وَرَبُّكَ يَخۡلُقُ مَا يَشَآءُ وَيَخۡتَارُۗ مَا كَانَ لَهُمُ ٱلۡخِيَرَةُۚ سُبۡحَٰنَ ٱللَّهِ وَتَعَٰلَىٰ عَمَّا يُشۡرِكُونَ
و پروردگارت هرچه را بخواهد میآفریند و برمیگزیند؛ آنان اختیاری [در این گزینش] ندارند. منزه و برتر است خدا از آنچه شریک او قرار میدهند.
تفسیر آیهٔ ۶۸ سورهٔ قصص، از «المیزان فی تفسیر القرآن»، علامه سید محمدحسین طباطبایی، جلد ۱۶، صفحهٔ ۶۶ تا ۷۳ (چاپ بیروت، مؤسسهٔ اعلمی) — تفسیر روان المیزان، tafsiralmizan.ir/ayah/28/68/
تفسیر این آیه در المیزان
بیان
خدای متعال میفرماید: « وَ رَبُّكَ يَخْلُقُ مٰا يَشٰاءُ وَ يَخْتٰارُ مٰا كٰانَ لَهُمُ الْخِيَرَهُ سُبْحٰانَ اللّٰهِ وَ تَعٰاليٰ عَمّٰا يُشْرِكُونَ » (و پروردگارت هر چه را بخواهد میآفریند و برمیگزیند؛ آنان اختیاری ندارند؛ خدا منزه و فراتر است از آنچه شریکش قرار میدهند). واژهٔ «خِيَرَه» به معنای اختیار کردن و برگزیدن است، همانطور که «طِيَرَه» به معنای تطیّر (فال بد زدن) است.
این آیه چهارمین پاسخ به سخن آنان است که میگفتند: « إِنْ نَتَّبِعِ الْهُديٰ مَعَكَ نُتَخَطَّفْ مِنْ أَرْضِنٰا » (اگر همراه تو از هدایت پیروی کنیم، از سرزمینمان ربوده [و بیرون رانده] میشویم [قصص: ۵۷])؛ و آنچه در بر دارد، دلیلی قاطع و برهانآور است.
توضیح آن اینکه آفرینش—که همان پدید آوردن و ایجاد است—به خدای متعال پایان میپذیرد، چنانکه فرمود: «اللّٰهُ خٰالِقُ كُلِّ شَيْءٍ» (خدا آفریدگار هر چیزی است [زمر: ۶۲]). بنابراین در پهنهٔ هستی هیچ اثرگذاری به حقیقتِ معنای تأثیر جز خدای متعال نیست. پس در آنجا چیزی وجود ندارد که او را به کاری از کارها مجبور سازد؛ زیرا این چیزِ مفروض، یا آفریدهٔ اوست و در هستیاش به او منتهی میشود، که در این صورت، خودِ وجود و آثار وجودش به خدای متعال بازمیگردد و تأثیرگذاری یک چیز یا اثرِ آن در خودِ پدیدآورندهاش معنا ندارد؛ یا اینکه آفریدهٔ او نیست و در وجودش به او منتهی نمیشود تا بتواند با اجبار و چیرگی در او اثر بگذارد، در حالی که در هستی هیچ اثرگذاری جز او نیست و چیزی وجود ندارد که در هستی خود به خدای متعال پایان نپذیرد. پس هیچ چیز اثری به او نمیبخشد و هیچ چیز مانع اثرگذاریِ او نمیشود؛ چنانکه فرمود: «وَ اللّٰهُ يَحْكُمُ لاٰ مُعَقِّبَ لِحُكْمِهِ» (و خدا حکم میراند و هیچ پیجوییکنندهای برای رد حکم او نیست [رعد: ۴۱]) و نیز فرموده است:
«وَ اللَّهُ غَالِبٌ عَلَىٰ أَمْرِهِ» (و خدا بر کار خویش چیره است [یوسف: ۲۱]).
و از آنجا که هیچ چیرهگری نیست که او را بر کاری مجبور کند و هیچ مانعی وجود ندارد که او را از کاری بازدارد، پس او به حقیقت معنای اختیار، مختار است. این در ساحت تکوین (آفرینش عینی) است، و تشریع (قانونگذاری دینی) نیز از آن پیروی میکند؛ زیرا حقیقت تشریع این است که خداوند انسانها را بر فطرتی آفریده که سامان نمیپذیرد مگر با به جا آوردن کارهایی که همان واجبات و احکام همتای آنهاست، و وانهادن کارهایی که همان محرّمات و احکام همتای آنهاست. از این رو هر آنچه انسان در مسیر کمال و سعادتش از آن بهرهمند میشود، همان است که بدان فرمان داده و تشویق فرموده است، و هر آنچه بدو زیان میرساند، همان است که از آن نهی کرده و برحذر داشته است.
