لَّهُمۡ فِيهَا مَا يَشَآءُونَ خَٰلِدِينَۚ كَانَ عَلَىٰ رَبِّكَ وَعۡدٗا مَّسۡـُٔولٗا
در آنجا هر چه بخواهند برایشان فراهم است و در آن جاودانهاند؛ این بر پروردگارت وعدهای است که تحقق آن درخواست شده [و بر عهدهٔ اوست].
تفسیر این آیه همراه آیههای دیگر
بیان
تفسیر آیههای ۱۵ و ۱۶ با هم
خدای متعال میفرماید: «قُلْ أَ ذٰلِكَ خَيْرٌ أَمْ جَنَّةُ الْخُلْدِ الَّتِي وُعِدَ الْمُتَّقُونَ...» (بگو: آیا آن بهتر است یا بهشت جاودانی که به پرهیزگاران وعده داده شده است...) تا آنجا که میفرماید: « مَسْؤُلاً » (درخواستی که تحقق آن حتمی و پذیرفته است). اشاره با «ذٰلِكَ» (آن) به آتش سوزان با همان اوصاف یادشده است. خداوند به پیامبرش (ص) فرمان میدهد از آنان بپرسد: کدامیک برتر است، آتش سوزان یا بهشت جاودان؟ این پرسش دربارهٔ امری بدیهی است که هیچ خردمندی در پاسخِ آن درنگ نمیکند؛ و این شیوهای رایج در مناظره و مجادله است که طرف مقابل را میان دو امر مردد میسازند که یکی درستیاش بدیهی و دیگری بطلانش آشکار است، تا او ناگزیر به انتخاب یکی از آن دو شود: اگر حق را برگزیند، به آنچه انکار میکرد اعتراف نموده است، و اگر باطل را برگزیند، رسوا میشود.
و فرمودهٔ او: « أَمْ جَنَّهُ الْخُلْدِ »، اضافه شدن «جنّت» به «خُلد» (جاودانگی) برای دلالت بر این است که خودِ بهشت در ذاتِ خود جاودان است و نابود نمیشود؛ چنانکه عبارت پس از آن: « خٰالِدِينَ » (در حالی که در آن جاودانند) برای دلالت بر این است که اهل بهشت نیز در آن جاودان خواهند بود و فنا و نیستی به آنان راه ندارد.
مرحوم طبرسی دربارهٔ این آیه یادآور شده است که جملهٔ « كٰانَتْ لَهُمْ جَزٰاءً وَ مَصِيراً » (پاداش و سرانجامشان است) حال است از ضمیرِ بهشت که در « وُعِدَ الْمُتَّقُونَ » در تقدیر گرفته شده، و جملهٔ « لَهُمْ فِيهٰا مٰا يَشٰاؤُنَ » حال است از « اَلْمُتَّقُونَ ». این سخن به ذهن نزدیکتر است از نظرِ کسانی که گفتهاند هر دو جمله استینافی (آغازی نوین) هستند که در جایگاه علّتآوری و مانند پاسخی به پرسشی مقدَّر آمدهاند.
تفسیر آیهٔ ۱۶ سورهٔ فرقان، از «المیزان فی تفسیر القرآن»، علامه سید محمدحسین طباطبایی، جلد ۱۵، صفحهٔ ۱۸۸ تا ۱۹۰ (چاپ بیروت، مؤسسهٔ اعلمی) — تفسیر روان المیزان، tafsiralmizan.ir/ayah/25/16/
تفسیر این آیه در المیزان
بیان
و کلام الهی که: « لَهُمْ فِيهٰا مٰا يَشٰاؤُنَ خٰالِدِينَ » (جاودانه هر چه بخواهند در آنجا خواهند داشت)؛ یعنی به بخشش و تملیک خداوند، هرچه خواستشان به آن تعلق گیرد در بهشت در اختیار دارند. و خواست آنان جز به چیزی که دوست دارند و بدان میل میورزند تعلق نمیگیرد، برخلاف اهل دوزخ چنانکه خدای متعال دربارهشان میفرماید: «وَ حِيلَ بَيْنَهُمْ وَ بَيْنَ مٰا يَشْتَهُونَ» (سبأ: ۵۴؛ و میان آنان و آنچه هوس میکردند جدایی انداخته شد). همچنین بهشتیان جز چیزی را که در واقع شایستهٔ تعلقِ محبت باشد، دوست نمیدارند و بدان رغبت نمیکنند، و آن همان چیزی است که خداوند برایشان میپسندد و همان است که از خیر و سعادت شایستگیاش را دارند؛ همان چیزهایی که مایهٔ کمالشان میشود و نه به خودشان زیانی میرساند و نه به دیگران؛ پس این نکته را دریاب.
