إِن كُلُّ نَفۡسٖ لَّمَّا عَلَيۡهَا حَافِظٞ
که هیچ کسی نیست مگر آنکه بر او نگهبانی گمارده شده است.
تفسیر آیهٔ ۴ سورهٔ طارق، از «المیزان فی تفسیر القرآن»، علامه سید محمدحسین طباطبایی، جلد ۲۰، صفحهٔ ۲۵۸ تا ۲۶۱ (چاپ بیروت، مؤسسهٔ اعلمی) — تفسیر روان المیزان، tafsiralmizan.ir/ayah/86/4/
تفسیر این آیه در المیزان
بیان
خدای متعال میفرماید: « إِنْ كُلُّ نَفْسٍ لَمّٰا عَلَيْهٰا حٰافِظٌ » (هیچ کسی نیست مگر اینکه بر او نگاهبانی گماشته شده است). این جمله جوابِ قسم است و «لَمّا» به معنای «إلّا» (مگر) آمده است؛ و معنای آیه چنین است: هیچ جانی نیست مگر آنکه بر او نگاهبانی هست؛ و مراد از گماشتهشدن نگاهبان بر نگهداری او، ثبت و نوشتن کارهای نیک و بد اوست، دقیقاً همانگونه که از او سر زده است، تا در روز قیامت به حساب آنها رسیدگی شود و بر پایهٔ آنها پاداش یا کیفر ببیند؛ پس نگاهبان، فرشته است و آنچه نگاه داشته میشود، عمل است؛ چنانکه خدای متعال میفرماید: «وَ إِنَّ عَلَيْكُمْ لَحٰافِظِينَ كِرٰاماً كٰاتِبِينَ يَعْلَمُونَ مٰا تَفْعَلُونَ» (و بیگمان بر شما نگاهبانانی گماشته شدهاند؛ نویسندگانی بزرگوار، که آنچه را انجام میدهید میدانند) (انفطار: ۱۲).
بعید نیست مراد از نگهداریِ نفس، نگهداری ذات و اعمال آن هر دو باشد، و مراد از نگاهبان، جنسِ آن باشد؛ در نتیجه آیه میرساند که جانها نگهداری میشوند و با مرگ از میان نمیروند و تباه نمیگردند، تا آنکه چون خداوند بدنها را زنده کرد، جانها را به آنها بازگرداند و انسان عیناً با تمام شخصیت و هویت فردیاش همان انسان دنیوی باشد؛ سپس خداوند او را بر اساس اعمال خیر یا شری که از او ثبت و نگهداری شده است، جزا دهد.
آیات فراوانی که بر نگهداری چیزها دلالت دارند، این معنا را تأیید میکنند؛ مانند سخن خدای متعال: «قُلْ يَتَوَفّٰاكُمْ مَلَكُ الْمَوْتِ الَّذِي وُكِّلَ بِكُمْ» (بگو: فرشتهٔ مرگی که بر شما گماشته شده است، جان شما را بهتمامی میگیرد) (سجده: ۱۱)، و سخن او: «اللّٰهُ يَتَوَفَّي الْأَنْفُسَ حِينَ مَوْتِهٰا وَ الَّتِي لَمْ تَمُتْ فِي مَنٰامِهٰا فَيُمْسِكُ الَّتِي قَضيٰ عَلَيْهَا الْمَوْتَ» (خداوند جانها را هنگام مرگشان بهتمامی میگیرد، و آن را هم که نمرده است در خوابش میگیرد؛ پس آن را که مرگش را حتمی ساخته نگاه میدارد) (زمر: ۴۲).
این احتمال با ظاهر آیهٔ گذشته از سورهٔ انفطار ـ که نگهداری فرشتگان را همان نوشتن میدانست ـ منافاتی ندارد؛ زیرا حفظِ خودِ جان انسان نیز گونهای از نوشتن و ثبتکردن است، چنانکه از این سخن الهی برمیآید: «إِنّٰا كُنّٰا نَسْتَنْسِخُ مٰا كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ» (بیگمان ما از آنچه انجام میدادید نسخه برمیداشتیم) (جاثیه: ۲۹)، و پیشتر نیز به آن اشاره شد.
با این بیان، اشکالی که بر استدلال به اطلاق قدرت الهی برای اثبات معاد وارد کردهاند ـ چنانکه خواهد آمد ـ برطرف میشود؛ و خلاصهٔ آن اشکال این است که: فراگیری و نامحدود بودنِ قدرت تنها در امری سودمند است که ممکن باشد، ولی بازگرداندن عینِ همان انسان محال است؛ زیرا انسانی که در رستاخیز دوباره آفریده میشود، مِثل و شبیه انسان دنیوی نخستین است، نه همان شخص که بار اول آفریده شد، و مِثلِ یک چیز، غیر از خود آن چیز است نه عین آن.
پاسخ این اشکال آن است که تشخّص و هویت فردی انسان به جان (روح) اوست نه به کالبدش، و جان آدمی نیز همواره محفوظ است؛ از این رو هرگاه بدن آفریده شود و نفس به آن تعلق یابد، او با تمام هویت فردیاش همان انسان دنیوی خواهد بود، هرچند اگر بدن را با چشمپوشی از نفس با بدن پیشین بسنجیم، مِثل و شبیه آن است نه عین آن.
بحث روایی
در تفسیر قمی دربارهٔ سخن خدای متعال: « إِنْ كُلُّ نَفْسٍ لَمّٰا عَلَيْهٰا حٰافِظٌ » (هیچ کسی نیست مگر اینکه بر او نگهبانی گماشته شده است) آمده است که فرمود: [منظور از نگهبانان،] فرشتگان هستند.