قَالَ فَبِمَآ أَغۡوَيۡتَنِي لَأَقۡعُدَنَّ لَهُمۡ صِرَٰطَكَ ٱلۡمُسۡتَقِيمَ
گفت: «پس به سبب آنکه مرا به بیراهه افکندی، حتماً بر سر راه راستِ تو در کمینشان خواهم نشست.»
تفسیر این آیه همراه آیههای دیگر
بیان
تفسیر آیههای ۱۰ تا ۲۵ با هم
در پاسخ میگویم: معیار پیروی تنها دلیل است؛ گاهی دلیل بر ثبوت، صراحت و نصبودنِ ظاهر دلالت میکند، مانند معارف بنیادین، اعتقادات حق، داستانهای پیامبران و امتها در دعوتهای دینیشان، شریعتها، احکام و پاداش و کیفری که در پی دارند و نظایر اینها. ادامه در متن کامل
تفسیر آیههای ۱۶ و ۱۷ با هم
خدای متعال میفرماید: « قٰالَ فَبِمٰا أَغْوَيْتَنِي لَأَقْعُدَنَّ لَهُمْ صِرٰاطَكَ الْمُسْتَقِيمَ ثُمَّ لَآتِيَنَّهُمْ مِنْ بَيْنِ أَيْدِيهِمْ وَ مِنْ خَلْفِهِمْ »؛ «[ابلیس] گفت: به سبب آنکه مرا گمراه ساختی، بیگمان بر سر راه راست تو برای آنان کمین میکنم؛ سپس از پیش رویشان و از پشت سرشان [به سراغشان] میآیم...» تا پایان آیه. «إغواء» در لغت به معنای در گمراهی افکندن است، و «غَیّ» و «غَوايت» نوعی گمراهی، هلاکت و ناامیدی است. و این جمله یعنی کلام او: « أَغْوَيْتَنِي » (مرا گمراه ساختی)، هرچند بر اساس اختلاف دیدگاههای مفسران به هر یک از این معانی تفسیر شده است، اما فرمودهٔ خدای متعال در سورهٔ حجر از زبان او که حکایت میکند:
پس این همان چیزی است که ابلیس در پیشگاه سرچشمهٔ عزت و عظمت با آن رویارو شد؛ یعنی این سخنش که: « فَبِمٰا أَغْوَيْتَنِي لَأَقْعُدَنَّ لَهُمْ صِرٰاطَكَ الْمُسْتَقِيمَ -إلي قوله- وَ لاٰ تَجِدُ أَكْثَرَهُمْ شٰاكِرِينَ » («پس به سبب آنکه مرا گمراه ساختی، قطعاً بر سر راه راست تو در کمینشان مینشینم — تا آنجا که گفت — و بیشترشان را شکرگزار نخواهی یافت»). بدین ترتیب او خبر داد که از هر سو که ممکن باشد به سراغشان میرود و با بیرون راندن بیشترشان از صراط مستقیم، کار را بر آنان تباه میسازد؛ اما چگونگیِ کار و شیوهٔ عملِ خود را روشن نکرد.
ولی در سخن او به دو حقیقت اشاره است: نخست اینکه همان گمراهیای که در جانِ خودش ریشه دوانده و او آن را به کارِ خدا نسبت میدهد، همان سبب گمراهگری و فریبکاریِ او نسبت به انسانهاست؛ یعنی او با جانِ گمراهِ خود با آنان تماس مییابد و در نتیجه چیزی جز گمراهی در وجودشان به ودیعت نمینهد، درست مانند آتشی که با گرمای خود به آب میرسد و آن را گرم میکند. و این حقیقت از این کلام آشکار است که خدای متعال میفرماید: «احْشُرُوا الَّذِينَ ظَلَمُوا وَ أَزْوٰاجَهُمْ -إلي أن قال- وَ أَقْبَلَ بَعْضُهُمْ عَليٰ بَعْضٍ يَتَسٰاءَلُونَ قٰالُوا إِنَّكُمْ كُنْتُمْ تَأْتُونَنٰا عَنِ الْيَمِينِ قٰالُوا بَلْ لَمْ تَكُونُوا مُؤْمِنِينَ -إلي أن قال- فَأَغْوَيْنٰاكُمْ إِنّٰا كُنّٰا غٰاوِينَ» (صافات: ۳۲؛ «کسانی را که ستم کردند با همتایانشان گرد آورید... تا آنجا که فرمود: و برخی رو به برخی دیگر کرده و از یکدیگر میپرسند؛ میگویند: شما بودید که از راهِ خیرخواهی به سراغ ما میآمدید! میگویند: بلکه خودتان اهل ایمان نبودید... تا آنجا که گفت: پس ما شما را گمراه کردیم، چرا که خود گمراه بودیم»).
