وَلَن تَسۡتَطِيعُوٓاْ أَن تَعۡدِلُواْ بَيۡنَ ٱلنِّسَآءِ وَلَوۡ حَرَصۡتُمۡۖ فَلَا تَمِيلُواْ كُلَّ ٱلۡمَيۡلِ فَتَذَرُوهَا كَٱلۡمُعَلَّقَةِۚ وَإِن تُصۡلِحُواْ وَتَتَّقُواْ فَإِنَّ ٱللَّهَ كَانَ غَفُورٗا رَّحِيمٗا
و هرگز نخواهید توانست میان زنان عدالت بورزید، هرچند بر این کار آزمند و کوشا باشید؛ پس یکسره [به سوی یکی] متمایل نشوید تا دیگری را بلاتکلیف و سرگردان رها سازید. و اگر سازش کنید و پروا بدارید، بیگمان خدا همواره بسیار آمرزنده و مهربان است.
تفسیر این آیه همراه آیههای دیگر
بحث روایی
تفسیر آیههای ۱۲۸ و ۱۲۹ با هم
«- أن يأتي واحدة،و يذر الأخرى-لا أيم و لا ذات بعل-و هذه السنة فيما كان كذلك-إذا»؛ یعنی مرد نزد یکی از همسران برود و دیگری را واگذارد، بهگونهای که نه بیشوهر باشد و نه دارای شوهر؛ و سنّت (حکم شرعی) در چنین مواردی همین است، مشروط به اینکه: «أقرت المرأة و رضيت على ما صالحها عليه زوجها،فلا جناح على الزوج و لا على المرأة، و إن أبت هي طلقها أو تساوي بينهما لا يسعه إلا ذلك:»؛ زن به آنچه همسرش با او مصالحه کرده است اقرار کند و خشنود باشد، که در این صورت هیچ گناهی بر شوهر و زن نیست؛ و اگر زن نپذیرد، مرد یا باید او را طلاق دهد یا میان هر دو برابری کند و چارهای جز این ندارد.
میگویم: این روایت را در کتاب «الدر المنثور» از مالک، عبدالرزاق، عبد بن حمید، ابن جریر، ابن منذر و حاکم (که آن را صحیح دانسته) به صورت مختصر نقل کرده است.
تفسیر آیهٔ ۱۲۹ سورهٔ نساء، از «المیزان فی تفسیر القرآن»، علامه سید محمدحسین طباطبایی، جلد ۵، صفحهٔ ۱۰۱ تا ۱۰۷ (چاپ بیروت، مؤسسهٔ اعلمی) — تفسیر روان المیزان، tafsiralmizan.ir/ayah/4/129/
تفسیر این آیه در المیزان
بیان
خدای متعال میفرماید: «وَ لَنْ تَسْتَطِيعُوا أَنْ تَعْدِلُوا بَيْنَ النِّسٰاءِ وَ لَوْ حَرَصْتُمْ» (و هرگز نخواهید توانست میان زنان عدالت ورزید، هرچند کوشا و مشتاق باشید). این کلام بیانگر حکمِ عدالتی میان زنان است که در آغاز سوره، در فرمودهٔ خدای متعال، برای زنان و بر عهدهٔ مردان تشریع شده بود: «فَإِنْ خِفْتُمْ أَلاّٰ تَعْدِلُوا فَوٰاحِدَهً» (اگر ترسیدید که عدالت نورزید، پس تنها به یک زن اکتفا کنید) (النساء: ۳)؛ و همچنین فرمودهٔ او در آیهٔ پیشین: «وَ إِنْ تُحْسِنُوا وَ تَتَّقُوا» (و اگر نیکی کنید و پروا بدارید...) تا پایان، به آن اشاره دارد، چراکه از شائبهٔ تهدید خالی نیست. همین امر سبب سردرگمی در تشخیص حقیقتِ عدالت میان زنان میشود، در حالی که عدالت همان حد وسط میان افراط و تفریط (زیادهروی و کوتاهی) است و تشخیص آن کاری دشوار و بسیار سخت است، بهویژه از جهت دلبستگیِ محبتآمیز دلها به زنان؛ زیرا محبت قلبی از اموری است که همواره در دایرهٔ اختیار آدمی قرار نمیگیرد.
