فَإِن كُنتَ فِي شَكّٖ مِّمَّآ أَنزَلۡنَآ إِلَيۡكَ فَسۡـَٔلِ ٱلَّذِينَ يَقۡرَءُونَ ٱلۡكِتَٰبَ مِن قَبۡلِكَۚ لَقَدۡ جَآءَكَ ٱلۡحَقُّ مِن رَّبِّكَ فَلَا تَكُونَنَّ مِنَ ٱلۡمُمۡتَرِينَ
پس اگر در آنچه بهسوی تو نازل کردهایم تردیدی داری، از کسانی بپرس که پیش از تو کتاب آسمانی میخواندند؛ بیگمان حق از سوی پروردگارت بهسویت آمده است، پس هرگز از تردیدکنندگان مباش.
تفسیر آیهٔ ۹۴ سورهٔ یونس، از «المیزان فی تفسیر القرآن»، علامه سید محمدحسین طباطبایی، جلد ۱۰، صفحهٔ ۱۲۲ تا ۱۳۰ (چاپ بیروت، مؤسسهٔ اعلمی) — تفسیر روان المیزان، tafsiralmizan.ir/ayah/10/94/
تفسیر این آیه در المیزان
بیان
خدای متعال میفرماید: « فَإِنْ كُنْتَ فِي شَكٍّ مِمّٰا أَنْزَلْنٰا إِلَيْكَ » (پس اگر در آنچه بهسویت فرو فرستادیم در تردیدی...) تا پایان آیه. «شک» همان ریب و تردید است. و مراد از عبارت « مِمّٰا أَنْزَلْنٰا إِلَيْكَ » (از آنچه بهسویت فرو فرستادیم)، معارف مربوط به مبدأ و معاد و سنت الهی در داوری میان امتهاست که در بخشهای پیشین این سوره گذشت. و در عبارت « يَقْرَؤُنَ الْكِتٰابَ مِنْ قَبْلِكَ » (کتاب را پیش از تو میخوانند)، فعل مضارعِ « يَقْرَؤُنَ » برای استمرار به کار رفته است؛ و عبارت « مِنْ قَبْلِكَ » حال است برای «الکتاب»، که عامل آن، متعلقِ محذوفش میباشد و در تقدیر چنین است: «مُنزَلاً من قَبلِك» (در حالی که پیش از تو نازل شده است). همهٔ این نکات بر پایهٔ برداشتی است که سیاق کلام به دست میدهد.
و معنای آیه چنین است: « فَإِنْ كُنْتَ »؛ ای پیامبر، اگر « فِي شَكٍّ »؛ در شک و تردید هستی، « مِمّٰا أَنْزَلْنٰا إِلَيْكَ »؛ دربارهٔ آنچه بهسویت فرو فرستادیم—از معارف مربوط به مبدأ و معاد و آنچه بهاجمال از سرگذشت پیامبران برایت بازگفتیم، سرگذشتهایی که بیانگر سنتِ جاری خدا در میان آفریدگانش است که نخست با دعوت آغاز میشود و سپس با داوری به حق پایان میپذیرد—، « فَسْئَلِ »؛ پس از اهل کتاب بپرس، « اَلَّذِينَ »؛ همان کسانی که پیوسته « يَقْرَؤُنَ »؛ جنسِ « اَلْكِتٰابَ »؛ کتاب آسمانی را « مِنْ قَبْلِكَ »؛ که پیش از تو فرستاده شده است، میخوانند. سوگند که « لَقَدْ جٰاءَكَ الْحَقُّ مِنْ رَبِّكَ فَلاٰ تَكُونَنَّ مِنَ المُمْتَرِينَ »؛ قطعاً حق از جانب پروردگارت بهسویت آمده است، پس هرگز از زمرهٔ تردیدکنندگان مباش (که «المُمترين» به معنای تردیدکنندگان است).
و این سخن هرگز مستلزمِ وجود تردید در دل پیامبر (ص) و رخدادن شکی از سوی ایشان نیست. زیرا این شیوه از خطاب، همانگونه که دربارهٔ کسی که تردید و شک بر او رواست درست میآید، دربارهٔ کسی هم که بر سخن خویش یقین دارد و برهانی روشن بر کار خود دارد صحیح است؛ به این صورت که کنایه از آن است که مضمونِ خبرِ گوینده مطلبی است که حجتها بر درستی آن دست به دست هم دادهاند و نشانهها بر آن گرد آمدهاند، بهگونهای که اگر فرض شود مخاطب یا شنونده در یکی از آنها تردید کند، میتواند دیگری را برگیرد.
