قَالَ فَٱذۡهَبۡ فَإِنَّ لَكَ فِي ٱلۡحَيَوٰةِ أَن تَقُولَ لَا مِسَاسَۖ وَإِنَّ لَكَ مَوۡعِدٗا لَّن تُخۡلَفَهُۥۖ وَٱنظُرۡ إِلَىٰٓ إِلَٰهِكَ ٱلَّذِي ظَلۡتَ عَلَيۡهِ عَاكِفٗاۖ لَّنُحَرِّقَنَّهُۥ ثُمَّ لَنَنسِفَنَّهُۥ فِي ٱلۡيَمِّ نَسۡفًا
[موسی] گفت: «پس برو! بیگمان سهم تو در زندگی این است که [به همگان] بگویی: به من دست نزنید (هیچ تماسی با من نباشد)! و مسلماً برای تو وعدهگاهی [از عذاب] هست که هرگز از آن تخلف نخواهد شد. و به این معبودت بنگر که پیوسته به [پرستش] آن میپرداختی؛ بیشک آن را میسوزانیم و سپس ذرهذرهاش را به دریا میپاشیم!»
تفسیر این آیه همراه آیههای دیگر
بحث روایی
تفسیر آیههای ۹۷ و ۹۸ با هم
«لا تقتله يا موسى فإنه سخي،فقال له موسى: «انْظُرْ إِليٰ إِلٰهِكَ الَّذِي ظَلْتَ عَلَيْهِ عٰاكِفاً لَنُحَرِّقَنَّهُ ثُمَّ لَنَنْسِفَنَّهُ فِي الْيَمِّ نَسْفاً، إِنَّمٰا إِلٰهُكُمُ اللّٰهُ الَّذِي لاٰ إِلٰهَ إِلاّٰ هُوَ وَسِعَ كُلَّ شَيْءٍ عِلْماً » .»
[فرمود:] ای موسی، او را نکش، زیرا مردی بخشنده است. پس موسی به او گفت: «به این معبودت که پیوسته در برابرش به پرستش ایستاده بودی بنگر؛ قطعاً آن را میسوزانیم و سپس خاکسترش را به دریا میپاشیم [طه: ۹۷]. معبودِ شما تنها همان خدایی است که هیچ معبودی جز او نیست و دانشش بر همه چیز گسترده است [طه: ۹۸]».
تفسیر آیههای ۸۷، ۸۸، ۹۶ و ۹۷ با هم
میگویم: ظاهر آنچه نقل کردیم نشان میدهد عبارت «و السبب في ذلك» (و علت آن...) تا پایان، دنبالهٔ روایتی نیست که در آغاز سخن بود: «قال بالعجل الذي عبدوه» (فرمود: دربارهٔ گوسالهای که پرستیدند)، بلکه این از کلامِ خودِ قمی است که آن را از خبرهای دیگران برگرفته است؛ همانطور که شیوهٔ او در بیشترِ اسباب نزول آیاتی که در تفسیرش آورده بر همین روال است و در خلال داستانی که یاد کرده نیز شواهدی بر این نکته هست. ادامه در متن کامل
سپس حتی به فرض آنکه این بخش، روایت و دنبالهٔ روایت پیشین به شمار آید، روایتی مرسَل (بدون ذکر کامل سلسلهٔ راویان) و مُضمَر (روایتی که نام امام در آن به صراحت نیامده و تنها به ضمیر آورده شده) خواهد بود. ادامه در متن کامل
تفسیر آیههای ۸۶، ۸۷، ۸۸، ۹۰، ۹۵ و ۹۷ با هم
سپس موسی خشمگین و اندوهناک («غضبان أسفا»؛ [سدی] میگوید یعنی «حزينا»، غمگین) بهسوی قومش بازگشت؛ «قٰالَ: يٰا قَوْمِ أَ لَمْ يَعِدْكُمْ رَبُّكُمْ وَعْداً حَسَناً» (گفت: ای قوم من، آیا پروردگارتان وعدهای نیکو به شما نداد؟) تا این سخن که [گفتند]: «مٰا أَخْلَفْنٰا مَوْعِدَكَ بِمَلْكِنٰا» (ما با توان و اختیار خود از… ادامه در متن کامل
تفسیر آیههای ۸۵، ۹۶ و ۹۷ با هم
و در همان کتاب، عَبد بن حُمَید و ابن ابیحاتم و ابوالشیخ از علی [ع] روایت کردهاند که فرمود: «هنگامی که جبرئیل فرود آمد و موسی را به آسمان بالا برد، سامری از میان مردم او را دید و مشتی از رد پای اسب برداشت؛ و جبرئیل موسی را پشت سر خود سوار کرد تا چون به درِ آسمان نزدیک شد، بالا رفت و خداوند الواح را نگاشت، در حالی که موسی صدای صفیرِ قلمها را بر الواح میشنید؛ پس چون خداوند به او خبر داد که قومش پس از وی گرفتار فتنه شدهاند، موسی فرود آمد و گوساله را گرفت و سوزاند.»
