إِلَّا ٱلَّذِينَ يَصِلُونَ إِلَىٰ قَوۡمِۭ بَيۡنَكُمۡ وَبَيۡنَهُم مِّيثَٰقٌ أَوۡ جَآءُوكُمۡ حَصِرَتۡ صُدُورُهُمۡ أَن يُقَٰتِلُوكُمۡ أَوۡ يُقَٰتِلُواْ قَوۡمَهُمۡۚ وَلَوۡ شَآءَ ٱللَّهُ لَسَلَّطَهُمۡ عَلَيۡكُمۡ فَلَقَٰتَلُوكُمۡۚ فَإِنِ ٱعۡتَزَلُوكُمۡ فَلَمۡ يُقَٰتِلُوكُمۡ وَأَلۡقَوۡاْ إِلَيۡكُمُ ٱلسَّلَمَ فَمَا جَعَلَ ٱللَّهُ لَكُمۡ عَلَيۡهِمۡ سَبِيلٗا
مگر کسانی که به قومی بپیوندند که میان شما و آنان پیمانی برقرار است، یا نزد شما بیایند در حالی که سینههایشان از جنگیدن با شما یا جنگیدن با قوم خود به تنگ آمده باشد. و اگر خدا میخواست، قطعاً آنان را بر شما مسلط میکرد تا با شما بجنگند؛ پس اگر از شما کناره گرفتند و با شما نجنگیدند و پیشنهاد صلح دادند، خدا برای شما هیچ راهی [برای تعرّض] بر ضد آنان قرار نداده است.
تفسیر آیهٔ ۹۰ سورهٔ نساء، از «المیزان فی تفسیر القرآن»، علامه سید محمدحسین طباطبایی، جلد ۵، صفحهٔ ۳۱ تا ۳۸ (چاپ بیروت، مؤسسهٔ اعلمی) — تفسیر روان المیزان، tafsiralmizan.ir/ayah/4/90/
تفسیر این آیه در المیزان
بیان
خدای متعال میفرماید: « إِلاَّ الَّذِينَ يَصِلُونَ إِليٰ قَوْمٍ بَيْنَكُمْ وَ بَيْنَهُمْ مِيثٰاقٌ أَوْ جٰاؤُكُمْ حَصِرَتْ صُدُورُهُمْ» (مگر کسانی که به گروهی میپیوندند که میان شما و آنان پیمانی است، یا نزد شما میآیند در حالی که سینههایشان تنگ شده است...). خدای پاک و منزه از دستورِ « فَإِنْ تَوَلَّوْا فَخُذُوهُمْ وَ اقْتُلُوهُمْ» (پس اگر روی برتافتند، بگیریدشان و بکشیدشان)، دو گروه را استثنا کرده است: نخست «الَّذِينَ يَصِلُونَ» (کسانی که میپیوندند...)، یعنی کسانی که میان آنان و یکی از همپیمانانِ مسلمانان پیوندی استوار چون پیمان همبستگی یا مانند آن برقرار است؛ و دوم کسانی که جنگیدن با مسلمانان و پیکار با قوم خودشان برایشان دشوار و دلآزار است—خواه به خاطر پرهیز از خونریزی باشد یا دلایل دیگر—از این رو از مؤمنان کناره میگیرند و پیشنهاد صلح میدهند، به گونهای که نه با مؤمناناند و نه به هیچ روی علیه آنان. این دو گروه از حکم یادشده بیرون هستند؛ و فرمودهٔ الهی: « حَصِرَتْ صُدُورُهُمْ»، به معنای تنگ شدن سینههایشان است.
