وَوَجَدَكَ ضَآلّٗا فَهَدَىٰ
و تو را سرگشته یافت و هدایت نمود،
تفسیر این آیه همراه آیههای دیگر
بیان
تفسیر آیههای ۶ تا ۱۱ با هم
و این سه آیه، بر پایهٔ آن سه آیهٔ پیشین که نعمتهای خدای متعال بر او را یادآوری میکرد فرع شدهاند؛ گویی فرموده است: تو خود ذلت و شکستگیِ یتیم را چشیدی، پس با خوار شمردن یتیم در جان یا مالش، بر او چیره و ستمگر مشو؛ و تلخیِ نیازِ گمگشته به هدایت و نیازمند به بینیازی را یافتی، پس درخواستکنندهای را که از تو رفع نیازش به هدایت یا معاش را میخواهد، با تندی مران؛ و یافتی که هرچه نزد توست نعمتی است که پروردگارت از سر جود، کَرَم و رحمتش به تو ارزانی داشته است، پس با بازگو کردنِ نعمتش شکر بگزار و آن را مپوشان. ادامه در متن کامل
بحث روایی
تفسیر آیههای ۶ تا ۸ با هم
در تفسیر «البرهان»، از ابنبابویه به سندش از ابنجَهم روایت شده است که امام رضا (ع) در مجلس مأمون فرمود: خدای متعال به پیامبرش محمد (ص) فرمود: « أَ لَمْ يَجِدْكَ يَتِيماً فَآويٰ »؛ میفرماید: آیا تو را تنها نیافت، پس مردم را بهسوی تو پناه داد؟ « وَ وَجَدَكَ ضَالاًّ » یعنی در میان قومت [ناشناخته بودی]، « فَهَديٰ » یعنی آنان را به شناخت تو رهنمون ساخت؟ « وَ وَجَدَكَ عٰائِلاً فَأَغْنيٰ »؛ میفرماید: تو را با مستجاب گرداندن دعایت بینیاز ساخت؟ پس مأمون گفت: «ای فرزند پیامبر خدا، خداوند به تو برکت دهد!»
تفسیر آیهٔ ۷ سورهٔ ضحی، از «المیزان فی تفسیر القرآن»، علامه سید محمدحسین طباطبایی، جلد ۲۰، صفحهٔ ۳۱۰ تا ۳۱۳ (چاپ بیروت، مؤسسهٔ اعلمی) — تفسیر روان المیزان، tafsiralmizan.ir/ayah/93/7/
تفسیر این آیه در المیزان
بیان
خدای متعال میفرماید: « وَ وَجَدَكَ ضَالاًّ فَهَديٰ » (و تو را ناآشنا به راه یافت و هدایت کرد). مراد از «ضلالت»، نداشتنِ هدایت است، و مقصود از راهنیافتهبودنِ آن حضرت (ص)، حال و وضعِ جانش با قطعِ نظر از هدایتِ خدای متعال است؛ چرا که نه برای آن حضرت (ص) و نه برای هیچیک از آفریدگان، جز به وسیلهٔ خدای پاک و منزه هدایتی نیست. بنابراین، جانِ او به خودیِ خود بیبهره از هدایت بود، هرچند هدایت الهی از همان آغازِ پیدایش، همواره همراه او بوده است. پس آیه در معنای این سخن خدای متعال است: «مٰا كُنْتَ تَدْرِي مَا الْكِتٰابُ وَ لاَ الْإِيمٰانُ» (تو نه میدانستی کتاب چیست و نه ایمان) (شوری: ۵۲). و از همین باب است سخن موسی بنا بر آنچه خدا از او حکایت فرموده است: «فَعَلْتُهٰا إِذاً وَ أَنَا مِنَ الضّٰالِّينَ» (آن کار را هنگامی انجام دادم که از ناآگاهان بودم) (شعراء: ۲۰)؛ یعنی هنوز به هدایتِ رسالت راه نیافته بودم.
و نزدیک به این، سخن کسانی است که گفتهاند: مراد از ضلالت، از یاد رفتنِ دانش است؛ همانگونه که در سخن الهی آمده است: «أَنْ تَضِلَّ إِحْدٰاهُمٰا فَتُذَكِّرَ إِحْدٰاهُمَا الْأُخْريٰ» (تا اگر یکی از آن دو فراموش کرد، دیگری به یادش آورد) (بقره: ۲۸۲)، و این سخن دیگر مؤید آن است: «وَ إِنْ كُنْتَ مِنْ قَبْلِهِ لَمِنَ الْغٰافِلِينَ» (و تو پیش از آن قطعاً از بیخبران بودی) (یوسف: ۳).
و گفته شده معنایش این است: تو را در میان مردم گمنام یافت که حق و شأن تو را نمیشناختند؛ پس آنان را به سوی تو هدایت کرد و به تو راهنمایی نمود.
و گفته شده: اشاره است به گمشدنِ او در راه مکه؛ آن هنگام که بنا بر روایات، حلیمه دختر ابوذؤیب او را از بادیه نزد جدش عبدالمطلب میآورد.
و گفته شده: اشاره است به آنچه روایت شده که او در خردسالی در درههای مکه گم شده بود.
و گفته شده: اشاره است به آنچه روایت شده که در سفرش به شام همراه عمویش ابوطالب، در کاروانِ مَیسَره غلام خدیجه راه را گم کرد.
و سخنان دیگری نیز گفته شده که همگی وجوهی ضعیفاند و سستیشان آشکار است.