بنابراین خدای متعال حق دارد در مرحلهٔ تشریع از احکام و قوانین هر چه را بخواهد برگزیند، همانگونه که حق دارد در مرحلهٔ تکوین از آفرینش و تدبیر هر چه را بخواهد برگزیند؛ و این است معنای سخن پروردگار: « وَ رَبُّكَ يَخْلُقُ مٰا يَشٰاءُ وَ يَخْتٰارُ » (و پروردگارت آنچه را بخواهد میآفریند و برمیگزیند)، که آن را کاملاً مطلق و بیقید آورده است.
ظاهر امر آن است که جملهٔ « يَخْلُقُ مٰا يَشٰاءُ » (آنچه را بخواهد میآفریند) به اختیار تکوینیِ او اشاره دارد؛ زیرا معنای مطلق بودنش این است که نه توانایی او از آفرینش چیزی کوتاهی دارد و نه چیزی مانع از خواست او میشود؛ و به بیانی دیگر، هیچ چیزی نه به خودی خود و نه به سبب مانعی بازدارنده، از مشیت او سر باز نمیزند؛ و حقیقت معنای اختیار همین است؛ و سخن پروردگار:
« وَ يَخْتٰارُ » (و برمیگزیند) اشاره به اختیار تشریعی و اعتباریِ اوست؛ و عطف شدنش بر عبارت « يَخْلُقُ مٰا يَشٰاءُ » از بابِ عطف مسبَّب بر سبب است، چون تشریع و امور اعتباری، شاخهای برآمده از تکوین و حقیقتِ عینی است.
و ممکن است جملهٔ « يَخْلُقُ مٰا يَشٰاءُ » (آنچه را بخواهد میآفریند) بر اختیار تکوینی حمل شود و عبارت « وَ يَخْتٰارُ » (و برمیگزیند) بر معنایی عامتر از حقیقت و اعتبار حمل گردد، ولی وجه پیشین روشنتر و استوارتر است؛ و یکی از دلایل آن این است که امرِ نفیشده در سخن بعدیِ پروردگار، یعنی « مٰا كٰانَ لَهُمُ الْخِيَرَهُ » (آنان را حقِ گزینش نبوده است)، همان اختیار تشریعی و اعتباری است، و اختیاری که در عبارت « وَ يَخْتٰارُ » اثبات شده در برابر آن قرار دارد؛ پس مقصود، اثبات اختیار تشریعی و اعتباری است.
سپس تردیدی نیست که انسان نسبت به کارهایی که با آگاهی و اراده از او سر میزند اختیاری تکوینی دارد، هرچند اختیاری مطلق نیست؛ زیرا اسباب و علل بیرونی در کارهای او دخالت دارند. برای نمونه، خوردن یک لقمه غذا وابسته است به وجود عینیِ مادهٔ غذا، قابلمصرف بودن و سازگاریاش، نزدیک بودنش به او، و همراهیِ اندامهای برگرفتن، به دست گرفتن، به دهان گذاشتن، جویدن و بلعیدن و دیگر عواملی که به شمارش نمیآیند. پس سرزدن کار اختیاری از او، مشروط به هماهنگی اسباب بیرونیای است که در تحقق کارش نقش دارند؛ و خدای پاک و منزه در سرسلسلهٔ همهٔ آن اسباب است و همهچیز به او پایان میپذیرد؛ و اوست که انسان را با ویژگی اختیار آفرید و همانگونه که آفرینشش را بدو بخشید، حق گزینش را نیز به او عطا کرد.
افزون بر این، انسان به مقتضای طبع خویش، همپای اختیار تکوینیاش، در هر کاری که انجام دادن یا واگذاشتنش را بخواهد، اختیاری تشریعی و اعتباری نیز برای خود قائل است؛ بنابراین حق دارد هر چه میخواهد انجام دهد و هر چه میخواهد واگذارد، بیآنکه کسی از همنوعانش بتواند او را بر چیزی وادارد یا از چیزی بازدارد؛ چراکه آنان همسانهای او هستند، در معنای انسانیت چیزی بیش از او ندارند و مالکیتی بر او ندارند؛ و مقصود از اینکه «انسان بر حسب طبع آزاد است» همین است.
پس انسان در ذات خود مختار و بر حسب طبع آزاد است، مگر آنکه چیزی از وجود یا اختیارش را به دیگری واگذار کند و بدینگونه خودْ آزادی را از خویش سلب نماید؛ چنانکه انسانِ جامعهزی با ورود به جامعه و پذیرش سنّتها و قوانین جاری در آن—خواه دینی باشند و خواه اجتماعی—آزادیاش را نسبت به موارد این قوانین از خود سلب میکند؛ و چنانکه هر یک از دو طرف جنگجو با مغلوب شدن، دیگری را بر خود مسلط میسازد و ازاینرو طرف پیروز میتواند با اسیرش هر رفتاری میخواهد در پیش گیرد؛ و نیز چنانکه کارگر هرگاه کارش را بفروشد و خود را اجیر کند، دیگر در کار خویش آزاد نیست؛ چرا که مملوک بودن (در تصرف دیگری قرار گرفتن) با آزادی جمع نمیشود.
