فَلَمَّا بَلَغَ مَعَهُ ٱلسَّعۡيَ قَالَ يَٰبُنَيَّ إِنِّيٓ أَرَىٰ فِي ٱلۡمَنَامِ أَنِّيٓ أَذۡبَحُكَ فَٱنظُرۡ مَاذَا تَرَىٰۚ قَالَ يَٰٓأَبَتِ ٱفۡعَلۡ مَا تُؤۡمَرُۖ سَتَجِدُنِيٓ إِن شَآءَ ٱللَّهُ مِنَ ٱلصَّٰبِرِينَ
هنگامی که آن پسر به سن همراهی و تلاش با او رسید، گفت: «ای پسرک من، من در خواب میبینم که تو را ذبح میکنم؛ پس ببین نظرت چیست؟» گفت: «ای پدر، آنچه را به آن فرمان داده میشوی انجام بده؛ انشاءالله مرا از شکیبایان خواهی یافت.»
تفسیر این آیه همراه آیههای دیگر
بحث روایی
تفسیر آیههای ۱۰۲ و ۱۱۲ با هم
و در [کتاب] منلایحضرهالفقیه آمده است که از امام صادق (ع) پرسیدند: ذبیح چه کسی بود؟ فرمود: اسماعیل بود؛ چرا که خدای متعال داستان او را در کتابش یاد کرد، سپس فرمود: « وَ بَشَّرْنٰاهُ بِإِسْحٰاقَ نَبِيًّا مِنَ الصّٰالِحِينَ » (و او را به اسحاق، پیامبری از شایستگان، بشارت دادیم) [صافات: ۱۱۲].
میگویم: این همان مطلبی است که پیشتر در بیان آیه گذشت که سیاق آیه بر این معنا ظاهر، بلکه صریح است.
تفسیر آیههای ۱۰۲ و ۱۰۳ با هم
چون ابراهیم با فرزندش در درهٔ [کوه] ثَبیر خلوت کرد، آنچه را خداوند [در قرآن] از او حکایت کرده است با وی در میان گذاشت. [اسماعیل] گفت: ای پدر، بندهای مرا محکم ببند تا دستوپا نزنم، و جامهات را از من بازدار تا چیزی از خونم بر آن نپاشد و مادرم آن را ببیند، و تیغهات را تیز کن و کارد را بهسرعت بر گلویم بکش تا بر من آسانتر شود، چرا که مرگ سخت و دشوار است. ابراهیم به او فرمود: ای پسرجانم، در راه فرمان خداوند چه نیکو یاوری هستی!
تفسیر آیههای ۱۰۲ تا ۱۰۷ با هم
میگویم: روایتها دربارهٔ این داستان بسیار است و از ناهمگونی و اختلاف خالی نیست. ادامه در متن کامل
تفسیر آیهٔ ۱۰۲ سورهٔ صافات، از «المیزان فی تفسیر القرآن»، علامه سید محمدحسین طباطبایی، جلد ۱۷، صفحهٔ ۱۵۲ تا ۱۵۶ (چاپ بیروت، مؤسسهٔ اعلمی) — تفسیر روان المیزان، tafsiralmizan.ir/ayah/37/102/
تفسیر این آیه در المیزان
بیان
خدای متعال میفرماید: « فَلَمّٰا بَلَغَ مَعَهُ السَّعْيَ قٰالَ يٰا بُنَيَّ إِنِّي أَريٰ فِي الْمَنٰامِ أَنِّي أَذْبَحُكَ فَانْظُرْ مٰا ذٰا تَريٰ » تا آخر آیه؛ حرف «فاء» در آغاز آیه فصیحه است و بر کلام محذوفی دلالت میکند، و تقدیرش چنین است: «پس هنگامی که فرزندی برایش زاده شد و رشد کرد و همراه او به سن تلاش و کار رسید...». و مراد از رسیدن به سن سعی، رسیدن به اندازهای از سن است که معمولاً انسان در آن سن برای نیازهای زندگی تلاش میکند و آن سنِ نوجوانی و نزدیکی به بلوغ است. معنای آیه چنین است: پس چون آن نوجوان به این سن رسید، ابراهیم به او گفت: ای فرزندم... تا آخر.
و کلام او که میفرماید: « قٰالَ يٰا بُنَيَّ إِنِّي أَريٰ فِي الْمَنٰامِ أَنِّي أَذْبَحُكَ »؛ این خوابِ ابراهیم دربارهٔ ذبح پسرش است، و تعبیرِ « إِنِّي أَريٰ » (من در خواب میبینم) بر تکرار شدن این رؤیا برای او دلالت دارد؛ همانگونه که در کلام الهی آمده است: «وَ قٰالَ الْمَلِكُ إِنِّي أَريٰ» تا آخر (یوسف: ۴۳).
