ٱقۡتَرَبَ لِلنَّاسِ حِسَابُهُمۡ وَهُمۡ فِي غَفۡلَةٖ مُّعۡرِضُونَ
حساب مردم به آنان نزدیک شده است، در حالی که در غفلتاند و روی میگردانند.
تفسیر آیهٔ ۱ سورهٔ انبیاء، از «المیزان فی تفسیر القرآن»، علامه سید محمدحسین طباطبایی، جلد ۱۴، صفحهٔ ۲۴۴ تا ۲۴۶ (چاپ بیروت، مؤسسهٔ اعلمی) — تفسیر روان المیزان، tafsiralmizan.ir/ayah/21/1/
تفسیر این آیه در المیزان
بیان
خدای متعال میفرماید: «اقْتَرَبَ لِلنّٰاسِ حِسٰابُهُمْ وَ هُمْ فِي غَفْلَهٍ مُعْرِضُونَ » (حساب مردم به آنان نزدیک شده است، در حالی که در غفلتاند و رویگردانند). واژهٔ «اقتراب» از باب افتعال و از ریشهٔ «قُرب» است. «اقترب» و «قَرُبَ» هر دو به یک معنا هستند، جز اینکه «اقترب» به سبب فزونیِ حروف در ساختارش، رساتر و بلیغتر است و بر توجه و تأکید بیشتر بر نزدیکی دلالت دارد. دو فعلِ «قرب» و «اقتراب» با دو حرف «مِن» و «إلی» متعدی میشوند؛ مثلاً گفته میشود: «قرب أو اقترب زيد من عمرو أو إلى عمرو» (زید به عمرو نزدیک شد). تعبیر نخست نشان میدهد که نسبتِ نزدیکی از جانب عمرو سنجیده شده است، و تعبیر دوم دلالت دارد که این نسبت از سوی زید گرفته شده است؛ زیرا اصل در معنای «مِن» ابتدای غایت (آغاز مسافت) است، چنانکه اصل در معنای «إلی» انتهای غایت (پایان مسافت) است.
از همین جا روشن میشود که حرف «لام» در «لِلنّٰاسِ » به معنای «به سوی» (إلیٰ) است نه به معنای «از» (مِن)؛ زیرا آنچه با مقام سخن تناسب دارد این است که نسبت نزدیکی از جانب حساب در نظر گرفته شود، چرا که این حساب است که با نزدیک شدن به مردم در پیِ آنان است، در حالی که مردم در غفلت و رویگرداناند.
منظور از حساب ــ که همان رسیدگیِ خدای پاک و منزه به اعمال مردم در روز قیامت است ــ خودِ حساب است، نه زمانِ حساب از روی مجازگویی یا در تقدیر گرفتن کلمهٔ «زمان»؛ هرچند برخی بر این تقدیر اصرار ورزیدهاند و برخی دیگر نیز آن را چنین توجیه کردهاند که زمانْ اصل در نزدیکی و دوری است و نزدیکی و دوری تنها به واسطهٔ زمان به رخدادهایی که در آن واقع میشوند نسبت داده میشود.
علت این است که هدف در این مقام، یادآوریِ خودِ حساب است؛ زیرا حساب به اعمال مردم پیوند دارد و آنان در برابر کردارهایشان مسئولاند. بنابراین بر پایهٔ حکمت الهی لازم بود که یادآوری و پندی از سوی پروردگارشان بر آنان نازل شود تا آنان را به مسئولیتشان هشدار دهد، و بر آنان نیز واجب بود که با جدیت به آن گوش فرا دهند، نه به بازی و سرگرمی و با دلهایی غافل. آری، اگر سخن برای بیان هول و هراسهای قیامت و عذابهای آمادهشده برای مجرمان سامان مییافت، مناسبتر آن بود که به «روز حساب» تعبیر شود یا کلمهٔ «زمان» در تقدیر گرفته شود و مانند آن.
منظور از «مردم»، جنس انسان یعنی جامعهٔ بشری است که در آن روز بیشترِ آنان مشرک بودند، نه فقط مشرکان؛ هرچند ویژگیهای یادشده از آنان مانند غفلت، رویگردانی، مسخره کردن و جز آن، از صفات مشرکان است. پس این نسبت دادن، از باب نسبتِ مجازیِ حکمِ بخشی از مردم به همه نیست، بلکه نسبت دادنِ حقیقیِ حکمِ جامعه به خود جامعه و سپس استثنا کردنِ آن دسته از افرادی است که آن وصف را ندارند؛ چنانکه از آیاتی مانند: «وَ أَسَرُّوا النَّجْوَي الَّذِينَ ظَلَمُوا » (و ستمکاران رازگویی را پنهان داشتند؛ انبیاء: ۳) و «فَأَنْجَيْنٰاهُمْ وَ مَنْ نَشٰاءُ » (پس آنان و هر که را خواستیم نجات دادیم؛ انبیاء: ۹) نیز چنین برمیآید؛ بر پایهٔ روش همیشگی قرآن در خطابهای اجتماعیاش که حکم را به کل جامعه نسبت میدهد و سپس افرادی را که متصف به آن نیستند استثنا میکند.
