وَلَا تُصَلِّ عَلَىٰٓ أَحَدٖ مِّنۡهُم مَّاتَ أَبَدٗا وَلَا تَقُمۡ عَلَىٰ قَبۡرِهِۦٓۖ إِنَّهُمۡ كَفَرُواْ بِٱللَّهِ وَرَسُولِهِۦ وَمَاتُواْ وَهُمۡ فَٰسِقُونَ
و هرگز بر هیچیک از آنان که مرده است نماز مگزار و بر سر گورش نایست؛ چراکه آنان به خدا و پیامبرش کفر ورزیدند و در حالی که نافرمان بودند، جان دادند.
تفسیر آیهٔ ۸۴ سورهٔ توبه، از «المیزان فی تفسیر القرآن»، علامه سید محمدحسین طباطبایی، جلد ۹، صفحهٔ ۳۶۰ تا ۳۶۷ (چاپ بیروت، مؤسسهٔ اعلمی) — تفسیر روان المیزان، tafsiralmizan.ir/ayah/9/84/
تفسیر این آیه در المیزان
بیان
خدای متعال میفرماید: « وَ لاٰ تُصَلِّ عَليٰ أَحَدٍ مِنْهُمْ مٰاتَ أَبَداً وَ لاٰ تَقُمْ عَليٰ قَبْرِهِ إِنَّهُمْ كَفَرُوا بِاللّٰهِ وَ رَسُولِهِ وَ مٰاتُوا وَ هُمْ فٰاسِقُونَ » (و هرگز بر هیچیک از آنان که مرده است نماز مگزار و بر سر قبرش نایست؛ چراکه آنان به خدا و پیامبرش کفر ورزیدند و در حال فسق و نافرمانی مردند). این سخن، نهی از نمازگزاردن بر منافقِ درگذشته و ایستادن بر سر مزار اوست؛ و علت این نهی را چنین بیان فرموده که آنان کفر ورزیدند، فسق پیشه کردند و بر فسق خود مردند. بیهودهبودن آمرزشخواهی برای آنان نیز در سخن پیشین خدای متعال: «اسْتَغْفِرْ لَهُمْ أَوْ لاٰ تَسْتَغْفِرْ لَهُمْ» (توبه: ۸۰؛ چه برایشان آمرزش بخواهی و چه برایشان آمرزش نخواهی...) و همچنین در سخن او: «سَوٰاءٌ عَلَيْهِمْ أَسْتَغْفَرْتَ لَهُمْ أَمْ لَمْ تَسْتَغْفِرْ لَهُمْ لَنْ يَغْفِرَ اللّٰهُ لَهُمْ إِنَّ اللّٰهَ لاٰ يَهْدِي الْقَوْمَ الْفٰاسِقِينَ» (منافقون: ۶؛ برای آنان یکسان است، چه برایشان آمرزش بخواهی و چه برایشان آمرزش نخواهی، خدا هرگز آنان را نخواهد آمرزید، چراکه خدا گروه فاسق را هدایت نمیکند)، باز به سبب کفر و فسق علّتیابی شده است.
از مجموع این آیات چنین به دست میآید که هر کس با چیرهشدن کفر بر دلش و فراگرفتن آن، ایمان به خدا را از کف بدهد، دیگر هیچ راه نجاتی ندارد که بدان رهنمون شود؛ و اینکه هر سه آیه به روشنی نشان میدهند آمرزشخواهی برای منافقان، نمازخواندن بر مردگانشان و ایستادن بر سر مزارشان برای دعا، کارهایی بیهوده است.
در این آیه، اشارهای است به اینکه پیامبر (ص) بر مردگان مسلمان نماز میخواند و برای دعا بر سر قبرهایشان میایستاد.
بحث روایی
و در کتاب «الدر المنثور» نیز دربارهٔ این سخن خدای متعال که میفرماید: « وَ لاٰ تُصَلِّ عَليٰ أَحَدٍ مِنْهُمْ » (و هرگز بر هیچیک از آنان نماز مگزار؛ توبه: ۸۴) تا آخر آیه، آمده است: بخاری، مسلم، ابنابیحاتم، ابنمنذر، ابوالشیخ، ابنمردویه و بیهقی در کتاب «دلائل النبوة» روایت کردهاند: از ابنعمر که گفت: هنگامی که عبدالله بن اُبَی بن سلول از دنیا رفت، پسرش عبدالله نزد پیامبر خدا (ص) آمد و از ایشان خواست پیراهن خود را به او بدهد تا پدرش را در آن کفن کند، و پیامبر نیز پیراهنش را به او داد. سپس درخواست کرد که بر او نماز بگزارد؛ پس پیامبر خدا (ص) [برای اقامهٔ نماز] برخاست.
