يَحۡلِفُونَ بِٱللَّهِ لَكُمۡ لِيُرۡضُوكُمۡ وَٱللَّهُ وَرَسُولُهُۥٓ أَحَقُّ أَن يُرۡضُوهُ إِن كَانُواْ مُؤۡمِنِينَ
برای شما به خدا سوگند میخورند تا خشنودتان کنند، در حالی که اگر مؤمن بودند، خدا و پیامبرش سزاوارترند که خشنودشان سازند.
تفسیر آیهٔ ۶۲ سورهٔ توبه، از «المیزان فی تفسیر القرآن»، علامه سید محمدحسین طباطبایی، جلد ۹، صفحهٔ ۳۱۶ تا ۳۱۷ (چاپ بیروت، مؤسسهٔ اعلمی) — تفسیر روان المیزان، tafsiralmizan.ir/ayah/9/62/
تفسیر این آیه در المیزان
بیان
خدای متعال میفرماید: « يَحْلِفُونَ بِاللّٰهِ لَكُمْ لِيُرْضُوكُمْ وَ اللّٰهُ وَ رَسُولُهُ أَحَقُّ أَنْ يُرْضُوهُ إِنْ كٰانُوا مُؤْمِنِينَ » (برای شما به خدا سوگند میخورند تا خشنودتان سازند، در حالی که اگر مؤمن باشند، خدا و پیامبرش سزاوارترند که خشنودشان کنند). در مجمع فرموده است: «الفرق بين الأحق و الأصلح أن الأحق قد يكون من غير صفات الفعل كقولك:زيد أحق بالمال،و الأصلح لا يقع هذا الموقع لأنه من صفات الفعل و تقول:الله أحق بأن يطاع و لا تقول أصلح». انتهی (تفاوت میان «أحق» [سزاوارتر] و «أصلح» [شایستهتر] در این است که احق گاه از غیر صفات فعل است؛ چنانکه میگویی: زید به مال سزاوارتر است، اما اصلح در چنین جایگاهی به کار نمیرود، زیرا از صفات فعل است؛ و میگویی: خداوند سزاوارتر است که اطاعت شود، و نمیگویی شایستهتر است. پایان سخن مجمع).
و علت اصلی در این امر آن است که صلاحیت و شایستگی، معنای استعداد و آمادگی را با خود دارد، و حق، معنای ثبوت و لزوم را میرساند؛ و خدای پاک و منزه به هیچ معنایی از سنخ استعداد، و نه به مفهوم پذیرشی که لازمهاش اثرگذاری دیگری در او و اثرپذیریاش از دیگری باشد، متصف نمیگردد.
خداوند در این آیه روی سخن را از پیامبرش (ص) به سوی مؤمنان گردانده است (که اصطلاحاً به آن التفات میگویند)؛ و گویی دلیل این کار اشاره به حکمی است که در این فرمودهٔ او نهفته است: « وَ اللّٰهُ وَ رَسُولُهُ أَحَقُّ أَنْ يُرْضُوهُ إِنْ كٰانُوا مُؤْمِنِينَ » (و خدا و پیامبرش سزاوارترند که خشنودشان سازند، اگر مؤمن باشند)؛ حکمی مبنی بر اینکه بر هر مؤمنی واجب است خدا و پیامبرش را خشنود سازد، و با خدا و پیامبرش به ستیز برنخیزد، چرا که چنین ستیزی رسوایی بزرگی در پی دارد که همان آتش جهنم و جاودانگی در آن است.
از ادبِ توحیدی در این آیه، مفرد آوردن ضمیر در سخن اوست که فرمود: « أَحَقُّ أَنْ يُرْضُوهُ » (سزاوارتر است که خشنودش سازند)، و نفرمود «أحق أن يرضوهما» (سزاوارترند که آن دو را خشنود سازند)، تا ساحت والای او از اینکه کسی همتراز با او دانسته شود پاس داشته شود؛ زیرا اینگونه حقوق و نیز صفاتی که از حیث کاربرد و اطلاق، دیگری نیز در آنها با خدای متعال شریک شمرده میشود، برای خدای متعال اصالتاً و از خود اوست، و برای غیر او به تبع یا به عرض (غیر اصیل و وابسته به غیر) و از جانب اوست؛ مانند واجببودنِ خشنود ساختن، بزرگداشت، اطاعت و جز آنها، و مانند متصفشدن به علم، حیات، زندهکردن، میراندن و غیر اینها.
نظیر این ادب در موارد بسیاری در قرآن رعایت شده است؛ در اموری که پیامبر (ص) با دیگر افراد امت مشترک است، پیامبر (ص) از میان آنان جدا گشته و بهتنهایی از او یاد شده است؛ چنانکه در این سخنان خدای متعال آمده است:
« يَوْمَ لاٰ يُخْزِي اللّٰهُ النَّبِيَّ وَ الَّذِينَ آمَنُوا» (روزی که خداوند پیامبر و کسانی را که ایمان آوردهاند خوار نمیسازد؛ تحریم: ۸)، و سخن دیگرش: « فَأَنْزَلَ اللّٰهُ سَكِينَتَهُ عَليٰ رَسُولِهِ وَ عَلَي الْمُؤْمِنِينَ» (پس خداوند آرامش خود را بر پیامبرش و بر مؤمنان فرو فرستاد؛ فتح: ۲۶)، و کلامش: « آمَنَ الرَّسُولُ بِمٰا أُنْزِلَ إِلَيْهِ مِنْ رَبِّهِ وَ الْمُؤْمِنُونَ» (پیامبر به آنچه از پروردگارش به سوی او نازل شده ایمان آورده است و مؤمنان نیز؛ بقره: ۲۸۵) و جز اینها.