خُذۡ مِنۡ أَمۡوَٰلِهِمۡ صَدَقَةٗ تُطَهِّرُهُمۡ وَتُزَكِّيهِم بِهَا وَصَلِّ عَلَيۡهِمۡۖ إِنَّ صَلَوٰتَكَ سَكَنٞ لَّهُمۡۗ وَٱللَّهُ سَمِيعٌ عَلِيمٌ
از اموالشان صدقهای (زکاتی) برگیر تا به وسیلهٔ آن پاکشان سازی و رشدشان دهی، و بر آنان دعا کن (و درود فرست)؛ چرا که دعای تو مایهٔ آرامش آنان است، و خداوند شنوا و داناست.
تفسیر این آیه همراه آیههای دیگر
بیان
تفسیر آیههای ۹۷ تا ۱۰۶ با هم
این سخن در امتداد هدف پیشین جاری است و وضعیت بادیهنشینان را در کفر، نفاق و ایمانشان روشن میسازد، و در میان این آیات، آیهٔ مربوط به صدقه (زکات) نیز آمده است. ادامه در متن کامل
بحث روایی
تفسیر آیههای ۱۰۲ و ۱۰۳ با هم
پس هنگامی که نازل شد: « عَسَي اللّٰهُ أَنْ يَتُوبَ عَلَيْهِمْ » (امید است که خدا توبهشان را بپذیرد) [توبه: ۱۰۲]، پیامبر خدا (ص) به سوی آنان رفت و بند از ایشان گشود. پس راهی شدند و اموالشان را نزد پیامبر خدا (ص) آوردند و گفتند: «اینها اموال ماست که ما را از همراهیِ شما بازداشت؛ پس آنها را بگیر و از طرف ما صدقه بده.» پیامبر فرمود: «دربارهٔ آنها فرمانی به من داده نشده است.» آنگاه این آیات نازل شد: « خُذْ مِنْ أَمْوٰالِهِمْ صَدَقَةً » (از اموالشان صدقهای بگیر...) [توبه: ۱۰۳].
تفسیر آیهٔ ۱۰۳ سورهٔ توبه، از «المیزان فی تفسیر القرآن»، علامه سید محمدحسین طباطبایی، جلد ۹، صفحهٔ ۳۷۰ تا ۳۸۷ (چاپ بیروت، مؤسسهٔ اعلمی) — تفسیر روان المیزان، tafsiralmizan.ir/ayah/9/103/
تفسیر این آیه در المیزان
بیان
خدای متعال میفرماید: « خُذْ مِنْ أَمْوٰالِهِمْ صَدَقَهً تُطَهِّرُهُمْ وَ تُزَكِّيهِمْ بِهٰا وَ صَلِّ عَلَيْهِمْ إِنَّ صَلاٰتَكَ سَكَنٌ لَهُمْ وَ اللّٰهُ سَمِيعٌ عَلِيمٌ » (از اموالشان صدقهای بگیر تا با آن پاکشان سازی و رشدشان دهی، و بر آنان دعا کن، چراکه دعای تو مایهٔ آرامش آنان است، و خداوند شنوا و داناست). «تطهیر» پاککردن آلودگیها و پلیدیها از چیزی است تا ذات آن خالص شود و برای رشد، بالندگی و آشکار شدن آثار و برکاتش آماده گردد؛ و «تزکیه» رشد دادن آن و رساندنش به کمال بهوسیلهٔ پیوستن خیرها و نمایان گشتن برکتهاست، همانند درختی که شاخههای اضافیاش را میبُرند تا رشدش بهتر و میوهاش مرغوبتر شود؛ ازاینرو، گردآمدن تطهیر و تزکیه در این آیه، از تعبیرهای لطیف و دلنشین است.
سخن الهی: « خُذْ مِنْ أَمْوٰالِهِمْ صَدَقَهً » (از اموالشان صدقهای برگیر)، فرمانی است به پیامبر(ص) برای دریافت صدقه (زکات) از داراییهای مردم؛ و نفرمود «از مالشان» تا اشاره کند که این صدقه از انواع گوناگون مال گرفته میشود؛ یعنی نقدین (دو نقدِ طلا و نقره)، انعام سهگانه (چهارپایان سهگانه: شتر، گاو و گوسفند)، و غلّات چهارگانه:
گندم، جو، خرما و کشمش.
و عبارت « تُطَهِّرُهُمْ وَ تُزَكِّيهِمْ بِهٰا » (آنان را بدان پاک میکنی و رشدشان میدهی)، خطاب به پیامبر(ص) است، نه توصیفی برای صدقه؛ دلیل آن هم ضمیر «بِهٰا» (بدان) است که به صدقه بازمیگردد؛ یعنی ای محمد، از انواع اموالشان صدقهای بگیر تا خودت آنان را با آن صدقه — یعنی با گرفتن آن — پاک گردانی و رشد دهی.
و سخن خدای متعال: « وَ صَلِّ عَلَيْهِمْ » (و بر آنان دعا کن)، صلوات فرستادن بر آنان همان دعا کردن برای ایشان است، و سیاق کلام نشان میدهد که منظور، دعا به خیر و برکت برای خودِ آنان و اموالشان است. این معنا در سنت پیامبر(ص) نیز ثابت و محفوظ است؛ زیرا آن حضرت همواره برای پرداختکنندهٔ زکات و مال او، به خیر و برکت دعا میفرمود.