پس عمر بن خطاب برخاست و لباس پیامبر را گرفت و گفت: «ای پیامبر خدا، آیا بر او نماز میگزاری در حالی که خدا تو را از نماز خواندن بر منافقان نهی فرموده است؟» پیامبر فرمود: «پروردگارم مرا مخیّر ساخته و فرموده است: «اِسْتَغْفِرْ لَهُمْ أَوْ لاٰ تَسْتَغْفِرْ لَهُمْ- إِنْ تَسْتَغْفِرْ لَهُمْ سَبْعِينَ مَرَّةً فَلَنْ يَغْفِرَ اللّٰهُ لَهُمْ» (برای آنان آمرزش بخواه یا برایشان آمرزش مخواه؛ اگر هفتاد بار هم برایشان آمرزش بخواهی، هرگز خدا آنان را نخواهد آمرزید؛ توبه: ۸۰)، و من بیش از هفتاد بار برایش آمرزش خواهم خواست.» عمر گفت: «او منافق است!» اما پیامبر بر او نماز گزارد. پس خدای متعال این آیه را نازل فرمود: « وَ لاٰ تُصَلِّ عَليٰ أَحَدٍ مِنْهُمْ مٰاتَ أَبَداً وَ لاٰ تَقُمْ عَليٰ قَبْرِهِ » (و هرگز بر هیچیک از آنان که مرده است نماز مگزار و بر سر گورش نایست؛ توبه: ۸۴)، و از آن پس پیامبر نماز گزاردن بر منافقان را ترک کرد.
میگویم: در همین معنا روایات دیگری نیز هست که صاحبان کتابهای جامع حدیثی و راویان حدیث از عمر بن خطّاب، جابر و قتاده نقل کردهاند؛ و در برخی از آنها آمده است که پیامبر او را در پیراهن خود کفن کرد، بر پیکرش دمید و در گورش فرود آمد.
و در همان کتاب آمده است که احمد، بخاری، ترمذی، نسائی، ابن ابیحاتم، نحاس، ابن حِبّان، ابن مردویه و ابونعیم در «حلیة [الأولیاء]» از ابنعباس روایت کردهاند که گفت: از عمر شنیدم که میگفت: هنگامی که عبدالله بن اُبَیّ درگذشت، از پیامبر خدا (ص) دعوت شد تا بر او نماز بگزارد. پیامبر بر سر پیکرش حاضر شد و چون ایستاد، گفتم: آیا بر دشمن خدا، عبدالله بن ابی نماز میگزاری؟ همان که فلان روز چنان گفت و بهمان روز چنان گفت!—و روزها و رفتارهای ناشایستش را برمیشمردم—در حالی که پیامبر خدا لبخند میزد؛ تا آنکه چون زیادهروی کردم، فرمود: «ای عمر، از من کناره بگیر! من مخیّر شدهام؛ به من گفته شده است: «اِسْتَغْفِرْ لَهُمْ أَوْ لاٰ تَسْتَغْفِرْ لَهُمْ إِنْ تَسْتَغْفِرْ لَهُمْ سَبْعِينَ مَرَّهً» (توبه: ۸۰؛ چه برایشان آمرزش بخواهی و چه برایشان آمرزش نخواهی، اگر هفتاد بار برایشان آمرزش بخواهی...)؛ پس اگر میدانستم در صورت فزودن بر هفتاد بار آمرزیده میشود، حتماً بر آن میافزودم!» سپس پیامبر خدا (ص) بر او نماز خواند و همراه جنازهاش رفت تا بر سر گورش ایستاد و کار تدفین به پایان رسید.
[عمر گفت:] از خودم و از جرأتم در برابر پیامبر خدا (ص) تعجب کردم، در حالی که خدا و پیامبرش داناترند. به خدا سوگند زمانی نگذشت جز اندک که این دو آیه نازل شد: « وَ لاٰ تُصَلِّ عَليٰ أَحَدٍ مِنْهُمْ مٰاتَ أَبَداً وَ لاٰ تَقُمْ عَليٰ قَبْرِهِ » (توبه: ۸۴؛ و هرگز بر هیچیک از آنان که مرده است نماز مگزار و بر سر گورش نایست). پس از آن، پیامبر خدا (ص) دیگر بر هیچ منافقی نماز نخواند تا آنکه خدای عزوجل جان مبارکش را گرفت.
