظّٰالِمِينَ نٰاراً » (ما برای ستمکاران آتشی آماده کردهایم) تا آخر آیه. در مجمعالبیان آمده است: «سُرادِق» به معنای خیمه و سراپردهای است که بر گرداگردِ آنچه درون آن است احاطه دارد؛ و گفته شده: سرادق پارچهای است که دور خیمه میکشند. و دربارهٔ «مُهْل» گفته است: دُرد و لِردِ روغن زیتون است؛ و گفتهاند: مس گداخته است. و دربارهٔ «مُرتَفَق» گفته است: تکیهگاهی است برگرفته از «مِرفَق» (آرنج)؛ گفته میشود:
«ارتَفَقَ» هرگاه بر آرنج خویش تکیه زند (پایان سخن مجمعالبیان). و «شَیّ» به معنای پخته شدن و بریان شدن است؛ گفته میشود: «شَوَى يَشْوِي وَشْياً» هرگاه پخته شود.
و به کار بردن عنوان «ظلم» به جای «کفر» در عبارتِ « إِنّٰا أَعْتَدْنٰا لِلظّٰالِمِينَ » (ما برای ستمکاران آماده ساختهایم) به جای آنکه بفرماید «للکافرین»، نشان میدهد که این پیآمد و کیفرِ یادشده، از آنِ ستمکاران به جهتِ ستمکار بودنشان است؛ و خداوند آنان را در این کلام خود معرفی فرموده است:
« اَلَّذِينَ يَصُدُّونَ عَنْ سَبِيلِ اللّٰهِ وَ يَبْغُونَهٰا عِوَجاً وَ هُمْ بِالْآخِرَهِ كٰافِرُونَ» (همان کسانی که مردم را از راه خدا بازمیدارند و آن را کج میشمارند و به آخرت باور ندارند؛ اعراف: ۴۵). و معنای بقیهٔ آیه روشن است.
«بحث روایی»
و در همان کتاب، از عاصم کوزی روایت شده است که گفت: از امام صادق(ع) شنیدم که دربارهٔ این سخن خداوند میفرمود:
« فَمَنْ شٰاءَ فَلْيُؤْمِنْ وَ مَنْ شٰاءَ فَلْيَكْفُرْ » (پس هر که میخواهد ایمان بیاورد و هر که میخواهد کافر شود)؛ فرمود: «این [سخن]، تهدید و هشداری [بر عذاب] است.»
و در کتاب «کافی»، تفسیر عیّاشی و منابع دیگر، از ابوحمزه روایت شده که امام باقر(ع) دربارهٔ سخن خداوند: « وَ قُلِ الْحَقُّ مِنْ رَبِّكُمْ فَمَنْ شٰاءَ فَلْيُؤْمِنْ وَ مَنْ شٰاءَ فَلْيَكْفُرْ » (و بگو: حق از جانب پروردگار شماست؛ پس هر کس میخواهد ایمان بیاورد و هر کس میخواهد کافر شود) فرمود: «[مقصود از حق،] دربارهٔ ولایتِ علی(ع) است.»
میگویم: این روایت از باب «جَری» (تطبیق آیه بر مصداق) است.
در کتاب «الدر المنثور»، احمد، عبد بن حُمید، ترمذی، ابویعلی، ابنجریر، ابنابیحاتم، ابنحبّان، حاکم (که روایت را صحیح دانسته)، ابنمردویه و بیهقی در «شعب الایمان» از ابوسعید خُدری از پیامبر (ص) روایت کردهاند که دربارهٔ این سخن خدا: « بِمٰاءٍ كَالْمُهْلِ » فرمود: «كعكر الزيت-فإذا قرب إليه سقطت فروه وجهه فيه» (مانند تهنشینِ روغن است؛ هنگامی که به آن نزدیک شود، پوستِ چهرهاش در آن فرو میریزد).
و در تفسیر قمی دربارهٔ این سخن خدا: « بِمٰاءٍ كَالْمُهْلِ » آمده است که امام (ع) فرمود: «المهل الذي يبقى في أصل الزيت» (مُهل، همان است که در تهِ روغن باقی میماند [دُرد و لِردِ روغن]).
و در تفسیر عیاشی از عبدالله بن سِنان روایت شده است که امام صادق (ع) فرمود: «ابن آدم خلق أجوف-لا بد له من الطعام و الشراب» (فرزند آدم میانتهی آفریده شده و ناگزیر از خوراک و نوشیدنی است)؛ خدای متعال میفرماید: « وَ إِنْ يَسْتَغِيثُوا يُغٰاثُوا بِمٰاءٍ كَالْمُهْلِ يَشْوِي الْوُجُوهَ » (و اگر فریادرسی جویند، با آبی چون فلز گداخته [یا دُردِ روغنِ جوشان] که چهرهها را بریان میسازد، به فریادشان میرسند).