إِنَّآ أَنزَلۡنَٰهُ قُرۡءَٰنًا عَرَبِيّٗا لَّعَلَّكُمۡ تَعۡقِلُونَ
ما آن را قرآنی به زبان عربی فرو فرستادیم، باشد که در آن بیندیشید.
تفسیر این آیه همراه آیههای دیگر
بیان
تفسیر آیههای ۱ تا ۳ با هم
هدف این سوره، بیان ولایت (سرپرستی و دوستیِ) خداوند بر بندهای است که ایمانش را خالصانه ویژهٔ خدای متعال ساخته و از مهر او آکنده شده است، چندان که هیچ جایگزینی برایش نمیجوید و به چیزی جز او روی نمیآورد؛ و اینکه خدای متعال خود سرپرستی کار او را بر عهده میگیرد و وی را به نیکوترین شیوه میپرورد، به سرمنزل قرب فرود میآورد و از آبشخور نزدیکی چنان سیرابش میسازد که او را ویژهٔ خویش میگرداند و به او حیاتی الهی میبخشد، هرچند اسباب ظاهری همگی بر نابودیاش همپیمان شده باشند. او را بلندمرتبه میسازد حتی اگر حوادث همگی برای فروکشیدنش دست به دست هم دهند، و به او عزت میبخشد حتی اگر سختیها و رنجهای روزگار، خواری و کاستن از قدرش را اقتضا کنند.
خدای متعال این حقیقت را با بازگویی داستان یوسف صدّیق (ع) روشن ساخته است. در هیچیک از سورههای قرآن کریم، جزئیات داستانی از آغاز تا انجام با چنین موشکافی و پیوستگی بازگو نشده است جز داستان آن حضرت (ع)؛ و این سوره نیز بیآنکه داستانی دیگر در آن شریک باشد، تنها به سرگذشت او اختصاص یافته است.
یوسف (ع) بندهای بود که در بندگیاش اخلاص ورزید، پس خدا نیز او را ویژهٔ خویش ساخت و به عزت خود سرفراز کرد، در حالی که اسباب ظاهری بر خوار ساختن و فرودست کردنش گرد آمده بودند. پس هرگاه آن اسباب او را به ورطهای از مهلکهها میافکند، خدای متعال او را از همان مسیری زنده و سرافراز میکرد که به سوی هلاکت میبردش: برادرانش به او رشک بردند و او را به نهانگاه چاه انداختند، سپس به بهایی ناچیز، یعنی چند درهم اندک، فروختندش؛ اما همین کار او را به مصر رساند و وارد سرای پادشاهی و عزت نمود. زنی که یوسف در خانهاش بود، قصد کامجویی از او کرد و نزد عزیز مصر به او تهمت زد، اما چیزی نگذشت که در برابر زنان به پاکدامنی وی اعتراف نمود؛ سپس باز هم به او تهمت زد و روانهٔ زندانش ساخت، ولی همان زندان سبب نزدیکیاش به پادشاه شد. پیراهن آلوده به خونش نیز که روز نخست برای پدرش یعقوب آوردند، یگانه سبب نابینایی پدر گشت، اما در پایان کار، همان پیراهن، آنگاه که با دست برادران از مصر برای پدر فرستاده شد، سبب بازگشت بینایی به چشمان او گشت؛ و دیگر ماجراها نیز بر همین قیاس بود.
تفسیر آیهٔ ۲ سورهٔ یوسف، از «المیزان فی تفسیر القرآن»، علامه سید محمدحسین طباطبایی، جلد ۱۱، صفحهٔ ۷۳ تا ۷۵ (چاپ بیروت، مؤسسهٔ اعلمی) — تفسیر روان المیزان، tafsiralmizan.ir/ayah/12/2/
تفسیر این آیه در المیزان
بیان
خدای متعال میفرماید: « إِنّٰا أَنْزَلْنٰاهُ قُرْآناً عَرَبِيًّا لَعَلَّكُمْ تَعْقِلُونَ » (یوسف: ۲)؛ «همانا ما آن را قرآنی عربی نازل کردیم، باشد که بیندیشید». ضمیر در «أنزلناه» (آن را فرو فرستادیم) به «کتاب» برمیگردد؛ از آن رو که دربردارندهٔ آیات الهی و معارف حقیقی است. و فرود آوردن آن به صورت قرآنی عربی، جامهٔ خواندن و زبان عربی پوشاندن بر آن در مرحلهٔ نزول است، و قرار دادنش به صورت لفظی خواندنی که مطابق با زبان متداولِ عرب باشد؛ چنانکه خدای متعال در جایی دیگر میفرماید: «إِنّٰا جَعَلْنٰاهُ قُرْآناً عَرَبِيًّا لَعَلَّكُمْ تَعْقِلُونَ، وَ إِنَّهُ فِي أُمِّ الْكِتٰابِ لَدَيْنٰا لَعَلِيٌّ حَكِيمٌ» (زخرف: ۴)؛ «همانا ما آن را قرآنی عربی قرار دادیم، باشد که بیندیشید، و بهراستی که آن در امالکتاب نزد ما بلندمرتبه و استوار است».