تفسیر آیههای ۸۰ تا ۹۸ با هم
بزرگترین اشکالی که به این روایات وارد میشود ـ همانگونه که پیشتر اشاره شد ـ نخست این است که با قرآن مخالفت دارند؛ زیرا قرآن تصریح میکند گوساله کالبدی بیجان و فاقد روح بود، در حالی که این روایات برای آن جسمی جاندار و دارای روح اثبات میکنند. ادامه در متن کامل
دوم اینکه: این روایات، خبر واحدند (روایاتی که به مرز یقین و تواتر نرسیدهاند) و اعتبار بخشیدن به خبر واحد در غیر احکام شرعی بیمعناست؛ زیرا حقیقتِ قانونگذاری و جعل شرعی، واجب ساختنِ ترتیب اثر دادن به واقع بر اساس حجت ظاهری است، و این امر مشروط به آن است که آن حجتْ اثری عملی داشته باشد، چنانکه در احکام چنین است؛ اما در غیر احکام اثری وجود ندارد تا بر اعتبار بخشیدن مترتب شود. ادامه در متن کامل
برخی از کسانی که تفسیر جمهور مفسران از آیه بر پایهٔ مضمون این روایات را نپذیرفتهاند، اشکالهای ضعیف و ناپسند دیگری نیز بر آنها وارد کردهاند، و برخی از مدافعانِ آن تفسیر نیز با دلایلی پاسخ دادهاند که از آن اشکالها هم ضعیفتر است. ادامه در متن کامل
برخی نیز تفسیر یادشده را تأیید کرده و گفتهاند: این تفسیر روایی از بهترین قرنها ـ یعنی سدهٔ نخست، روزگار صحابه و تابعین ـ نقل شده است و از اموری نیست که بتوان دربارهاش با رأی و نظر شخصی سخن گفت؛ بنابراین، در حکم حدیث مرفوع (سخنی که به پیامبر میرسد) است و رویگردانی از آن گمراهی است. ادامه در متن کامل
پاسخ این است که: نخست، بهترین بودنِ یک روزگار سبب نمیشود هر سخنی که از آن دوره رسیده معتبر باشد؛ و میان برتریِ یک روزگار با حق و راست بودنِ همهٔ سخنان، درست بودنِ همهٔ نظرها و شایسته بودنِ همهٔ کارهای اهل آن، هیچ ملازمهای وجود ندارد. ادامه در متن کامل
دوم اینکه: این فرض که «چون موضوع روایت از اموری نیست که در آن با نظر شخصی سخن گفته شود ـ مانند جزئیات داستانها ـ پس نقل آنان در حکم حدیث مرفوع است»، تنها هنگامی سودمند است که نقلهای آنان واقعاً به پیامبر (ص) منتهی شود؛ در حالی که میبینیم حتی صحابه نیز روایات فراوانی نقل میکنند که سرانجامش به یهود و دیگران میرسد؛ چنانکه هر کس به روایات منقول در داستانهای ذوالقرنین، بهشتِ ارم، داستان موسی و خضر، عمالقه، معجزات موسی، و لغزشهای منسوب به پیامبران و مانند آن از موارد بیشمار بنگرد، در این نکته تردید نمیکند. ادامه در متن کامل
سوم اینکه: به فرض بپذیریم این روایات در حکم مرفوع باشند، اما روایتهای مرفوع و حتی روایات صحیح در غیر احکام شرعی حجیت و اعتباری ندارند، بهویژه مواردی از آنها که همانگونه که گذشت، مخالف قرآن باشد. ادامه در متن کامل
در کتاب «المحاسن» به اسناد خود از وصّافی از امام باقر (ع) روایت شده است که فرمود: «از مناجاتهای موسی با خدا این بود که گفت: «يَا رَبِّ هَذَا السَّامِرِيُّ صَنَعَ الْعِجْلَ، الْخُوَارُ مَنْ صَنَعَهُ؟» (پروردگارا، این سامری بود که گوساله را ساخت؛ صدای بانگِ آن را چه کسی پدید آورد؟) پس خداوند تبارک و تعالی به او وحی… ادامه در متن کامل