با این بیان روشن میشود که آنان خواست و ارادهای نامحدود و مطلق دارند و هرچه بخواهند و اراده کنند به آنان داده میشود، با این تفاوت که جز آنچه خشنودی پروردگارشان در آن است نمیخواهند. با همین بیان، اشکالی که بر آیههای گویای مطلق بودنِ خواست (مانند همین آیه) گرفتهاند برطرف میشود؛ و آن اشکال این بود که لازمهٔ مطلق بودنِ خواست این است که بهشتیان بتوانند برخی گناهان، زشتیها، کارهای ناپسند و امور لغو و بیهوده را بخواهند، یا امری را اراده کنند که دیگر بهشتیان را ناخشنود سازد، یا نجاتِ برخی از جاودانان در آتش را بخواهند، یا مقاماتِ پیامبران و اولیای مخلَص (بندگان پاک و برگزیدهشده) را که رتبهشان بالاتر از آنان است طلب کنند، و مواردی دیگر از این دست.
چگونه چنین چیزی روا باشد، در حالی که خدای متعال میفرماید: «يٰا أَيَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّهُ ارْجِعِي إِليٰ رَبِّكِ رٰاضِيَهً مَرْضِيَّهً فَادْخُلِي فِي عِبٰادِي وَ ادْخُلِي جَنَّتِي» (فجر: ۲۷-۳۰؛ ای جانِ آرامیافته، بهسوی پروردگارت بازگرد در حالی که تو از او خشنودی و او از تو خشنود است؛ پس در میان بندگان من درآی و به بهشت من داخل شو). پس آنان به آنچه خدا بدان خشنود است خشنودند و مورد رضایت الهی نیز هستند و جز آنچه او میپسندد اراده نمیکنند؛ در نتیجه نه گناهی میخواهند، نه زشتی و عمل ناپسندی، و نه سخن لغو و دروغی. نیز چیزی را که دیگر بهشتیان نمیپسندند نمیخواهند، و برداشته شدن عذاب را از کسی که پروردگارشان عذاب او را خواسته است طلب نمیکنند، و جایگاه کسی را که در درجات از آنان برتر است نمیخواهند و آرزو نمیکنند؛ زیرا آن که این درجات را ویژهٔ آنان ساخته، پروردگارشان است و ایشان به آنچه او کرده خشنودند و آنچه را او دوست داشته، دوست میدارند.
و خدای متعال میفرماید: « كٰانَ عَليٰ رَبِّكَ وَعْداً مَسْؤُلاً » (بر عهدهٔ پروردگارت وعدهای است خواستهشده)؛ یعنی این وعدهای که به پرهیزگاران داده شده، وعدهای است بر عهدهٔ پروردگارت که وفا کردن به آن بر او واجب است؛ و البته خودِ او تعالی آن را بر خویشتن واجب ساخته است، بدان سبب که در همان روز نخست چنین مقدر فرمود و از آن با آیهای مانند این سخن خبر داد: «وَ إِنَّ لِلْمُتَّقِينَ لَحُسْنَ مَآبٍ جَنّٰاتِ عَدْنٍ -إلي أن قال- هٰذٰا مٰا تُوعَدُونَ لِيَوْمِ الْحِسٰابِ» (ص: ۵۳؛ [و همانا برای پرهیزگاران فرجامی نیکوست، باغهای جاودان... تا آنجا که فرمود:] این همان چیزی است که برای روز حساب به شما وعده داده میشود).
وجه توصیف این وعده به «مسئول» (خواستهشده و تقاضاشده) آن است که پرهیزگاران به زبانِ حال و استعدادشان آن را از پروردگار خود خواستهاند، یا اینکه آن را در دعاهایشان درخواست کردهاند، یا فرشتگان چنانکه خداوند از ایشان حکایت میکند آن را تقاضا کردهاند: «رَبَّنٰا وَ أَدْخِلْهُمْ جَنّٰاتِ عَدْنٍ» الخ (مؤمن: ۸؛ پروردگارا، و آنان را در باغهای جاودان درآور...)، یا اینکه همهٔ این درخواستها مراد است.