و این فرمودهٔ او: « لَعَلَّكُمْ تَعْقِلُونَ »؛ «باشد که بیندیشید»، از باب گسترش دادن دایرهٔ خطاب و تعمیم بخشیدن به آن است؛ زیرا سوره با خطاب به پیامبر (ص) آغاز شده است: « تِلْكَ آيٰاتُ الْكِتٰابِ »؛ «آن، آیات کتاب است»، و در ادامه نیز سخن بر همین منوال پیش میرود؛ چنانکه میفرماید: « نَحْنُ نَقُصُّ عَلَيْكَ أَحْسَنَ الْقَصَصِ بِمٰا أَوْحَيْنٰا إِلَيْكَ » (یوسف: ۳)؛ «ما با وحی کردن این قرآن به تو، بهترین سرگذشت را برایت بازگو میکنیم» تا پایان آیه.
پس معنای آیه — و خدا داناتر است — این است که: ما این کتاب را که دربردارندهٔ آیات الهی است، در مرحلهٔ نزول، به جامهٔ لفظ عربی آراستیم و به زیور آن درآوردیم تا برای تو و قومت یا امتت در معرض تعقل و فهم قرار گیرد؛ و اگر در جریان وحی در قالب لفظِ خواندنی ریخته نمیشد یا به زبان عربیِ روشنگر درنمیآمد، قومت اسرار آیاتِ آن را درنمییافتند، بلکه فهم آن به خودِ تو اختصاص مییافت، چراکه وحی و آموزش آن ویژهٔ تو بود.
و در این سخن، نشانهای است بر اینکه واژگانِ کتاب عزیز (قرآن)، از جهت اینکه با استناد به وحی معیّن شدهاند و به زبان عربیاند، در نگهداشتِ اسرار آیات و حقایق معارف نقشی بسزا دارند؛ و اگر تنها معنای آن به پیامبر (ص) وحی میشد و الفاظِ حکایتکننده از آن، سخنِ خودِ آن حضرت میبود ــ چنانکه مثلاً در احادیث قدسی چنین است ــ یا به زبان دیگری ترجمه میشد، برخی از اسرار آیاتِ روشنش از عقلهای مردم پوشیده میماند و دست اندیشه و فهمشان به آن نمیرسید.
و توجه خدای متعال به لفظ در کتابی که وحی فرموده، چیزی است که اهل تدبر در کلامش دربارهٔ آن تردید نمیکنند؛ چگونه تردید کنند در حالی که خود، آن را به محکمات و متشابهات تقسیم کرده و محکمات را اصل و پایهٔ کتاب («أمّ الکتاب») قرار داده است تا متشابهات به آنها بازگردانده شوند؟ خدای متعال میفرماید: «هُوَ الَّذِي أَنْزَلَ عَلَيْكَ الْكِتٰابَ مِنْهُ آيٰاتٌ مُحْكَمٰاتٌ هُنَّ أُمُّ الْكِتٰابِ وَ أُخَرُ مُتَشٰابِهٰاتٌ» (آلعمران: ۷: اوست که این کتاب را بر تو نازل کرد، بخشی از آن آیاتی محکماند که پایهٔ کتاباند و بخشی دیگر متشابهاند) و نیز خدای متعال میفرماید: «وَ لَقَدْ نَعْلَمُ أَنَّهُمْ يَقُولُونَ إِنَّمٰا يُعَلِّمُهُ بَشَرٌ لِسٰانُ الَّذِي يُلْحِدُونَ إِلَيْهِ أَعْجَمِيٌّ وَ هٰذٰا لِسٰانٌ عَرَبِيٌّ مُبِينٌ» (نحل: ۱۰۳: و به خوبی میدانیم که آنها میگویند: تنها انسانی است که به او آموزش میدهد! در حالی که زبان کسی که به او نسبت میدهند غیرعربی است و این [قرآن] زبانی عربی و روشن است).