ثُمَّ لۡيَقۡضُواْ تَفَثَهُمۡ وَلۡيُوفُواْ نُذُورَهُمۡ وَلۡيَطَّوَّفُواْ بِٱلۡبَيۡتِ ٱلۡعَتِيقِ
سپس باید آلودگیهای خویش را برطرف سازند و نذرهای خود را وفا کنند و بر گرد آن خانه دیرین و کهن طواف به جای آورند.
تفسیر آیهٔ ۲۹ سورهٔ حج، از «المیزان فی تفسیر القرآن»، علامه سید محمدحسین طباطبایی، جلد ۱۴، صفحهٔ ۳۷۱ تا ۳۷۹ (چاپ بیروت، مؤسسهٔ اعلمی) — تفسیر روان المیزان، tafsiralmizan.ir/ayah/22/29/
تفسیر این آیه در المیزان
بیان
خدای متعال میفرماید: «ثُمَّ لْيَقْضُوا تَفَثَهُمْ وَ لْيُوفُوا نُذُورَهُمْ وَ لْيَطَّوَّفُوا بِالْبَيْتِ الْعَتِيقِ » (سپس باید آلودگیهای تن خود را برطرف سازند و نذرهایشان را ادا کنند و بر گرد آن خانهٔ دیرین طواف نمایند). «تَفَث» به معنای ژولیدگی و آلودگیِ بدن است، و «قضاء تفث» زدودن آلودگیها و ژولیدگیهایی است که به سبب احرام بر بدن پدید آمده است؛ مانند گرفتن ناخنها، زدن موها و کارهایی از این دست؛ و این تعبیر، کنایه از بیرونآمدن از حال احرام است.
و منظور از فرمودهٔ او: «وَ لْيُوفُوا نُذُورَهُمْ » (و باید به نذرهای خود وفا کنند)، به انجام رساندن و کامل کردنِ اموری است که بر اثر نذر یا مانند آن بر عهدهشان واجب شده است؛ و مقصود از:
«وَ لْيَطَّوَّفُوا بِالْبَيْتِ الْعَتِيقِ » (و باید بر گرد آن خانهٔ دیرین طواف کنند)،
بر پایهٔ تفسیر امامان اهلبیت (ع)، همان «طواف نساء» است؛ زیرا با بیرونآمدن از احرام، هرآنچه به سبب احرام حرام شده بود بر حاجی حلال میشود، مگر همسران که تنها با طواف نساء حلال میگردند، و این طواف، آخرین عمل حج است.
و «بیت عتیق» همان کعبهٔ مشرفه است که به جهت دیرینگیاش چنین نامیده شده است؛ چرا که نخستین خانهای است که برای عبادت خدا بنا شد؛ چنانکه خدای متعال میفرماید: «إِنَّ أَوَّلَ بَيْتٍ وُضِعَ لِلنّٰاسِ لَلَّذِي بِبَكَّهَ مُبٰارَكاً وَ هُديً لِلْعٰالَمِينَ» (آل عمران: ۹۶؛ بهراستی نخستین خانهای که برای مردم نهاده شد، همان است که در مکه است؛ با برکت و مایهٔ هدایت جهانیان). امروز نزدیک به چهار هزار سال از برپایی این خانه میگذرد و همچنان آباد و پابرجا است، و در روزگار نزول این آیات نیز بیش از دو هزار و پانصد سال از ساخت آن گذشته بود.
بحث روایی
و در کتاب «کافی» به سند خود از ابوالصباح کِنانی از امام صادق (ع) دربارهٔ این سخن خدای متعال که میفرماید:
«ثُمَّ لْيَقْضُوا تَفَثَهُمْ » (سپس باید آلودگیهای خود را برطرف سازند)،
فرمود: «هو الحلق و ما في جلد الإنسان» (آن همان تراشیدن موی سر و برطرف کردن چیزهایی است که بر پوست انسان نشسته است).
و در کتاب «من لایحضره الفقیه»، در روایت بَزَنطی از امام رضا (ع) آمده است که فرمود: «التفث تقليم الأظفار و طرح الوسخ و طرح الإحرام عنه» (تَفَث عبارت است از گرفتن ناخنها، دور کردن چرک و آلودگی، و کنار گذاشتن احرام [و بیرون آمدن از آن]).