کوتاه سخن آنکه میان این دو حالت تفاوت است: یکی اینکه جامعه را موضوع حکم قرار دهیم و افرادی را که آن وصف را ندارند استثنا کنیم؛ و دیگری اینکه بیشترِ افراد را موضوع حکم بگیریم و سپس حکمِ آنان را از روی مجاز به کل نسبت دهیم. و آنچه در این آیه با آن روبهروییم از قبیل نخست است، نه دوم.
برخی نزدیک شدن حساب به مردم را چنین توجیه کردهاند که هر روزی که بر دنیا میگذرد، نسبت به دیروزش به حساب نزدیکتر میشود. و برخی گفتهاند: این نزدیک شدن بدان جهت است که بعثت پیامبر (ص) در آخرالزمان واقع شده است؛ چنانکه
پیامبر (ص) فرمود: «بعثت أنا و الساعة كهاتين» (من و رستاخیز مانند این دو [انگشت] برانگیخته شدهایم). امّا توجیهِ نخست با لفظی سازگار است که بر استمرار دلالت کند، نه فعل ماضی که بر پایان یافتن و قطعی شدن تحققِ آن دلالت دارد؛ و نظیر آن نیز، توجیه دیگری است که میگوید: نزدیک بودن به سبب حتمی بودن وقوع است؛ زیرا هر چه آمدنی است، نزدیک است.
و سخن خدای متعال: «وَ هُمْ فِي غَفْلَهٍ مُعْرِضُونَ » (در حالی که در غفلتاند و رویگردانند؛ انبیاء: ۱) بدین جهت است که آنان به دنیا دل بستند و به کامجویی از آن سرگرم شدند؛ در نتیجه دلهایشان از دوستیِ دنیا آکنده شد و جای خالیای در آن نماند تا یادِ حساب چنان در آن بنشیند که اثر بگذارد، تا آنجا که اگر هم پند داده شوند متذکر نمیشوند. و این همان غفلت است؛ زیرا غفلت از یک چیز، همانطور که ممکن است به سبب تصور نکردنِ اصلِ آن باشد، گاهی نیز به سبب تصور نکردنِ شایسته و حقِ آن است، بهگونهای که جان انسان از آن اثر بپذیرد.
با این بیان، پاسخ این اشکال روشن میشود که: جمع میان «غفلت» (که ملازم با متوجه نبودن به چیزی است) و «إعراض» یا رویگردانی (که مستلزم توجه داشتن به آن چیز است)، جمع میان دو امر ناسازگار است. چکیدهٔ پاسخ این است که آنان از حساب در غفلتاند، چون آن را چنانکه حق آن است تصور نمیکنند؛ و از آن رویگرداناند، چون به جای پرداختن به مقتضای آگاهی خود، به ضد آن سرگرم شدهاند.
زمخشری به این اشکال چنین پاسخ داده است: «توصیف آنان به غفلت در کنار اعراض و رویگردانی بدین معناست که آنان از حساب خویش غافل و بیخبرند؛ در فرجام کار خود نمیاندیشند و به سرانجامشان توجهی ندارند، با اینکه عقلشان اقتضا میکند که ناگزیر برای نیکوکار و بدکار پاداش و کیفری در کار است؛ و هرگاه چوبِ بیدارباش برایشان به صدا درآید و از خوابِ سبکِ غفلت بیدار شوند و با آیهها و هشدارهایی که بر آنان خوانده میشود هشیار گردند، روی برمیتابند و گوشهایشان را میبندند و میگریزند.» (پایان سخن زمخشری).
تفاوت این پاسخ با توجیهی که ما بیان کردیم در این است که او رویگردانی را در پیِ غفلت (طولی) دانسته است، نه همعرض و همزمان با آن. و انصاف آن است که ظاهر آیه نشان میدهد این دو صفت در یک زمان در وجود آنان گرد آمدهاند، نه اینکه آن دو وصف به ترتیبِ زمانی در پی هم رخ دهند.
برخی این اشکال را با گرفتن «إعراض» به معنای وسعت داشتن برطرف کردهاند، که در این صورت معنا چنین میشود: «در حالی که در غفلتی گسترده به سر میبرند». گروهی دیگر نیز «غفلت» را به معنای بیتوجهی و واگذاشتن دانستهاند، با این بیان که میان بیتوجهی و رویگردانی ناسازگاریای وجود ندارد. امّا هر دو توجیه از قبیل پایبند شدن به چیزی است که لزومی ندارد (تکلّفی بیهوده است).
معنای آیه چنین است: حسابرسیِ اعمال مردم به آنان نزدیک شده است، در حالی که در غفلتی پیوسته یا بزرگ به سر میبرند و به سبب سرگرم شدن به دلمشغولیهای دنیا و آماده نشدن برای آن با توبه، ایمان و تقوا، از آن رویگردانند.