از این رو خدای متعال روشن ساخت که برقراری عدالت میان زنان با معنای واقعیاش — یعنی در حقیقت نقطهٔ وسطِ دقیق را گرفتن — چیزی است که انسان هرچند بر آن حرص ورزد، توانش را ندارد. آنچه بر مرد واجب است، تنها این است که بهتمامی به یکی از دو سو متمایل نشود، بهویژه به سوی تفریط (کوتاهی در ادای حق)، تا زن را مانند زنی بلاتکلیف و سرگردان (مُعلّقه) رها نسازد، به گونهای که نه شوهردار باشد تا از همسرش بهرهمند شود، و نه بیوه باشد تا ازدواج کند یا پیِ کار خویش برود.
پس آنچه از عدالت میان زنان بر مرد واجب است، این است که در عمل با پرداخت حقوقشان، میان آنان برابری برقرار سازد، بیآنکه به افراط یا تفریط دچار شود؛ و آنچه بر او مستحب است، این است که به آنان نیکی کند، ناخشنودیاش را از همزیستی با آنان آشکار نسازد و با آنان بدخلقی نکند؛ سیرهٔ پیامبر خدا (ص) نیز چنین بود.
و همین ذیل آیه، یعنی فرمودهٔ او: « فَلاٰ تَمِيلُوا كُلَّ الْمَيْلِ فَتَذَرُوهٰا كَالْمُعَلَّقَهِ» (پس یکسره به سویی متمایل نشوید تا او را چون بلاتکلیف رها سازید)، دلیل بر این است که مراد از فرمودهٔ او: « وَ لَنْ تَسْتَطِيعُوا أَنْ تَعْدِلُوا بَيْنَ النِّسٰاءِ وَ لَوْ حَرَصْتُمْ» (و هرگز نخواهید توانست میان زنان عدالت ورزید هرچند کوشا باشید)، نفی مطلقِ عدالت نیست تا از ضمیمه شدنِ آن به فرمودهٔ خدای متعال: «فَإِنْ خِفْتُمْ أَلاّٰ تَعْدِلُوا فَوٰاحِدَهً» (اگر ترسیدید که عدالت نورزید، پس یک زن بگیرید) (الآیة)، لغو شدنِ چندهمسری در اسلام نتیجه گرفته شود، چنانکه برخی گفتهاند.
چراکه این ذیل نشان میدهد آنچه نفی شده، عدالت حقیقی و واقعی است، یعنی بدون کوچکترین گرایش به این سو و آن سو و با رعایت نقطهٔ وسطِ مطلق در واقعیت؛ و آنچه تشریع شده، عدالتی تقریبی در عمل است، بدون آنکه حرج و مشقتی در میان باشد.
افزون بر اینکه سنت نبوی و رواج داشتن این امر در پیش چشم و گوش پیامبر (ص) و سیرهٔ پیوسته در میان مسلمانان، این توهم را باطل میسازد.
گذشته از اینکه برگرداندنِ سخن خدای متعال در آغاز آیهٔ چندهمسری: «فَانْكِحُوا مٰا طٰابَ لَكُمْ مِنَ النِّسٰاءِ مَثْنيٰ وَ ثُلاٰثَ وَ رُبٰاعَ» (با زنانی که برای شما خوشایند است، دو تا و سه تا و چهار تا ازدواج کنید) (النساء: ۳)، به صرفِ یک فرض عقلیِ بدون مصداق، چیزی جز ابهامآفرینی و معمابافی نیست که کلام خدای سبحان از آن پیراسته و والاتر است.
سپس فرمودهٔ او: «وَ إِنْ تُصْلِحُوا وَ تَتَّقُوا فَإِنَّ اللّٰهَ كٰانَ غَفُوراً رَحِيماً» (و اگر سازش کنید و پروا بدارید، همانا خدا همواره آمرزنده و مهربان است)، تأکید و تشویقی برای مردان به سازش هنگام پدیدار شدن نشانههای ناخشنودی و ناسازگاری است، با این بیان که سازش از مصادیق تقواست، و تقوا آمرزش و رحمت در پی دارد؛ و این سخن پس از فرمودهٔ او: «وَ الصُّلْحُ خَيْرٌ» (و سازش بهتر است) و فرمودهٔ او: « وَ إِنْ تُحْسِنُوا وَ تَتَّقُوا» (و اگر نیکی کنید و پروا بدارید)، تأکیدی بر روی تأکید پیشین است.
