إِنۡ أَحۡسَنتُمۡ أَحۡسَنتُمۡ لِأَنفُسِكُمۡۖ وَإِنۡ أَسَأۡتُمۡ فَلَهَاۚ فَإِذَا جَآءَ وَعۡدُ ٱلۡأٓخِرَةِ لِيَسُـُٔواْ وُجُوهَكُمۡ وَلِيَدۡخُلُواْ ٱلۡمَسۡجِدَ كَمَا دَخَلُوهُ أَوَّلَ مَرَّةٖ وَلِيُتَبِّرُواْ مَا عَلَوۡاْ تَتۡبِيرًا
اگر نیکی کنید، به خودتان نیکی کردهاید و اگر بدی کنید، باز هم به زیان خود شماست؛ پس هنگامی که وعدهٔ [کیفرِ فسادِ] دوم (پایانی) فرا رسد [دشمنانی میفرستیم] تا چهرههایتان را اندوهگین و سرافکنده کنند، و همانگونه که بار نخست وارد مسجد [الاقصی] شدند، دوباره به آن درآیند، و بر هر چه چیره شوند، به سختی نابودش سازند.
تفسیر این آیه همراه آیههای دیگر
بیان
تفسیر آیههای ۲ تا ۸ با هم
بر این پایه، این هفت آیه (آیات ۲ تا ۸) مانند نمونهای است که جریان این سنت همگانیِ الهی را در بنیاسرائیل مجسم میکند: خداوند بر پیامبرشان کتاب آسمانی را نازل کرد و آن را برای آنان مایهٔ هدایتی قرار داد تا بدان راه یابند، و در آن کتاب به آنان به حتم اعلام فرمود که به زودی برتریجویی، سرکشی و نافرمانی خواهند کرد؛ و در… ادامه در متن کامل
از این رو نتیجه گرفته میشود که این هفت آیه همچون مقدمه و زمینهچینی است برای آنچه پس از آن دربارهٔ جریان این سنت همگانی در این امت (امت اسلام) بیان خواهد شد، و این هفت آیه در حقیقت مانند جملهای معترضه میان آیهٔ نخست و آیهٔ نهم جای گرفته است. ادامه در متن کامل
تفسیر آیههای ۶ و ۷ با هم
و در سخن خدای متعال در آیهٔ بعد: « إِنْ أَحْسَنْتُمْ أَحْسَنْتُمْ لِأَنْفُسِكُمْ وَ إِنْ أَسَأْتُمْ فَلَهٰا » (اگر نیکی کنید، به خود نیکی کردهاید و اگر بدی کنید، به خود کردهاید)، با کمک سیاق، اشاره بلکه دلالتی است بر اینکه این رویداد، یعنی بازگرداندن پیروزی به بنیاسرائیل بر دشمنانشان، تنها به سبب بازگشتِ آنان به نیکی بود، پس از آنکه کیفر بدکاریِ خود را چشیدند؛ همانگونه که تحقق وعدهٔ واپسین نیز تنها به سبب بازگشت دوبارهٔ آنان به بدکاری بود، پس از این بازگشتشان به نیکی.
تفسیر آیههای ۵ و ۷ با هم
مقایسه میان این دو وعده، یعنی عبارت « بَعَثْنٰا عَلَيْكُمْ عِبٰاداً لَنٰا » (بندگانی از خود را بر شما برانگیختیم...) و عبارت « لِيَسُوؤُا وُجُوهَكُمْ » (تا چهرههایتان را اندوهگین سازند...) نشان میدهد که وعدهٔ دوم برای بنیاسرائیل به مراتب سختتر و تلختر بوده است، تا آنجا که نزدیک بود همگی تا آخرین نفر هلاک و نابود شوند؛ و در بیان این شدت، همین سخن خدای متعال کافی است که فرمود: « وَ لِيُتَبِّرُوا مٰا عَلَوْا تَتْبِيراً » (و تا هر چه را بر آن دست یافتند، به سختی نابود و ویران سازند).
