وَلَقَدۡ خَلَقۡنَا ٱلۡإِنسَٰنَ مِن صَلۡصَٰلٖ مِّنۡ حَمَإٖ مَّسۡنُونٖ
و بهراستی ما انسان را از گِلی خشکیده، از لجنی سیاه و بدبویی دگرگونشده آفریدیم.
تفسیر این آیه همراه آیههای دیگر
بیان
تفسیر آیههای ۲۶ و ۲۷ با هم
آنچه تدبر در کلام خدای متعال انسان را به آن راهنمایی میکند این است که او در این دو آیه، «انسان» را در برابر «جانّ» قرار داده و آن دو را دو نوعِ جداگانه دانسته که نوعی پیوند در آفرینش آنها وجود دارد؛ و نظیر این مطلب، این فرمودهٔ اوست:
«خَلَقَ الْإِنْسٰانَ مِنْ صَلْصٰالٍ كَالْفَخّٰارِ وَ خَلَقَ الْجَانَّ مِنْ مٰارِجٍ مِنْ نٰارٍ» (انسان را از گلی خشکیده مانند سفال آفرید، و جانّ را از شعلهای بیدود و آمیخته از آتش پدید آورد؛ رحمن: ۱۵).
ظاهر این آیات با توجه به مقابلهای که در آنها گاه میان «انسان» و «جانّ» و گاه میان «انس» و «جن» برقرار شده، این است که «جن» و «جانّ» در واقع یکی هستند، هرچند تعبیرشان تفاوت دارد.
ظاهر تقابلِ میان فرمودهٔ خدا: « وَ لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسٰانَ » (و همانا ما انسان را آفریدیم...) و فرمودهاش: « وَ الْجَانَّ خَلَقْنٰاهُ مِنْ قَبْلُ » (و جان را پیشتر آفریدیم...) این است که مقصود از آفرینشِ جانّ از آتش سموم، آفرینش نخستین و آغاز پیدایش این گونه است، درست مانند آفرینش انسان از گِل خشکیده؛ اما آیا تداوم آفرینش در افراد جن که مایهٔ بقای نوع آنان است نیز بر همان سنتِ آفرینش نخستین از آتش سموم جریان دارد، بر خلاف انسان که آغازِ آفرینشش از خاک بود و سپس از راه نطفه ادامه یافت؟ کلام خدای سبحان در ظاهر از بیان این نکته خالی است، جز آنچه در برخی آیاتش آمده که داشتنِ «ذریه» (نسل و فرزندان) را به ابلیس نسبت داده است؛ چنانکه میفرماید: «أَ فَتَتَّخِذُونَهُ وَ ذُرِّيَّتَهُ أَوْلِيٰاءَ مِنْ دُونِي» (آیا او و فرزندانش را به جای من سرپرست و دوستِ خود میگیرید؟ کهف: ۵۰)، و نیز نسبتدادن مرگ به آنان، چنانکه در این فرمودهٔ او آمده است: «قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِمْ مِنَ الْجِنِّ وَ الْإِنْسِ» (پیش از آنان از جن و انس درگذشته بودند؛ فصلت: ۲۵)؛ و ویژگی معمول و شناختهشده برای هر گونهای که نسل و مرگ دارد، زادولد و توالد و تناسل است؛ و سخنِ پس از این دربارهٔ این تناسل است که آیا با جفتگیری (مانند جفتگیریِ گونهای از حیوانات) صورت میگیرد یا به گونهای دیگر؟
بنابراین، معنای این دو آیه چنین است: سوگند میخورم که ما آفرینش نوعِ انسان را از گِلی خشکیده آغاز کردیم که پیشتر روان، دگرگون و بدبو بود؛ و نوعِ جن را پیش از آن، از بادی بسیار داغ و نافذ آفریدیم که شعلهور شد و به آتش تبدیل گشت.