و این شیوهای رایج در عرف گفتوگو و فهم متقابل است که خردمندان بر پایهٔ ذوق و قریحهٔ خود میان یکدیگر به کار میبندند؛ میبینی که فردی از آنان بر موضوعی دلیل اقامه میکند و سپس میگوید: «اگر در این دلیل شک داری، یا فرض کنیم که مقصود را اثبات نمیکند، دلیل دیگری بر آن هست و آن اینکه چنین و چنان...». و این کنایه از آن است که دلایل، بسیار و پشتیبانِ یکدیگرند؛ درست مانند ستونهایی که زیر بنایی زده شده است در حالی که بنا به بیش از یک ستون نیازی ندارد، اما هدف از پرشمار کردنشان این است که آن سایبان (سقف چوببست)، چه همهٔ پایهها برپا بمانند و چه تنها برخی از آنها، استوار بماند.
بنابراین سرانجامِ معنای سخن به این میرسد که اینها معارفی است که خداوند با دلایلی که خردها را به پذیرش ناگزیر میسازد، برای تو روشن کرده است، و داستانهایی است که سنت جاریِ خداوند را در میان آفریدگانش بازگو میکند و آثار تاریخی نیز بر آن گواهی میدهد؛ معارفی که آنها را در کتابی بی هیچ شک و تردیدی بیان فرموده است. پس بر آنچه بیان داشته دلیلی استوار اقامه شده، و حجتی دیگر نیز در میان است، و آن اینکه اهل کتابهای آسمانی، اگر حقِ خواندنِ آنها را چنان که باید بهجا آورند، همین حقایق را در همان کتابی که میخوانند مییابند: اینکه مبدأ و معادی در کار است، و دینی الهی وجود دارد که خداوند پیامبرانش را برای دعوت به آن برانگیخته است، و هیچ امتی را فرا نخواندند مگر آنکه به دو گروهِ مؤمن و تکذیبکننده تقسیم شدند، و آنگاه خداوند نشانهای روشنگر و جداکننده میان حق و باطل فرو فرستاد و در میانشان داوری کرد.
و این مطلبی است که اهل کتاب بههیچرو توانِ انکارش را ندارند. آنان تنها بشارتهای مربوط به پیامبر (ص) و پارهای از معارف ویژهٔ اسلام و نیز برخی جزئیاتی را که در کتابهای خود دگرگون ساخته بودند، انکار میکردند. و از نکتههای لطیف این است که خدای پاک و منزه در داستانهای یادشده در این سوره، سرگذشت هود و صالح را نیاورده است؛ چراکه توراتِ موجود نزد آنان به داستان این دو پیامبر نپرداخته است. همچنین داستان شعیب و سرگذشت مسیح را نیاورده، زیرا اهل کتاب دربارهٔ آنها اتفاق نظر نداشتند. این شیوه تنها از آن رو بود که در این آیه به چیزی استشهاد شود که آنان از پذیرش و تصدیقِ آن سر باز نمیزنند.
بنابراین، این آیه در اقامهٔ حجت برای پیامبر (ص)، همپایه و همسنگِ این سخنِ خدای متعال است که برای اقامهٔ حجت بر مردم فرمود: «أَ وَ لَمْ يَكُنْ لَهُمْ آيَهً أَنْ يَعْلَمَهُ عُلَمٰاءُ بَنِي إِسْرٰائِيلَ» (شعراء: ۱۹۷: «آیا برای آنان نشانهای نبود که دانشمندان بنیاسرائیل از آن آگاهاند؟»).
افزون بر این، این سوره از نخستین سورههای نازلشده در مکه است و در آن روزگار، هنوز آتشِ خصومت و رویارویی، میان مسلمانان و اهل کتاب، بهویژه یهودیان، چنان که بعدها در مدینه بالا گرفت، شدت نیافته بود؛ و هنوز بر آن مرکبِ سرکشِ عناد و لجاجت ننشسته بودند که پس از هجرت پیامبر (ص) و شعلهور شدن جنگها میان خود و مسلمانان بر آن سوار شدند، تا بدانجا که کارشان به این سخن کشید: «مٰا أَنْزَلَ اللّٰهُ عَليٰ بَشَرٍ مِنْ شَيْءٍ» (انعام: ۹۱: «خداوند بر هیچ بشری چیزی نازل نکرده است»).
این همان معنایی است که سیاق آیه به دست میدهد؛ و گمان میکنم اگر در این آیه و دیگر آیههای همراستای آن نیک بیندیشی—آیاتی که حقانیت آنچه را از سوی پروردگار بر پیامبر (ص) نازل شده به او یادآور میشود، بشر را با ناتوانیشان از آوردن همانند قرآن به چالش میکشد، و پیامبر (ص) را چنین میشناساند که در راه خویش بر بصیرت و از جانب پروردگارش بر حجتی آشکار استوار است—همین تو را به درستیِ معنایی که آوردیم قانع میسازد، و از توجیهتراشیهای تکلفآمیزی که مفسران در تفسیر این آیه پیش کشیدهاند بینیازت میکند؛ توجیههایی که بازگویی و بررسی آنها سود و بهرهای در بر ندارد.
