فَلَمَّا جَآءَتۡهُمۡ رُسُلُهُم بِٱلۡبَيِّنَٰتِ فَرِحُواْ بِمَا عِندَهُم مِّنَ ٱلۡعِلۡمِ وَحَاقَ بِهِم مَّا كَانُواْ بِهِۦ يَسۡتَهۡزِءُونَ
پس چون پیامبرانشان دلایل روشن برایشان آوردند، به همان دانشی که نزد خود داشتند شادمان و دلخوش شدند، و آنچه به ریشخندش میگرفتند آنان را فرا گرفت [و بر سرشان فرود آمد].
تفسیر این آیه همراه آیههای دیگر
بیان
تفسیر آیههای ۷۹ تا ۸۵ با هم
این آیات، بازگشتِ دوباره و دوباره به یادآوریِ برخی از نشانههای توحید است؛ و نیز توجه دادنِ آنان به عبرت گرفتن از سرگذشت امتهای گذشته و نابودشده، و سنّت جاری خداوند در میان آنان: سنّتی که با فرستادن پیامبران به سویشان و سپس داوری میان پیامبران و آنان رقم میخورد و سرانجام به زیانکاریِ کافرانشان میانجامد؛ و سوره در همینجا پایان مییابد. ادامه در متن کامل
تفسیر آیهٔ ۸۳ سورهٔ غافر، از «المیزان فی تفسیر القرآن»، علامه سید محمدحسین طباطبایی، جلد ۱۷، صفحهٔ ۳۵۵ تا ۳۵۷ (چاپ بیروت، مؤسسهٔ اعلمی) — تفسیر روان المیزان، tafsiralmizan.ir/ayah/40/83/
تفسیر این آیه در المیزان
بیان
خدای متعال میفرماید: « فَلَمّٰا جٰاءَتْهُمْ رُسُلُهُمْ بِالْبَيِّنٰاتِ فَرِحُوا بِمٰا عِنْدَهُمْ مِنَ الْعِلْمِ » (پس چون پیامبرانشان دلایل آشکار برایشان آوردند، به دانشی که نزد خود داشتند شادمان شدند) تا آخر آیه. ضمیرهای جمع در این آیه — که هفت ضمیر است — به گذشتگانِ پیش از آنان برمیگردد. و مقصود از دانشی که نزد خود داشتند، اموری است که در دلهایشان جای گرفته و جانشان را به خود مشغول ساخته بود؛ یعنی زیور زندگی دنیا و شیوههای گوناگون چارهاندیشی برای دستیافتن به آن و رسیدن به لذتهایش. خدای پاک و منزه همان را دانش آنان دانسته و علمشان را در آن منحصر کرده است؛ چنانکه خدای متعال میفرماید: «يَعْلَمُونَ ظٰاهِراً مِنَ الْحَيٰاهِ الدُّنْيٰا وَ هُمْ عَنِ الْآخِرَهِ هُمْ غٰافِلُونَ» (ظاهری از زندگی دنیا را میدانند و از آخرت غافلند؛ روم: ۷)، و میفرماید: «فَأَعْرِضْ عَنْ مَنْ تَوَلّٰي عَنْ ذِكْرِنٰا وَ لَمْ يُرِدْ إِلاَّ الْحَيٰاهَ الدُّنْيٰا ذٰلِكَ مَبْلَغُهُمْ مِنَ الْعِلْمِ» (پس از هر کس که از یاد ما روی گردانده و جز زندگی دنیا را نخواسته است روی بگردان؛ این نهایت دانش آنان است؛ نجم: ۳۰).
مقصود از شادمانیشان به دانشی که نزد خود داشتند، خودشیفتگی شدید آنان به تجربه و دانش ظاهریای است که به دست آورده بودند و دلبستگیشان به آن، که موجب شد از معارف حقیقیِ آوردهشده به دست پیامبرانشان روی بگردانند، آنها را سبک بشمارند و مسخره کنند؛ و از همین رو، به دنبال یادکردِ شادمانیشان به دانشی که داشتند، فرمود: « وَ حٰاقَ بِهِمْ مٰا كٰانُوا بِهِ يَسْتَهْزِؤُنَ » (و آنچه بدان ریشخند میزدند دامنگیرشان شد).
