قُل لَّآ أَمۡلِكُ لِنَفۡسِي ضَرّٗا وَلَا نَفۡعًا إِلَّا مَا شَآءَ ٱللَّهُۗ لِكُلِّ أُمَّةٍ أَجَلٌۚ إِذَا جَآءَ أَجَلُهُمۡ فَلَا يَسۡتَـٔۡخِرُونَ سَاعَةٗ وَلَا يَسۡتَقۡدِمُونَ
بگو: «من برای خودْ مالکِ هیچ زیان و سودی نیستم، مگر آنچه خدا بخواهد. برای هر امّتی سرآمدی معین (اجلی) است؛ چون اجلشان فرا رسد، نه ساعتی پس میافتند و نه پیشی میگیرند.»
تفسیر آیهٔ ۴۹ سورهٔ یونس، از «المیزان فی تفسیر القرآن»، علامه سید محمدحسین طباطبایی، جلد ۱۰، صفحهٔ ۷۲ تا ۷۳ (چاپ بیروت، مؤسسهٔ اعلمی) — تفسیر روان المیزان، tafsiralmizan.ir/ayah/10/49/
تفسیر این آیه در المیزان
بیان
خدای متعال میفرماید: « قُلْ لاٰ أَمْلِكُ لِنَفْسِي ضَرًّا وَ لاٰ نَفْعاً إِلاّٰ مٰا شٰاءَ اللّٰهُ لِكُلِّ أُمَّهٍ أَجَلٌ » («بگو: من برای خود اختیار هیچ زیان و سودی ندارم مگر آنچه را خدا بخواهد، برای هر امتی اجلی معین است») تا پایان آیه. از آنجا که سخن آنان: « مَتيٰ هٰذَا الْوَعْدُ إِنْ كُنْتُمْ صٰادِقِينَ » («این وعده چه وقت است، اگر راست میگویید؟») به این معنا بود که: «پروردگارت چه زمانی به وعدهای که به تو داده وفا میکند، یا آن عذابی را که ما را بدان بیم داده میآورد؛ تا میان ما و تو داوری کند، ما را هلاک سازد و تو و مؤمنان به تو را نجات بخشد، و فضا برای شما آرام و مهیا شود و زمین از آنِ شما گردد و از شر ما آسوده شوید؟ پس چرا در آن برای شما شتاب نمیورزد؟»؛ زیرا کلام آنان به انگیزهٔ شتابطلبی، ناتوانسازی (تعجیز) و مسخره کردن بیان شده است، همانگونه که آیات بعدی نیز بر شتابطلبیِ آنان دلالت دارد؛ و این مانند سخن دیگر آنان است که گفتند: «لَوْ مٰا تَأْتِينٰا بِالْمَلاٰئِكَهِ إِنْ كُنْتَ مِنَ الصّٰادِقِينَ» (حجر: ۷: «چرا فرشتگان را نزد ما نمیآوری اگر از راستگویانی؟»).
خدای پاک و منزه به پیامبر (ص) تلقین کرد که پاسخ به آنان را با این بیان آغاز کند که او برای خود نه مالک زیانی است تا آن را از خویش دور سازد و نه سودی تا آن را به سوی خود جلب کند و در آمدنش شتاب ورزد، مگر آنچه را خدا بخواهد که از سود و زیان در اختیارش بگذارد. پس سررشتهٔ تمام امور به دست خدای پاک و منزه است، و اینکه از پیامبر خواستند در داوری و عذابشان شتاب کند، برخاسته از نادانی است.