و دوم اینکه آنچه شیطان در فرزندان آدم با آن تماس پیدا میکند — که همان نوعِ کار و شیوهٔ عمل اوست — شعور انسانی و اندیشهٔ زیستیِ اوست که با درک و تصورِ پدیدهها و باور به آنچه باید یا نباید انجام شود، ارتباط دارد؛ و تفصیل آن در بحثِ مربوط به ابلیس و کار او خواهد آمد.
سخنی دربارهٔ ابلیس و کار او
تفسیر آیههای ۱۱ تا ۲۵ با هم
اگر در این دو جهت تأمل کنی و سپس در آیاتِ داستان سجده بیندیشی، درمییابی که این آیات، تصویری بازگوکننده از روابط واقعیِ میان نوع انسان، فرشتگان و ابلیس است که در قالب فرمان و فرمانبرداری، تکبّر، راندهشدن، طرد و سنگسار، و پرسش و پاسخ بیان شده است؛ و همهٔ اشکالهایی که در این باره وارد کردهاند، از کوتاهی در تدبر پیرامون داستان سرچشمه میگیرد. ادامه در متن کامل
به آغاز سخن بازمیگردیم: ادامه در متن کامل
تفسیر آیههای ۱۶ و ۱۷ با هم
آری، آیاتی هست که کار و کردار او را وصف میکند و میتوان از آنها نکاتی سودمند در این باب دریافت؛ خدای متعال به نقل از او میفرماید: «لَأَقْعُدَنَّ لَهُمْ صِرٰاطَكَ الْمُسْتَقِيمَ ثُمَّ لَآتِيَنَّهُمْ مِنْ بَيْنِ أَيْدِيهِمْ وَ مِنْ خَلْفِهِمْ وَ عَنْ أَيْمٰانِهِمْ وَ عَنْ شَمٰائِلِهِمْ وَ لاٰ تَجِدُ أَكْثَرَهُمْ شٰاكِرِينَ» (قطعاً بر سرِ راه راست تو برای آنان کمین خواهم کرد؛ سپس از روبهرو، از پشت سر، از سمت راست و از سمت چپشان به سراغشان میآیم و بیشتر آنان را سپاسگزار نخواهی یافت؛ اعراف: ۱۷). پس خبر داده است که او از راه عواطف نفسانی — از قبیل ترس، امید، آرزو، دلبستگی، شهوت و خشم — در آنان تصرف میکند و سپس در افکار و ارادههای برخاسته از این احساسات نفوذ مییابد.
همچنین از نظر معنا با آیهٔ پیشین همافق است سخن دیگر او که خدای متعال حکایت فرموده است: «قٰالَ رَبِّ بِمٰا أَغْوَيْتَنِي لَأُزَيِّنَنَّ لَهُمْ فِي الْأَرْضِ» (گفت: پروردگارا، به سبب آنکه مرا به بیراهه افکندی، بیگمان [بدیها را] در زمین برایشان میآرایم؛ حجر: ۳۹)؛ یعنی کارهای باطل، پست و زشت را با زرقوبرقها و زینتهایی که از دلبستگیِ عواطفِ مشوق به پیروی از آنها شکل میگیرد، برایشان میآرایم و با این ترفند گمراهشان میسازم؛ مانند زنا که انسان آن را در ذهن تصور میکند، و شهوت آن را در نظرش میآراید و با نیروی شهوت، هر پروایی که از ارتکابش به خاطرش میرسد ضعیف میگردد، پس به آن دل میبندد و مرتکبش میشود. و شبیه به این است سخن خدای متعال: «يَعِدُهُمْ وَ يُمَنِّيهِمْ وَ مٰا يَعِدُهُمُ الشَّيْطٰانُ إِلاّٰ غُرُوراً» (به آنان وعده میدهد و در آرزو نگاهشان میدارد، و شیطان جز فریب به آنان وعدهای نمیدهد؛ نساء: ۱۲۰)، و سخن دیگرش که میفرماید: «فَزَيَّنَ لَهُمُ الشَّيْطٰانُ أَعْمٰالَهُمْ» (پس شیطان کارهایشان را در نظرشان آراست؛ نحل: ۶۳).