بنابراین، انسان در مقایسه با دیگر همنوعانش در کار خویش آزاد و در کردارش مختار است، مگر آنکه با اختیار خود چیزی از اختیاراتش را سلب کند و در نتیجه دیگری را مالک آن سازد. اما خدای پاک و منزه، هم از نظر تکوینی (حقیقی و عینی) و هم از نظر وضعی و اعتباری (قراردادی و شرعی)، بر ذات انسان و کارهایی که از او سر میزند مالکیتی مطلق دارد. از این رو، انسان نسبت به آنچه خدا از طریق تشریع، با امر یا نهیی شرعی از او خواسته است، هیچ حق انتخاب و آزادیای ندارد؛ همانگونه که نسبت به آنچه خدا با مشیت تکوینی خود بخواهد نیز هیچ حق انتخاب و آزادیای برای او نیست.
و مقصود از این سخن خدا که: « مٰا كٰانَ لَهُمُ الْخِيَرَهُ » (آنان حق انتخابی ندارند) همین است؛ یعنی وقتی خدای پاک و منزه برای آنان انجام دادن یا ترک کردنی را برگزیند، اختیاری ندارند تا هرچه دلشان میخواهد برای خود برگزینند، حتی اگر بر خلاف خواستهٔ خدا باشد. این آیه از نظر معنا نزدیک است به سخن خدای متعال که میفرماید: «وَ مٰا كٰانَ لِمُؤْمِنٍ وَ لاٰ مُؤْمِنَهٍ إِذٰا قَضَي اللّٰهُ وَ رَسُولُهُ أَمْراً أَنْ يَكُونَ لَهُمُ الْخِيَرَهُ مِنْ أَمْرِهِمْ» (و هیچ مرد و زن باایمانی را نرسد که چون خدا و پیامبرش کاری را حکم کنند، در کار خویش اختیاری داشته باشند؛ احزاب: ۳۶). مفسران دربارهٔ تفسیر این آیه سخنان گوناگون و کمفایدهای گفتهاند که از آنها چشم پوشیدیم؛ هر کس در پی آگاهی از آنهاست، باید به کتابهای مفصل رجوع کند.
و سخن خدا: « سُبْحٰانَ اللّٰهِ وَ تَعٰاليٰ عَمّٰا يُشْرِكُونَ » (خدا منزه و بسیار فراتر است از آنچه شریک میآورند) یعنی او منزه است از شرکِ آنان در برگزیدن بتهایی به عنوان معبود که به جای خدا آنها را میپرستند.
در اینجا معنای دقیقتری هم هست: خدا منزه و فراتر است از شرکِ آنان به سبب این ادعا که در برابر آنچه خدای متعال برمیگزیند، با پذیرفتن یا رد کردنش، حق انتخاب دارند؛ چرا که داشتنِ حق انتخاب به این معنا، جز با ادعای مستقل بودن حاصل نمیشود؛ مستقل بودن در هستی و بینیازی از خدای متعال؛ و چنین ادعایی جز با شریک شدن با او در صفت الوهیت تحقق نمییابد.
در سخن خدا: « وَ رَبُّكَ يَخْلُقُ » (و پروردگار تو میآفریند)، التفات (تغییر شیوهٔ بیان از متکلم معالغیر به غایب) رخ داده است؛ و نکتهٔ آن، تأیید و تقویت پیامبر (ص) و آرامش بخشیدن به خاطرِ ایشان با اضافه کردن صفت «ربّ» به ضمیرِ خطاب (تو) است؛ زیرا معنایش این است که حکمی که پیامبر را با آن فرستاده، نافذ و برگشتناپذیر است و آنان هیچ اختیاری در پذیرش یا رد آن ندارند، و نیز به این دلیل است که مشرکان ربوبیت خدا را نمیپذیرند.
و در عبارت « سُبْحٰانَ اللّٰهِ » (خدا منزه است)، اسم ظاهر به جای ضمیر به کار رفته است؛ و نکتهٔ آن، بازگرداندن کار به ذات بلندمرتبهای است که سرچشمهٔ پیراستگی و برتری از هر امر ناشایست برای ساحت قدس اوست؛ زیرا خدای متعال به هر کمالی آراسته و از هر کاستیای پیراسته است، چرا که او «الله» است که نامش گرامی باد.
بحث روایی
و در تفسیر قمی دربارهٔ این فرمودهٔ خدای متعال که میفرماید: « وَ رَبُّكَ يَخْلُقُ مٰا يَشٰاءُ وَ يَخْتٰارُ مٰا كٰانَ لَهُمُ الْخِيَرَهُ » (و پروردگارت هرچه را بخواهد میآفریند و برمیگزیند؛ آنان اختیاری ندارند) تا آخر آیه، آمده است: خدای عزوجل امام را برمیگزیند و برای آنان نیست که برگزینند.
میگویم: این از باب جَری (تطبیق آیه بر مصداق) است و بر این مبنا استوار است که نصب امام معصوم همانند پیامبر، از سوی خدای متعال واجب است؛ و پیش از این، تفصیل سخن در اینباره گذشت.