تفسیر آیهٔ ۲۶ سورهٔ حجر، از «المیزان فی تفسیر القرآن»، علامه سید محمدحسین طباطبایی، جلد ۱۲، صفحهٔ ۱۵۱ تا ۱۵۳ (چاپ بیروت، مؤسسهٔ اعلمی) — تفسیر روان المیزان، tafsiralmizan.ir/ayah/15/26/
تفسیر این آیه در المیزان
بیان
خدای متعال میفرماید: « وَ لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسٰانَ مِنْ صَلْصٰالٍ مِنْ حَمَإٍ مَسْنُونٍ » (و همانا ما انسان را از گِلی خشک و سفالمانند، که از لجنی بدبو و دگرگونشده فراهم آمده، آفریدیم). راغب در کتاب «مفردات» گفته است: ریشهٔ «صلصال»، بازتاب و پیچیدن صدا در شیء خشک است و از همین رو گفتهاند: «صل المسمار» (میخ طنین انداخت و صدا کرد)، و به گِل خشکشده نیز «صلصال» گفتهاند. خدای متعال میفرماید: « مِنْ صَلْصٰالٍ كَالْفَخّٰارِ » (از گِلی خشک چون سفال) و « مِنْ صَلْصٰالٍ مِنْ حَمَإٍ مَسْنُونٍ » (از گِلی خشک برآمده از لجنی دگرگونشده). همچنین «صلصله» بهمعنای آبِ اندکِ باقیمانده است و بدان جهت چنین نامیده شده که حرکت آن در مَشک صدا میدهد؛ و نیز گفتهاند:
«صلصال» یعنی گِلِ بدبو، برگرفته از این سخن عربها که میگویند: «صل اللحم» (گوشت بدبو و تباه شد).
و نیز راغب گفته است: «حمأة» و «حمأ» بهمعنای گِل سیاه و بدبو است. و نیز گفته: دربارهٔ کلام الهیِ «مِنْ حَمَإٍ مَسْنُونٍ» گفته شده است که یعنی:
دگرگونشده و متعفن؛ و این سخن خداوند که «لم يتسنه» [بقره: ۲۵۹]، معنایش این است که دگرگون و فاسد نشده است، و «هاء» در پایان آن برای استراحت (هاء وقف و سکت) آمده است. [پایان کلام راغب].
و در کلام خدای متعال: « وَ لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسٰانَ »، مراد از انسان، آغاز آفرینش نوع انسان است، به دلیل این سخن پروردگار که میفرماید:
«وَ بَدَأَ خَلْقَ الْإِنْسٰانِ مِنْ طِينٍ ثُمَّ جَعَلَ نَسْلَهُ مِنْ سُلاٰلَهٍ مِنْ مٰاءٍ مَهِينٍ» (سجده: ۸): «و آفرینش انسان را از گِل آغاز کرد، سپس نسل او را از چکیدهای از آبی بیمقدار پدید آورد». بنابراین، آیه خبر دادن از آفرینش این نوع (نوع انسان) و پیدایش آن بر روی زمین است؛ چراکه آفرینش نخستین فرد از آنان که دیگران نیز از او آفریده شدهاند، در حقیقت آفرینش همگان است.
در مجمعالبیان آمده است: «اصلِ آدم از خاک بود و این همان سخن خداست که: « خَلَقَهُ مِنْ تُرٰابٍ » (او را از خاک آفرید)؛ سپس خاک به گل تبدیل شد و این همان فرمودهٔ اوست که: « وَ خَلَقْتَهُ مِنْ طِينٍ » (و او را از گل آفریدی)؛ بعد آن گل به حال خود رها شد تا دگرگون و سست گشت و این همان سخن اوست که: « مِنْ حَمَإٍ مَسْنُونٍ » (از لجنِ بدبویِ شکلگرفته)؛ سپس واگذاشته شد تا خشکید و این همان فرمودهٔ اوست که: « مِنْ صَلْصٰالٍ » (از گلی خشکیده و سفالمانند)؛ پس در این تعبیرها هیچ تناقضی نیست، چراکه هر یک از حالتهای گوناگونِ آن خبر میدهند.» پایان سخن مجمعالبیان.