و در همان کتاب آمده است که ابن ابیحاتم از شَعبی روایت کرده است که عمر بن خطّاب گفت: در اسلام لغزشی مرتکب شدم که هرگز مانند آن را مرتکب نشده بودم؛ پیامبر خدا (ص) خواست بر عبدالله بن ابی نماز بگزارد، پس جامهاش را گرفتم و گفتم: به خدا سوگند، خدا تو را به این کار فرمان نداده است! همانا خدا فرموده است: «اِسْتَغْفِرْ لَهُمْ أَوْ لاٰ تَسْتَغْفِرْ لَهُمْ- إِنْ تَسْتَغْفِرْ لَهُمْ سَبْعِينَ مَرَّهً فَلَنْ يَغْفِرَ اللّٰهُ لَهُمْ» (توبه: ۸۰؛ چه برایشان آمرزش بخواهی و چه برایشان آمرزش نخواهی، اگر هفتاد بار هم برایشان آمرزش بخواهی، هرگز خدا آنان را نمیآمرزد). پس پیامبر خدا (ص) فرمود: «پروردگارم مرا مخیّر ساخته و فرموده است: « اِسْتَغْفِرْ لَهُمْ أَوْ لاٰ تَسْتَغْفِرْ لَهُمْ » (توبه: ۸۰؛ چه برایشان آمرزش بخواهی و چه برایشان آمرزش نخواهی)».
سپس پیامبر خدا (ص) بر لبهٔ قبر نشست، و مردم پیاپی به پسرِ او میگفتند: ای حُباب، فلان کار را بکن و بهمان کار را بکن! پس پیامبر خدا (ص) فرمود: «الحباب اسم شيطان أنت عبد الله» (حُباب نام شیطان است؛ تو عبدالله هستی).
و در همان کتاب آمده است که طبرانی، ابن مردویه و بیهقی در «دلائل [النبوه]» از ابنعباس روایت کردهاند: پدرِ پسرِ عبدالله بن ابی به او گفت: جامهای از جامههای پیامبر (ص) را برایم بخواه تا مرا در آن کفن کنی، و از او بخواه که بر من نماز بگزارد. راوی گفت: پس آن پسر نزد پیامبر آمد و گفت: ای پیامبر خدا، تو جایگاه و بزرگواری عبدالله را میدانی؛ او از تو جامهای از جامههایت را درخواست میکند تا او را در آن کفن کنیم و بر او نماز بگزاری.
عمر گفت: ای پیامبر خدا، تو عبدالله و نفاقش را میشناسی، آیا بر او نماز میگزاری در حالی که خدا تو را از نماز گزاردن بر او نهی کرده است؟! پیامبر فرمود: در کجا؟ عمر گفت: در این سخن که « اِسْتَغْفِرْ لَهُمْ أَوْ لاٰ تَسْتَغْفِرْ لَهُمْ-إِنْ تَسْتَغْفِرْ لَهُمْ سَبْعِينَ مَرَّهً فَلَنْ يَغْفِرَ اللّٰهُ لَهُمْ » (توبه: ۸۰؛ چه برایشان آمرزش بخواهی و چه برایشان آمرزش نخواهی، اگر هفتاد بار برایشان آمرزش بخواهی، هرگز خدا آنان را نمیآمرزد). پیامبر فرمود: همانا من بیش از هفتاد بار طلب آمرزش خواهم کرد! پس خدا نازل فرمود: « وَ لاٰ تُصَلِّ عَليٰ أَحَدٍ مِنْهُمْ مٰاتَ أَبَداً وَ لاٰ تَقُمْ عَليٰ قَبْرِهِ » تا پایان آیه (توبه: ۸۴؛ و هرگز بر هیچیک از آنان که مرده است نماز مگزار و بر سر گورش نایست). راوی گفت: پس پیامبر در پی عمر فرستاد و او را از این موضوع باخبر ساخت، و خدا نازل فرمود: «سَوٰاءٌ عَلَيْهِمْ أَسْتَغْفَرْتَ لَهُمْ أَمْ لَمْ تَسْتَغْفِرْ لَهُمْ» (منافقون: ۶؛ برایشان یکسان است، چه برایشان آمرزش بخواهی و چه برایشان آمرزش نخواهی).