بحث روایی
«وَ لَنْ تَسْتَطِيعُوا أَنْ تَعْدِلُوا بَيْنَ النِّسٰاءِ وَ لَوْ حَرَصْتُمْ-فَلاٰ تَمِيلُوا كُلَّ الْمَيْلِ فَتَذَرُوهٰا كَالْمُعَلَّقَهِ» (نساء: ۱۲۹)؛ «و هرگز نمیتوانید میان زنان عدالت برقرار کنید، هرچند بر این امر حریص باشید؛ پس بهتمامی [به سوی یکی] گرایش پیدا نکنید تا دیگری را مانند زنی بلاتکلیف و سرگردان رها سازید».
و در تفسیر عیاشی از هشام بن سالم از امام صادق (ع) روایت شده است که درباره سخن خدا: « وَ لَنْ تَسْتَطِيعُوا أَنْ تَعْدِلُوا بَيْنَ النِّسٰاءِ وَ لَوْ حَرَصْتُمْ» (نساء: ۱۲۹)؛ «و هرگز نمیتوانید میان زنان عدالت برقرار کنید، هرچند حریص باشید»، فرمود: «في المودة.»؛ «در دوستی [و محبت قلبی]».
و در کتاب کافی به سند خود از نوح بن شعیب و محمد بن حسن روایت شده است که گفتند: ابن ابیالعوجاء از هشام بن حَکَم پرسید و گفت: «أ ليس الله حكيما؟»؛ آیا خدا حکیم نیست؟ هشام گفت: «بلى هو أحكم الحاكمين»؛ آری، او حکیمترینِ داوران است. ابن ابیالعوجاء گفت: «فأخبرنی عن قوله« فَانْكِحُوا مٰا طٰابَ لَكُمْ مِنَ النِّسٰاءِ مَثْنيٰ وَ ثُلاٰثَ وَ رُبٰاعَ-فَإِنْ خِفْتُمْ أَلاّٰ تَعْدِلُوا فَوٰاحِدَهً» أ لیس هذا فرض؟»؛ پس مرا از این سخنِ خدا آگاه ساز: «با هر تعداد از زنانی که برای شما دلپسند است، دو تا، سه تا و چهار تا ازدواج کنید؛ و اگر بیم دارید که به عدالت رفتار نکنید، پس فقط به یکی بسنده کنید» (نساء: ۳)، آیا این واجبی شرعی نیست؟ هشام گفت: «بلى»؛ آری. گفت: «فأخبرنی عن قوله« وَ لَنْ تَسْتَطِيعُوا أَنْ تَعْدِلُوا بَيْنَ النِّسٰاءِ وَ لَوْ حَرَصْتُمْ-فَلاٰ تَمِيلُوا كُلَّ الْمَيْلِ فَتَذَرُوهٰا كَالْمُعَلَّقَهِ» -أی حکیم یتکلم»؛ پس مرا از این گفتهٔ او باخبر کن: «و هرگز نمیتوانید میان زنان عدالت برقرار سازید هرچند بر این کار حریص باشید؛ پس بهتمامی به یک سو متمایل نشوید تا او را چون زنی بلاتکلیف رها کنید» (نساء: ۱۲۹)، کدام حکیمی سخن میگوید «بهذا؟فلم يكن عنده جواب.»؛ بدینگونه؟ و هشام پاسخی برای او نداشت.
«فرحل إلى المدينة إلى أبي عبد الله(ع)،فقال:في غير وقت حج و لا عمرة، قال:نعم جعلت فداك لأمر أهمني-إن ابن أبي العوجاء سألني عن مسألة لم يكن عندي فيها شيء،قال:و ما هي؟قال:فأخبره بالقصة-.»؛ پس هشام به سوی مدینه نزد امام صادق (ع) رهسپار شد. امام فرمود: در غیر هنگام حج و عمره آمدهای؟ هشام گفت: آری فدایت شوم، به خاطر مسئلهای که خاطرم را مشغول ساخت؛ ابن ابیالعوجاء از من درباره مسئلهای پرسید که هیچ پاسخی در برابر آن نداشتم. امام فرمود: آن پرسش چیست؟ و هشام ماجرا را برای ایشان بازگو کرد.
