قَالَ كَذَٰلِكَ قَالَ رَبُّكَ هُوَ عَلَيَّ هَيِّنٞ وَقَدۡ خَلَقۡتُكَ مِن قَبۡلُ وَلَمۡ تَكُ شَيۡـٔٗا
فرمود: «چنین است؛ پروردگارت فرمود: این کار بر من آسان است و پیش از این نیز تو را آفریدم در حالی که چیزی نبودی.»
تفسیر این آیه همراه آیههای دیگر
بیان
تفسیر آیههای ۷ و ۹ با هم
آیهٔ سورهٔ آل عمران گواهی میدهد که کلام الهی: «يٰا زَكَرِيّٰا إِنّٰا نُبَشِّرُكَ » (ای زکریا، ما تو را بشارت میدهیم...)، وحیی با واسطهٔ فرشتگان بوده است؛ پس این سخنِ خدای متعال است که فرشتگان آن را به زکریا رساندند. این نکته در سخنِ بعدیِ خداوند روشنتر است که میفرماید: «قٰالَ كَذٰلِكَ قٰالَ رَبُّكَ هُوَ عَلَيَّ هَيِّنٌ » (فرمود: چنین است، پروردگارت فرموده: آن بر من آسان است...؛ مریم: ۹).
۳. داستان زکریا و یحیی در انجیل:
تفسیر آیههای ۱ تا ۱۵ با هم
«در روزگار هیرودیس، پادشاه یهودیه، کاهنی به نام زکریا از گروه اَبیا بود که همسرش از فرزندان هارون بود و الیصابات نام داشت. ادامه در متن کامل
پس هنگامی که او در نوبت گروه خود در پیشگاه خدا خدمت کهانت میکرد، بر حسب رسم کهانت، قرعه به نام او افتاد که به هیکل (معبد) پروردگار درآید و بخور بسوزاند. ادامه در متن کامل
«زکریا به فرشته گفت: چگونه این را بدانم (و بر آن اطمینان یابم)؟ زیرا من پیرم و همسرم نیز سالخورده است. ادامه در متن کامل
«و مردم در انتظار زکریا بودند و از تأخیر او در هیکل در شگفت مانده بودند. چون بیرون آمد، نتوانست با آنان سخن بگوید؛ پس دریافتند که او در هیکل رویایی دیده است. ادامه در متن کامل
تا آنجا که میگوید: «و اما زمان وضع حمل الیصابات فرا رسید و پسری به دنیا آورد. همسایگان و خویشاوندانش شنیدند که پروردگار رحمتش را بر او بزرگ گردانیده است، پس با او شادمانی کردند. ادامه در متن کامل
و در همان انجیل آمده است: ادامه در متن کامل
[یادداشت منبع: ۱) انجیل، باب سوم، بند ۱.] ادامه در متن کامل
«و در سال پانزدهم از سلطنت تیبریوس قیصر، هنگامی که پیلاطس پنطی فرماندار یهودیه بود، و هیرودیس حاکم منطقهٔ جلیل، و برادرش فیلیپوس حاکم منطقهٔ ایطوریه و سرزمین تِراخونیتس، و لیسانیاس حاکم منطقهٔ ابیلیه بودند، در روزگار حنان و قیافا، پیشوایان کاهنان، کلام خدا در بیابان بر یوحنا پسر زکریا نازل شد. ادامه در متن کامل
پس او به تمام سرزمینهای پیرامون اردن آمد و به غسل تعمیدِ توبه برای آمرزش گناهان موعظه میکرد، ادامه در متن کامل
همانگونه که در کتاب گفتارهای اشعیای پیامبر نوشته شده است که میگوید: «صدای نداکنندهای در بیابان که راه پروردگار را آماده سازید و مسیرهایش را راست و هموار کنید؛ هر درهای پر خواهد شد و هر کوه و تپهای پست خواهد گشت، راههای کج و ناهموار راست و راههای سخت هموار خواهد شد، و همهٔ آدمیان نجات خدا را خواهند دید.» ادامه در متن کامل
و به جمعیتهایی که بیرون میآمدند تا به دست او تعمید یابند، میگفت: «ای افعیزادگان! ادامه در متن کامل
