وَقَالُواْ لَوۡ شَآءَ ٱلرَّحۡمَٰنُ مَا عَبَدۡنَٰهُمۗ مَّا لَهُم بِذَٰلِكَ مِنۡ عِلۡمٍۖ إِنۡ هُمۡ إِلَّا يَخۡرُصُونَ
و گفتند: «اگر [خدای] رحمان میخواست، ما آنها را نمیپرستیدیم.» آنان به این سخن هیچ دانشی ندارند و جز گمانهزنی و دروغ نمیگویند.
تفسیر آیهٔ ۲۰ سورهٔ زخرف، از «المیزان فی تفسیر القرآن»، علامه سید محمدحسین طباطبایی، جلد ۱۸، صفحهٔ ۹۱ تا ۹۲ (چاپ بیروت، مؤسسهٔ اعلمی) — تفسیر روان المیزان، tafsiralmizan.ir/ayah/43/20/
تفسیر این آیه در المیزان
بیان
خدای متعال میفرماید: « وَ قٰالُوا لَوْ شٰاءَ الرَّحْمٰنُ مٰا عَبَدْنٰاهُمْ مٰا لَهُمْ بِذٰلِكَ مِنْ عِلْمٍ إِنْ هُمْ إِلاّٰ يَخْرُصُونَ » (و گفتند: اگر [خدای] رحمان میخواست، ما آنها را نمیپرستیدیم. آنان را به این سخن هیچ دانشی نیست؛ آنان جز به گزاف سخن نمیگویند) (زخرف: ۲۰). این دلیلی عقلی ولی بیاساس و باطل است که از آنان نقل شده و میتوان آن را به دو گونه تقریر (بیان) کرد: یکبار برای اثبات درستیِ پرستش شریکان، به این صورت که گفته شود: اگر خدا میخواست ما شریکان را نپرستیم، قطعاً آنها را نمیپرستیدیم؛ چراکه محال است خواست و مراد خدای متعال از ارادهاش تخلّف یابد. ولی ما داریم آنها را میپرستیم، پس او چنین چیزی نخواسته است؛ و اینکه او نخواسته ما نپرستیم، خودْ اجازهای بر پرستش آنهاست، بنابراین هیچ منعی از سوی خدای متعال برای پرستش شریکان—که فرشتگان نیز از آنان هستند—وجود ندارد. با توجه به سیاق پیش و پسِ آیه، این معنا همان مطلبی است که از فرمودهٔ او در سورهٔ انعام به ذهن میرسد: «سَيَقُولُ الَّذِينَ أَشْرَكُوا لَوْ شٰاءَ اللّٰهُ مٰا أَشْرَكْنٰا وَ لاٰ آبٰاؤُنٰا وَ لاٰ حَرَّمْنٰا مِنْ شَيْءٍ» (انعام: ۱۴۸؛ کسانی که شرک ورزیدند بهزودی خواهند گفت: اگر خدا میخواست، نه ما شرک میورزیدیم و نه پدرانمان، و چیزی را هم حرام نمیکردیم).
و بار دیگر میتوان آن را برای باطل شمردن نبوّت تقریر کرد؛ همان نبوّتی که میگوید: خدا فلان و بهمان کار را بر شما واجب کرده و فلان و بهمان چیز را بر شما حرام ساخته است. به این صورت که گفته شود: اگر خدا میخواست ما شریکان را نپرستیم و چیزی را از پیش خود حلال و حرام نکنیم، نه شریکان را میپرستیدیم و نه از پیش خود حکمی مینهادیم؛ زیرا محال است مراد خدای متعال از ارادهاش تخلّف کند. اما ما آنها را میپرستیم و چیزهایی را حلال و حرام میکنیم، پس خدای پاک و منزه چیزی از ما نخواسته است. بنابراین، این ادعا که خدا شما را به فلان کار امر و از فلان کار نهی میکند—و در یک کلام، اینکه او چنین و چنان خواسته است—باطل خواهد بود.
با توجه به سیاق، این معنا همان مفهوم ظاهری است که از فرمودهٔ خدای متعال در سورهٔ نحل برداشت میشود: «وَ قٰالَ الَّذِينَ أَشْرَكُوا لَوْ شٰاءَ اللّٰهُ مٰا عَبَدْنٰا مِنْ دُونِهِ مِنْ شَيْءٍ نَحْنُ وَ لاٰ آبٰاؤُنٰا وَ لاٰ حَرَّمْنٰا مِنْ دُونِهِ مِنْ شَيْءٍ» (نحل: ۳۵؛ و کسانی که شرک ورزیدند گفتند: اگر خدا میخواست، نه ما و نه پدرانمان چیزی جز او را نمیپرستیدیم و چیزی را بدون [حکم] او حرام نمیکردیم).