و کلام او که میفرماید: « فَانْظُرْ مٰا ذٰا تَريٰ »؛ واژهٔ «تَرى» از ریشهٔ رأی به معنای باور و دیدگاه است؛ یعنی در آنچه گفتم بیندیش و مشخص کن که رأی و نظرت دربارهٔ آن چیست. این جمله دلیلی است بر اینکه ابراهیم (ع) از خواب خود فهمید که این رؤیا فرمانی به او برای ذبح فرزند است که در قالب نتیجهٔ امر برایش مجسم شده است؛ و از همین رو از پسرش نظر خواست، در حالی که میخواست او را بیازماید که چه پاسخی خواهد داد.
و کلام او که میفرماید: « قٰالَ يٰا أَبَتِ افْعَلْ مٰا تُؤْمَرُ سَتَجِدُنِي إِنْ شٰاءَ اللّٰهُ مِنَ الصّٰابِرِينَ » (گفت: ای پدرم، آنچه را بدان مأموری انجام ده، که اگر خدا بخواهد مرا از شکیبایان خواهی یافت)، پاسخ پسر اوست. و عبارت « يٰا أَبَتِ افْعَلْ مٰا تُؤْمَرُ » ابراز رضایت به ذبح در قالب دستور و فرمان است؛ و او چنین گفت:
«افعل ما تؤمر» (آنچه را بدان مأموری انجام ده) و نگفت «مرا ذبح کن»، تا اشاره کند به اینکه پدرش مأمور به دستوری است که کاری جز گردن نهادن به آن و اطاعتش ندارد.
و کلام او که میفرماید: « سَتَجِدُنِي إِنْ شٰاءَ اللّٰهُ مِنَ الصّٰابِرِينَ » (اگر خدا بخواهد مرا از شکیبایان خواهی یافت)، دلداری و آرامشبخشی به جان پدرش است تا بداند او بیتابی نمیکند و کاری انجام نمیدهد که سوزِ دل پدر را بر فرزند در خون غلتیدهاش برانگیزد. او با مقید ساختن وعدهٔ صبر خویش به عبارت « إِنْ شٰاءَ اللّٰهُ » (اگر خدا بخواهد)، صفایی بر صفای کلامش افزود و اشاره کرد که آراستگیاش به این صفت والا ــ یعنی شکیبایی ــ از خودِ او نیست و زمام آن در دست او قرار ندارد، بلکه از موهبتها و منتهای خداوند است؛ اگر بخواهد او بدان آراسته میگردد، و حق دارد که نخواهد و آن را از وی برگیرد.
بحث روایی
و در همان کتاب، به سند خود از فتح بن یزید جرجانی روایت کرده است که ابوالحسن (ع) فرمود: «ای فتح! همانا خداوند دو اراده و دو مشیت دارد: ارادهٔ حتم [تکوینی] و ارادهٔ عزم [تشریعی]. نهی میفرماید در حالی که [تکویناً] آن را میخواهد، و فرمان میدهد در حالی که خود [تکویناً]، آن را نمیخواهد. آیا ندیدهای که آدم و همسرش را از خوردن از آن درخت نهی فرمود، در حالی که [تکویناً] آن را میخواست؟ و اگر نمیخواست، نمیخوردند؛ و اگر [بدون خواست او] میخوردند، خواهش نفسشان بر مشیت خدای متعال چیره میشد! و به ابراهیم فرمان داد که فرزندش اسماعیل (ع) را ذبح کند، ولی [تکویناً] خواست که او را ذبح نکند؛ و اگر نخواسته بود که او را ذبح نکند، مشیت ابراهیم بر مشیت خدای عزوجل غلبه مییافت. [راوی گوید:] گفتم: گره از کارم گشودی، خداوند گره از کارت بگشاید!»
و در امالی شیخ، به سند او تا سلیمان بن یزید آمده است که گفت: علی بن موسی [امام رضا] (ع) برای ما حدیث کرد و فرمود:
پدرم از پدرش، از ابوجعفر [امام باقر]، از پدرش، از پدرانش (ع) برایم حدیث گفت که فرمود: ذبیح، اسماعیل (ع) است.
میگویم: مانند این روایت، در مجمعالبیان از ابوجعفر [امام باقر] و ابوعبدالله [امام صادق] (ع) نیز نقل شده است.
و به همین مضمون، روایات بسیار دیگری از امامان اهلبیت (ع) وارد شده است؛ هرچند در پارهای از روایات آنان آمده که ذبیحْ اسحاق بوده است، اما این روایات بهسبب مخالفت با قرآن، کنار گذاشته میشود.
و در مجمعالبیان از ابناسحاق روایت شده است: ابراهیم هرگاه به دیدار اسماعیل و هاجر میرفت، بر بُراق سوار میشد؛ صبحگاه از شام حرکت میکرد و هنگام قیلوله (استراحت نیمروزی) در مکه بود، و عصرگاه از مکه راه میافتاد و شب را نزد خانوادهاش در شام میگذراند؛ تا آنکه چون [فرزندش] به همراه او به سن تلاش و کوشش رسید، در خواب دید که [یادداشت منبع: ظاهراً «أنه» (که او را) است] او را ذبح میکند. پس به او گفت: ای فرزندم، ریسمان و کارد را [یادداشت منبع: «المدیه» یعنی کارد] بردار و همراه من به این دره بیا تا هیزم جمع کنیم.