امام صادق (ع) به او فرمود: اما این سخن خدای عزّوجلّ که: «فَانْكِحُوا مٰا طٰابَ لَكُمْ مِنَ النِّسٰاءِ مَثْنيٰ وَ ثُلاٰثَ وَ رُبٰاعَ-فَإِنْ خِفْتُمْ أَلاّٰ تَعْدِلُوا فَوٰاحِدَهً» (با زنانی که مایلید، دوتا دوتا، سهتا سهتا و چهارتا چهارتا ازدواج کنید، و اگر بیم دارید که عدالت نورزید، پس به یکی بسنده کنید [نساء: ۳])، مقصود عدالت در نفقه (هزینهٔ زندگی) است؛ و اما این سخن او که: « وَ لَنْ تَسْتَطِيعُوا أَنْ تَعْدِلُوا بَيْنَ النِّسٰاءِ وَ لَوْ حَرَصْتُمْ-فَلاٰ تَمِيلُوا كُلَّ الْمَيْلِ فَتَذَرُوهٰا كَالْمُعَلَّقَهِ» (و هرگز نمیتوانید میان زنان عدالت برقرار کنید هرچند مشتاق باشید، پس به تمامی [به یک سو] متمایل نشوید تا او را چون زنی بلاتکلیف رها سازید [نساء: ۱۲۹])، مقصود عدالت در محبت است.
[راوی] گفت: هنگامی که هشام با این پاسخ نزد او بازگشت و وی را از آن باخبر ساخت، [ابن ابیالعوجاء] گفت: به خدا سوگند این پاسخ از پیش خودت نیست!
میگویم: نظیر این حدیث از قمی نیز روایت شده است که یکی از زندیقان درست همین مسئله را از ابوجعفر اَحوَل (مؤمنطاق) پرسید؛ پس او به مدینه سفر کرد و آن را از امام صادق (ع) جویا شد، و امام پاسخی مانند همان را به او داد. ابوجعفر نزد آن مرد بازگشت و او را باخبر کرد؛ آن مرد گفت: این را از حجاز بار کرده و آوردهای!
و در مجمع [البیان] دربارهٔ این سخن خدای متعال: «فَتَذَرُوهٰا كَالْمُعَلَّقَهِ» آمده است: یعنی زنی را که به او تمایل ندارید چنان رها میکنید که نه شوهردار به شمار میرود و نه بیهمسر. [طبرسی] میگوید: و این همان معنایی است که از امام باقر و امام صادق (ع) روایت شده است.
و در همان کتاب از پیامبر (ص) روایت شده که ایشان [نوبت شبها را] میان همسرانش تقسیم میکرد و میفرمود: «اللهم هذه قسمتي فيما أملك فلا تلمني فيما تملك و لا أملك» (بارخدایا، این تقسیمِ من در چیزی است که اختیار آن را دارم، پس مرا در آنچه تو مالک آنی و من در اختیار ندارم سرزنش مکن).
میگویم: اهلسنت نیز این روایت را از چند طریق نقل کردهاند، و مقصود از سخن آن حضرت: «ما تملك و لا أملك» همان محبت قلبی است. اما این روایت خالی از اشکال نیست؛ چرا که خداوند والاتر و بزرگوارتر از آن است که کسی را بر چیزی که اصلاً در اختیار او نیست سرزنش کند، در حالی که خدای متعال فرموده است: «لاٰ يُكَلِّفُ اللّٰهُ نَفْساً إِلاّٰ مٰا آتٰاهٰا» (خداوند هیچکس را جز به اندازه آنچه به او داده است تکلیف نمیکند [طلاق: ۷])؛ و پیامبر (ص) به مقام پروردگارش داناتر از آن است که از او بخواهد آنچه را موجود است پدید آورد.