بحث روایی
تفسیر آیههای ۴ تا ۸ با هم
میگویم: روایات دیگری نیز به همین معنا وارد شده است؛ و این روایات در پی آن هستند که رخدادهای جاری در این امت را بر حوادثِ واقعشده در بنیاسرائیل تطبیق دهند، تا گواهی بر فرمودهی متواتر پیامبر (ص) باشند. ادامه در متن کامل
اما اصل داستانی که این آیات کریمه در بر دارند، روایات دربارهاش به شکل شگفتآوری اختلاف دارند؛ به گونهای که اعتماد بر آنها را سلب میکند. ادامه در متن کامل
از هنگامی که بنیاسرائیل به پادشاهی و سروری مستقل دست یافتند، مصیبتهای بزرگ فراوانی—بیش از دو واقعه، چنانکه تاریخشان ضبط کرده است—بر سرشان فرود آمد که ممکن است مفاد این آیات بر دو مورد از آنها منطبق شود. ادامه در متن کامل
او پادشاهی نیرومند و مقتدر از جبارانِ روزگار خود بود. وی پیشتر بنیاسرائیل را حمایت میکرد، اما آنان سر به شورش و نافرمانی نهادند؛ پس با سپاهیانی که بنیاسرائیل تاب برابری با آنان را نداشتند به سویشان تاخت، شهرهایشان را به محاصره درآورد و به قهر و غلبه فتح کرد. ادامه در متن کامل
آنچه از تاریخ یهود برمیآید این است که برانگیختهشدهٔ نخست برای ویران ساختن بیتالمقدس، بختنصر بود و آن شهر تا هفتاد سال ویران ماند؛ و برانگیختهشدهٔ دوم، قیصر روم «اسپسیانوس» بود که وزیرش «طوطوز» (تیتوس) را به سوی آنان فرستاد و او حدود یک قرن پیش از میلاد بیتالمقدس را ویران ساخت و این قوم را به خواری کشاند. ادامه در متن کامل
و دور نیست که همین دو رویداد، مقصود در آیات باشند؛ زیرا دیگر حوادث، جمعیتِ آنان را ریشهکن نکرد و پادشاهی و استقلالشان را به یکباره از میان نبرد، اما مصیبت بختنصر همهٔ جمعیتِ آنان و سروریشان را تا زمان کوروش از میان برد؛ سپس پس از او روزگاری چند گرد هم آمدند، تا آنکه رومیان بر آنان چیره شدند و اقتدار و شوکتشان را بر باد دادند، و آنان تا زمان ظهور اسلام بر همین حال ماندند. ادامه در متن کامل
تفسیر آیههای ۵ تا ۷ با هم
و چیزی این نظر را دور نمیسازد مگر همان نکتهای که پیشتر در تفسیر آیات بدان اشاره شد: اینکه در آیات این اشعار هست که برانگیختگان بر ضد بنیاسرائیل در نوبت نخست و دوم، قومی مشخص و یکسان بودهاند؛ و اینکه فرموده است: « ثُمَّ رَدَدْنٰا لَكُمُ الْكَرَّهَ عَلَيْهِمْ » (سپس پیروزی بر آنان را به شما بازگرداندیم) مشعر بر این است که غلبهٔ بنیاسرائیل، بر همان قومی بوده که بار اول بر آنان برانگیخته شدند؛ و نیز اینکه فرموده است: « فَإِذٰا جٰاءَ وَعْدُ الْآخِرَهِ لِيَسُوؤُا وُجُوهَكُمْ » (پس چون وعدهٔ دوم فرا رسد، تا چهرههایتان را اندوهگین سازند) اشعار دارد به اینکه ضمیر جمع [در «لِيَسُوؤُا»] به همان عبارت پیشین یعنی « عِبٰاداً لَنٰا » (بندگانی از خود) بازمیگردد.
اما این نکته تنها در حد یک اشعار است و دلالت روشنی ندارد؛ زیرا این احتمال رواست که مقصود، غلبه و چیرگیِ گروهی غیر از بنیاسرائیل بر دشمنانشان باشد و بنیاسرائیل از آن بهرهمند شده باشند، و نیز ضمیر جمع میتواند به همان مفهومی بازگردد که سیاق کلام بر آن دلالت دارد، بیآنکه سیاق الزام کند که برانگیختگان بار دوم، عیناً همان برانگیختگان بار اول باشند.
