وَقَالَ رَجُلٞ مُّؤۡمِنٞ مِّنۡ ءَالِ فِرۡعَوۡنَ يَكۡتُمُ إِيمَٰنَهُۥٓ أَتَقۡتُلُونَ رَجُلًا أَن يَقُولَ رَبِّيَ ٱللَّهُ وَقَدۡ جَآءَكُم بِٱلۡبَيِّنَٰتِ مِن رَّبِّكُمۡۖ وَإِن يَكُ كَٰذِبٗا فَعَلَيۡهِ كَذِبُهُۥۖ وَإِن يَكُ صَادِقٗا يُصِبۡكُم بَعۡضُ ٱلَّذِي يَعِدُكُمۡۖ إِنَّ ٱللَّهَ لَا يَهۡدِي مَنۡ هُوَ مُسۡرِفٞ كَذَّابٞ
و مردی باایمان از خاندان فرعون که ایمانش را پنهان میداشت گفت: «آیا مردی را میکشید تنها به این دلیل که میگوید پروردگار من خداست، در حالی که از جانب پروردگارتان دلایل روشنی برای شما آورده است؟ اگر او دروغگو باشد، دروغش بر دوش خود اوست، و اگر راستگو باشد، برخی از آن هشدارهایی که به شما وعده میدهد به شما خواهد رسید؛ بیتردید خدا کسی را که زیادهروی بسیار دروغگوست هدایت نمیکند.
تفسیر آیهٔ ۲۸ سورهٔ غافر، از «المیزان فی تفسیر القرآن»، علامه سید محمدحسین طباطبایی، جلد ۱۷، صفحهٔ ۳۲۸ تا ۳۳۹ (چاپ بیروت، مؤسسهٔ اعلمی) — تفسیر روان المیزان، tafsiralmizan.ir/ayah/40/28/
تفسیر این آیه در المیزان
بیان
خدای متعال میفرماید: « وَ قٰالَ رَجُلٌ مُؤْمِنٌ مِنْ آلِ فِرْعَوْنَ يَكْتُمُ إِيمٰانَهُ » (و مردی مؤمن از آلفرعون که ایمانش را پنهان میکرد گفت...) تا پایان آیه.
ظاهر سیاق نشان میدهد که « مِنْ آلِ فِرْعَوْنَ » وصفِ کلمهٔ «رَجُلٌ» (مرد) است و « يَكْتُمُ إِيمٰانَهُ » وصفی دیگر برای آن؛ بنابراین، آن مرد از قبطیان و از نزدیکان فرعون بود، و آنان از ایمانش باخبر نبودند، چراکه او از روی تقیه (پنهان کردن عقیده برای حفظ جان) ایمانش را از آنان پوشیده میداشت.
و گفته شده است که عبارت « مِنْ آلِ فِرْعَوْنَ » مفعول دومِ فعل « يَكْتُمُ » است که بر آن مقدّم شده است (یعنی ایمانش را از آلفرعون پنهان میداشت). هرچند کاربرد غالب در این فعل آن است که بدون حرف اضافه به مفعول دوم متعدی شود، چنانکه در آیهٔ «وَ لاٰ يَكْتُمُونَ اللّٰهَ حَدِيثاً» (نساء: ۴۲؛ و هیچ سخنی را از خدا پنهان نمیکنند) آمده است، اما گاه با حرف اضافهٔ «مِن» نیز به مفعول دوم متعدی میشود، چنانکه در کتاب مصباح به آن تصریح شده است.
اما این سخن پذیرفتنی نیست؛ زیرا سیاق آیه آن را برنمیتابد و نکتهٔ روشنی مانند حصر (منحصر کردن) یا مانند آن وجود ندارد که پیش افتادن مفعول دوم بر فعل را توجیه کند. افزون بر این، آن مرد بارها فرعون و قومش را با واژهٔ « يٰا قَوْمِ » (ای قوم من!) ندا میدهد، و اگر او از خودِ آنان نبود، به کار بردن چنین تعبیری برایش جا نداشت.
