فَقَٰتِلۡ فِي سَبِيلِ ٱللَّهِ لَا تُكَلَّفُ إِلَّا نَفۡسَكَۚ وَحَرِّضِ ٱلۡمُؤۡمِنِينَۖ عَسَى ٱللَّهُ أَن يَكُفَّ بَأۡسَ ٱلَّذِينَ كَفَرُواْۚ وَٱللَّهُ أَشَدُّ بَأۡسٗا وَأَشَدُّ تَنكِيلٗا
پس در راه خدا پیکار کن؛ تو جز نسبت به خود تکلیف نداری، و مؤمنان را [نیز به نبرد] برانگیز؛ امید است که خدا آسیب و گزندِ کافران را بازدارد؛ و خدا آسیبرسانیاش سختتر و کیفرش شدیدتر است.
تفسیر این آیه همراه آیههای دیگر
بیان
تفسیر آیههای ۸۱ تا ۸۴ با هم
این آیات با آیات پیش از خود پیوستگی دارند و گویی در ادامهٔ سرزنش مسلمانان ضعیفالایمان آمدهاند؛ و فایدهشان پند دادن به آنان است تا اگر تدبر و تأمل کنند، بدان بینش یابند. ادامه در متن کامل
تفسیر آیهٔ ۸۴ سورهٔ نساء، از «المیزان فی تفسیر القرآن»، علامه سید محمدحسین طباطبایی، جلد ۵، صفحهٔ ۱۸ تا ۲۸ (چاپ بیروت، مؤسسهٔ اعلمی) — تفسیر روان المیزان، tafsiralmizan.ir/ayah/4/84/
تفسیر این آیه در المیزان
بیان
خدای متعال میفرماید: «فَقٰاتِلْ فِي سَبِيلِ اللّٰهِ لاٰ تُكَلَّفُ إِلاّٰ نَفْسَكَ وَ حَرِّضِ الْمُؤْمِنِينَ» (پس در راه خدا پیکار کن؛ تو جز بر جان خود مکلّف نیستی، و مؤمنان را ترغیب کن). «تکلیف» از ریشهٔ «کُلفت» به معنای رنج و مشقت است، زیرا مشقتی را بر عهدهٔ مکلّف میگذارد؛ و «تنکیل» از «نَکال» است و آن، بر اساس آنچه در مجمعالبیان آمده، بازدارندهای است که شخص به سبب ترس از عذابی همانند آن، از فساد بازمیایستد؛ بنابراین تنکیل، مجازات نافرمان است تا دیگر به کار مشابه بازنگردد و دیگر مکلّفان نیز از آن عبرت گیرند.
«فاء» در سخن خدای متعال: «فَقٰاتِلْ فِي سَبِيلِ اللّٰهِ» (پس در راه خدا پیکار کن) برای تفریع (نتیجهگیری) است؛ و فرمان پیکار، نتیجه و فرع بر آن چیزی است که از مضامین آیات پیشین به دست میآید؛ یعنی سنگینی و سستیِ مردم در حرکت بهسوی دشمن و درنگ کردنشان در این باره. جملهٔ پس از آن نیز، یعنی سخن خداوند: «لاٰ تُكَلَّفُ إِلاّٰ نَفْسَكَ» (جز بر جان خود مکلّف نیستی) تا پایان، بر همین مطلب دلالت دارد؛ زیرا معنا ناظر به این فرض است: پس چنانچه وضع بدین گونه باشد اگر در کار جهاد سنگینی نشان میدهند و از پیکار ناخشنودند، پس تو ای پیامبر خدا، خود بهتنهایی بجنگ؛ و سنگینیورزیدن و سرپیچیِ آنان از فرمان خدای پاک و منزه بر تو گران نیاید، چراکه تکلیفِ دیگری متوجه تو نیست، بلکه تنها تکلیف خودت متوجه توست، نه تکلیف آنان. و وظیفهٔ تو دربارهٔ دیگران فقط این است که تشویقشان کنی؛ پس بجنگ: «وَ حَرِّضِ الْمُؤْمِنِينَ عَسَى اللّٰهُ أَنْ يَكُفَّ بَأْسَ الَّذِينَ كَفَرُوا» (و مؤمنان را تشویق کن، امید است خدا گزندِ کسانی را که کفر ورزیدند بازدارد؛ نساء: ۸۴). و سخن خدا: « لاٰ تُكَلَّفُ إِلاّٰ نَفْسَكَ» (جز خودت مکلّف نیستی؛ نساء: ۸۴)، یعنی: تو به چیزی مکلّف نمیشوی جز به عملِ خودت؛ از این رو، در این استثنا مضافی در تقدیر گرفته شده است (یعنی عملِ خودت).
