وَمَنۡ أَظۡلَمُ مِمَّن ذُكِّرَ بِـَٔايَٰتِ رَبِّهِۦ فَأَعۡرَضَ عَنۡهَا وَنَسِيَ مَا قَدَّمَتۡ يَدَاهُۚ إِنَّا جَعَلۡنَا عَلَىٰ قُلُوبِهِمۡ أَكِنَّةً أَن يَفۡقَهُوهُ وَفِيٓ ءَاذَانِهِمۡ وَقۡرٗاۖ وَإِن تَدۡعُهُمۡ إِلَى ٱلۡهُدَىٰ فَلَن يَهۡتَدُوٓاْ إِذًا أَبَدٗا
و کیست ستمکارتر از آن کس که به آیات پروردگارش پند داده شد، پس از آنها روی گرداند و آنچه را دستهایش پیش فرستاده بود به فراموشی سپرد؟ بیتردید ما بر دلهایشان پوششهایی نهادهایم تا آن را درنیابند، و در گوشهایشان سنگینی قرار دادیم؛ و اگر آنان را به سوی هدایت فراخوانی، هرگز و در هیچ حال هدایت نخواهند یافت.
تفسیر این آیه همراه آیههای دیگر
بیان
تفسیر آیههای ۵۶ و ۵۷ با هم
در «روحالمعانی» آمده است: «جبریه (پیروان نظریهٔ سلب اختیار) به این آیه برای مذهب خود استدلال کردهاند و قدریه (طرفداران تفویض و نفی تقدیر الهی) به آیهٔ پیش از آن. امام [فخر رازی] گفته است: کمتر در قرآن آیهای به سود یکی از این دو گروه مییابی، جز آنکه در کنارش آیهای برای گروه دیگر نیز وجود دارد؛ و این چیزی نیست مگر آزمونی سخت از جانب خدای متعال که آن را متوجه بندگانش ساخته است تا دانشمندانِ استوار و ریشهدار (راسخان در علم) از مقلّدان بازشناخته شوند.» پایان سخن.
میگویم: هر دو آیه حق است و لازمهٔ آن، ثبوت اختیار برای بندگان در کارهایشان، و در عین حال، گسترش سلطنت خدای متعال در قلمروِ فرمانرواییاش حتی بر اعمال بندگان است؛ و این همان مذهب امامان اهلبیت (ع) است.
تفسیر آیهٔ ۵۷ سورهٔ کهف، از «المیزان فی تفسیر القرآن»، علامه سید محمدحسین طباطبایی، جلد ۱۳، صفحهٔ ۳۳۳ (چاپ بیروت، مؤسسهٔ اعلمی) — تفسیر روان المیزان، tafsiralmizan.ir/ayah/18/57/
تفسیر این آیه در المیزان
بیان
خدای متعال میفرماید: « وَ مَنْ أَظْلَمُ مِمَّنْ ذُكِّرَ بِآيٰاتِ رَبِّهِ فَأَعْرَضَ عَنْهٰا وَ نَسِيَ مٰا قَدَّمَتْ يَدٰاهُ » (و کیست ستمکارتر از آن کس که با آیات پروردگارش پند داده شود، ولی از آنها روی برتابد و آنچه را دستهایش پیش فرستاده فراموش کند؟). این تعبیر، بزرگشمردنِ ستمِ آنان است؛ و ستم به تناسبِ آنچه به آن تعلّق میگیرد بزرگ میشود، و هرگاه آن متعلَّق خدای پاک و منزه با آیاتش باشد، چنین ستمی بزرگتر از هر ستم دیگری خواهد بود.
مراد از فراموش کردنِ آنچه دستهایش پیش فرستاده، بیاعتنایی او به کارهایی است که مرتکب میشود؛ یعنی رویگردانی از حق و ریشخند کردنِ آن، در حالی که میداند آن حق است. و این سخن پروردگار: « إِنّٰا جَعَلْنٰا عَليٰ قُلُوبِهِمْ أَكِنَّهً أَنْ يَفْقَهُوهُ وَ فِي آذٰانِهِمْ وَقْراً » (ما بر دلهایشان پوششهایی نهادیم تا آن را نفهمند، و در گوشهایشان سنگینی قرار دادیم) گویی علّتِ رویگردانی آنان از آیات خداست، یا علّت رویگردانی و نیز فراموش کردنِ کارهای گذشتهشان است. سخن دربارهٔ معنای قرار دادنِ پوششها بر دلها و سنگینی در گوشهایشان، پیش از این بارها در این کتاب گذشت.
و فرمودهٔ خدای متعال: « وَ إِنْ تَدْعُهُمْ إِلَي الْهُديٰ فَلَنْ يَهْتَدُوا إِذاً أَبَداً » (و اگر آنان را به سوی هدایت فراخوانی، هرگز و در آن صورت هدایت نخواهند یافت)، ناامید ساختن از ایمان آوردنِ آنان است، پس از آنکه خداوند بر دلها و گوشهایشان پرده افکنده است؛ ازاینرو پس از این نه برایشان ممکن است که خودشان با اندیشیدن در حق راه یابند، و نه این توان را دارند که با شنیدن و پیروی از راهنماییِ دیگری هدایت شوند. گواه بر این معنا، همین فرمودهٔ اوست.
« وَ إِنْ تَدْعُهُمْ إِلَي الْهُديٰ فَلَنْ يَهْتَدُوا إِذاً أَبَداً » (و اگر آنان را به هدایت فراخوانی، در آن هنگام هرگز راه نخواهند یافت)؛ چراکه این عبارت بر تأییدِ نفی دلالت دارد و آن را با کلمهٔ «إِذاً» (در این هنگام / در این صورت) مقیّد ساخته که حرف جزا و جواب است.