میگویم: طلب آمرزش پیامبر (ص) برای عبدالله بن ابی و نمازگزاردنش بر او، در برخی از احادیث مرسل (بدون ذکر سلسلهٔ راویان) شیعه نیز آمده است که عیّاشی و قمی در تفسیرهای خود آوردهاند، و روایت قمی پیش از این گذشت.
این روایات، گذشته از تناقض و ناسازگاری درونی و تعارضی که با یکدیگر دارند، با آیات کریمهٔ قرآن نیز به روشنی تمام و بی هیچ تردیدی رد میشوند:
نخست به این دلیل که خدای متعال میفرماید: « اِسْتَغْفِرْ لَهُمْ أَوْ لاٰ تَسْتَغْفِرْ لَهُمْ إِنْ تَسْتَغْفِرْ لَهُمْ سَبْعِينَ مَرَّهً فَلَنْ يَغْفِرَ اللّٰهُ لَهُمْ » (توبه: ۸۰؛ چه برایشان آمرزش بخواهی و چه برایشان آمرزش نخواهی، اگر هفتاد بار برایشان آمرزش بخواهی، هرگز خدا آنان را نخواهد آمرزید)؛ و این آیه با وضوحی آشکار نشان میدهد که مقصود، بیانِ بیفایده و بیاثر بودنِ آمرزشخواهی برای منافقان است نه اختیار دادن به پیامبر؛ و عدد «هفتاد» نیز برای مبالغه در کثرت (نشان دادن زیادی دفعات) آورده شده است، نه به دلیل ویژگی خاصی در عدد هفتاد که اگر بیش از آن آمرزش خواسته شود، امیدی به بخشش باشد.
و پیامبر (ص) والاتر از آن است که چنین دلالتِ روشنی را نداند و آیه را بر اختیارداشتن (تخییر میان استغفار و ترک آن) حمل کند و سپس بگوید: «بیش از هفتاد بار استغفار خواهم کرد»، و بعد دیگری معنای آیه را به او یادآوری کند و او همچنان بر ناآگاهیِ خود پافشاری ورزد تا سرانجام خداوند با نازل کردن آیهای دیگر، او را از نماز گزاردن [بر پیکر منافق] و کارهای دیگر نهی فرماید!
گذشته از این، همهٔ آیاتی که به مسئلهٔ طلب آمرزش برای منافقان و نماز گزاردن بر آنان پرداختهاند، مانند این فرمودهٔ الهی:
« اِسْتَغْفِرْ لَهُمْ أَوْ لاٰ تَسْتَغْفِرْ لَهُمْ » (چه برایشان آمرزش بخواهی و چه برایشان آمرزش نخواهی)، و سخن دیگرش: « سَوٰاءٌ عَلَيْهِمْ أَسْتَغْفَرْتَ لَهُمْ أَمْ لَمْ تَسْتَغْفِرْ لَهُمْ » (برای آنان یکسان است؛ چه برایشان آمرزش بخواهی یا برایشان آمرزش نخواهی)، و نیز این فرمودهٔ او: « وَ لاٰ تُصَلِّ عَليٰ أَحَدٍ مِنْهُمْ مٰاتَ أَبَداً » (و هرگز بر هیچیک از آنان که مرده است، نماز نخوان)، همگی نهی و بیحاصل بودنِ استغفار را ناشی از کفر و نافرمانیِ آنان میدانند؛ حتی این سخن خدای متعال در نهی از آمرزشخواهی برای مشرکان: «مٰا كٰانَ لِلنَّبِيِّ وَ الَّذِينَ» (برای پیامبر و کسانی...) «آمَنُوا أَنْ يَسْتَغْفِرُوا لِلْمُشْرِكِينَ وَ لَوْ كٰانُوا أُولِي قُرْبىٰ مِنْ بَعْدِ مٰا تَبَيَّنَ لَهُمْ أَنَّهُمْ أَصْحٰابُ الْجَحِيمِ» (...که ایمان آوردهاند، سزاوار نیست که برای مشرکان طلب آمرزش کنند، هرچند از خویشاوندان باشند، پس از آنکه برایشان روشن شد که اهل دوزخاند؛ آیهٔ ۱۱۳ همین سوره [توبه: ۱۱۳])، از آمرزشخواهی نهی میکند و علت آن را کفر و جاودانگی در آتش دوزخ برمیشمارد؛ با این حال، چگونه میتوان جایز بودن استغفار برای آنان و نماز خواندن بر پیکرشان را تصور کرد؟!