میگویم: این معنا در روایات گوناگون با عبارتهای مختلفی آمده است و دلیل عمدهٔ آن، رواج نقل به معنا بهویژه در سخنان پیامبر (ص) است؛ زیرا در قرن نخست هجری از نگارش حدیث جلوگیری کردند، تا آنجا که برخی از راویان آن را در قالب جبر ریختند، در حالی که چنین نیست؛ چراکه این گمراهسازی از نوع مجازات و کیفر است، نه گمراهسازیِ ابتدایی. ادامه در متن کامل
و بهترین تعبیر از معنای این گمراهسازی در میان روایات، ادامه در متن کامل
تفسیر آیهٔ ۹۷ سورهٔ طه، از «المیزان فی تفسیر القرآن»، علامه سید محمدحسین طباطبایی، جلد ۱۴، صفحهٔ ۱۹۷ تا ۲۰۷ (چاپ بیروت، مؤسسهٔ اعلمی) — تفسیر روان المیزان، tafsiralmizan.ir/ayah/20/97/
تفسیر این آیه در المیزان
بیان
خدای متعال میفرماید: «قٰالَ فَاذْهَبْ فَإِنَّ لَكَ فِي الْحَيٰاهِ أَنْ تَقُولَ لاٰ مِسٰاسَ وَ إِنَّ لَكَ مَوْعِداً لَنْ تُخْلَفَهُ » ([موسی] گفت: پس برو، که بیگمان بهرهات در زندگی این است که بگویی: با من تماسی نباشد! و برای تو وعدهگاهی است که هرگز از آن تخلف نخواهد شد). این کیفری از جانب موسی (ع) برای او بود، پس از آنکه جرمش ثابت گردید.
پس کلام او: «قٰالَ فَاذْهَبْ » (گفت: پس برو)، حکمی است به راندهشدنِ او از جامعه؛ بدانگونه که دیگر با مردم رفتوآمدی نداشته باشد و نه او با کسی و نه کسی با او هیچ تماسی برقرار کند؛ چه در دادوستد، پناهدادن، همنشینی، همکلامی و دیگر نمودهای زندگیِ اجتماعی انسان؛ و این از دشوارترین انواع عذاب است. و جملهٔ «فَإِنَّ لَكَ فِي الْحَيٰاهِ أَنْ تَقُولَ لاٰ مِسٰاسَ » (بیگمان سهم تو در زندگی این است که بگویی: با من تماسی نباشد) ــ که خلاصهاش آن است که تا زندهای بر تو مقرر و حتمی شد که یکتنه زندگی کنی ــ کنایه از اندوه و حسرتِ همیشگی او بر اثر تنهایی و هراس است.
و برخی گفتهاند این سخن، نفرینی از موسی علیه او بود، و در پی این نفرین به بیماری درمانناپذیری گرفتار شد که هیچکس به او نزدیک نمیشد مگر آنکه به تبی سخت دچار میگشت؛ ازاینرو به هرکس که نزدیکش میشد میگفت: «لا مساس لا مساس؛ با من تماسی نباشد، با من تماسی نباشد».
و نیز گفتهاند دچار وسواسی شد که از هرکس میدید وحشت میکرد و میگریخت و فریاد میزد: «لا مساس؛ به من نزدیک نشوید!»؛ و این توجیه، در صورتی که روایتش درست باشد، وجه نیکویی است.
و جملهٔ «وَ إِنَّ لَكَ مَوْعِداً لَنْ تُخْلَفَهُ » (و بیگمان برای تو وعدهگاهی است که هرگز از آن تخلف نخواهد شد)، ظاهرش این است که از هلاکت او در وقتی معین خبر میدهد که خداوند تعیین فرموده و قضای حتمیاش کرده است؛ و احتمال هم دارد نفرینی علیه او باشد. و برخی نیز گفتهاند مقصود از آن، عذاب آخرت است.
خدای متعال میفرماید: «وَ انْظُرْ إِليٰ إِلٰهِكَ الَّذِي ظَلْتَ عَلَيْهِ عٰاكِفاً لَنُحَرِّقَنَّهُ ثُمَّ لَنَنْسِفَنَّهُ فِي الْيَمِّ نَسْفاً » (و به معبودت که پیوسته ملازم آن بودی و عبادتش میکردی بنگر، حتماً آن را میسوزانیم و سپس در دریا به باد میدهیم و پراکندهاش میسازیم). در مجمعالبیان آمده است: «يقال: نسف فلان الطعام إذا ذرأه بالمنسف ليطير عنه قشوره» (گفته میشود فلانی دانه را نسف کرد، هنگامی که آن را با بادافراه (وسیلهٔ بوجاری) به باد داد تا پوستههایش بپرد). پایان.
