قُل لِّلَّهِ ٱلشَّفَٰعَةُ جَمِيعٗاۖ لَّهُۥ مُلۡكُ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضِۖ ثُمَّ إِلَيۡهِ تُرۡجَعُونَ
بگو: «همۀ شفاعتها از آنِ خداست؛ فرمانرواییِ آسمانها و زمین تنها از آنِ اوست و سپس بهسوی او بازگردانده میشوید.»
تفسیر آیهٔ ۴۴ سورهٔ زمر، از «المیزان فی تفسیر القرآن»، علامه سید محمدحسین طباطبایی، جلد ۱۷، صفحهٔ ۲۷۰ تا ۲۷۱ (چاپ بیروت، مؤسسهٔ اعلمی) — تفسیر روان المیزان، tafsiralmizan.ir/ayah/39/44/
تفسیر این آیه در المیزان
بیان
خدای متعال میفرماید: « قُلْ لِلّٰهِ الشَّفٰاعَهُ جَمِيعاً لَهُ مُلْكُ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ » (بگو: شفاعت یکسره از آنِ خداست، فرمانرواییِ آسمانها و زمین تنها از آنِ اوست...). این سخن، روشنگری و تأکیدی است بر آنچه پیشتر فرمود: « قُلْ أَ وَ لَوْ كٰانُوا لاٰ يَمْلِكُونَ شَيْئاً ». حرف لام در « لِلّٰهِ » برای بیان مالکیّت است و جملهٔ « لَهُ مُلْكُ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ » در مقام بیان علّت برای جملهٔ پیشین است. معنا چنین است: هر شفاعتی تنها در مِلک خداست؛ زیرا او مالک همهچیز است، مگر آنکه به کسی اجازه دهد و او را مالک بخشی از آن گرداند. اما اینکه برخی از بندگانش مانند فرشتگان، خود بهتنهایی و به صورت مطلق مالک شفاعت باشند—چنانکه مشرکان میپندارند—امری ناشدنی است؛ خدای متعال میفرماید: «مٰا مِنْ شَفِيعٍ إِلاّٰ مِنْ بَعْدِ إِذْنِهِ» (هیچ شفاعتکنندهای جز پس از اجازهٔ او نیست؛ یونس: ۳).
این آیه معنای دقیقتری نیز دارد اگر در کنار آیاتی مانند این فرمودهٔ خدای متعال قرار گیرد: «لَيْسَ لَهُمْ مِنْ دُونِهِ وَلِيٌّ وَ لاٰ شَفِيعٌ» (جز او برایشان هیچ سرپرست و شفاعتکنندهای نیست؛ انعام: ۵۱)؛ و آن اینکه شفاعتکننده در حقیقت خودِ خدای پاک و منزه است و دیگر شفاعتکنندگان تنها به اذن او شفاعت دارند. در بحث شفاعت در جلد نخست این کتاب گذشت که شفاعت سرانجام به میانجیگری برخی از صفات حقتعالی میان خودِ او و شفاعتشونده برای سامان یافتنِ حال او بازمیگردد؛ مانند میانجیگری رحمت و آمرزش الهی میان او و بندهٔ گناهکارش تا وی را از پیامد شوم گناه برهاند و از عذاب نجات بخشد.
تفاوت این مالکیّت با مالکیّت در وجه پیشین این است که در وجه گذشته، مالک به مملوکِ خود وصف نمیشود؛ چنانکه در مالکیّت زید نسبت به خانه دیده میشود؛ به خلاف مالکیّت در این وجه که مالک در آن به مملوکِ خود وصف میشود، مانند مالکیّت زیدِ شجاع نسبت به شجاعت خویش.
و این سخن او: « ثُمَّ إِلَيْهِ تُرْجَعُونَ » (سپس به سوی او بازگردانده میشوید)، دلیل دیگری است بر اینکه شفاعت یکسره از آنِ اوست؛ تعبیری که بر انحصار دلالت دارد. دلیلش این است که شفاعت را تنها کسی در اختیار دارد و مالک آن است که کارِ شخصِ شفاعتشونده به او ختم شود، تا اگر خواست شفاعت را بپذیرد و کار شفاعتشونده را سامان دهد؛ اما دیگران تنها زمانی مالک شفاعتند که او بدان رضایت دهد و اجازهاش را صادر کند. و خدای پاک و منزه همان کسی است که بندگان به سویش بازمیگردند، نه آن معبودانی که جز خدا خوانده میشوند. پس تنها خدا مالکِ همهٔ شفاعت است. ازاینرو، ادعای مشرکان که معبودانشان بیهیچ قید و شرطی شفیعانِ آنان هستند و به دنبال آن، پرستشِ این معبودان، بنایی بیپایه است که نمیتوان بدان تکیه کرد.
و برخی گفتهاند: جملهٔ « ثُمَّ إِلَيْهِ تُرْجَعُونَ » (سپس به سوی او بازگردانده میشوید)، تهدیدی برای آنان است؛ گویا گفته شده است: سپس به سوی او بازگردانده میشوید و درمییابید که آنان برایتان شفاعت نمیکنند و تلاشتان در پرستشِ آنها بیحاصل و ناکام میماند.
و برخی نیز گفتهاند: احتمال دارد این جمله تصریح به مالکیتِ جهان آخرت باشد، جهانی که بیشترین سودِ شفاعت در آن است؛ و نیز اشارهای باشد به اینکه مالکیتِ صوری (ظاهری) از هر چه جز خدای متعال است برمیافتد. اما وجه درست همان است که پیشتر آوردیم.