سپس به پرسش آنان درباره اصلِ تعیین زمان، پاسخی اجمالی میدهد؛ بدینگونه که از تعیین وقت روی میگرداند و به یادآوریِ حتمی بودنِ وقوع آن میپردازد. بخش نخست (تعیین وقت) از امور غیبی است که جز خدا کسی آن را نمیداند و کاری است که جز او هیچکس بر آن تسلط ندارد؛ و پیش از این در آیات همین سوره سخن او گذشت که فرمود:
«وَ يَقُولُونَ لَوْ لاٰ أُنْزِلَ عَلَيْهِ آيَهٌ مِنْ رَبِّهِ فَقُلْ إِنَّمَا الْغَيْبُ لِلّٰهِ فَانْتَظِرُوا إِنِّي مَعَكُمْ مِنَ الْمُنْتَظِرِينَ» (یونس: ۲۰: «و میگویند: چرا نشانهای از پروردگارش بر او نازل نمیشود؟ بگو: غیب تنها از آنِ خداست؛ پس چشم به راه باشید که من هم با شما از چشمبهراهانم»).
اما بخش دوم، یعنی یادآوریِ حتمی بودنِ وقوع، آن را با اشاره به حقیقتی بیان کرده است که از قوانین فراگیرِ جاری در جهان هستی است؛ حقیقتی که گره از این مسئله میگشاید و شبهه را برطرف میسازد، و آن اینکه هر امتی سرآمدی (اجلی) دارد که نه از آنان درمیگذرد و نه آنان از آن فراتر میروند؛ پس آن اجل بیگمان فراخواهد رسید، و چون فرا رسد، در زمان و ساعتِ وقوعش هیچ خطا و جابهجایی رخ نمیدهد. و این همان سخن خدای متعال است: « لِكُلِّ أُمَّهٍ أَجَلٌ إِذٰا جٰاءَ أَجَلُهُمْ فَلاٰ يَسْتَأْخِرُونَ سٰاعَهً وَ لاٰ يَسْتَقْدِمُونَ » («برای هر امتی اجلی است؛ هنگامی که اجلشان فرا رسد، نه ساعتی پس میافتند و نه پیش میافتند»)؛ یعنی شما نیز امتی از امتها هستید و بیگمان همچون آنان، شما را نیز اجلی است که چون فرا رسد، نه ساعتی پس میافتید و نه پیش میافتید.
پس اگر این سخن را بفهمند و در آن بیندیشند، برایشان روشن خواهد شد که هر امتی، افزون بر حیات فردیِ تکتک اعضایش، یک زندگی اجتماعی دارد؛ و این حیات اجتماعی تا آن اندازه از بقا و عمر برخوردار است که خدای پاک و منزه برایش مقدر فرموده است؛ و از سعادت و شقاوت، تکلیف، رشد و گمراهی، و پاداش و کیفر سهمی دارد؛ و جامعه نیز حقیقتی است که تدبیر الهی درست مانند فردِ انسان، موبهمو و گامبهگام به آن پرداخته و بدان عنایت داشته است.
و آنچه تاریخ برایشان بازگو میکند و آثاری که از خانههای ویران و مسکنهای خالیِ آنان به روشنی نمایان است، بر این واقعیت گواهی میدهد. و قرآن نیز سرگذشت برخی از آنان را بر ایشان بازگو کرده است؛ مانند قوم نوح، قوم هود یعنی عاد، قوم صالح یعنی ثمود، قوم ابراهیم یعنی کَلدانیان، و ساکنان سدوم و دیگر شهرهای زیروروشده (مؤتفکات) که قوم لوط بودند، و قبطیان که قوم فرعون بودند، و دیگر امتها.
اینان امتهایی نابودشدهاند که هیاهویشان فرو نشست و نفسهایشان خاموش شد، و ریشهکن نشدند مگر با عذاب و هلاکت؛ و هرگز عذاب نشدند مگر پس از آنکه فرستادگانشان با دلایل آشکار به سویشان آمدند؛ و هیچ پیامبری به سوی قومی از آنان نیامد مگر آنکه درباره حقّی که برایشان آورده بود اختلاف کردند؛ پس برخی به آن ایمان آوردند و برخی تکذیبش کردند، و تکذیبکنندگان اکثریت بودند.