و کلام او: «وَ انْظُرْ إِليٰ إِلٰهِكَ الَّذِي ظَلْتَ عَلَيْهِ عٰاكِفاً » (و به معبودت بنگر که پیوسته در برابرش مانده بودی)، یعنی بر آن ماندی و همواره ملازمش بودی؛ و این سخن دلالت دارد بر اینکه سامری آن را معبود خود گرفته بود و میپرستید.
و کلام او: «لَنُحَرِّقَنَّهُ ثُمَّ لَنَنْسِفَنَّهُ فِي الْيَمِّ نَسْفاً »، یعنی سوگند میخورم که حتماً آن را با آتش میسوزانیم و سپس در دریا پراکندهاش میسازیم. برخی به سخن از سوزاندنِ آن استدلال کردهاند که آن گوساله حیوانی دارای گوشت و خون بوده است؛ زیرا اگر از طلا بود، سوزاندنش معنایی نداشت. این سخن، تفسیرِ گذشتهٔ عموم مفسران را تأیید میکند که با افکندن خاکی که از رد پای جبرئیل برداشته شده بود، به حیوانی جاندار بدل شد؛ اما حق آن است که این تعبیر تنها دلالت دارد بر اینکه طلای خالص نبوده است، نه بیش از این.
برخی نیز احتمال دادهاند که «لَنُحَرِّقَنَّهُ» از «حَرْقِ آهن» باشد، هنگامی که آن را با سوهان میسایند.
بنابراین معنا چنین خواهد بود: حتماً آن را با سوهان میساییم و سپس برادهاش را در دریا به باد میدهیم؛ و این معنا مناسبتر است.
بحث روایی
پس موسی گوساله را بیرون آورد و آن را با آتش سوزاند و در دریا پراکند؛ سپس موسی به سامری گفت:
«فَاذْهَبْ فَإِنَّ لَكَ فِي الْحَيٰاهِ أَنْ تَقُولَ لاٰ مِسٰاسَ »؛ «پس برو، که بهرهٔ تو در زندگی این است که بگویی: به من دست نزنید [و با من تماسی نباشد]» (طه: ۹۷).
«يعني ما دمت حيا و عقبك هذه العلامة فيكم قائمة:أن تقول:لا مساس حتى يعرفوا أنكم سامرية فلا يغتر بكم الناس فهم إلى الساعة بمصر و الشام معروفين لا مساس،ثم هم موسى بقتل السامري فأوحى الله إليه:»
یعنی تا زمانی که زندهای و فرزندانت پس از تو هستند، این نشانه در میان شما پابرجاست: اینکه پیوسته بگویی «با من تماس نگیرید (لا مساس)»، تا مردم بدانند شما سامری هستید و فریب شما را نخورند؛ و آنان تا به امروز در مصر و شام با وصفِ «لا مساس» شناخته میشوند. سپس موسی آهنگِ کشتن سامری کرد، اما خداوند به او چنین وحی فرستاد:
[سدی] گفت: «پس موسی گوساله را گرفت و ذبح کرد، سپس آن را با سوهان سایید ــ یعنی پودرش کرد («سحكه») ــ و آنگاه در دریا پاشید؛ و در آن روز هیچ رود روانی نماند مگر اینکه چیزی از آن خاکه در آن افتاد. سپس موسی به آنان گفت: از آن بنوشید! پس نوشیدند؛ و هر کس که گوساله را دوست میداشت، طلا بر سبیلهایش آشکار شد؛ و این همان زمانی است که [خداوند] میفرماید: «و أشربوا في قلوبهم العجل بكفرهم» (بقره: ۹۳؛ و به کفرشان، دلهایشان از [مهرِ] گوساله سیراب شد). تا آخر حدیث.»
میگویم: از شگفتیهای مطالب این روایت، داستان روییدن طلا بر سبیلهای دوستداران گوساله در پی نوشیدن آب است، و نیز حمل کردن سخن خدای متعال که میفرماید: «وَ أُشْرِبُوا فِي قُلُوبِهِمُ الْعِجْلَ بِكُفْرِهِمْ » (بقره: ۹۳) بر این ماجرا؛ در حالی که عبارتِ «فِي قُلُوبِهِمُ » (در دلهایشان) بهترین دلیل است بر اینکه مراد از «إشراب» (نوشانیدن و آمیختن)، جا گرفتنِ محبت گوساله و نفوذ آن در دلهایشان است، نه نوشیدن آبی که خاکههای گوساله پس از ساییده شدن در آن پاشیده شد.
و شگفتآورتر از آن، جمع کردنِ روایت میان ذبح کردنِ گوساله و ساییدن آن است؛ در حالی که ذبح تنها در جانورِ دارای گوشت و خون رخ میدهد، و ساییدن و سوهان کشیدن نیز جز بر پیکرهای ریختهگریشده از طلا یا فلزی دیگر ممکن نیست.