يَوۡمَ يُكۡشَفُ عَن سَاقٖ وَيُدۡعَوۡنَ إِلَى ٱلسُّجُودِ فَلَا يَسۡتَطِيعُونَ
روزی که کار به نهایت سختی رسد و به سجده فراخوانده شوند، ولی نتوانند.
تفسیر این آیه همراه آیههای دیگر
بیان
تفسیر آیههای ۳۵ تا ۴۷ با هم
این آیه و آیههای پس از آن تا سخن خدای متعال: « أَمْ عِنْدَهُمُ الْغَيْبُ فَهُمْ يَكْتُبُونَ » (یا مگر [علمِ] غیب نزد آنان است و خود مینویسند؟)، در مقام رد داوریِ مشرکان دربارهٔ یکسانیِ حالِ مجرمان و مسلمانان در روز قیامت هستند؛ این آیات احتمالهای گوناگون دربارهٔ خاستگاه این داوری را در قالب پرسشهای انکاری (پرسش برای ابطال ادعا) پیش میکشند و یکایک آنها را رد میکنند. ادامه در متن کامل
تفسیر آیههای ۴۲ و ۴۳ با هم
خدای متعال میفرماید: « يَوْمَ يُكْشَفُ عَنْ سٰاقٍ وَ يُدْعَوْنَ إِلَي السُّجُودِ فَلاٰ يَسْتَطِيعُونَ -إلي قوله- وَ هُمْ سٰالِمُونَ » (روزی که کار به شدت سخت میشود و به سجده فراخوانده میشوند، ولی نمیتوانند... تا آنجا که: در حالی که تندرست بودند). کلمهٔ «يوم» ظرفی است وابسته به فعلی در تقدیر مانند «اذكُر» (به یاد آور) و نظیر آن؛ و تعبیرِ «الكشف عن الساق» (برهنه شدن ساق پا) کنایه و تمثیلی از شدت گرفتنِ فوقالعادهٔ کار است؛ چرا که عربها هرگاه کار سخت و بحرانی میشد، دامن از ساق برمیچیدند تا برای کار یا فرار آماده شوند. صاحب تفسیر کشاف گفته است: معنای « يَوْمَ يُكْشَفُ عَنْ سٰاقٍ » در حقیقت روزی است که کار سخت و دشوار میگردد؛ نه در آنجا پردهبرداری و کشفی هست و نه ساقی، درست همانطور که به انسانِ دستبریدهٔ بخیل میگویی: «يده مغلولة» (دستش بسته است)، در حالی که نه دستی آنجا هست و نه زنجیری، بلکه این صرفاً مثَلی برای بخل است (پایان سخن زمخشری).
تفسیر آیههای ۴۲ تا ۴۶ با هم
و این آیه و آیات بعد از آن تا پایان پنج آیه، جملهای معترضه است که در این میان به مناسبت یادکرد شریکانشان آمده است؛ همان بتهایی که مشرکان میپندارند اگر رستاخیز و حسابی در کار باشد، سعادتشان را تأمین خواهند کرد. ادامه در متن کامل
تفسیر آیههای ۴۲ تا ۴۵ با هم
و این تکذیبکنندگان گناهکار در دنیا برای خدا سجده نکردند، از این رو در آخرت هم توان سجده کردن را نخواهند داشت و در نتیجه سعادتمند نمیشوند و هرگز حالشان با حال مسلمانان در آنجا یکسان نخواهد بود؛ بلکه خدای پاک و منزه در دنیا به سبب تکبر ورزیدنشان از سجده در برابر او، با آنان بر پایهٔ استدراج (گامبهگام به سوی هلاکت بردن) و املاء (مهلت دادن) رفتار میکند تا تیرهبختیشان کامل شود و در آخرت به عذاب دردناک درآیند. ادامه در متن کامل
بحث روایی
تفسیر آیههای ۴۲ و ۴۳ با هم
و در کتاب «الدر المنثور» آمده است که بخاری، ابنمنذر و ابنمردویه از ابوسعید روایت کردهاند که گفت: از پیامبر (ص) شنیدم که میفرمود: «يَكْشِفُ رَبُّنَا عَنْ سَاقِهِ فَيَسْجُدُ لَهُ كُلُّ مُؤْمِنٍ وَ مُؤْمِنَةٍ، وَ يَبْقَى مَنْ كَانَ يَسْجُدُ فِي الدُّنْيَا رِيَاءً وَ سُمْعَةً- فَيَذْهَبُ لِيَسْجُدَ فَيَعُودُ ظَهْرُهُ طَبَقاً وَاحِداً» (پروردگار ما ساق پای خود را آشکار میکند، پس هر مرد و زن باایمانی برای او به سجده میافتند، و هر کس که در دنیا از روی ریا و خودنمایی سجده میکرده است باقی میماند؛ پس میرود تا سجده کند، اما پشتش مانند صفحهای یکتکه و راست میگردد [و خم نمیشود]).
