كَمَثَلِ ٱلشَّيۡطَٰنِ إِذۡ قَالَ لِلۡإِنسَٰنِ ٱكۡفُرۡ فَلَمَّا كَفَرَ قَالَ إِنِّي بَرِيٓءٞ مِّنكَ إِنِّيٓ أَخَافُ ٱللَّهَ رَبَّ ٱلۡعَٰلَمِينَ
[و نیز] همانند شیطان، آنگاه که به انسان گفت: «کافر شو!» و چون کافر شد، گفت: «من از تو بیزارم، من از خدا که پروردگار جهانیان است میترسم!»
تفسیر آیهٔ ۱۶ سورهٔ حشر، از «المیزان فی تفسیر القرآن»، علامه سید محمدحسین طباطبایی، جلد ۱۹، صفحهٔ ۲۱۳ تا ۲۱۵ (چاپ بیروت، مؤسسهٔ اعلمی) — تفسیر روان المیزان، tafsiralmizan.ir/ayah/59/16/
تفسیر این آیه در المیزان
بیان
خدای متعال میفرماید: « كَمَثَلِ الشَّيْطٰانِ إِذْ قٰالَ لِلْإِنْسٰانِ اكْفُرْ فَلَمّٰا كَفَرَ قٰالَ إِنِّي بَرِيءٌ مِنْكَ » (همانند مَثَلِ شیطان هنگامی که به انسان گفت: کافر شو! و چون کافر شد، گفت: من از تو بیزارم...)؛ ظاهر سیاق نشان میدهد که این آیه، مَثَلی برای منافقان است در فریبدادنِ بنینضیر با وعدهٔ یاری و سپس واگذاشتن و بیپناه رها کردنِ آنان به هنگام نیاز.
ظاهر سیاق میرساند که مراد از شیطان و انسان، جنس (نوعِ شیطان و نوعِ انسان) است؛ و اشاره دارد به اینکه شیطان با آراستن کالاهای زندگی دنیا برای انسان و زیبا جلوه دادنِ رویگردانی از حق به وسیلهٔ وعدههای دروغین و آرزوهای سرابگونه، او را میفریبد و به کفر فرامیخواند؛ تا آنکه طلیعههای آخرت برای او آشکار میشود و به چشم خویش میبیند که آنچه از آرزوهای زندگی دنیا بدان مغرور و دلخوش شده بود، چیزی جز سرابی فریبنده و خیالی بازیچه نبوده است. در این هنگام، شیطان از او بیزاری میجوید و به وعدهاش وفا نمیکند و میگوید: «إني بريء منك إني أخاف الله رب العالمين» (من از تو بیزارم، من از خدا، پروردگار جهانیان، میترسم).
کوتاهسخن اینکه، مَثَل منافقان در تشویقکردن بنینضیر به مخالفت با پیامبر خدا (ص) و وعدهٔ یاری به آنان و سپس خیانت و خلف وعده، همانند مَثَل همین شیطان است که با وعدههای دروغینش انسان را به کفر فرا میخواند؛ سپس به هنگام نیاز، پس از آنکه کافر شد، از او بیزاری میجوید.
و گفته شده است: مراد از این مَثَل، اشاره به داستانِ «بَرْصیصای عابد» است که شیطان گناه را در نظرش آراست و او با زنی زنا کرد و سپس کافر شد؛ این داستان، انشاءالله، در بحث روایی پیشِ رو خواهد آمد.