و در کتاب «التهذیب» به سند خود از حماد ناب روایت کرده است که گفت: از امام صادق (ع) دربارهٔ سخن خدای عزوجل پرسیدم که میفرماید: «وَ لْيَطَّوَّفُوا بِالْبَيْتِ الْعَتِيقِ » (و بر گرد آن خانهٔ کهن طواف کنند)؛ فرمود: «هو طواف النساء» (آن همان طواف نساء است [طوافی در پایان مناسک حج که پس از آن روابط زناشویی دوباره حلال میشود]).
میگویم: در معنای این سه روایت، احادیث دیگری نیز از آن بزرگواران (ع) نقل شده است.
و در کتاب «کافی» به سند خود از اَبان، از کسی که به او خبر داده، از امام باقر (ع) روایت شده است که گفت: پرسیدم: چرا خداوند کعبه را «بیت عتیق» نامیده است؟ فرمود: «هو بيت حر عتيق من الناس لم يملكه أحد» (آن، خانهای آزاد و رها از تعلق به مردم است و هیچکس هرگز مالک آن نبوده است).
و در تفسیر قمی آمده است: پدرم از صفوان بن یحیی، از ابوبصیر، از امام صادق (ع) در حدیثی که در آن از غرق شدن قوم نوح یاد میکند، روایت کرده است که فرمود: «و إنما سمي البيت العتيق لأنه أعتق من الغرق» (و این خانه تنها از آن رو «بیت عتیق» نامیده شد که از غرق شدن [در طوفان نوح] رهایی یافت و نجات داده شد).
و در کتاب «الدر المنثور»، بخاری در تاریخ خود، ترمذی (با نیکو شمردن روایت) و ابنجریر این حدیث را نقل کردهاند؛ و نیز طبرانی، حاکم (با صحیح شمردن آن)، ابنمردویه و بیهقی در «الدلائل» از عبدالله بن زبیر روایت کردهاند که گفت:
پیامبر خدا (ص) فرمود: «إنما سمي الله البيت العتيق لأن الله أعتقه من الجبابره-فلم يظهر عليه جبار قط» (خداوند این خانه را تنها به این سبب «بیت عتیق» نامید که آن را از دست ستمگران رهایی بخشید؛ از این رو هرگز هیچ زورگویی بر آن چیره نشد).
میگویم: اما این روایت را تاریخ تأیید نمیکند؛ زیرا خانهٔ خدا تخریب شد و پس از آن، نخست خودِ عبدالله بن زبیر در آن تغییراتی پدید آورد، سپس حُصَین بن نُمَیر به فرمان یزید، آنگاه حَجّاج به دستور عبدالملک، و پس از آنان قَرامِطه به تخریب و دگرگونی آن دست زدند. البته ممکن است مراد پیامبر (ص) خبر دادن از رخدادهایی باشد که تا آن زمان بر خانهٔ خدا گذشته بود. اما روایتی هم که پیش از این آمد ثابت نشده است.
و در همان کتاب آمده است که سفیان بن عُیَینه، طبرانی، حاکم (که روایت را صحیح دانسته است) و بیهقی در کتاب «سُنَن» خود از ابنعباس روایت کردهاند که گفت: «الحجر من البيت لأن رسول الله ص طاف بالبيت من ورائه، قال الله: «وَ لْيَطَّوَّفُوا بِالْبَيْتِ الْعَتِيقِ »» (حِجر [اسماعیل] بخشی از کعبه است؛ زیرا پیامبر خدا (ص) خانهٔ کعبه را از پشت حِجر طواف فرمود، و خداوند فرموده است: «و بر گرد آن خانهٔ دیرین طواف کنند» [حج: ۲۹]).
میگویم: به همین معنا روایاتی نیز از امامان اهلبیت (ع) وارد شده است.
و در همان کتاب آمده است که ابن ابیشیبه و حاکم (که روایت را صحیح دانسته است) از جُبَیر بن مُطعِم روایت کردهاند که پیامبر (ص) فرمود: «يا بني عبد مناف- لا تمنعوا أحدا طاف بهذا البيت- و صلى أي ساعة شاء من ليل أو نهار» (ای فرزندان عبد مَناف، هیچکس را از اینکه گرد این خانه طواف کند و در هر ساعتی از شب یا روز که بخواهد نماز بگزارد، بازندارید).