«فَيُكْشَفُ عِنْدَ ذَلِكَ عَنْ سَاقٍ- فَيَخِرُّ كُلُّ مَنْ كَانَ يَسْجُدُ طَائِعاً سَاجِداً- وَ يَبْقَى قَوْمٌ ظُهُورُهُمْ كَصَيَاصِي الْبَقَرِ- يُرِيدُونَ السُّجُودَ فَلَا يَسْتَطِيعُونَ. الْحَدِيثَ.» (در آن هنگام، از ساق پا پرده برداشته میشود؛ پس هر کس که [در دنیا] از روی اطاعت سجده میکرده است به سجده میافتد، و گروهی بر جای میمانند که پشتهایشان همچون شاخهای گاو [راست و خشک] است؛ میخواهند سجده کنند ولی نمیتوانند). تا آخر حدیث.
میگویم: این سه روایت بر پایهٔ تشبیه [خدا به مخلوقات و قائل شدن جسم برای او] بنا شده است که با برهانهای عقلی و نصِّ صریح قرآن کریم مخالفت دارد؛ از این رو، این روایات یا مردود و غیرقابلقبولاند و یا باید تأویل شوند (به معنای غیرظاهری حمل گردند).
تفسیر آیهٔ ۴۲ سورهٔ قلم، از «المیزان فی تفسیر القرآن»، علامه سید محمدحسین طباطبایی، جلد ۱۹، صفحهٔ ۳۸۲ تا ۳۹۰ (چاپ بیروت، مؤسسهٔ اعلمی) — تفسیر روان المیزان، tafsiralmizan.ir/ayah/68/42/
تفسیر این آیه در المیزان
بیان
پس این سخن خدا که میفرماید: « يَوْمَ يُكْشَفُ عَنْ سٰاقٍ وَ يُدْعَوْنَ إِلَي السُّجُودِ فَلاٰ يَسْتَطِيعُونَ » (روزی که کار بر آنان بسیار سخت میشود و به سجده فراخوانده میشوند، اما نمیتوانند)، معنایش این است: به یاد آور روزی را که کار بر آنان سخت میگردد و از سرِ فروتنی به سجده برای خدا فراخوانده میشوند، ولی تواناییاش را ندارند؛ چرا که ملکهٔ تکبر (خوی ریشهدارِ خودبزرگبینی) در نهادشان جا گرفته است و آن روز، روزی است که رازهای درونی آشکار و آزموده میشود (طارق: ۹).
بحث روایی
در کتاب «معانیالأخبار»، به سند خود از حسین بن سعید از امام ابوالحسن (ع) روایت شده است که دربارهٔ سخن خدای عزیز و بزرگ: « يَوْمَ يُكْشَفُ عَنْ سٰاقٍ وَ يُدْعَوْنَ إِلَي السُّجُودِ » (روزی که پرده از ساق برداشته میشود و به سجده فراخوانده میشوند) [قلم: ۴۲] فرمود: «حجاب من نور يكشف فيقع المؤمنون سجدا- و تدمج أصلاب المنافقين فلا يستطيعون السجود» (پردهای از نور کنار میرود، پس مؤمنان به سجده میافتند، و ستون فقرات منافقان چنان یکپارچه و خشک میشود که توان سجدهکردن ندارند).
و در همان کتاب، به سند خود از عُبید بن زُراره از امام صادق (ع) روایت شده که گفت: از ایشان دربارهٔ سخن خدای عزیز و بزرگ: « يَوْمَ يُكْشَفُ عَنْ سٰاقٍ » (روزی که پرده از ساق برداشته میشود) [قلم: ۴۲] پرسیدم؛ [راوی] گفت: [امام] جامهاش را از ساق پای خود کنار زد و فرمود: «سبحان ربي الأعلى» (پروردگار والای من پاک و منزه است).
میگویم: شیخ صدوق پس از نقل این حدیث گفته است: «قوله: سبحان ربي الأعلى تنزيه الله سبحانه أن يكون له ساق» (این سخن امام که فرمود: «سبحان ربی الأعلی»، پاک و منزه دانستن خدای پاک و منزه از این است که دارای ساق باشد). پایان کلام صدوق. و در همین معنا روایت دیگری نیز از حَلَبی از امام صادق (ع) وارد شده است.
و در همان کتاب آمده است که ابنمنده در کتاب «الرد علی الجهمیة» از ابوهریره روایت کرده است که گفت: پیامبر خدا (ص) فرمود:
در تفسیر آیهٔ « يَوْمَ يُكْشَفُ عَنْ سٰاقٍ » [روزی که کار دشوار شود / از ساق پرده برداشته شود] (قلم: ۴۲) فرمود: «يَكْشِفُ اللَّهُ عَنْ سَاقِهِ» (خداوند از ساق پای خود پرده برمیدارد).