دوم آنکه: سیاق آیاتی که فرمودهٔ خداوند: « وَ لاٰ تُصَلِّ عَليٰ أَحَدٍ مِنْهُمْ مٰاتَ أَبَداً » (تا پایان آیه: و هرگز بر هیچیک از آنان که مرده است، نماز نخوان...) از جملهٔ آنهاست، صراحت دارد که این آیه در سفر پیامبر (ص) به تبوک و پیش از بازگشت به مدینه نازل شده است، و آن سفر در سال هشتم بود؛ در حالی که مرگ عبدالله بن اُبَی در سال نهم هجرت در مدینه رخ داد، و همهٔ اینها از نظر نقلِ تاریخی مسلّم و قطعی است.
پس چه معنایی دارد ادعای این روایات که پیامبر (ص) بر عبدالله نماز گزارد و بر سرِ گورش ایستاد و سپس خداوند این آیه را بر او نازل فرمود که: « وَ لاٰ تُصَلِّ عَليٰ أَحَدٍ مِنْهُمْ مٰاتَ أَبَداً » (تا پایان آیه: و هرگز بر هیچیک از آنان که مرده است، نماز نخوان...)؟!
و شگفتآورتر از آن، مطلبی است که در برخی از روایاتِ گذشته آمده است که عمر به پیامبر (ص) گفت:
«أ تصلي عليه و قد نهاك عن الصلاة للمنافقين» (آیا بر او نماز میگزاری با اینکه خداوند تو را از نماز خواندن بر منافقان نهی کرده است؟)، «فقال: إن ربي خيرني» (پیامبر فرمود: پروردگارم مرا مخیّر ساخته است)، «ثم أنزل الله:» (سپس خداوند نازل فرمود:).
« وَ لاٰ تُصَلِّ عَليٰ أَحَدٍ مِنْهُمْ » (تا پایان آیه: و هرگز بر هیچیک از آنان نماز نخوان...).
و شگفتآورتر از آن، مطلبی است که در روایتِ اخیر آمده که این آیه نازل شد: « سَوٰاءٌ عَلَيْهِمْ أَسْتَغْفَرْتَ لَهُمْ أَمْ لَمْ تَسْتَغْفِرْ لَهُمْ » (تا پایان آیه: برای آنان یکسان است؛ چه برایشان آمرزش بخواهی یا برایشان آمرزش نخواهی...)؛ در حالی که این آیه از سورهٔ منافقون است [منافقون: ۶] و پس از غزوهٔ بنیالمصطلق نازل شد که در سال پنجم هجری بود، و عبدالله بن اُبَی در آن هنگام زنده بود، و در همان سوره این سخنِ او نقل شده است: «لَئِنْ رَجَعْنٰا إِلَى الْمَدِينَهِ لَيُخْرِجَنَّ الْأَعَزُّ مِنْهَا الْأَذَلَّ» (اگر به مدینه بازگردیم، قطعاً آنکه عزیزتر است، آنکس را که خوارتر است از آنجا بیرون خواهد کرد؛ منافقون: ۸).
همچنین در پارهای از این روایات آمده — و برخی از مدافعانِ این روایات نیز بدان تمسک جستهاند — که پیامبر (ص) تنها برای جلب کردن دلهای مردانی از منافقانِ خزرج به سوی اسلام، برای عبدالله استغفار کرد و بر پیکرش نماز گزارد؛ اما چگونه چنین چیزی درست درمیآید؟! و چگونه صحیح است که پیامبر (ص) برای به دست آوردن دلهای منافقان و سازشکاری (مداهنه) با آنان، با نصّ صریح آیات مخالفت کند؟! در حالی که خداوند او را در برابر چنین کاری با رساترین تهدید در آیاتی چون این سخن خود هشدار داده است که:
«إِذاً لَأَذَقْنٰاكَ ضِعْفَ الْحَيٰاهِ وَ ضِعْفَ الْمَمٰاتِ» (تا پایان آیه: در آن صورت، بیگمان دو برابر عذابِ زندگی و دو برابر عذابِ مرگ را به تو میچشاندیم؛ اسراء: ۷۵). بنابراین، حقیقت این است که این روایات ساختگیاند و به دلیل مخالفت با کتاب خدا (قرآن) باید آنها را کنار گذاشت.