خَلَقَ ٱللَّهُ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضَ بِٱلۡحَقِّۚ إِنَّ فِي ذَٰلِكَ لَأٓيَةٗ لِّلۡمُؤۡمِنِينَ
خداوند آسمانها و زمین را به حق آفرید؛ بهراستی در این [آفرینش]، نشانهای روشن برای مؤمنان است.
تفسیر آیهٔ ۴۴ سورهٔ عنکبوت، از «المیزان فی تفسیر القرآن»، علامه سید محمدحسین طباطبایی، جلد ۱۶، صفحهٔ ۱۳۲ تا ۱۳۳ (چاپ بیروت، مؤسسهٔ اعلمی) — تفسیر روان المیزان، tafsiralmizan.ir/ayah/29/44/
تفسیر این آیه در المیزان
بیان
خدای متعال میفرماید: « خَلَقَ اللّٰهُ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضَ بِالْحَقِّ إِنَّ فِي ذٰلِكَ لَآيَهً لِلْمُؤْمِنِينَ » (خدا آسمانها و زمین را به حق آفرید؛ بیگمان در این امر برای مؤمنان نشانهای است) (عنکبوت: ۴۴).
منظور از اینکه آفرینش آسمانها و زمین «به حق» است، نفی هرگونه بازیچه و بیهودگی در آفرینش آنهاست؛ چنانکه خدای متعال میفرماید: «وَ مٰا خَلَقْنَا السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضَ وَ مٰا بَيْنَهُمٰا لاٰعِبِينَ مٰا خَلَقْنٰاهُمٰا إِلاّٰ بِالْحَقِّ وَ لٰكِنَّ أَكْثَرَهُمْ لاٰ يَعْلَمُونَ» (و ما آسمانها و زمین و آنچه را میان آن دو است بازیکنان نیافریدیم؛ آن دو را جز به حق نیافریدهایم، ولی بیشترشان نمیدانند) (دخان: ۳۹).
پس آفرینش آسمانها و زمین بر پایهای نظامی استوار و دگرگونیناپذیر، و سنّتی الهی و جاری است که نه اختلاف میپذیرد و نه تخلّف در آن راه دارد. آفرینش و تدبیر نیز در حقیقت فرقی با هم ندارند و هرگز یکی از دیگری جدا نمیشود [یادداشت منبع: ۱) توضیح آنکه جایگاه تدبیر، رخدادهای جاری در جهان هستی است، و معنای تدبیر آن است که پدیدهای در پی پدیدهٔ دیگری، بر پایهٔ نظم و ترتیبی مشخص بیاید که به هدفهایی برحق بینجامد، و حقیقت تدبیر، آفرینش پیدرپی پدیدهها پس از یکدیگر است. بنابراین تدبیر همان آفرینش و ایجاد است با در نظر گرفتن سنجش یک چیز با چیزی همانند آن و پیوستنش به آن؛ پس فراتر از آفرینش و ایجاد، چیزی از تدبیر باقی نمیماند.]، و چون آفرینش و ساختنِ جهان، به ضرورتی گریزناپذیر تنها به خدای متعال منتهی میشود، تدبیر نیز ناگزیر از آنِ اوست و گریزی از آن نیست؛ و هیچ موجودی جز خدای متعال وجود ندارد مگر آنکه آفریدهٔ او، برپایداشته به او و در ملکیت اوست و مالک هیچ سود و زیانی برای خود نیست؛ و محال است که موجودی به تدبیر کار خود یا دیگری بپردازد بهگونهای که در آن کار مستقل شود و در کار خویش، از خدای متعال بینیاز گردد. این همان حقّی است که بازیچهای در آن راه ندارد، و واقعیت جدّی و استواری است که هیچ بیهودگی و شوخی در آن نیست.
بنابراین، اگر برخی از آفریدگان سرپرستی کار برخی دیگر را بر عهده گیرند، این از سوی آنان ولایتی برحق نخواهد بود؛ چرا که هیچچیز را به معنای واقعی کلمه مالک نیستند، بلکه چنین کاری از جانب آنها نوعی بازیچه است. همچنین، اگر خدای متعال کار تدبیر را به او واگذار کند، بازیچهای از سوی پروردگار متعال و منزّه شمرده خواهد شد؛ چرا که این واگذاری چیزی جز فرضی بیحقیقت و توهّمی بیواقعیت نیست، و این همان معنای بازیچه بودن است.
از این بیان روشن میشود ولایت کسانی که [مشرکان] مدعی ولایتشان هستند، جز نام ولایت بهرهای ندارد و از هرگونه مسمّایی (حقیقت و واقعیتی) تهی است؛ همانگونه که خانهٔ عنکبوت نیز چنین است.
و اینکه فرمود: « إِنَّ فِي ذٰلِكَ لَآيَهً لِلْمُؤْمِنِينَ » (بیگمان در این امر برای مؤمنان نشانهای است)، با آنکه نشانه بودنِ آن برای همگان عام است، به این سبب مؤمنان را به طور خاص نام برد که تنها بهرهمندان از این نشانه، مؤمناناند و نه دیگران.