فَٱلۡيَوۡمَ نُنَجِّيكَ بِبَدَنِكَ لِتَكُونَ لِمَنۡ خَلۡفَكَ ءَايَةٗۚ وَإِنَّ كَثِيرٗا مِّنَ ٱلنَّاسِ عَنۡ ءَايَٰتِنَا لَغَٰفِلُونَ
پس امروز تو را با بدن بیجانت نجات میدهیم (پیکرت را از آب بیرون میافکنیم) تا برای آیندگانت نشانهای باشی؛ و بیگمان بسیاری از مردم از نشانههای ما غافلند.
تفسیر آیهٔ ۹۲ سورهٔ یونس، از «المیزان فی تفسیر القرآن»، علامه سید محمدحسین طباطبایی، جلد ۱۰، صفحهٔ ۱۱۸ تا ۱۲۰ (چاپ بیروت، مؤسسهٔ اعلمی) — تفسیر روان المیزان، tafsiralmizan.ir/ayah/10/92/
تفسیر این آیه در المیزان
بیان
خدای متعال میفرماید: « فَالْيَوْمَ نُنَجِّيكَ بِبَدَنِكَ لِتَكُونَ لِمَنْ خَلْفَكَ آيَهً وَ إِنَّ كَثِيراً مِنَ النّٰاسِ عَنْ آيٰاتِنٰا لَغٰافِلُونَ » (پس امروز تو را با بدن بیجانت نجات میدهیم [از آب بیرون میاندازیم] تا برای کسانی که پس از تواند نشانهای باشی، و بیگمان بسیاری از مردم از نشانههای ما غافلند؛ یونس: ۹۲). واژههای «تنجیه» و «إنجاء» مصدرهای باب تفعیل و افعال و برگرفته از ریشهٔ نجات هستند، درست همانگونه که «تخلیص» و «إخلاص» از ریشهٔ خلاص مشتق شدهاند، هم در وزن و هم در معنا.
نجات دادن او با بدنش نشان میدهد که او حقیقتی دیگر فراتر از بدن داشته که بدنش با فرارسیدن عذاب آن را از دست داده است، و آن همان «نَفْس» است که «روح» نیز خوانده میشود. این نفسِ بازگرفتهشده همان است که خداوند هنگام مرگ به تمام و کمال دریافتش میکند (توفّی میکند)، چنانکه خدای متعال میفرماید: «اللّٰهُ يَتَوَفَّي الْأَنْفُسَ حِينَ مَوْتِهٰا» (خداوند جانها را هنگام مرگشان به تمامی بازمیستاند؛ زمر: ۴۲)، و میفرماید: «قُلْ يَتَوَفّٰاكُمْ مَلَكُ الْمَوْتِ الَّذِي وُكِّلَ بِكُمْ» (بگو: فرشتهٔ مرگی که بر شما گماشته شده است جانتان را به تمامی بازمیستاند؛ سجده: ۱۱). و این همان حقیقتی است که انسان با گفتن «أنا» (من) از آن خبر میدهد، و انسانیتِ انسان به آن تحقق مییابد، و هم اوست که ادراک میکند، اراده میورزد و کارهای انسانی را به واسطهٔ بدن و با نیروها و اندامهای مادیاش به انجام میرساند؛ و بدن چیزی جز ابزار و وسیلهای نیست که نفس، کارهای مادیِ خود را به کمک آن پیش میبرد.
به سبب پیوند و یگانگیای که میان نفس و بدن برقرار است، بدن نیز به نام نفس نامیده میشود؛ وگرنه نامهای اشخاص در حقیقت متعلق به نفوس آنهاست نه بدنهایشان. برای دریافت این حقیقت، دگرگونی پیوستهای که در سراسر زندگی بر بدن عارض میشود و تحول طبیعی و پیاپی آن کافی است؛ تا جایی که چهبسا همهٔ اجزای بدن با گذشت زمان جای خود را به اجزای دیگری بدهند و بدنِ دیگری تشکیل شود. پس اگر «زید» همان بدنی بود که در روز ولادت از مادر زاده شد و این نام هم متعلق به آن بدن بود، بیتردید در سن هفتاد یا هشتاد سالگی شخصی جز آن میبود و نام نیز حتماً متعلق به دیگری میگشت؛ و انسان در روزگار پیری برای کارهایی که در جوانی انجام داده بود پاداش یا کیفر نمیدید، زیرا طاعت و معصیت را دیگری مرتکب شده بود!