تفسیر آیهٔ ۷ سورهٔ اسراء، از «المیزان فی تفسیر القرآن»، علامه سید محمدحسین طباطبایی، جلد ۱۳، صفحهٔ ۳۵ تا ۴۵ (چاپ بیروت، مؤسسهٔ اعلمی) — تفسیر روان المیزان، tafsiralmizan.ir/ayah/17/7/
تفسیر این آیه در المیزان
بیان
خدای متعال میفرماید: « إِنْ أَحْسَنْتُمْ أَحْسَنْتُمْ لِأَنْفُسِكُمْ وَ إِنْ أَسَأْتُمْ فَلَهٰا »؛ لام در « لِأَنْفُسِكُمْ » و « فَلَهٰا » برای اختصاص است؛ یعنی هر یک از نیکی و بدیِ شما به خودتان اختصاص مییابد، بیآنکه به دیگری برسد؛ و این سنتِ جاری خداوند است که اثر و پیامدِ عمل، چه خیر باشد و چه شر، به صاحبش بازمیگردد. از این رو، مانند این سخن اوست: «تِلْكَ أُمَّهٌ قَدْ خَلَتْ لَهٰا مٰا كَسَبَتْ وَ لَكُمْ مٰا كَسَبْتُمْ» (آنها امتی بودند که درگذشتند؛ دستاوردشان برای خودشان است و دستاورد شما برای خودتان است؛ بقره: ۱۴۱).
بنابراین، این مقام، مقام بیان این نکته است که اثر عمل به صاحبش تعلق دارد، چه خیر باشد و چه شر؛ و در مقام بیان این نیست که نیکی سود میرساند و بدی زیان میزند تا گفته شود: «و إن أسأتم فعلیها» (اگر بدی کنید به زیان آن است)، چنانکه در جای دیگر فرموده است: «لَهٰا مٰا كَسَبَتْ وَ عَلَيْهٰا مَا اكْتَسَبَتْ» (آنچه از نیکی به دست آورده به سودِ آن، و آنچه از بدی مرتکب شده به زیانِ آن است؛ بقره: ۲۸۶).
پس نیازی به این تکلف (توجیه پرزحمت) نیست که برخی پنداشتهاند لام در سخن خدای متعال: « وَ إِنْ أَسَأْتُمْ فَلَهٰا » به معنای «عَلی» (به زیانِ آن) است؛ و نیازی به سخن دیگران نیست که گفتهاند به معنای «إِلی» است، زیرا فعل «إساءت» با «إلی» متعدی میشود و گفته میشود: «أَساءَ إِلي فُلانٍ وَ يُسِيءُ إِلَيْهِ إِساءَةً» (به فلانی بدی کرد و بدی میکند)؛ و همچنین نیازی به گفتهٔ دیگران نیست که آن را برای استحقاق (شایستگیِ کیفر) دانستهاند، مانند این سخن الهی: « وَ لَهُمْ عَذٰابٌ أَلِيمٌ » (و برای آنان عذابی دردناک است).
و چه بسا بر اختصاصی بودنِ لام چنین اشکال شود که واقعیت بر خلاف آن است؛ زیرا بارها پیش میآید که اثر نیکی به غیر از نیکوکار، و اثر بدی به غیر از انجامدهندهاش سرایت میکند، و این امری آشکار است.
پاسخ این اشکال آن است که اشکالکننده از دیدگاه قرآن کریم دربارهٔ آثار اعمال غفلت کرده است؛ چراکه آثار اخرویِ اعمال قطعاً از صاحبِ عمل فراتر نمیرود و به دیگران سرایت نمیکند؛ خدای متعال میفرماید: «مَنْ كَفَرَ فَعَلَيْهِ كُفْرُهُ وَ مَنْ عَمِلَ صٰالِحاً فَلِأَنْفُسِهِمْ يَمْهَدُونَ» (روم: ۴۴؛ هر کس کفر ورزد، کفرش به زیان خودِ اوست و کسانی که کار شایسته کنند، برای خود بستر آسایش آماده میسازند). اما دربارهٔ آثار دنیوی، اعمال هیچ اثری در غیرِ فاعل خود بر جای نمیگذارند، مگر آنکه خداوند اراده کند اثری از آن به دیگری برسد، آن هم به عنوان نعمتی برای دیگران، یا عذابی برای آنان، یا آزمون و امتحانی؛ بنابراین در توانِ فاعل نیست که اثر کارش را همواره به دیگری برساند، مگر در مواردی که خدا بخواهد، ولی خودِ فاعل همواره و بدون هیچ تخلفی اثرِ کارِ نیک یا بدش به او میرسد.
