وَيَضِيقُ صَدۡرِي وَلَا يَنطَلِقُ لِسَانِي فَأَرۡسِلۡ إِلَىٰ هَٰرُونَ
و سینهام تنگ شود و زبانم باز نگردد؛ پس به سوی هارون نیز [فرمان رسالت] بفرست.
تفسیر این آیه همراه آیههای دیگر
بیان
تفسیر آیههای ۱۲ و ۱۳ با هم
خدای متعال میفرماید: « قٰالَ رَبِّ إِنِّي أَخٰافُ أَنْ يُكَذِّبُونِ » تا «فَأَرْسِلْ إِلىٰ هٰارُونَ» (گفت: پروردگارا، من میترسم که مرا تکذیب کنند... پس به سوی هارون پیام بفرست). صاحب مجمعالبیان گفته است: «خوف، ناآرامیِ جان به سبب پیشبینیِ زیان است و ضد آن امن است که آرامش درون در پی دستیابیِ خالص به سود است»؛ پایان سخن او. و کاربرد بیشتر «خوف» در جایی است که احساس خطر به پرهیز و پیشگیریِ عملی بینجامد، هرچند جان دچار اضطراب نشود؛ و «خشیت» برای اثرپذیریِ جان از پیشبینیِ بدی است بهگونهای که مایهٔ اضطراب و نگرانی شود. از همین رو، خداوند خشیت از غیر خود را از پیامبرانش نفی کرده و گاهی خوف را برایشان اثبات نموده است؛ پس فرمود: «وَ لاٰ يَخْشَوْنَ أَحَداً إِلاَّ اللّٰهَ» (و از هیچکس جز خدا نمیترسند؛ احزاب: ۳۹)، و فرمود: «وَ إِمّٰا تَخٰافَنَّ مِنْ قَوْمٍ خِيٰانَهً» (و اگر از گروهی بیم خیانت داشتی؛ انفال: ۵۸).
« أَخٰافُ » (میترسم). بنابراین، اموری که موسی بدانها استناد جست سه چیز است: ترس از تکذیب، تنگیِ سینه و رواننبودنِ زبان. و در قرائت یعقوب و دیگران، «یضیقَ» و «ینطلقَ» با اعرابِ نصب و عطف بر « يُكَذِّبُونِ » خوانده شده که با مقتضای معنا سازگارتر است؛ بر پایهٔ این قرائت، علت تنها یک چیز است و آن ترس از تکذیبی است که تنگیِ سینه و گرفتگیِ زبان از پیِ آن میآید؛ و این با آیهٔ سورهٔ قصص که خواهد آمد و در آن تنها یک علت یعنی ترس از تکذیب یاد شده، همخوانی دارد.
پس این جمله یعنی « فَأَرْسِلْ إِليٰ هٰارُونَ » متفرع بر فرمودهٔ اوست که: « إِنِّي أَخٰافُ » (من میترسم...)؛ و یادکردِ ترس از تکذیب همراه با تنگیِ سینه و گرفتگیِ زبان، زمینهسازی و مقدمهای برای بیان آن و درخواستِ بخشیدنِ موهبتِ رسالت به هارون بوده است.
تفسیر آیههای ۱۲ تا ۱۴ با هم
و اینکه موسی به این امور استناد جست و برای برادرش درخواست رسالت کرد، برای این بود که هارون در کارش شریک باشد و در تبلیغ یاریاش کند و او را تصدیق نماید، نه برای فرار از تحمل بارهای سنگین رسالت و درخواست معافیت از آن. صاحب تفسیر روحالمعانی گفته است: «از دلایل اینکه معنا همین است و عذرتراشی نبوده، این است که عبارت « فَأَرْسِلْ » میان موارد نخست و مورد چهارم یعنی « وَ لَهُمْ عَلَيَّ ذَنْبٌ » آمده است؛ این جایگیری نشان میدهد که به موارد پیشین پیوند دارد، و اگر عذرتراشی بود در پایان سخن میآمد»؛ پایان سخن او.
تفسیر آیههای ۱۳ و ۱۴ با هم
و این نکتهٔ نیکویی است و از آن روشنتر، سخن خدای متعال در سورهٔ قصص دربارهٔ این ماجراست: «قٰالَ رَبِّ إِنِّي قَتَلْتُ مِنْهُمْ نَفْساً فَأَخٰافُ أَنْ يَقْتُلُونِ، وَ أَخِي هٰارُونُ هُوَ أَفْصَحُ مِنِّي لِسٰاناً فَأَرْسِلْهُ مَعِي رِدْءاً يُصَدِّقُنِي إِنِّي أَخٰافُ أَنْ يُكَذِّبُونِ» (گفت: پروردگارا، من کسی از آنان را کشتهام، پس میترسم مرا بکشند؛ و برادرم هارون زبانش از من گویاتر است، پس او را به عنوان دستیار با من بفرست تا مرا تصدیق کند، چراکه میترسم مرا تکذیب نمایند؛ قصص: ۳۳-۳۴).
تفسیر آیهٔ ۱۳ سورهٔ شعراء، از «المیزان فی تفسیر القرآن»، علامه سید محمدحسین طباطبایی، جلد ۱۵، صفحهٔ ۲۵۸ تا ۲۵۹ (چاپ بیروت، مؤسسهٔ اعلمی) — تفسیر روان المیزان، tafsiralmizan.ir/ayah/26/13/
تفسیر این آیه در المیزان
بیان
« وَ يَضِيقُ صَدْرِي وَ لاٰ يَنْطَلِقُ لِسٰانِي » (و سینهام تنگ میشود و زبانم روان نمیگردد)، هر دو فعل مرفوع هستند و به این عبارت عطف شدهاند:
و عبارت « فَأَرْسِلْ إِليٰ هٰارُونَ » یعنی فرشتهٔ وحی را به سوی هارون بفرست تا در رساندن پیامِ رسالت یار من باشد. به کسی که پیشامدی ناگوار برایش رخ دهد یا کاری بر او دشوار شود میگویند: «أرسل إلی فلان»؛ یعنی از فلانی یاری بخواه و او را مددکار خود قرار ده.