و این سخن خدا: «عَسَي اللّٰهُ أَنْ يَكُفَّ» (امید است خدا بازدارد...؛ نساء: ۸۴)؛ پیشتر گذشت که «عسى» بر امیدواری دلالت دارد؛ چه این امید در جانِ گوینده باشد یا مخاطب، و چه برخاسته از جایگاهِ سخن باشد. بنابراین، نیازی به این گفتهٔ مفسران نیست که واژهٔ «عسى» از سوی خدا حتمی و قطعی است.
و در این آیه، دلالتی است بر سرزنشِ بیشترِ خدای پاک و منزه نسبت به سستگامان از مردم؛ چراکه سستیِ آنان کار را به جایی رساند که خدا به پیامبرش فرمان داد خود بهتنهایی به پیکار برخیزد، و از این سستگامان روی برتابد و بر پاسخدادنِ آنان اصرار نورزد و به حال خودشان واگذاردشان، و سینهاش از این جهت تنگ نگردد؛ زیرا بر عهدهٔ او جز تکلیفِ خودش و تشویقِ مؤمنان نیست، خواه هر که میخواهد فرمان ببرد و خواه هر که میخواهد نافرمانی کند.
بحث روایی
و در کافی به سند خود از علی بن حدید، از مُرازِم روایت شده است که گفت: امام صادق (ع) فرمود: «خداوند پیامبر خدا (ص) را به تکلیفی موظف ساخت که هیچیک از آفریدگانش را بدان مکلّف نکرده بود؛ سپس او را مکلّف کرد که خودش بهتنهایی در برابر همهٔ مردم به میدان برود، حتی اگر گروهی را نیابد که همراهش بجنگند؛ و خداوند چنین تکلیفی را به هیچیک از آفریدگانش، نه پیش از او و نه پس از او، نداد.» سپس این آیه را تلاوت فرمود: « فَقٰاتِلْ فِي سَبِيلِ اللّٰهِ لاٰ تُكَلَّفُ إِلاّٰ نَفْسَكَ»؛ «پس در راه خدا پیکار کن؛ جز بر نفس خویش مکلّف نیستی».
سپس فرمود: «و خداوند برای او مقرر فرمود هرچه را برای خود برگرفت برگیرد؛ پس [خدای] عزوجل فرمود: « مَنْ جٰاءَ بِالْحَسَنَهِ فَلَهُ عَشْرُ أَمْثٰالِهٰا»؛ «هر کس کار نیکی بیاورد، ده برابر آن برای او خواهد بود»، و درود فرستادن بر پیامبر خدا (ص) را ده حسنه قرار داد.»
و در تفسیر عیاشی از سلیمان بن خالد روایت شده که گفت: به امام صادق (ع) عرض کردم: سخن مردم دربارهٔ علی (ع) این است که «اگر او حقی داشت، چه چیزی مانع شد که برای گرفتنِ آن قیام کند؟» امام فرمود: «همانا خداوند چنین تکلیفی را بر هیچ انسانی بهتنهایی واجب نساخته است مگر بر پیامبر خدا (ص)؛ خداوند فرمود: « فَقٰاتِلْ فِي سَبِيلِ اللّٰهِ لاٰ تُكَلَّفُ إِلاّٰ نَفْسَكَ وَ حَرِّضِ الْمُؤْمِنِينَ»؛ «پس در راه خدا پیکار کن؛ جز بر نفس خویش مکلّف نیستی و مؤمنان را [نیز به جنگ] برانگیز»، بنابراین این حکم تنها برای پیامبر بود؛ اما برای غیر او فرمود: « إِلاّٰ مُتَحَرِّفاً لِقِتٰالٍ أَوْ مُتَحَيِّزاً إِليٰ فِئَهٍ»؛ «مگر اینکه [عقبنشینیاش] به قصد بازگشت به نبرد یا پیوستن به گروهی [از رزمندگان] باشد»، و در آن روز گروهی نبودند که او را در این کار یاری کنند.»
و در همان کتاب، از زید شحّام از امام جعفر بن محمد (ع) روایت شده است که فرمود: هرگز از پیامبر خدا (ص) چیزی درخواست نشد که در پاسخ بگوید «نه»؛ اگر نزدش بود عطا میکرد و اگر نزدش نبود میفرمود: «انشاءالله فراهم میشود»؛ و هرگز بدی را با بدی پاسخ نگفت؛ و از زمانی که آیهٔ « فَقٰاتِلْ فِي سَبِيلِ اللّٰهِ لاٰ تُكَلَّفُ إِلاّٰ نَفْسَكَ»؛ «پس در راه خدا پیکار کن؛ جز بر نفس خویش مکلّف نیستی» بر او نازل شد، با هیچ سپاهی روبهرو نگردید مگر آنکه خود شخصاً به مقابله برخاست.
میگویم: در این معانی، روایات دیگری نیز وارد شده است.