پس نیکوکار از نیکیاش بهرهمند میشود و بدکار نیز از بدیاش سهمی دارد؛ خدای متعال میفرماید: «فَمَنْ يَعْمَلْ مِثْقٰالَ ذَرَّهٍ خَيْراً يَرَهُ وَ مَنْ يَعْمَلْ مِثْقٰالَ ذَرَّهٍ شَرًّا يَرَهُ» (زلزله: ۷-۸؛ پس هر کس به اندازهٔ سنگینی ذرهای نیکی کند، آن را میبیند و هر کس به اندازهٔ سنگینی ذرهای بدی کند، آن را میبیند). بنابراین، اثر عمل هرگز از صاحبش جدا نمیشود تا به دیگری برسد، و این همان معنای
روایتی است که از علی(ع) نقل شده که فرمود: «شما به هیچکس نیکی نکردهاید و به هیچکس بدی ننمودهاید»، و سپس این آیه را تلاوت فرمود.
خدای متعال میفرماید: « فَإِذٰا جٰاءَ وَعْدُ الْآخِرَهِ لِيَسُوؤُا وُجُوهَكُمْ وَ لِيَدْخُلُوا الْمَسْجِدَ كَمٰا دَخَلُوهُ أَوَّلَ مَرَّهٍ وَ لِيُتَبِّرُوا مٰا عَلَوْا تَتْبِيراً » (پس هنگامی که وعدهٔ دوم فرا رسد، [بندگانی نیرومند بر شما میفرستیم] تا چهرههایتان را اندوهگین و شرمسار کنند و وارد مسجد [الاقصی] شوند همانگونه که بار نخست وارد شدند و هر چه را بر آن دست یافتند، به سختی نابود و ویران سازند). واژهٔ «تتبیر» به معنای هلاک کردن و از ریشهٔ «تَبار» به معنای هلاکت و نابودی است.
و عبارت « لِيَسُوؤُا وُجُوهَكُمْ » از ریشهٔ «مساءت» (ناخوشایند کردن و اندوهگین ساختن) است؛ گفته میشود: «ساء زید فلاناً» یعنی زید فلانی را اندوهگین کرد. این عبارت چنانکه گفتهاند، به فعلی در تقدیر وابسته است که برای کوتاهی کلام حذف شده، و حرف «لام» برای بیان هدف و غایت است؛ و تقدیر کلام چنین است: «آنان را برانگیختیم تا با پدیدار ساختن غم و اندوه در چهرههایتان و آشکار کردن آثار خواری، بیچارگی و حقارتِ به بردگی درآمدن بر آنها، سیمایتان را سیاه و غمزده سازند؛ آن هم به سبب کشتار فراوان، اسارت و غارتی که در میان شما به راه میاندازند».
و عبارت « وَ لِيَدْخُلُوا الْمَسْجِدَ كَمٰا دَخَلُوهُ أَوَّلَ مَرَّهٍ » (و تا وارد مسجد شوند همانگونه که بار نخست وارد شدند)؛ مقصود از مسجد، همان مسجدالاقصی ـ یعنی بیتالمقدس ـ است و نباید به سخن برخی اعتنا کرد که گفتهاند مراد از آن به صورت مَجاز تمام سرزمین مقدس است. این سخن نخست دلالت دارد بر اینکه مهاجمان در وعدهٔ بار اول نیز به زور وارد مسجد شدند و اینکه قبلاً ذکر نشد برای اختصار کلام بود؛ دوم اینکه ورودشان به مسجد برای هتک حرمت و تخریب بود؛ و سوم اینکه کلام میرساند این مهاجمانی که برای کیفر و انتقام از بنیاسرائیل برانگیخته شدند، همان کسانی بودند که بار اول نیز بر آنان برانگیخته شده بودند.
و عبارت « وَ لِيُتَبِّرُوا مٰا عَلَوْا تَتْبِيراً » یعنی آنچه را بر آن چیره شدند به کلی نابود کنند؛ جانها را بکشند، اموال را بسوزانند، ساختمانها را ویران سازند و شهرها را خراب کنند. این احتمال نیز مطرح شده که «ما» مصدریه باشد و با حذف مضاف، تقدیر کلام چنین باشد: «و ليتبروا مدة علوهم تتبيراً» (و در مدت تسلط و برتریشان به سختی نابود سازند)؛ اما معنای اول به فهم نزدیکتر و با سیاق آیات سازگارتر است.
و معنای آیه چنین است: پس هنگامی که وعدهٔ بارِ واپسین، یعنی دومین فسادانگیزی فرا رسد، آنان را برمیانگیزیم تا با پدیدار ساختن اندوه و افسردگی و آشکار کردن خواری و بیچارگی، چهرههایتان را غمزده و بدحال سازند، و وارد مسجدالاقصی شوند همانگونه که بار نخست بدان وارد شدند، و بر هر چه چیره گشتند و از کنار هر چه گذشتند، آن را یکسره هلاک و نابود کنند.