تفسیر آیههای ۱۰ تا ۲۵ با هم
همهٔ اینها — همانگونه که میبینید — نشان میدهد که میدان عمل شیطان، ادراکِ انسان است و ابزار کار او، عواطف و احساسات درونی است. ادامه در متن کامل
با این همه، انسان شک ندارد که این اندیشهها و اوهامی که «وسوسههای شیطانی» نامیده میشوند، افکار خودِ اویند که خودش آنها را در جان خویش پدید میآورد، بیآنکه احساس کند کسی جز خودِ او آنها را به وی القا میکند یا به نحوی سبب آن میشود؛ درست همانند دیگر افکار و نظرهایش که به عمل یا غیر آن مربوط نیستند، مثل این سخن ما… ادامه در متن کامل
پس خودِ انسان است که این افکار و اوهام را در جان خویش پدید میآورد، همانطور که شیطان نیز القاکنندهٔ آنها و بهخاطراندازندهٔ آنها به ذهن اوست، بیآنکه تزاحم و ناسازگاریای در میان باشد. ادامه در متن کامل
«قٰالَ قَرِينُهُ رَبَّنٰا مٰا أَطْغَيْتُهُ وَ لٰكِنْ كٰانَ فِي ضَلاٰلٍ بَعِيدٍ» («همدمش [شیطان] گفت: پروردگارا، من او را به سرکشی وانداشتم، بلکه خودش در گمراهیِ دوری بود»، ق: ۲۷). ادامه در متن کامل
کوتاه سخن آنکه دستبردنِ شیطان در ادراک انسان، تصرفی طولی است (در امتداد فاعلیت انسان و زمینهساز آن) که با پدیدآمدنِ فعل توسط انسان و انتسابش به او — همانند انتساب هر کاری به فاعلش — منافاتی ندارد، نه تصرفی عرضی (همعرض و جایگزین فاعلیت انسان) تا بخواهد با آن ناسازگار باشد. ادامه در متن کامل
بنابراین، شیطان میتواند با فریبدادن و زینتبخشیدن، در ادراکِ انسان نسبت به زندگی دنیا در تمام ابعادش دست ببرد؛ در نتیجه باطل را به جای حق بنشاند و آن را در چهرهٔ حق بنمایاند، تا جایی که انسان با هیچ چیز جز از همان جنبهٔ باطلش که او را میفریبد و از حق بازمیدارد پیوند نبندد. ادامه در متن کامل
و این امر به غفلت از پیشگاه حق میانجامد، و غفلت همان ریشهای است که هر گناهی به آن بازمیگردد و بر اساس آن تحلیل میشود. ادامه در متن کامل
بحث آمیختهٔ عقلی و قرآنی [دربارهٔ اعتراضهای ابلیس به فرشتگان
تفسیر آیههای ۱۰ تا ۲۵ با هم
بنابراین تا زمانی که نشئه و زندگی انسانی برپاست و نوع انسان با پیاپی آمدن افرادش پایدار است، ضروری است که دعوتکنندهای به سوی باطل باشد که به عذاب آتشِ سوزان بکشاند؛ پس وجود ابلیس در خدمت نوع انسانی است. ادامه در متن کامل
و اما شبههٔ ششم: سخن ابلیس که گفت: «لما استمهلته المده الطويله في ذلك فلم أمهلني؟» (چون برای این کار از او مهلتی طولانی خواستم، چرا مهلتم داد؟)، پاسخش از آنچه پیش از این گذشت روشن شد. ادامه در متن کامل
و اما این سخن او که: «و معلوم أن العالم لو كان خاليا من الشر لكان ذلك خيرا» (و معلوم است که اگر جهان خالی از شر بود، بهتر بود)، پیشتر دانستی که خالی بودن جهان از شر و در امان ماندنش از فساد، به این معناست که جهانی مجرد (غیرمادی) باشد؛ و برای یک جهان مادی که در آن فعلیت بدون قوه (استعداد بالقوه)، خیر بدون شر، سود بدون زیان، ثبات بدون دگرگونی، فرمانبرداری بدون نافرمانی، و پاداش بدون کیفر یافت شود، هیچ معنای محصَّل و معقولی وجود ندارد. ادامه در متن کامل