و مردم از او پرسیدند: «پس ما چه کنیم؟» در پاسخ به آنها گفت: «هر که دو پیراهن دارد، به کسی که ندارد بدهد، و هر که خوراکی دارد نیز چنین کند.» باجگیران (مأموران مالیات) نیز آمدند تا تعمید یابند و به او گفتند: «ای استاد، ما چه کنیم؟» به آنان گفت: «بیش از آنچه برایتان تعیین شده مطالبه نکنید.» سربازان نیز از او پرسیدند:… ادامه در متن کامل
و از آنجا که مردم در انتظار بودند و همگی در دل دربارهٔ یحیی میاندیشیدند که شاید او همان مسیح باشد، یحیی خطاب به همگان گفت: «من شما را با آب تعمید میدهم، ولی کسی نیرومندتر از من میآید که من شایستهٔ آن نیستم بند کفشهایش را باز کنم؛ او شما را با روحالقدس و آتش تعمید خواهد داد. ادامه در متن کامل
اما هیرودیس، فرماندار چهارگانه (حاکم محلی ربع منطقه)، چون از سوی یحیی بهخاطر هیرودیا، همسر برادرش فیلیپ، و نیز بهخاطر تمام کارهای پلیدی که انجام میداد سرزنش شد، افزون بر همهٔ کارهایش، این کار را نیز افزود که یحیی را در زندان حبس کرد. ادامه در متن کامل
[یادداشت منبع: ۱) انجیل مرقس، باب ششم: ۱۷-۲۹] ادامه در متن کامل
و در آن آمده است: «زیرا خودِ هیرودیس فرستاده و یحیی را دستگیر کرده بود و او را بهخاطر هیرودیا، همسر برادرش فیلیپ، در زندان به زنجیر کشیده بود؛ چرا که با او ازدواج کرده بود. ادامه در متن کامل
و چون سخنان او را میشنید، کارهای بسیار [بر پایهٔ آن] میکرد و با رغبت به او گوش میسپرد. ادامه در متن کامل
تا اینکه روز مناسبی فرا رسید؛ هنگامی که هیرودیس در سالروز تولدش ضیافت شامی برای بزرگان خود، فرماندهان لشکر و سرشناسان جلیل برپا کرد. ادامه در متن کامل
پادشاه به آن دختر گفت: "هر چه میخواهی از من بخواه تا به تو بدهم." و برایش سوگند یاد کرد که: "هر چه از من بخواهی به تو خواهم داد، حتی نیمی از پادشاهیام را. ادامه در متن کامل
پس پادشاه بیدرنگ جلادی فرستاد و دستور داد سر او را بیاورند. جلاد رفت و در زندان سرِ یحیی را برید و سر او را در طبقی آورد و به دختر داد و دختر نیز آن را به مادرش سپرد. ادامه در متن کامل
و دربارهٔ یحیی (ع) گزارشهای پراکندهٔ دیگری نیز در اناجیل وجود دارد که از حدود آنچه آوردیم فراتر نمیرود؛ و پژوهشگر نقاد و اهل تأمل میتواند آنچه را از اناجیل نقل کردیم با مباحث گذشته تطبیق دهد تا به موارد اختلاف پی ببرد. ادامه در متن کامل
تفسیر آیهٔ ۹ سورهٔ مریم، از «المیزان فی تفسیر القرآن»، علامه سید محمدحسین طباطبایی، جلد ۱۴، صفحهٔ ۱۶ تا ۳۲ (چاپ بیروت، مؤسسهٔ اعلمی) — تفسیر روان المیزان، tafsiralmizan.ir/ayah/19/9/
تفسیر این آیه در المیزان
بیان
خدای متعال میفرماید: «قٰالَ كَذٰلِكَ قٰالَ رَبُّكَ هُوَ عَلَيَّ هَيِّنٌ وَ قَدْ خَلَقْتُكَ مِنْ قَبْلُ وَ لَمْ تَكُ شَيْئاً » (فرمود: چنین است، پروردگارت فرموده: این بر من آسان است و پیش از این تو را آفریدم در حالی که چیزی نبودی). این پاسخ به همان پرسش و جویاشدن اوست تا دلش شادمان گردد و هراس و اضطرابش فرونشیند. ضمیر «قالَ» به خدای متعال بازمیگردد، و فرمودهٔ او: «كَذٰلِكَ »، مقول قول و خبر برای مبتدای محذوف است و در تقدیر «هو كذلك» (امر چنین است) میباشد؛ یعنی کار بیهیچ تردیدی بر پایهی همانچه در این بشارت به تو خبر دادیم واقع خواهد شد.
