وَأَلۡقَوۡاْ إِلَى ٱللَّهِ يَوۡمَئِذٍ ٱلسَّلَمَۖ وَضَلَّ عَنۡهُم مَّا كَانُواْ يَفۡتَرُونَ
و در آن روز در برابر خدا سرِ تسلیم فرود میآورند، و آنچه به دروغ برمیبافتند از [دست] آنان گم و ناپدید میشود.
تفسیر آیهٔ ۸۷ سورهٔ نحل، از «المیزان فی تفسیر القرآن»، علامه سید محمدحسین طباطبایی، جلد ۱۲، صفحهٔ ۳۲۰ تا ۳۲۱ (چاپ بیروت، مؤسسهٔ اعلمی) — تفسیر روان المیزان، tafsiralmizan.ir/ayah/16/87/
تفسیر این آیه در المیزان
بیان
خدای متعال میفرماید: « وَ أَلْقَوْا إِلَي اللّٰهِ يَوْمَئِذٍ السَّلَمَ وَ ضَلَّ عَنْهُمْ مٰا كٰانُوا يَفْتَرُونَ» (و در آن روز در برابر خدا سر تسلیم فرود میآورند و آنچه به دروغ میبافتند از دستشان میرود و گم میشود). «سَلَم» به معنای تسلیمشدن و گردننهادن است، و گویا در تعبیرِ «افکندنِ تسلیم»، اشارهای است به اینکه تسلیمشدنِ آنان با نوعی خضوع و درماندگی در برابر قهر الهی همراه است.
ضمیر در « أَلْقَوْا» (تسلیم شدند) به قرینهٔ عبارت بعدی: « وَ ضَلَّ عَنْهُمْ مٰا كٰانُوا يَفْتَرُونَ» (و آنچه برمیبافتند از نظرشان ناپدید گشت)، به کسانی برمیگردد که شرک ورزیدند. بنابراین مقصود این است که مشرکان در روز قیامت تسلیم خدا میشوند، در حالی که در دنیا به اسلام فراخوانده میشدند و گردنکشی میکردند.
و مقصود از این تسلیم شدن در روز قیامت، تنها آشکار شدن حقیقت و پدیدار گشتن یکتایی خدا نیست؛ معنایی که مفاد این سخن الهی در توصیف روز قیامت است: «وَ يَعْلَمُونَ أَنَّ اللّٰهَ هُوَ الْحَقُّ الْمُبِينُ» (نور: ۲۵؛ و میدانند که خدا همان حق آشکار است)؛ چرا که دانستنِ ثبوت یک چیز امری است، و تسلیم بودن و ایمان داشتن به ثبوت آن امری دیگر، چنانکه از سخن خدای متعال آشکار میشود:
« وَ جَحَدُوا بِهٰا وَ اسْتَيْقَنَتْهٰا أَنْفُسُهُمْ» (نمل: ۱۴؛ و با آنکه دلهایشان به آن یقین داشت، انکارش کردند).
و صرفِ دانستن اینکه خدا حق است برای رسیدن انسان به سعادت بسنده نیست، بلکه سعادت برای کمال خویش نیازمند تسلیم شدن در برابر او و ایمان آوردن به او با ترتیباثر دادن به لوازم آن است. گذشته از این، تسلیم و ایمان دو گونه است: بخشی از سر رغبت و اختیار است و بخشی از روی ناخشنودی و اجبار؛ و آنچه در رسیدن به سعادت سود میبخشد، همان تسلیم و ایمانِ اختیاری است، و جایگاه اختیار نیز دنیاست که سرای عمل به شمار میآید، نه آخرت که سرای پاداش و کیفر است.
و آنان مادام که در دنیا بودند، هرچند به حق یقین داشتند، تسلیم آن نشدند؛ تا آنکه چون به سرای آخرت درآمدند و در جایگاه حسابرسی بازداشته شدند، به چشم خود دیدند که خدا همان حق آشکار است و عذابِ تیرهبختی از هر سو بر آنان احاطه یافته است، آنگاه با حالِ ناچاری و اضطرار تسلیم حق شدند، ولی سودی به حالشان ندارد. به این علم و تسلیمِ اجباری، این سخن خدای متعال اشاره دارد: « يَوْمَئِذٍ يُوَفِّيهِمُ اللّٰهُ دِينَهُمُ الْحَقَّ وَ يَعْلَمُونَ أَنَّ اللّٰهَ هُوَ الْحَقُّ الْمُبِينُ» (نور: ۲۵؛ در آن روز خدا جزایِ واقعیِ آنان را به کمال میدهد و میدانند که خدا همان حق آشکار است)؛ آغاز این آیه از تسلیم شدنِ آنان خبر میدهد، زیرا دینِ حق همان اسلام (تسلیم بودن) است؛ خدای متعال میفرماید: « إِنَّ الدِّينَ عِنْدَ اللّٰهِ الْإِسْلاٰمُ» (آل عمران: ۱۹؛ در حقیقت، دین نزد خدا همان اسلام است)، و پایان آیه از آشکار شدن حق برای آنان و روشن گشتن حقیقت بر ایشان حکایت دارد.
و در آیهای که دربارهاش بحث میکنیم، یعنی سخن الهی: « وَ أَلْقَوْا إِلَي اللّٰهِ يَوْمَئِذٍ السَّلَمَ وَ ضَلَّ عَنْهُمْ مٰا كٰانُوا يَفْتَرُونَ»، آغازش به تسلیم شدنِ آنان اشاره دارد و پایانش به اینکه آن تسلیم، اجباری است و سودی برایشان ندارد؛ زیرا آنان هم برای خدا الوهیت قائل بودند و هم برای شریکان پنداری خود، و تسلیم شدن در برابر شریکانشان را برگزیدند، و پرستشِ آنان را بر تسلیم در برابر خدا ترجیح دادند. سپس چون در روز قیامت حق بر آنان آشکار گشت و شریکانشان تکذیبشان کردند، آنچه میپنداشتند بر باد رفت و آنچه به دروغ برمیبافتند از نظرشان ناپدید شد؛ از این رو برای تسلیم، جز خدای پاک و منزه کسی باقی نماند، پس به ناچاری تسلیم او شدند و با ناخشنودی به فرمانش گردن نهادند.