سخن مشرکان در نقل آیهٔ مورد بحث: « لَوْ شٰاءَ الرَّحْمٰنُ مٰا عَبَدْنٰاهُمْ » (اگر خدای رحمان میخواست، ما آنها را نمیپرستیدیم)، بر پایهٔ آنچه سیاق آیات پیشین و پسین میرساند، برای استدلال بر همان معنای نخست آمده است، یعنی درست شمردنِ پرستش فرشتگان از سوی آنان؛ ازاینرو در معنای آیهٔ سورهٔ انعام و خاصتر از آن خواهد بود.
و فرمودهٔ او: « مٰا لَهُمْ بِذٰلِكَ مِنْ عِلْمٍ » (آنان را به این سخن هیچ دانشی نیست)، یعنی این سخنِ آنان ادعایی برخاسته از نادانی است؛ چراکه مغالطهای است که در آن میان ارادهٔ تکوینی (ارادهٔ حتمیِ الهی در نظام آفرینش) و ارادهٔ تشریعی (خواست قانونیِ خداوند در قالب دستور و احکام) خَلط کردهاند و اولی را بهجای دومی نشاندهاند. مقتضای استدلال مشرکان این است که ارادهٔ تکوینی از سوی خدای متعال به نپرستیدن فرشتگان تعلق نگرفته است؛ در حالی که نبودِ ارادهٔ تکوینی بر نپرستیدن، هرگز به معنای نبودِ ارادهٔ تشریعی در این باره نیست.
پس خدای پاک و منزه از آنجا که با ارادهٔ تکوینی نخواست که آنان شریکان را نپرستند، آنان را مختار و آزاد آفرید تا در انجام یا ترکِ کارها مجبور نباشند؛ آنگاه با ارادهٔ تشریعی از آنان خواست که او را یگانه بدانند و شریکان را نپرستند. و در ارادهٔ تشریعی، تخلّف مراد از اراده (یعنی سرپیچی و نافرمانی بنده از دستور) محال نیست؛ زیرا این اراده امری اعتباری و قانونی است نه تکوینی و حقیقی، و تنها در شریعتها، قوانین و تکالیف مولوی (دستورهای پروردگار) به کار میرود؛ و حقیقت بنیادینی که این اراده بر آن استوار شده، دربرداشتن مصلحت یا مفسده در خودِ فعل است.
با آنچه بیان شد، نادرستیِ این سخن آشکار میشود که گفتهاند: «استدلال مشرکان بر دو مقدمه استوار است: نخست اینکه پرستش فرشتگان به خواست خدای متعال است؛ و دوم اینکه این خواست مستلزم رضایت پروردگار از آن کار است. آنان در مقدمهٔ نخست درست گفته و در دومی به خطا رفتهاند؛ زیرا ندانستهاند که مشیّت تنها عبارت است از ترجیح دادن یک ممکن بر ممکن دیگر، هرچه که باشد، بدون آنکه پای خشنودی یا ناخشنودی در میان باشد».
دلیل نادرستی این سخن آن است که: مضمون دلیل مشرکان، تعلّقنگرفتن مشیّت به ترک عبادت است؛ و تعلّقنگرفتن مشیّت به ترک، مستلزم تعلّق مشیّت به انجامِ آن کار نیست، بلکه لازمهاش تنها اجازه یعنی مانعنشدن از انجام آن کار است. افزون بر این، ظاهر سخن این گوینده آن است که اراده را تنها در ارادهٔ تکوینی منحصر دانسته و ارادهٔ تشریعی را که اساس تکالیف مولوی است نادیده گرفته است، و این خود خطایی از اوست.
همچنین نادرستی سخنی آشکار میشود که به برخی نسبت دادهاند، مبنی بر اینکه مقصود مشرکان از گفتهٔ خود: «لَوْ شٰاءَ الرَّحْمٰنُ مٰا عَبَدْنٰاهُمْ» (اگر خدای رحمان میخواست، ما آنها را نمیپرستیدیم)، پوزشخواهی از پرستش فرشتگان به بهانهٔ تعلّق مشیّت الهی به آن است، همراه با اعتراف به اینکه این کار ناپسند و زشت بوده است.
دلیل بطلان این سخن آن است که مشرکان اصلاً زشتیِ پرستش معبودانشان را نپذیرفته بودند تا بخواهند برای آن عذرخواهی کنند، در حالی که در ادامه از آنان چنین نقل شده است: « إِنّٰا وَجَدْنٰا آبٰاءَنٰا عَليٰ أُمَّهٍ وَ إِنّٰا عَليٰ آثٰارِهِمْ مُهْتَدُونَ » (ما پدرانمان را بر آیینی یافتهایم و ما با پیروی از آثارشان رهیافتهایم).
و سخن خداوند که میفرماید: « إِنْ هُمْ إِلاّٰ يَخْرُصُونَ » (آنان جز گمانهزنی و دروغبافی نمیکنند)؛ «خَرْص» بنا بر آنچه از راغب اصفهانی برمیآید، سخن گفتن بر پایهٔ گمان و تخمین است، و به معنای دروغ گفتن نیز تفسیر شده است.