بحث روایی
سپس قبیلهٔ اشجع را استثنا کرد و فرمود: « إِلاَّ الَّذِينَ يَصِلُونَ إِليٰ قَوْمٍ بَيْنَكُمْ وَ بَيْنَهُمْ مِيثٰاقٌ أَوْ جٰاؤُكُمْ حَصِرَتْ صُدُورُهُمْ أَنْ يُقٰاتِلُوكُمْ أَوْ يُقٰاتِلُوا قَوْمَهُمْ وَ لَوْ شٰاءَ اللّٰهُ لَسَلَّطَهُمْ عَلَيْكُمْ فَلَقٰاتَلُوكُمْ فَإِنِ اعْتَزَلُوكُمْ فَلَمْ يُقٰاتِلُوكُمْ وَ أَلْقَوْا إِلَيْكُمُ السَّلَمَ فَمٰا جَعَلَ اللّٰهُ لَكُمْ عَلَيْهِمْ سَبِيلاً» (النساء: ۹۰؛ مگر کسانی که به قومی پیوندند که میان شما و آنان پیمانی است، یا نزد شما بیایند در حالی که دلهایشان از اینکه با شما بجنگند یا با قوم خود پیکار کنند به تنگ آمده باشد؛ و اگر خدا میخواست، قطعاً آنان را بر شما مسلط میکرد تا با شما بجنگند. پس اگر از شما کناره گرفتند و با شما نجنگیدند و پیشنهاد صلح دادند، خداوند راهی [برای تعرّض] بر ضد آنان برای شما قرار نداده است).
سکونتگاههای قبیلهٔ اشجع، «بیضاء»، «حِلّ» و «مستباح» بود. آنان به پیامبر خدا (ص) نزدیک شده بودند و از سرِ این نزدیکی میترسیدند که پیامبر کسی را برای جنگ با ایشان بفرستد. از طرفی پیامبر خدا (ص) نیز از آنان بیمناک بود که مبادا به نواحی پیرامون دستاندازی کنند؛ ازاینرو تصمیم به حرکت به سوی آنان گرفت. در این میان، اشجع به همراه رئیس خود، مسعود بن رَجیله، که هفتصد تن بودند، آمدند و در شکافِ درهٔ کوه سَلْع فرود آمدند؛ این ماجرا در ماه ربیعالاول رخ داد. در سال ششم هجرت، پیامبر خدا (ص) اُسید بن حُصَین را فراخواند و به او فرمود: «اذهب في نفر من أصحابك حتى تنظر ما أقدم أشجع» (با شماری از یارانت برو تا بررسی کنی چه چیز قبیلهٔ اشجع را به اینجا آورده است).
اُسَید همراه سه تن از یارانش بیرون رفت و بر آنان درآمد و گفت: «چه چیز شما را به اینجا آورده است؟» مسعود بن رَجیله که رئیس قبیلهٔ اَشجَع بود برخاست، به اسید و یارانش سلام کرد و گفتند: «آمدهایم تا با محمد پیمان متارکهٔ جنگ ببندیم.» اسید نزد پیامبر خدا (ص) بازگشت و به ایشان خبر داد. پیامبر خدا (ص) فرمود: «این قوم ترسیدهاند که با آنان بجنگم، ازاینرو میان خود و من خواهان صلح شدهاند.» سپس ده بارِ شتر خرما برایشان فرستاد و آن را پیشاپیشِ خود فرستاد، سپس فرمود: «هدیه پیش از اظهار نیاز، چه نیکو چیزی است!» آنگاه خود نزد آنان آمد و فرمود: «ای گروه اشجع، چه چیز شما را به اینجا آورده است؟» گفتند: «سرزمین ما به شما نزدیک است و در میان قوم خود از نظر شمار کمتر از همهایم؛ پس به سبب نزدیکیِ دیارمان به شما، توان جنگیدن با شما را نداریم، و به سبب کمیِ جمعیتمان در میان قوم خود نیز توان رویارویی با آنان را نداریم؛ ازاینرو آمدهایم تا با شما پیمان متارکه ببندیم.» پیامبر (ص) نیز از آنان پذیرفت و با آنان پیمان متارکه بست. آنان آن روز را ماندند و سپس به سرزمین خود بازگشتند، و این آیه دربارهٔ آنان نازل شد: «إِلاَّ الَّذِينَ يَصِلُونَ إِليٰ قَوْمٍ بَيْنَكُمْ وَ بَيْنَهُمْ مِيثٰاقٌ -إلي قوله- فَمٰا جَعَلَ اللّٰهُ لَكُمْ عَلَيْهِمْ سَبِيلاً » (مگر کسانی که به قومی بپیوندند که میان شما و ایشان پیمانی است... پس خداوند برای شما راهی علیه آنان قرار نداده است).