و گفته شده است: مَثَل پیشین که در کلام خدا: « كَمَثَلِ الَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِمْ قَرِيباً » (همانند کسانی که اندکی پیش از آنان بودند) آمده بود، مَثَل کافران مکه در روز بدر است ــ چنانکه گذشت ــ و مراد از «انسان» در این مَثَل، ابوجهل است و مقصود از اینکه شیطان به او گفت «کافر شو»، همان ماجرایی است که خدای متعال در داستان آن بیان فرموده است: «وَ إِذْ زَيَّنَ لَهُمُ الشَّيْطٰانُ أَعْمٰالَهُمْ وَ قٰالَ لاٰ غٰالِبَ لَكُمُ الْيَوْمَ مِنَ النّٰاسِ وَ إِنِّي جٰارٌ لَكُمْ فَلَمّٰا تَرٰاءَتِ الْفِئَتٰانِ نَكَصَ عَليٰ عَقِبَيْهِ وَ قٰالَ إِنِّي بَرِيءٌ مِنْكُمْ إِنِّي أَريٰ مٰا لاٰ تَرَوْنَ إِنِّي أَخٰافُ اللّٰهَ وَ اللّٰهُ شَدِيدُ الْعِقٰابِ» (انفال: ۴۸)؛ «و [یاد کن] هنگامی را که شیطان کارهایشان را در نظرشان بیاراست و گفت: امروز هیچ کس از مردم بر شما پیروز نخواهد شد و من پناه و یار شمایم؛ پس هنگامی که دو گروه با یکدیگر روبهرو شدند، به عقب بازگشت و گفت: من از شما بیزارم! من چیزی میبینم که شما نمیبینید، من از خدا میترسم و خدا سختکیفر است».
و بنا بر این وجه، سخنِ شیطان که گفت: « إِنِّي أَخٰافُ اللّٰهَ رَبَّ الْعٰالَمِينَ » (من از خدا، پروردگار جهانیان، میترسم) سخنی جدی بوده است؛ زیرا او از عذاب فرشتگانی که برای یاری مؤمنان در بدر فرود آمده بودند میترسید. اما بنا بر دو وجهِ نخست، این سخن گونهای ریشخند و رسوا ساختنِ انسان است.
بحث روایی
و در همان کتاب، ابنابیالدنیا در «مکاید الشیطان»، ابنمردویه، و بیهقی در «شعب الإیمان» از عُبید بن رفاعهٔ دارمی روایت کردهاند که او آن را به پیامبر خدا (ص) میرساند که فرمود: در بنیاسرائیل راهبی بود. شیطان دختری را گرفت و دچار خفگی ساخت و در دل خانوادهاش افکند که داروی او نزد آن راهب است. دختر را نزد راهب آوردند، اما او از پذیرفتنش خودداری کرد. ولی چندان اصرار ورزیدند تا اینکه پذیرفت و دختر نزد او ماند.
شیطان نزد راهب آمد و او را وسوسه کرد و [گناه را] برایش آراست و پیوسته او را برانگیخت تا با دختر همبستر شد. هنگامی که دختر باردار شد، شیطان به راهب وسوسه کرد و گفت: «اکنون رسوا میشوی و خانوادهاش نزد تو میآیند؛ پس او را بکش! اگر آمدند بگو مرده است». پس او را کشت و به خاک سپرد. آنگاه شیطان نزد خانوادهاش رفت و به آنان وسوسه کرد و در دلشان افکند که راهب دختر را باردار ساخته و سپس کشته است. پس خانوادهاش نزد راهب آمدند و جویا شدند، و او گفت: «مرده است»؛ پس او را گرفتند.
آنگاه شیطان نزد او آمد و گفت: «من بودم که این فکر را در دل خانوادهاش افکندم، و من بودم که تو را به این گرفتاری دچار کردم؛ پس از من اطاعت کن تا نجات یابی، و برایم دو سجده به جا آور!» پس راهب دو بار برای او سجده کرد. و این همان است که خداوند فرمود: « كَمَثَلِ الشَّيْطٰانِ إِذْ قٰالَ لِلْإِنْسٰانِ اكْفُرْ » (همانند شیطان، آنگاه که به انسان گفت: «کافر شو!») تا پایان آیه [حشر: ۱۶].
میگویم: این داستان مشهور است و به صورت کوتاه و مفصل در روایات فراوانی گزارش شده است.