اینها و مانند آنها شواهدی قطعی است بر اینکه انسانیتِ انسان وابسته به نَفْس اوست نه به بدنش، و نامها نیز برای نفوس است نه بدنها؛ حقیقتی که انسان آن را به اجمال درمییابد و میشناسد، هرچند چهبسا آن را انکار کند، آنگاه که سخن به مقام بحث و بررسی تفصیلی برسد.
خلاصه آنکه آیهٔ « فَالْيَوْمَ نُنَجِّيكَ بِبَدَنِكَ » (امروز تو را با بدنت نجات میدهیم) نزدیک به صریح، یا خود صریح در این نکته است که جانها حقیقت و هویتی فراتر از بدنها دارند، و نامها در اصل برای جانها و روانهاست، نه بدنها؛ مگر آنچه به اعتبار پیوند و یگانگیِ جان و تن، بر پیکر نیز اطلاق میشود.
بنابراین معنای « نُنَجِّيكَ بِبَدَنِكَ » این است که: بدنت را از دریا بیرون میکشیم و نجاتش میدهیم، و این خود گونهای نجاتِ توست — به سبب یگانگیِ میان جان و تن که اقتضا میکند هر کاری که بر یکی وارد شود، بهگونهای بر دیگری نیز وارد آید — تا برای آیندگانت نشانهای باشی. این تعبیر از جهتی مانند سخن خدای متعال است که میفرماید: «مِنْهٰا خَلَقْنٰاكُمْ وَ فِيهٰا نُعِيدُكُمْ» (طه: ۵۵: «شما را از آن آفریدیم و به آن بازتان میگردانیم»)؛ زیرا آنچه به زمین بازگردانده میشود، پیکر انسان است نه همهٔ حقیقتِ انسان؛ پس نسبت دادنِ بازگرداندن به خودِ انسان، تنها به اعتبار همان یگانگیِ میان جان و تنِ اوست.
مفسران یادآور شدهاند که چون واژهٔ «إنجاء» و «تنجیه» (رهانیدن و نجاتدادن) در لفظ خود نشاندهندهٔ سلامت و زنده ماندنِ کسی است که نجات یافته، معنای عبارت « نُنَجِّيكَ » این میبود که فرعون زنده از دریا بیرون آید، در حالی که خداوند او را مرده بیرون آورد؛ از این رو ناگزیر باید کلمهٔ « نُنَجِّيكَ » را برگرفته از «نَجوَة» (جایگاه بلند) دانست که همان زمین مرتفعی است که سیلاب به آن نمیرسد؛ و معنا چنین میشود: امروز بدنت را به بلندی و پشتهای از زمین برمیآوریم.
گاه برخی از آنان گفتهاند که مقصود از «بدن» زره است، و فرعون زرهی زرین داشت که با آن شناخته میشد؛ پس خداوند او را با زرهش بر روی آب آورد تا برای آیندگان نشانه و عبرتی باشد. و گاه بعضی گفتهاند که تعبیر به «تنجیه» (نجات دادن)، از باب ریشخند و سرکوفت به اوست.
اما حقیقت این است که همهٔ اینها تکلف و سخنانی بینیاز است؛ زیرا نفرموده است « نُنَجِّيكَ » (تو را نجات میدهیم)، بلکه فرموده است « نُنَجِّيكَ بِبَدَنِكَ »، و معنایش این است که: بدنت را نجات میدهیم (از آب بیرون میکشیم). حرف «باء» نیز برای ابزار یا سببیت است و آن عنایت و نکتهٔ اصلی، همان پیوند و یگانگیِ میان جان و تن است.
افزون بر این، معنا کردنِ «نُنَجِّيكَ بِبَدَنِكَ» به اینکه «تو را بر بلندیِ زمین قرار میدهیم»، اشکال را از ریشه برطرف نمیسازد؛ زیرا بر پایهٔ سخن خودِ آنان، آنچه بر بلندی نهاده شد، بدن فرعون بود و بدن قطعاً غیر از خودِ فرعون است، وگرنه میبایست زنده و تندرست میبود. پس چارهای نیست جز اینکه گفته شود: این تعبیر به اعتبار همان یگانگیِ میان انسان و بدن اوست؛ و اگر این اعتبار، اطلاقِ نام انسان را بر پیکرِ بیجانش درست بداند، باید بتواند نسبت دادن نجات را نیز به خودِ انسان درست بشمارد، از جهت واقع شدنِ نجات در بدنش؛ بهویژه با وجود قرینهای که نشان میدهد مراد از نجات، همان نجاتی است که برای بدن رخ میدهد نه آن نجاتی که ویژهٔ کلِّ انسان است و حفظ حیات و سلامتِ جان و تن او را در پی دارد، و آن قرینه سخنِ پروردگار است که فرمود: « بِبَدَنِكَ » (با بدنت).