و سخن او که گفت: « أَ تَقْتُلُونَ رَجُلاً أَنْ يَقُولَ رَبِّيَ اللّٰهُ وَ قَدْ جٰاءَكُمْ بِالْبَيِّنٰاتِ مِنْ رَبِّكُمْ » (آیا مردی را میکشید تنها به این دلیل که میگوید پروردگار من خداست، در حالی که دلایل روشنی از سوی پروردگارتان برای شما آورده است؟!)، انکاری در برابر تصمیم آنان برای کشتن موسی است؛ و تعبیر « مِنْ رَبِّكُمْ » (از سوی پروردگارتان) نشان میدهد در همان دلایل روشنی که موسی آورده، دلالتی بر این حقیقت نیز هست که خدا پروردگار آنان نیز هست، همانطور که موسی او را به پروردگاری برگزیده است؛ بنابراین، کشتن موسی کشتنِ کسی است که حقیقتی را از جانب پروردگار خودِ آنان آورده است.
و سخن او که گفت: « وَ إِنْ يَكُ كٰاذِباً فَعَلَيْهِ كَذِبُهُ » (و اگر دروغگو باشد، دروغش به زیان خود اوست)، گفته شده است: مطرح ساختنِ این فرض از سر مدارا و نرمش در گفتگو بوده، نه اینکه او در راستگویی موسی تردیدی داشته است.
و این سخن او که: « وَ إِنْ يَكُ صٰادِقاً يُصِبْكُمْ بَعْضُ الَّذِي يَعِدُكُمْ » (و اگر راستگو باشد، بخشی از آنچه به شما وعده میدهد به شما خواهد رسید)، از باب کوتاه آمدن در بحث (تَنَزُّل در مناظره برای مجاب کردن طرف مقابل) با بسنده کردن به آسانترین و کمترین فرضهاست؛ گویی میگوید: اگر راستگو باشد، عذابهایی که وعده میدهد به شما میرسد، و دستکم به بخشی از وعدههایش گرفتار میشوید؛ هرچند لازمهٔ راستگویی او، فرود آمدن تمام آن عذابهایی است که وعده داده بود.
و سخن او که: « إِنَّ اللّٰهَ لاٰ يَهْدِي مَنْ هُوَ مُسْرِفٌ كَذّٰابٌ » (همانا خدا کسی را که زیادهرو و بسیار دروغگوست هدایت نمیکند)، تنها علّت برای فرض دوم (راستگو بودن او) است. معنایش این است که: اگر او دروغگو باشد، همان دروغش برای ناکامیاش بس است؛ و اگر راستگو باشد، بخشی از آنچه وعدهتان میدهد به شما خواهد رسید، زیرا در این صورت شما زیادهروی کردهاید و از حد خود فراتر رفتهاید، و در انکار پروردگاریِ پروردگارتان و برگزیدن خدایانی جز او دروغگویید، و خدا نیز کسی را که اسرافکار و دروغگو باشد هدایت نمیکند. اما بر فرض دروغگو بودنش، آن که او پروردگارش خوانده، اصلاً ربوبیتی ندارد تا بخواهد او را هدایت کند یا نکند.
از اینجا روشن میشود اینکه برخی مفسران گفتهاند این جمله علّت برای هر دو فرض است و به هر دو جمله ارتباط دارد، سخنی نادرست است.
بحث روایی
و در «مجمعالبیان» آمده است که امام صادق (ع) فرمود: تقیه، دین من و دین پدران من است، و هر که تقیه ندارد دین ندارد؛ و تقیه، سپر خدا در زمین است؛ زیرا مؤمن آلفرعون اگر اسلام (و ایمان) خود را آشکار میکرد، کشته میشد.
میگویم: روایات در این باره از طریق شیعه بسیار است و آیات قرآن نیز آن را تأیید میکند، مانند این سخن خداوند: «إِلاّٰ أَنْ تَتَّقُوا مِنْهُمْ تُقٰاةً» (مگر اینکه از آنان به نوعی تقیه کنید؛ آلعمران: ۲۸) و سخن دیگرش: «إِلاّٰ مَنْ أُكْرِهَ وَ قَلْبُهُ مُطْمَئِنٌّ بِالْإِيمٰانِ» (مگر آن کس که مجبور شده ولی قلبش به ایمان آرام و استوار است؛ نحل: ۱۰۶).