و فرمودهٔ او: « إِنَّ صَلاٰتَكَ سَكَنٌ لَهُمْ » (بیتردید دعای تو مایهٔ آرامش آنان است)، «سَكَن» چیزی است که مایهٔ آرامش و تسکین میگردد، و مقصود این است که جان و دلِ آنان با دعای تو آرام میگیرد و بدان اعتماد مییابد، و این خود نوعی قدردانی از تلاش خالصانهٔ آنان در راه خداست؛ چنانکه سخن خدای متعال در پایان آیه: « وَ اللّٰهُ سَمِيعٌ عَلِيمٌ » (و خداوند شنوا و داناست) نیز آرامشبخشی است که دلهای مکلّفانی که این آیه را میشنوند یا میخوانند، با آن آرام میگیرد.
این آیه بنا بر ظاهرِ خود، دربردارندهٔ حکم زکات مالی است که از ارکان شریعت و آیین اسلام به شمار میرود، و روایات پرشماری از طریق امامان اهلبیت(ع) و دیگران، آیه را به همین معنا تفسیر کردهاند.
بحث روایی
میگویم: در همین باره روایتهای دیگری نیز هست که سیوطی در کتاب «الدر المنثور» آورده و در نامهای آن افراد میانشان اختلاف است. در آن روایات آمده که آیهٔ صدقه بهخصوص دربارهٔ اموالِ همان افراد نازل شده است؛ امّا همپشتی و فراوانیِ روایات در اینباره که آیه دربارهٔ زکاتِ واجب نازل شده، این سخن را تضعیف میکند.
و در «کافی» به سند خود از عبدالله بن سِنان نقل شده است که گفت: امام صادق (ع) فرمود: هنگامی که این آیه نازل شد: « خُذْ مِنْ أَمْوٰالِهِمْ صَدَقَهً تُطَهِّرُهُمْ وَ تُزَكِّيهِمْ بِهٰا » (از اموالشان صدقهای بگیر که بدان پاکیزهشان سازی و رشدشان دهی) [توبه: ۱۰۳] ــ و در ماه رمضان نازل شد ــ پیامبر خدا (ص) به جارچیاش فرمان داد تا در میان مردم ندا دهد: «همانا خدا زکات را بر شما واجب ساخته، همانگونه که نماز را بر شما واجب فرموده است.» پس خدای عزوجل از طلا و نقره، و نیز صدقه [= زکات] را از شتر، گاو و گوسفند، و از گندم، جو، خرما و کشمش بر آنان واجب فرمود. جارچی در ماه رمضان این حکم را در میان آنان ندا داد، و خدا از غیرِ اینها بر آنان بخشید [و تکلیفی بر عهدهشان نگذاشت].
[امام] فرمود: سپس بر هیچیک از داراییهایشان زکاتی واجب نشد تا آنکه در سال بعد، یک سال بر آن اموال گذشت؛ پس [ماه رمضان بعد را] روزه گرفتند و عید فطر را پشت سر گذاشتند. آنگاه پیامبر به جارچیاش فرمان داد تا در میان مسلمانان ندا دهد: «ای مسلمانان، زکات اموالتان را بپردازید تا نمازتان پذیرفته شود.»
[امام] فرمود: سپس کارگزاران زکات و مأموران خراج را روانه کرد.
و در کتاب «الدر المنثور»، ابن ابیشیبه، بخاری، مسلم، ابوداوود، نسائی، ابن ماجه، ابن منذر و ابن مَردویه از عبدالله بن ابیاَوفی روایت کردهاند که گفت: رسم پیامبر خدا (ص) چنین بود که هرگاه صدقهای [= زکاتی] برایش میآوردند، میفرمود: «اللهم صل على آل فلان» (بار خدایا، بر خاندان فلانی درود فرست). پس پدرم زکاتش را نزد ایشان آورد و آن حضرت فرمود: «اللهم صل على آل أبي أوفى» (بار خدایا، بر خاندان ابیاوفی درود فرست).
گفتاری دربارهٔ زکات و دیگر صدقات
امروزه پژوهشهای اجتماعی، اقتصادی و دیگر پژوهشهای وابسته به آنها، نیازِ جامعه—از آن جهت که جامعه است—به مالی ویژهٔ خود که برای برآوردن نیازهای عمومیاش هزینه شود را در شمارِ بدیهیاتی قرار داده است که هیچ تردیدکنندهای در آن شک نمیکند و هیچ گمانی به آن راه نمییابد. بسیاری از مسائل اجتماعی و اقتصادی—از جمله همین مسئله—در روزگاران گذشته چنان بود که عموم مردم از آن غافل بودند و جز درکی فطری و اجمالی به آن نداشتند، در حالی که امروزه از الفباییترین مسائلی است که عام و خاص آن را میدانند.