بحث روایی
در تفسیر عیاشی، از محمد بن سعید اسدی روایت است که موسی بن محمد بن الرضا [موسی مُبَرقَع] به او خبر داد که یحیی بن اَکثَم در نامهای از او دربارهٔ مسائلی پرسید [و نوشت]: «مرا از سخن خدای تبارک و تعالی آگاه کن که میفرماید:
« فَإِنْ كُنْتَ فِي شَكٍّ مِمّٰا أَنْزَلْنٰا إِلَيْكَ-فَسْئَلِ الَّذِينَ يَقْرَؤُنَ الْكِتٰابَ مِنْ قَبْلِكَ » (پس اگر در آنچه به سوی تو فرو فرستادیم تردید داری، از کسانی بپرس که پیش از تو کتابِ آسمانی را میخوانند)؛ مخاطب این آیه کیست؟ اگر مخاطب در آن پیامبر باشد، پس او در آنچه خدا نازل فرموده شک کرده است! و اگر مخاطبِ آن کسی جز او باشد، پس کتاب نیز بر دیگری نازل شده است!».
موسی گفت: آنگاه از برادرم در اینباره پرسیدم. فرمود: اما دربارهٔ این سخن خدا که: « فَإِنْ كُنْتَ فِي شَكٍّ مِمّٰا أَنْزَلْنٰا إِلَيْكَ-فَسْئَلِ الَّذِينَ يَقْرَؤُنَ الْكِتٰابَ مِنْ قَبْلِكَ » (اگر در آنچه به سویت فروفرستادهایم در شکی، از کسانی که پیش از تو کتاب آسمانی میخوانند بپرس) [یونس: ۹۴]، بیگمان مخاطبِ آن پیامبر خدا (ص) است؛ در حالی که او هرگز در آنچه خدا نازل فرموده شکی نداشت. ولی نادانان گفتند: چرا خدا فرشتهای را به عنوان پیامبر به سوی ما نفرستاده است؟ و چرا در بینیازی، و در خوردن و نوشیدن و راه رفتن در بازارها تفاوتی میان او و دیگران نیست؟ از اینرو خداوند به پیامبرش (ص) وحی فرمود: در حضور این نادانان، از کسانی که پیش از تو کتاب آسمانی میخوانند بپرس که آیا خدا پیش از تو فرستادهای روانه کرده است جز اینکه غذا میخورده و مینوشیده و در بازارها راه میرفته است؟ و تو را به آنان اقتدا و سرمشقی است.
و اینکه فرمود: «اگر در شکی»، با آنکه او در شک نبود، صرفاً برای همراهی با آنان [در مقام احتجاج] بود؛ چنانکه به او فرمود: « فَقُلْ تَعٰالَوْا نَدْعُ أَبْنٰاءَنٰا وَ أَبْنٰاءَكُمْ-وَ نِسٰاءَنٰا وَ نِسٰاءَكُمْ وَ أَنْفُسَنٰا وَ أَنْفُسَكُمْ-ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَلْ لَعْنَتَ اللّٰهِ عَلَي الْكٰاذِبِينَ » (بگو: بیایید ما فرزندان خود و شما فرزندان خود را، ما زنان خود و شما زنان خود را، و ما جانهای خود و شما جانهای خود را فراخوانیم، سپس مباهله کنیم و لعنت خدا را بر دروغگویان قرار دهیم) [آلعمران: ۶۱]. و اگر میفرمود: «بیایید مباهله کنیم و لعنت خدا را بر شما قرار دهیم»، هرگز برای مباهله حاضر نمیشدند، در حالی که خداوند میدانست پیامبرش رسالت او را میرساند و هرگز از دروغگویان نیست. همچنین پیامبر (ص) نیز میدانست که در آنچه میگوید راستگوست، ولی خواست [در مناظره] از جانب خود انصاف به خرج دهد.
میگویم: این روایت را شیخ صدوق نیز در «معانی الأخبار» به سند خود از موسی بن محمد بن علی روایت کرده است؛
و مضمون این روایت، به همان مطلبی بازمیگردد که پیشتر بیان کردیم. در برخی روایات نیز آمده است که این آیه در شب معراج نازل شد؛ پس خداوند به او فرمان داد که در اینباره از ارواح پیامبران بپرسد، و مقصود از « اَلَّذِينَ يَقْرَؤُنَ الْكِتٰابَ مِنْ قَبْلِكَ » (کسانی که پیش از تو کتاب میخوانند) [یونس: ۹۴] همان ارواح پیامبرانند. این وجه از زُهری نیز روایت شده است، اما انطباق آن بر لفظ آیه روشن نیست (پوشیدگی دارد).
و در کتاب «الدر المنثور»، عبدالرزاق و ابنجریر از قتاده دربارهٔ این آیه روایت کردهاند که گفت: برای ما یاد شده که پیامبر خدا (ص) فرمود: «لَا أَشُكُّ وَ لَا أَسْأَلُ» (نه شک میکنم و نه میپرسم).