و در کتاب «کافی» به سند خود از فضل ابیعباس از امام صادق (ع) روایت شده که دربارهٔ سخن خدای عزوجل: «أَوْ جٰاؤُكُمْ حَصِرَتْ صُدُورُهُمْ أَنْ يُقٰاتِلُوكُمْ أَوْ يُقٰاتِلُوا قَوْمَهُمْ» (یا کسانی که نزد شما میآیند درحالیکه سینههایشان از جنگیدن با شما یا جنگیدن با قوم خود به تنگ آمده است) فرمود: این آیه دربارهٔ بنیمُدْلِج نازل شد؛ زیرا آنان نزد پیامبر خدا (ص) آمدند و گفتند: «سینههای ما از اینکه گواهی دهیم تو به راستی پیامبر خدایی تنگ شده است؛ پس نه همراه شماییم و نه همراه قوم خود علیه شما.» راوی میگوید: گفتم: پیامبر خدا (ص) با آنان چه کرد؟ فرمود: با آنان پیمان متارکه بست تا زمانی که از کار عرب فارغ شود، سپس آنان را [به اسلام] فراخواند؛ اگر پذیرفتند که هیچ، وگرنه با آنان بجنگد.
و در تفسیر عیاشی از سیف بن عَمیره روایت است که گفت: از امام صادق (ع) دربارهٔ [آیهٔ] «أَنْ يُقٰاتِلُوكُمْ أَوْ يُقٰاتِلُوا قَوْمَهُمْ وَ لَوْ شٰاءَ اللّٰهُ لَسَلَّطَهُمْ عَلَيْكُمْ فَلَقٰاتَلُوكُمْ» (از اینکه با شما بجنگند یا با قوم خود پیکار کنند، و اگر خدا میخواست آنان را بر شما مسلط میکرد تا حتماً با شما بجنگند) پرسیدم. فرمود: پدرم همواره میفرمود: دربارهٔ بنیمدلج نازل شد که کناره گرفتند و نه با پیامبر (ص) جنگیدند و نه همراه قوم خود بودند. گفتم: پس پیامبر با آنان چه کرد؟ فرمود: پیامبر (ص) با آنان نجنگید تا زمانی که از دشمنش فارغ شد، سپس به صورت آشکار و عادلانه پایان پیمان را به آنان اعلام کرد. و فرمود: مقصود از «حَصِرَتْ صُدُورُهُمْ»، تنگی سینه (و دلتنگی) است.
و در «مجمع البیان» آمده است: از امام باقر (ع) روایت شده که فرمود: مراد از کلام خدای متعال: «قَوْمٍ بَيْنَكُمْ وَ بَيْنَهُمْ مِيثٰاقٌ» (قومی که میان شما و آنان پیمانی است)، هلال بن عُوَیمر سُلَمی است که از سوی قوم خود با پیامبر خدا (ص) پیمان بست و در پیمان متارکهاش گفت: «ای محمد، بر این پایه که ما هر کس را نزد ما آمد نترسانیم، و تو نیز هر کس را نزد تو آمد نترسانی»؛ ازاینرو خداوند نهی فرمود از اینکه به کسی که با آنان پیمان بسته است تعرّض شود. میگویم: این معانی و نزدیک به آنها، در کتاب «الدر المنثور» نیز به راههای گوناگون از ابنعباس و دیگران روایت شده است.
و در کتاب «الدر المنثور» آمده است: ابوداود در کتاب «الناسخ»، ابنمنذر، ابنابیحاتم، نحاس و بیهقی در «سنن» خود از ابنعباس روایت کردهاند که دربارهٔ کلام الهی: « إِلاَّ الَّذِينَ يَصِلُونَ إِليٰ قَوْمٍ» (مگر کسانی که به قومی میپیوندند...) گفت: سورهٔ برائت آن را نسخ کرده است:
«فَإِذَا انْسَلَخَ الْأَشْهُرُ الْحُرُمُ فَاقْتُلُوا الْمُشْرِكِينَ حَيْثُ وَجَدْتُمُوهُمْ» (توبه: ۵؛ پس چون ماههای حرام به پایان رسید، مشرکان را هر جا یافتید بکشید).