و اما آنچه از پاسخ خدای متعال به شبهههای ابلیس نقل کرده که فرمود: «يا إبليس أنت ما عرفتني و لو عرفتني لعلمت أنه لا اعتراض علي في شيء من أفعالي فإني أنا الله الذي لا إله إلا أنا لا أسأل عما أفعل» (ای ابلیس! ادامه در متن کامل
ظاهر آنچه از سخن خدای متعال نقل شده این است که پاسخی اجمالی به شبهههای او (که لعنت خدا بر او باد) است، نه پاسخی تفصیلی به تکتک آنها؛ و خلاصهاش این است که همهٔ این شبههها، پرسش و اعتراض بر ساحت پروردگار است، و بر خدای متعال هیچ اعتراضی وارد نیست؛ زیرا او خدایی است که معبودی جز او نیست و از آنچه انجام میدهد بازخواست نمیشود. ادامه در متن کامل
و ظاهر کلام الهی نشان میدهد که سخنِ «لا يسأل» (بازخواست نمیشود) نتیجه و متفرع بر عبارتِ «فإني...» (چراکه من...) است. ادامه در متن کامل
از این حقیقت نتیجه میشود که خدای متعال در کار خود از علت و سبب بازخواست نمیشود؛ زیرا سببِ کار یا فاعل است و یا هدف و غایت، و او خود فاعلِ هر فاعل و غایتِ هر غایت است. ادامه در متن کامل
اما متکلمان، به سبب اختلاف عمیقی که در این مسئله دارند که «آیا کارهای خداوند با اهداف تعلیل میشوند (غرض و هدف دارند) یا نه؟» و مسائل وابسته به آن، در تفسیرِ اینکه «خداوند در کارش بازخواست نمیشود» نیز دچار اختلاف شدهاند. ادامه در متن کامل
بحث روایی
تفسیر آیههای ۱۶ و ۱۷ با هم
در تفسیر عیاشی، از امام صادق (ع) روایت شده است: «وَ الَّذِي بَعَثَ مُحَمَّداً لَلْعَفَارِيتُ وَ الْأَبَالِسَةُ عَلَى الْمُؤْمِنِ أَكْثَرُ مِنَ الزَّنَابِيرِ عَلَى اللَّحْمِ»؛ (سوگند به آنکه محمّد را به پیامبری برانگیخت، هجوم دیوان و شیاطین بر مؤمن، از هجوم زنبورها بر روی گوشت بیشتر است).
تفسیر آیههای ۱۰ تا ۲۵ با هم
میگویم: شماری از روایتهای این داستان در سورهٔ بقره گذشت و انشاءالله برخی دیگر در جایگاههای مناسبِ خود خواهد آمد. ادامه در متن کامل
تفسیر آیههای ۱۴ تا ۱۸ با هم
و در «تفسیر قمی» از امام صادق (ع) در ضمن حدیثی آمده است: «ابلیس گفت: پروردگارا، چگونه ممکن است در حالی که تو آن دادگری هستی که هرگز ستم نمیکند، پاداش عمل من تباه شود؟ ادامه در متن کامل
تفسیر آیههای ۱۶ تا ۱۸ با هم
فرمود: سینههایشان را برای تو و فرزندانت جایگاه ساختم. گفت: پروردگارا، مرا بس است.
آنگاه ابلیس گفت: «فَبِعِزَّتِكَ لَأُغْوِيَنَّهُمْ أَجْمَعِينَ إِلاّٰ عِبٰادَكَ مِنْهُمُ الْمُخْلَصِينَ» ([ص: ۸۲-۸۳] پس به عزتت سوگند که همگیشان را گمراه خواهم کرد، مگر بندگان بااخلاصت را از میان آنان.)
تفسیر آیههای ۱۶، ۱۷ و ۲۷ با هم
میگویم: پیشتر نکاتی گذشت که معنای این حدیث را روشن میسازد؛ و این سخن او که: «أتصور لهم في كل صوره» «شئت» (یعنی: به هر صورتی که بخواهم برایشان مجسم شوم)، بیش از این دلالت ندارد که او با آشکار شدن به هر صورتی که بخواهد، میتواند در حس انسان تصرف کند؛ اما اینکه حقیقت و ذات او در خودش به هر گونه که بخواهد و اراده کند دگرگون شود، دلیلی بر آن نیست.
همچنین سخن دربارهٔ فرزندان ابلیس و فزونیِ شمار آنان، حاصلی جز این ندارد که آنان جمعیتی بسیار دارند که از خود ابلیس منشعب میشوند؛ اما چگونگی آن، و اینکه آیا از راه زادوولد معمول میان ماست یا به شیوهٔ تخمگذاری و جوجهآوری یا به روشی دیگر که راهی برای فهم آن نداریم، همگی بر ما پوشیده و نامعلوم است.
