وَلَقَدۡ بَوَّأۡنَا بَنِيٓ إِسۡرَٰٓءِيلَ مُبَوَّأَ صِدۡقٖ وَرَزَقۡنَٰهُم مِّنَ ٱلطَّيِّبَٰتِ فَمَا ٱخۡتَلَفُواْ حَتَّىٰ جَآءَهُمُ ٱلۡعِلۡمُۚ إِنَّ رَبَّكَ يَقۡضِي بَيۡنَهُمۡ يَوۡمَ ٱلۡقِيَٰمَةِ فِيمَا كَانُواْ فِيهِ يَخۡتَلِفُونَ
و به راستی بنیاسرائیل را در جایگاهی پسندیده و شایسته جای دادیم و از پاکیزهها روزیشان بخشیدیم؛ پس اختلاف نکردند مگر پس از آنکه دانش (و شناخت حق) به سراغشان آمد. بیگمان پروردگارت روز قیامت در آنچه با یکدیگر اختلاف میکردند، میانشان داوری خواهد کرد.
تفسیر آیهٔ ۹۳ سورهٔ یونس، از «المیزان فی تفسیر القرآن»، علامه سید محمدحسین طباطبایی، جلد ۱۰، صفحهٔ ۱۲۰ تا ۱۲۱ (چاپ بیروت، مؤسسهٔ اعلمی) — تفسیر روان المیزان، tafsiralmizan.ir/ayah/10/93/
تفسیر این آیه در المیزان
بیان
خدای متعال میفرماید: « وَ لَقَدْ بَوَّأْنٰا بَنِي إِسْرٰائِيلَ مُبَوَّأَ صِدْقٍ وَ رَزَقْنٰاهُمْ مِنَ الطَّيِّبٰاتِ » (و به راستی ما بنیاسرائیل را در جایگاهی شایسته و راستین جای دادیم و از پاکیزهها روزیشان کردیم)؛ یعنی آنان را در مسکنی راستین و پسندیده سکونت دادیم. چیزی به «صدق» اضافه میشود — مانند «وعد صدق»، «قدم صدق»، «لسان صدق»، «مدخل صدق» و «مخرج صدق» — تا نشان دهد همهٔ لازمههای معنای آن و آثار مورد انتظارش، بهراستی در آن یافت میشود؛ بیآنکه در هیچیک از آثاری که به دلالت التزامی به جویندهاش نوید میدهد، دروغی در کار باشد. برای نمونه، «وعدهٔ صدق» وعدهای است که وعدهدهنده حتماً به آن وفا خواهد کرد، و گیرندهٔ وعده با وفای به آن شادمان میشود، و سزاوار است که آدمی بدان دل ببندد و رخدادنش را امید دارد؛ پس اگر چنین نباشد، وعدهٔ صدق نیست، بلکه وعدهای دروغین است که گویی در معنای خود و پیامدهایش خلاف میگوید.
بر این پایه، عبارت « مُبَوَّأَ صِدْقٍ » نشان میدهد که خدای پاک و منزه بنیاسرائیل را در جایگاهی نشاند که همهٔ خواستههای انسان از یک سکونتگاه در آن یافت میشود، از قبیل پاکی و گواراییِ آب و هوا، برکتهای زمین، فراوانیِ نعمتها، آرامش و ثبات در آن، و جز اینها؛ و این همان نواحیِ بیتالمقدس و شام است که خداوند بنیاسرائیل را در آن سکونت داد و آن را سرزمین مقدس و مبارک نامید، و قرآن ماجرای ورودشان را به آن بازگو کرده است.
اما سخنِ برخی که گفتهاند مقصود از این جایگاه، سرزمین مصر است که بنیاسرائیل دوباره به آن درآمدند و در آن خانهها ساختند، سخنی است که قرآن از آن یادی نکرده است؛ گذشته از آنکه اگر ورود دوبارهٔ آنان به مصر فرض هم شود، ماندگاری و استقرارِ پیوستهای در آن نیافتند، و نامیدن سرزمینی با چنین ویژگی به «مُبَوَّأَ صِدْقٍ»، چیزی است که معنای این واژه با آن سازگاری ندارد.
و این آیه، یعنی سخن خدای متعال که میفرماید: « وَ لَقَدْ بَوَّأْنٰا بَنِي إِسْرٰائِيلَ -إلي قوله- مِنَ الطَّيِّبٰاتِ » (و بهراستی ما بنیاسرائیل را در جایگاهی شایسته مسکن دادیم... تا آنجا که میفرماید: از روزیهای پاکیزه بهرهمندشان ساختیم)، در سیاق گلایه و سرزنش بیان شده است؛ و گواه آن، پایانیافتنِ آیه به این سخن است: «فَمَا اخْتَلَفُوا حَتّٰي جٰاءَهُمُ الْعِلْمُ» (پس اختلاف نکردند مگر پس از آنکه دانش به سراغشان آمد). همچنین فرمودهٔ او: «إِنَّ رَبَّكَ يَقْضِي بَيْنَهُمْ» (همانا پروردگارت میانشان داوری میکند) تا پایان آیه، بیانگر سرانجامِ اختلافِ آگاهانهٔ آنان است و بهمنزلهٔ نتیجهگیری از داستان به شمار میآید.
و معنا چنین است: ما نعمت را بر بنیاسرائیل تمام کردیم، در جایگاهی پسندیده و استوار فرودشان آوردیم، و پس از محرومیت طولانیشان در روزگار اسارت نزد قبطیان، از نعمتهای پاکیزه روزیشان بخشیدیم؛ سپس تفرقهشان را به همبستگی بدل ساختیم و جمعشان را سامان دادیم، ولی آنان کفران نعمت کردند، یکپارچگی را شکستند و دربارهٔ حق دچار اختلاف شدند؛ اختلافی که از سرِ نادانی نبود، بلکه از روی دانایی دست به آن زدند. بیگمان پروردگارت در آنچه اختلاف میکردند، میانشان داوری خواهد کرد.