با این حال، اسلام با توجه به روانشناسی و هویتی که از جامعه تبیین کرده و احکام مالیِ مربوط به آن را تشریع نموده و نظامها و قوانینی که در متن و حواشی آن سامان داده، دستِ برتر را در این زمینه دارد.
قرآن کریم تبیین کرده است که جامعه از عناصر افراد گردآمده، قالبی تازه میسازد و از آنها هویتی نو و زنده پدید میآورد که همان جامعه است؛ و برای آن، از جهتِ وجود، عمر، مرگ و زندگی، شعور، اراده، ضعف، توانمندی، تکلیف، احسان، بدکاری، سعادت و شقاوت، همانندها و نظایری همانند انسانِ فردی هست؛ و در بیان همهٔ این امور، آیات قرآنیِ فراوانی نازل شده که در لابلای مباحث پیشین مکرر به آنها اشاره کردیم.
شریعت اسلام سهمی از منافع و درآمدهای اموال را برای جامعه جدا ساخته است؛ مانند صدقهٔ واجب که همان زکات است، و مانند خُمسِ غنیمت و نظایر آن؛ و در این امر، کار بیسابقهای نیاورده است؛ چراکه در قوانین و شریعتهای پیش از آن، مانند شریعت حمورابی و قوانین روم باستان نیز چیزهایی از این دست یافت میشود، بلکه دیگر سنتهای قومی در هر عصری و در میان هر گروهی که جریان داشته، از در نظر گرفتنِ جنبهای مالی برای جامعهٔ خود خالی نبوده است؛ زیرا جامعه به هر کیفیتی که باشد، در راه برپایی و رشد خود، نیاز مالی را احساس میکند.
با این حال، شریعت اسلام در این زمینه به اموری از دیگر سنتها و آیینها ممتاز میشود که برای دستیابی به هدف راستین و دیدگاه درستِ آن در قانونگذاری، باید در آنها ژرفاندیشی کرد، و آنها عبارتاند از:
نخست: اینکه اسلام در وضع این گونه حقوقِ مالی، تنها به پیدایشِ ملکیت و پدید آمدن مال بسنده کرده و از آن فراتر نرفته است؛ و به تعبیر دیگر، هرگاه مالی در ظرفی از ظروف پدید آید—مانند محصولِ حاصل از کشاورزی یا سودی که از تجارت عاید میشود و مانند آن—بیدرنگ سهمی از آن را ملکِ جامعه قرار داده و بقیهٔ سهمها را ملکِ صاحبِ سرمایه یا کارگر (عامل) نهاده است، و بر عهدهٔ او چیزی جز این نیست که مالِ جامعه را—که همان سهم است—به آن بازگرداند.
بلکه چه بسا از آیاتی چون کلام خدای متعال: « خَلَقَ لَكُمْ مٰا فِي الْأَرْضِ جَمِيعاً» (آنچه را در زمین است همگی برای شما آفرید؛ بقره: ۲۹) و سخن او: «وَ لاٰ تُؤْتُوا السُّفَهٰاءَ أَمْوٰالَكُمُ الَّتِي جَعَلَ اللّٰهُ لَكُمْ قِيٰاماً» (و اموالتان را که خداوند مایهٔ برپایی زندگی شما قرار داده، به کمخردان ندهید؛ نساء: ۵) چنین استفاده شود که ثروتِ پدیدآمده در هنگام پیدایش، یکسره از آنِ جامعه است، سپس سهمی از آن به فردی اختصاص مییابد که او را مالک یا کارگر مینامیم، و سهمی—یعنی سهم زکات یا سهم خُمس—همچنان در ملکیت جامعه باقی میماند؛ بنابراین مالکِ فردی، مالکی در طولِ مالکی دیگر است که همان جامعه باشد؛ و پارهای از بحث دربارهٔ این موضوع در تفسیر این دو آیه گذشت.
کوتاه سخن آنکه، حقوق مالیای که شریعت وضع کرده—مانند زکات و خُمس—تنها در ثروتِ نوبنیاد و به هنگام پیدایشِ آن وضع کرده است و از همان آغاز، جامعه را با فرد شریک ساخته است. سپس فرد در تصرفِ مالِ ویژهٔ خود آزادی دارد و آن را در هر هدفی از اهداف مشروع خود که بخواهد خرج میکند، بیآنکه کسی در آن معترض او شود؛ مگر آنکه خطرهای عمومی جامعه را فراگیرد، به گونهای که برای حفظ حیاتِ جامعه، مصرف کردن بخشی از اصلِ سرمایهها واجب گردد؛ مانند دشمنِ متجاوزی که میخواهد کِشت و نسل را نابود سازد، یا قحطیِ فراگیری که هیچ چیزی بر جای نمیگذارد.
اما دریافتهای مالیِ وابسته به سرانهها (مالیات بر افراد)، یا املاک و زمینها، یا اموال تجاری در صورت تحقق شرایط یا در اوضاع ویژه—مانند یکدهم (عُشریه و عوارض گمرکی) که در مرزها گرفته میشود و نظایر آن—اسلام چنین چیزی را نمیپذیرد، بلکه آن را گونهای غصب و ستم میشمارد که سبب محدود شدن آزادی مالک در ملک خودش میشود.