و در همان کتاب آمده است که اسحاق بن راهویه در مسند خود، عبد بن حمید، ابن ابیالدنیا، طبرانی، آجری در «الشریعة»، دارقطنی در «الرؤیة»، حاکم (که حدیث را صحیح دانسته)، ابنمردویه و بیهقی در «البعث» از عبدالله بن مسعود و او از پیامبر (ص) روایت کردهاند که فرمود: «يَجْمَعُ اللَّهُ النَّاسَ يَوْمَ الْقِيَامَةِ- وَ يَنْزِلُ اللَّهُ فِي ظُلَلٍ مِنَ الْغَمَامِ فَيُنَادِي مُنَادِياً- أَيُّهَا النَّاسُ أَ لَمْ تَرْضَوْا مِنْ رَبِّكُمُ [الَّذِي] خَلَقَكُمْ وَ صَوَّرَكُمْ» «وَ رَزَقَكُمْ- أَنْ يُوَلِّيَ كُلَّ إِنْسَانٍ مِنْكُمْ مَا كَانَ يَعْبُدُ فِي الدُّنْيَا وَ يَتَوَلَّى؟ أَ لَيْسَ ذَلِكَ مِنْ رَبِّكُمْ عَدْلاً؟ قَالُوا: بَلَى.» (خداوند مردم را در روز قیامت گرد میآورد، و خداوند در سایههایی از ابرها فرود میآید؛ آنگاه نداکنندهای ندا درمیدهد: ای مردم! آیا از پروردگارتان [همان که] شما را آفرید و چهرهنگاری کرد و روزیتان داد، خشنود و راضی نمیشوید از اینکه هر انسانی از شما را همراه و پیروِ همان چیزی قرار دهد که در دنیا میپرستید و به سرپرستی میگرفت؟ آیا این کار از سوی پروردگارتان عین عدالت نیست؟ میگویند: آری).
«قَالَ: فَيَنْطَلِقُ كُلُّ إِنْسَانٍ مِنْكُمْ- إِلَى مَا كَانَ يَعْبُدُ فِي الدُّنْيَا- وَ يُتَمَثَّلُ لَهُمْ مَا كَانُوا يَعْبُدُونَ فِي الدُّنْيَا- فَيُتَمَثَّلُ لِمَنْ كَانَ يَعْبُدُ عِيسَى شَيْطَانُ عِيسَى، وَ يُتَمَثَّلُ لِمَنْ كَانَ يَعْبُدُ عُزَيْراً شَيْطَانُ عُزَيْرٍ- حَتَّى يُمَثَّلَ لَهُمُ الشَّجَرَةُ وَ الْعُودُ وَ الْحَجَرُ.» (فرمود: پس هر انسانی از شما به سوی آنچه در دنیا میپرستید رهسپار میشود، و آنچه را در دنیا میپرستیدند برایشان مجسم میگردد؛ پس برای کسی که عیسی را میپرستید، شیطانِ عیسی و برای کسی که عُزَیر را میپرستید، شیطانِ عُزَیر مجسم میشود، تا جایی که درخت و چوب و سنگ نیز برایشان مجسم میگردد).
«وَ يَبْقَى أَهْلُ الْإِسْلَامِ جُثُوماً- فَيَتَمَثَّلُ لَهُمُ الرَّبُّ عَزَّ وَ جَلَّ فَيَقُولُ لَهُمْ: مَا لَكُمْ لَمْ تَنْطَلِقُوا كَمَا انْطَلَقَ النَّاسُ؟ فَيَقُولُونَ: إِنَّ لَنَا رَبّاً مَا رَأَيْنَاهُ بَعْدُ فَيَقُولُ: فَبِمَ تَعْرِفُونَ رَبَّكُمْ إِنْ رَأَيْتُمُوهُ؟ قَالُوا: بَيْنَنَا وَ بَيْنَهُ عَلَامَةٌ إِنْ رَأَيْنَاهُ عَرَفْنَاهُ؟ قَالَ: وَ مَا هِيَ؟ قَالُوا: يُكْشَفُ عَنْ سَاقٍ.» (و مسلمانان زانوزده و بر جای مانده باقی میمانند؛ پس پروردگار عزّوجلّ برای آنان مجسم میشود و به ایشان میفرماید: شما را چه شده است که مانند دیگر مردم نرفتید؟ میگویند: ما پروردگاری داریم که هنوز او را ندیدهایم! میفرماید: اگر پروردگارتان را ببینید، با چه نشانهای او را میشناسید؟ میگویند: میان ما و او نشانهای است که هرگاه آن را ببینیم، او را خواهیم شناخت. میفرماید: آن نشانه چیست؟ میگویند: از ساق پا پرده برداشته میشود).