دربارهٔ معنای این فرموده که: « فَرِحُوا بِمٰا عِنْدَهُمْ مِنَ الْعِلْمِ » (به دانشی که نزد خود داشتند شادمان شدند)، دیدگاههای دیگری نیز آمده است:
از جمله اینکه مقصود از دانشی که نزد خود داشتند، باورهای نادرست و نظرات باطل آنان است و نامیدن آن به «دانش»، از روی طعنه و ریشخند بوده است؛ بدین معنا که آنان به همان عقاید دلخوش بودند و از این رو دانش پیامبران را کوچک میشمردند. اما بر تو پوشیده نیست که این سخن، فرضی بدون دلیل است.
وجه دیگر این است که مراد از علم، دانشهای فیلسوفان یونان و دَهریمسلکان (مادیگرایان) باشد؛ آنان هرگاه سخن از وحی و معارف نبوت میشنیدند، دانش پیامبران را کوچک میشمردند و به داشتههای علمی خود میبالیدند. این احتمال نیز مانند وجه پیشین بیدلیل است، افزون بر اینکه ایراد دیگری نیز دارد: این توجیه بر هیچیک از امّتهایی که قرآن سرگذشتشان را بازگو کرده است، مانند قوم نوح، عاد، ثمود، قوم ابراهیم، قوم لوط، قوم شعیب و جز آنان، انطباق ندارد.
وجه دیگر این است که اصل معنا چنین بوده است: «فلما جاءتهم رسلهم بالبينات لم يفرحوا بما جاءهم من العلم» (پس هنگامی که پیامبرانشان با دلایل روشن نزدشان آمدند، به دانشی که برایشان آورده بودند دلخوش نشدند)؛ سپس به جای آن، عبارتِ «فرحوا بما عندهم من الجهل» (به نادانیِ خویش شادمان شدند) نهاده شد، و در ادامه واژهٔ جهل به انگیزهٔ ریشخند به علم بدل گردید و گفته شد: «فرحوا بما عندهم من العلم» (به دانشی که نزدشان بود شادمان شدند). این وجه، گذشته از تکلّفآمیز بودن و دوریاش از فهم عرفی، همان اشکالِ وارد بر وجه نخست را دارد.
وجه دیگر این است که ضمیرِ «فَرِحُوا» به کافران و ضمیرِ « عِنْدَهُمْ » به پیامبران بازگردد؛ و معنا چنین باشد که کافران به دانشی که نزد پیامبران بود، شادمان شدند، شادمانیای از روی خنده و ریشخند. اشکال این نظر آن است که لازمهاش ناهماهنگ شدنِ ضمیرهایی است که در سیاق آیه یکدست و پشتِسرِهم آمدهاند؛ افزون بر اینکه به خنده و استهزا، «فرح» (شادمانی) نمیگویند و هیچ نشانهای هم بر چنین معنایی نیست.
وجه دیگر این است که هر دو ضمیر در عبارت « فَرِحُوا بِمٰا عِنْدَهُمْ » به پیامبران بازگردد؛ به این معنا که چون پیامبران نزد کافران آمدند و جهل و پافشاریِ آنان را بر کفر و انکار دیدند و از سرانجام کارشان آگاه شدند، به دانش حقّی که نزد خود داشتند شادمان گشتند و خدای را بر آن سپاس گفتند.
اشکال این سخن آن است که سیاق آیات گویاترین گواه است بر اینکه این بیان، برای شرح حال کافران پس از آمدن پیامبرانشان با دلایل روشن آورده شده است؛ اینکه کارشان چگونه به فرود آمدن عذاب انجامید و پس از دیدن عذاب، دیگر ایمان آوردن سودی به حالشان نبخشید. چنین مفهومی چه پیوندی با شادمانیِ پیامبران به علوم حقّهٔ خویش دارد؟! گذشته از اینکه لازمهٔ این وجه نیز ناهماهنگیِ میان ضمیرهاست.