وَمَا تِلۡكَ بِيَمِينِكَ يَٰمُوسَىٰ
و ای موسی، آن چیست در دست راستت؟»
تفسیر این آیه همراه آیههای دیگر
بیان
تفسیر آیههای ۱۷ و ۱۸ با هم
ما در ذیل آیهٔ پیشین وجه دیگری را برای این پرسش و پاسخ بیان کردیم که بر پایهٔ آن، سخن حضرت موسی از باب اطناب (زیادهگوییِ آگاهانه) نیست؛ بهویژه با توجه به اینکه او دیگر منافع عصا را یکجا در این گفتهاش گرد آورد: «وَ لِيَ فِيهٰا مَآرِبُ أُخْريٰ » (و مرا در آن نیازهای دیگری نیز هست).
تفسیر آیهٔ ۱۷ سورهٔ طه، از «المیزان فی تفسیر القرآن»، علامه سید محمدحسین طباطبایی، جلد ۱۴، صفحهٔ ۱۴۳ تا ۱۴۴ (چاپ بیروت، مؤسسهٔ اعلمی) — تفسیر روان المیزان، tafsiralmizan.ir/ayah/20/17/
تفسیر این آیه در المیزان
بیان
خدای متعال میفرماید: «وَ مٰا تِلْكَ بِيَمِينِكَ يٰا مُوسيٰ » (و ای موسی، آن چیست در دست راستت؟). این آیه آغازِ وحیِ رسالت است؛ در حالی که وحی نبوّت در سه آیهٔ گذشته به پایان رسید. این پرسش برای تقریر (اقرارگرفتن) است؛ از آن حضرت (ع) دربارهٔ آنچه در دست راستش بود ــ که همان عصایش بود ــ پرسیده شد تا نام آن را بیاورد و ویژگیهایش را بازگوید، و روشن شود که آن، جسمی بیجان است؛ تا هنگامی که به ماری شتابان بدل میگردد، این دگرگونی اثرِ بایستهٔ خود را در جان آن حضرت (ع) بگذارد.
ظاهر آن است که مشارٌالیه در سخنِ «تِلْكَ »، چوبدستی یا تکهچوب است (که در عربی مؤنث به کار میروند)؛ وگرنه سزاوار بود در کلام گفته شود: «و ما ذلك» تا با نادیدهگرفتنِ اینکه آن شیء عصاست، مشارٌالیه کلمهٔ عامِ «شیء» (که مذکر است) قرار گیرد، وگرنه صورتِ پرسش درست نمیآمد؛ همانگونه که در سخن خدای متعال آمده است: «فَلَمّٰا رَأَي الشَّمْسَ بٰازِغَهً قٰالَ هٰذٰا رَبِّي هٰذٰا أَكْبَرُ» (انعام: ۷۸: پس چون خورشید را برآمده دید، گفت: این پروردگار من است، این بزرگتر است).
و این احتمال نیز هست که اشاره با «تِلْكَ» به همان عصا باشد، اما نه به انگیزهٔ آگاهی از نام و ماهیت آن تا پرسش بیهوده گردد، بلکه به انگیزهٔ آنکه ویژگیها و کاربردهایش بیان شود. مؤید این احتمال، تفصیل و اطنابی است که در سخن موسی (ع) با ذکر اوصاف و ویژگیهای عصا دیده میشود؛ زیرا چون پرسش از آنچه در دست راستش بود را شنید ــ در حالی که عصایی بود و تردیدی در آن نبود ــ دریافت که مقصود، برشمردن ویژگیهای آن است. از این رو آغاز کرد به ذکر نام آن و سپس اوصاف و خواصش؛ و این شیوهای معمول است در جایی که از موضوعی کاملاً روشن پرسیده شود که ندانستنش انتظار نمیرود. از همین باب است توجیه این سخن خدای متعال: «الْقٰارِعَهُ مَا الْقٰارِعَهُ وَ مٰا أَدْرٰاكَ مَا الْقٰارِعَهُ يَوْمَ يَكُونُ النّٰاسُ كَالْفَرٰاشِ الْمَبْثُوثِ» (قارعه: ۴: آن کوبنده؛ چیست آن کوبنده؟ و چه داناندت که آن کوبنده چیست؟ روزی که مردم چون پروانههای پراکنده باشند)، و سخن او: «الْحَاقَّهُ مَا الْحَاقَّهُ وَ مٰا أَدْرٰاكَ مَا الْحَاقَّهُ» (حاقه: ۳: آن حقیقتِ حتمی؛ چیست آن حقیقتِ حتمی؟ و چه داناندت که آن حقیقتِ حتمی چیست؟).