آری، چند روایتِ اندک هست که میگوید او با خود جفتگیری میکند و تخم میگذارد و جوجه میآورد، یا بر دو رانش اندامهای تناسلی نر و ماده قرار دارد و با آنها با خود میآمیزد و هر روز ده فرزند برایش زاده میشود، و فرزندانش همگی نر هستند و در میان خود زادوولدی ندارند، یا زادوولدشان با جفتگیری مانند حیوانات است؛ ولی همهٔ این مطالب دلیلی جز چند خبرِ واحد ندارد و آنها نیز اخباری ضعیف، مرسل (بدون ذکر سندِ متصل)، مقطوع (روایتی که سندش به تابعی ختم شود) و موقوف (روایتی که سندش به صحابی ختم شود) هستند که نمیتوان بر آنها تکیه کرد؛ بهویژه در چنین مسائلی که جز به آیهٔ محکم، حدیث متواتر یا روایتی همراه با قرینهٔ قطعی نمیتوان اعتماد نمود، و این روایتها بر قرآن کریم نیز انطباق روشنی ندارند تا از این راه درستیشان تأیید شود.
تفسیر آیههای ۱۶ و ۱۷ با هم
و در «کافی» از علی بن ابراهیم، از پدرش، از ابن ابیعمیر، از حماد، از امام صادق (ع) روایت شده است که فرمود: «هیچ دلی نیست مگر آنکه دو گوش دارد: بر یکی فرشتهای راهنما و بر دیگری شیطانی فتنهانگیز است؛ این یکی دستور میدهد و آن دیگری بازمیدارد؛ شیطان به گناهان فرمان میدهد و فرشته از آنها بازمیدارد، و این همان سخن خدای عزّوجلّ است که: « عَنِ الْيَمِينِ وَ عَنِ الشِّمٰالِ قَعِيدٌ- مٰا يَلْفِظُ مِنْ قَوْلٍ إِلاّٰ لَدَيْهِ رَقِيبٌ عَتِيدٌ » ([ق: ۱۷-۱۸] [دو فرشته] از راست و چپ نشستهاند؛ هیچ سخنی بر زبان نمیآورد مگر اینکه نزد او مراقبی آماده است.)»
تفسیر آیههای ۱۶، ۱۷ و ۲۷ با هم
و در «بحار» از کتاب «الشهاب» نقل شده است که پیامبر خدا (ص) فرمود: «إن الشيطان يجري من ابن آدم» «مجرى الدم» (همانا شیطان در وجود فرزند آدم همچون جریان خون روان میشود).
تفسیر آیههای ۱۰ تا ۲۵ با هم
چون یحیی به او نگریست، گفت: «این کمربندی که بر کمر بستهای چیست؟» گفت: «این آیین مجوسیت (زرتشتیگری) است؛ من بودم که آن را بدعت نهادم و برایشان آراستم.» یحیی به او گفت: «این رشتههای رنگارنگ چیست؟» گفت: «اینها انواع آرایشها و ترفندهای زنان است؛ زن پیوسته دست به آرایشی میزند تا با رنگ چهرهاش هماهنگ درآید و مردم را… ادامه در متن کامل
«پس این زنگ بزرگی که در دست داری چیست؟» گفت: «این کانون همهٔ لذتها از قبیل تنبور، بربط، ساز و عود، طبل، نی و سرناست. ادامه در متن کامل
یحیی به او گفت: «چه چیزی بیش از همه مایهٔ روشنی چشم و شادمانی توست؟» گفت: «زنان؛ آنان دامها و تلههای من هستند. ادامه در متن کامل
یحیی به او گفت: «این کلاهخود که بر سر داری چیست؟» گفت: «با آن، خود را از دعای مؤمنان نگاه میدارم.» گفت: «این قلابآهنی که در آن میبینم چیست؟» گفت: «با این، دلهای شایستگان را دگرگون و زیرورو میکنم.» یحیی گفت: «آیا هرگز لحظهای بر من دست یافته و پیروز شدهای؟» گفت: «نه، ولی در تو خصلتی هست که مایهٔ خشنودی و شگفتی… ادامه در متن کامل