و فرمودهٔ او: «قٰالَ رَبُّكَ هُوَ عَلَيَّ هَيِّنٌ » (پروردگارت فرمود: این بر من آسان است)، مقولِ دوم برای «قالَ» نخست است و بهمنزلهٔ علّتآوری برای کلمهٔ «كَذٰلِكَ » میباشد که هرگونه شگفتی با آن برطرف میگردد؛ چراکه هیچ خواستهای از ارادهٔ الهی تخلّف نمیپذیرد، و کار او هرگاه چیزی را اراده کند تنها این است که به آن بگوید «كُن» (باش)؛ پس آفریدن پسری از مردی کهنسال و زنی نازا، بر او سبک و آسان است.
در بازگویی این داستان در سورهٔ آلعمران، از این پرسش و پاسخ چنین تعبیر شده است: «قٰالَ رَبِّ أَنّٰي يَكُونُ لِي غُلاٰمٌ وَ قَدْ بَلَغَنِيَ الْكِبَرُ وَ امْرَأَتِي عٰاقِرٌ قٰالَ كَذٰلِكَ اللّٰهُ يَفْعَلُ مٰا يَشٰاءُ» (گفت: پروردگارا، چگونه مرا پسری خواهد بود در حالی که پیری بر من فرود آمده و همسرم نازاست؟ فرمود: چنین است، خدا هرچه را بخواهد انجام میدهد) [آل عمران: ۴۰]. بنابراین، فرمودهٔ او در اینجا: «قٰالَ رَبُّكَ هُوَ عَلَيَّ هَيِّنٌ »، برابر با فرمودهٔ او در آنجاست که: «اللّٰهُ يَفْعَلُ مٰا يَشٰاءُ »؛ و این نکته معنایی را که پیشتر آوردیم تأیید میکند. همچنین سخن پروردگار در اینجا: «وَ قَدْ خَلَقْتُكَ مِنْ قَبْلُ وَ لَمْ تَكُ شَيْئاً » (و پیش از این تو را آفریدم در حالی که چیزی نبودی)، بیانگر یکی از مصادیق آفرینش است که شگفتی را برطرف میسازد.
دربارهٔ این آیه، وجوه دیگری نیز مطرح کردهاند؛ از جمله اینکه گفتهاند عبارت «كَذٰلِكَ » به «قَالَ» دوم وابسته است و مجموع این جمله پاسخ به شمار میرود، و مقصود این است که پروردگارت چنین فرمان داد و اینگونه تقدیر فرمود. همچنین عبارت «هُوَ عَلَيَّ هَيِّنٌ » سخن دیگری از گوینده است، یا اینکه به شیوهٔ بازگویی و حکایت آورده شده است.
و از جمله اینکه گفتهاند خطاب در عبارت «قٰالَ رَبُّكَ » رو به پیامبر اکرم (ص) است نه زکریا (ع)؛ اما اینها وجوهی است که سیاق آیه با آنها سازگار نیست.