۞ وَإِذَا مَسَّ ٱلۡإِنسَٰنَ ضُرّٞ دَعَا رَبَّهُۥ مُنِيبًا إِلَيۡهِ ثُمَّ إِذَا خَوَّلَهُۥ نِعۡمَةٗ مِّنۡهُ نَسِيَ مَا كَانَ يَدۡعُوٓاْ إِلَيۡهِ مِن قَبۡلُ وَجَعَلَ لِلَّهِ أَندَادٗا لِّيُضِلَّ عَن سَبِيلِهِۦۚ قُلۡ تَمَتَّعۡ بِكُفۡرِكَ قَلِيلًا إِنَّكَ مِنۡ أَصۡحَٰبِ ٱلنَّارِ
و چون به انسان گزندی رسد، پروردگارش را در حالی که توبهکنان بهسوی او بازگشته میخواند؛ سپس هنگامی که از جانب خود نعمتی به او عطا کند، آن آسیبی را که پیشتر برای برطرف شدنش به درگاه خدا دعا میکرد فراموش مینماید و برای خدا همتایانی قرار میدهد تا [دیگران را] از راه او گمراه سازد. بگو: «به کفرِ خود اندکی برخوردار باش، که بیتردید تو از اهلِ آتشی.»
تفسیر آیهٔ ۸ سورهٔ زمر، از «المیزان فی تفسیر القرآن»، علامه سید محمدحسین طباطبایی، جلد ۱۷، صفحهٔ ۲۴۱ تا ۲۴۲ (چاپ بیروت، مؤسسهٔ اعلمی) — تفسیر روان المیزان، tafsiralmizan.ir/ayah/39/8/
تفسیر این آیه در المیزان
بیان
خدای متعال میفرماید: « وَ إِذٰا مَسَّ الْإِنْسٰانَ ضُرٌّ دَعٰا رَبَّهُ مُنِيباً إِلَيْهِ » (و چون به انسان گزندی رسد، پروردگارش را در حالی که بهسوی او بازمیگردد میخواند...) تا پایان آیه. «انابه» به معنای رجوع و بازگشت است. و «تخویل» طبق آنچه در مجمعالبیان آمده، عطای بزرگی است که بهصورت هبه و بخشش باشد و همان پیشکش و دهش است.
از آنجا که در آیهٔ پیشین، سخن از ناسپاسیِ نعمت به میان آمد و اینکه خدای پاک و منزه، با وجود بینیازیاش از مردم، چنین ناسپاسیای را برای آنان نمیپسندد، در این آیه هشدار میدهد که انسان طبیعتاً بسیار ناسپاس است؛ با آنکه پروردگارش را با فطرت خویش میشناسد و هنگام ناچاری و درماندگی، بیدرنگ بهسوی او بازمیگردد و برطرف شدن گرفتاریاش را از او میخواهد؛ چنانکه خدای متعال میفرماید: «وَ كٰانَ الْإِنْسٰانُ كَفُوراً» (اسراء: ۶۷: «و انسان همواره بسیار ناسپاس است») و فرمود: «إِنَّ الْإِنْسٰانَ لَظَلُومٌ كَفّٰارٌ» (ابراهیم: ۳۴: «قطعاً انسان بسیار ستمپیشه و ناسپاس است»).
پس اینکه میفرماید: « وَ إِذٰا مَسَّ الْإِنْسٰانَ ضُرٌّ دَعٰا رَبَّهُ مُنِيباً إِلَيْهِ » یعنی هرگاه به انسان گزندی چون سختی، بیماری، قحطی و مانند آن برسد، پروردگارش را ــ که همان خداست و در آن حال به ربوبیت او اعتراف میکند ــ میخواند؛ در حالی که بهسوی او بازمیگردد و از غیر او روی برمیتابد و برطرف شدن گزند را از او درخواست میکند.
و اینکه میفرماید: « ثُمَّ إِذٰا خَوَّلَهُ نِعْمَهً مِنْهُ نَسِيَ مٰا كٰانَ يَدْعُوا إِلَيْهِ مِنْ قَبْلُ » یعنی چون پروردگار پاک و منزّهش پس از برطرف ساختن گزند، نعمتی از جانب خود به او عطا کند، غرق در آن نعمت شده و به آن سرگرم میشود، و آن رنج و گزندی را که پیش از بخشیدنِ نعمت برای رفع آن دعا میکرد، از یاد میبرد.
بنابراین، کلمهٔ «ما» در عبارتِ « مٰا كٰانَ يَدْعُوا إِلَيْهِ »، موصوله است (به معنای آنچه) و مراد از آن، همان گزند است و ضمیرِ « إِلَيْهِ » به آن بازمیگردد. و گفته شده است که «ما» مصدریه است و ضمیر به پروردگار پاک و منزه برمیگردد، که در این صورت معنا چنین میشود: «دعای پیشینِ خود به درگاه پروردگارش را پیش از دریافت نعمت فراموش کرد». و نیز گفته شده که «ما» موصوله است و مقصود از آن خدای پاک و منزه است [یعنی خدایی را که پیشتر او را میخواند فراموش کرد]، که این وجه دورترین احتمال در میان دیدگاههاست.
و اینکه میفرماید: « وَ جَعَلَ لِلّٰهِ أَنْدٰاداً لِيُضِلَّ عَنْ سَبِيلِهِ »؛ «انداد» به معنای همتایان و مانندهاست و بر پایهٔ آنچه گفتهاند، مقصود بتها و ارباب بتها (خدایان پنداری بتپرستان) هستند. لام در « لِيُضِلَّ عَنْ سَبِيلِهِ » برای عاقبت است (بیانگر سرانجامِ کار، نه هدف اولیه)، و معنایش این است که: به پندار باطلِ خود برای خدا همتایانی گرفت که در ربوبیت و معبود بودن شریک اویند، تا سرانجام این کار به گمراه ساختن مردم از راه خدا بینجامد؛ زیرا انسانها طبعاً بر تقلید سرشته شدهاند و از یکدیگر پیروی میکنند و در رفتار نیز همچون گفتار، دعوت و تشویق نهفته است.
و بعید نیست که مقصود از «انداد» (همتایان)، مطلقِ اسبابی باشد که انسان بر آنها تکیه میکند و دل میبندد، که از جملهٔ آنها نزد بتپرستان، همان خدایانِ بتها هستند؛ چراکه آیه در مقام توصیف «انسان» است و عنوان انسان فراگیرتر از مشرک است؛ هرچند مصداق و موردِ این آیه، فرد کافر است.
و اینکه میفرماید: « قُلْ تَمَتَّعْ بِكُفْرِكَ قَلِيلاً إِنَّكَ مِنْ أَصْحٰابِ النّٰارِ » یعنی بهرهمندیِ اندکی ببر که برای تو پایدار نخواهد بود؛ چراکه تو از اهل آتشی و بازگشتت بهسوی آن است. این فرمان، فرمانی تهدیدآمیز در قالب خبر دادن است؛ یعنی: بیگمان سرانجامِ تو آتش است و این بهرهمندیِ چندروزه با کفر، آتش را از تو دور نخواهد ساخت.