«تو مردی پرخوراک هستی؛ هنگامی که افطار میکنی، غذا میخوری و سنگین میشوی و همین مانعِ بخشی از نماز و شبزندهداریات میگردد.» یحیی گفت: «من با خدا پیمان میبندم که تا روز دیدارش، هرگز از طعام سیر نشوم!» ابلیس به او گفت: «من نیز با خدا پیمان میبندم که تا روز دیدارش، هرگز هیچ مسلمانی را خیرخواهی و نصیحت نکنم!» سپس بیرون رفت و پس از آن دیگر نزد او بازنگشت. ادامه در متن کامل
میگویم: این حدیث از طریق اهلسنت به صورتی گستردهتر و مفصلتر از این نیز روایت شده است؛ و روایت شده است که برای او نشستها، گفتگوها و رویاروییهای شفاهیِ متعددی با آدم، نوح، موسی، عیسی و محمد (صلیاللهعلیهوآله و علیهمالسلام) بوده است. ادامه در متن کامل
با تأمل در این بخش دوم روشن میشود که ویژگیها و خصوصیات مطرحشده در بخش نخستِ روایات، در حقیقت بیانگر انواع نسبتها میان این موجود — یعنی ابلیس — و پدیدههاست؛ نسبتی که به وسوسهها و خطورات متناسب با خود فرا میخواند. ادامه در متن کامل
بنابراین، همهٔ این صورتها از قبیل تجسمهای مثالیِ متناسب با اعمال یا اشیاء هستند، نه تجسم مادی و فیزیکی؛ همان برداشتی که چه بسا «حَشویه» (اهل ظاهر و سطحینگران) و برخی از اهلحدیث بدان گرایش یافتهاند؛ تا آنجا که گمان کنند مثلاً مجوسیت در نزد انسان یک باور و اعتقاد درونی است، ولی عینا همان چیز نزد ابلیس یک کمربند چرمی است که به کمرش میبندد! ادامه در متن کامل
بلکه اینها روایات فراوانی هستند که در صدور مجموعی آنها شکی نیست و قرآن کریم نیز اصل آن را تأیید میکند؛ و نشان میدهند که ابلیس میتواند در چهرههای گوناگون بر حواس ما ظاهر شود. ادامه در متن کامل
تفسیر آیهٔ ۱۶ سورهٔ اعراف، از «المیزان فی تفسیر القرآن»، علامه سید محمدحسین طباطبایی، جلد ۸، صفحهٔ ۲۹ تا ۶۶ (چاپ بیروت، مؤسسهٔ اعلمی) — تفسیر روان المیزان، tafsiralmizan.ir/ayah/7/16/
تفسیر این آیه در المیزان
بیان
« قٰالَ رَبِّ بِمٰا أَغْوَيْتَنِي لَأُزَيِّنَنَّ لَهُمْ فِي الْأَرْضِ وَ لَأُغْوِيَنَّهُمْ أَجْمَعِينَ »؛ «گفت: پروردگارا، به سبب آنکه مرا گمراه ساختی، [گناهان را] در زمین برایشان میآرایم و همگیشان را گمراه خواهم ساخت»، تأیید میکند که مقصود او همان معنای نخست (گمراه کردن) است. و حرف «باء» در عبارت « فَبِمٰا » برای سببیت یا مقابله است و معنایش چنین است: «پس به سبب گمراه کردنت مرا، یا در برابر گمراه کردنت مرا، بیگمان برایشان [بر سر راه راست] مینشینم...». و کسی که گفته است باء برای قسم است خطا کرده؛ گویا گوینده خواسته است آن را با این کلام خدای متعال در جای دیگر تطبیق دهد که از زبان ابلیس حکایت میکند: «قٰالَ فَبِعِزَّتِكَ لَأُغْوِيَنَّهُمْ أَجْمَعِينَ» (ص: ۸۲)؛ «گفت: پس به عزتت سوگند که همهٔ آنان را گمراه خواهم کرد».
و فرمودهٔ الهی: « لَأَقْعُدَنَّ لَهُمْ صِرٰاطَكَ الْمُسْتَقِيمَ » یعنی حتماً به خاطر آنان بر سر راه راست و مسیر هموار تو مینشینم؛ همان راهی که آنان را به تو میرساند و به سعادتشان منتهی میشود، چراکه همگان به سوی تو رهسپارند و ناگزیر راه راست تو را میپیمایند. از این رو نشستن بر صراط مستقیم، کنایه از همراه و ملازمِ آن شدن و در کمین رهگذرانش نشستن است تا آنان را از آن بیرون ببرد.