وَدَخَلَ جَنَّتَهُۥ وَهُوَ ظَالِمٞ لِّنَفۡسِهِۦ قَالَ مَآ أَظُنُّ أَن تَبِيدَ هَٰذِهِۦٓ أَبَدٗا
و در حالی که با غرور و سرمستی به خویشتن ستمکار بود، به باغش وارد شد و گفت: «گمان نمیکنم این باغ هرگز نابود شود!»
تفسیر این آیه همراه آیههای دیگر
بیان
تفسیر آیههای ۳۴ تا ۳۶ با هم
و آنچه سخن او — « أَنَا أَكْثَرُ مِنْكَ مٰالاً » (من از تو مالدارترم...) — از آن پرده برمیدارد، یعنی ادعای برتریِ نفس و شایستگی ذاتی و سپس شرک به خدا از راه غفلت از او و تکیه بر اسباب ظاهری، همان چیزی است که هنگام ورود به باغش آشکار ساخت و چنانکه خدا حکایت کرده گفت: « مٰا أَظُنُّ أَنْ تَبِيدَ هٰذِهِ أَبَداً وَ مٰا أَظُنُّ السّٰاعَهَ قٰائِمَهً » (گمان نمیکنم این باغ هرگز نابود شود، و گمان نمیکنم قیامت برپا گردد...).
تفسیر آیههای ۳۵ و ۳۶ با هم
خدای متعال میفرماید: « وَ دَخَلَ جَنَّتَهُ وَ هُوَ ظٰالِمٌ لِنَفْسِهِ قٰالَ » (و در حالی که به خویشتن ستمکار بود وارد باغ خود شد و گفت...) تا پایان دو آیه. هر چهار ضمیر به آن مرد بازمیگردد. مراد از «جَنَّتَ» (باغ)، جنس باغ است و به همین جهت تثنیه (دو باغ) نیامده است. برخی نیز گفتهاند: چون ورود به دو باغ بهطور همزمان در یک وقت تحقق نمییابد، بلکه ورود به یکی پس از دیگری صورت میگیرد.
این دو آیه همانند سخن خدای متعال است که میفرماید: «وَ لَئِنْ أَذَقْنٰاهُ رَحْمَهً مِنّٰا مِنْ بَعْدِ ضَرّٰاءَ مَسَّتْهُ لَيَقُولَنَّ هٰذٰا لِي وَ مٰا أَظُنُّ السّٰاعَهَ قٰائِمَهً وَ لَئِنْ رُجِعْتُ إِليٰ رَبِّي إِنَّ لِي عِنْدَهُ لَلْحُسْنيٰ» (و اگر پس از رنج و گزندی که به او رسیده است رحمتی از جانب خود به او بچشانیم، قطعاً خواهد گفت: «این شایسته و حقِ من است و گمان نمیکنم قیامت برپا شود، و اگر هم بهسوی پروردگارم بازگردانده شوم بیتردید برای من نزد او پاداش نیکوتری خواهد بود») (حم السجده: ۵۰).
تفسیر آیههای ۳۵ و ۳۷ با هم
بنابراین سرانجام ناگواری که برای کار او در این آیه یاد شده، تنها به سبب شرکِ اوست؛ به این معنا که پروردگارش را از یاد برد و برای خود و سببهای ظاهری ادعای استقلال کرد. در این پندار، کنار گذاشتن خدای متعال از مقام ربوبیت و واگذاری مهار مالکیت و تدبیر به دیگری نهفته است؛ و این همان ریشهٔ تباهی است که هر شاخهٔ فاسدی بر آن میروید، خواه انسان همراه با آن به زبان معترف به توحید باشد یا منکر آن شود و خدایانی بتراشد. زمخشری دربارهٔ این سخن که خدای متعال میفرماید: « قٰالَ مٰا أَظُنُّ أَنْ تَبِيدَ هٰذِهِ أَبَداً » (گفت: گمان نمیکنم این باغ هرگز نابود شود)، چه نیکو گفته است: «بیشتر توانگرانِ مسلمان را میبینی که هرچند زبان به چنین سخنی نمیگشایند، ولی زبانِ حالشان گویای آن است و بر آن بانگ برمیدارد.» پایان سخن زمخشری.
تفسیر آیهٔ ۳۵ سورهٔ کهف، از «المیزان فی تفسیر القرآن»، علامه سید محمدحسین طباطبایی، جلد ۱۳، صفحهٔ ۳۱۰ تا ۳۱۳ (چاپ بیروت، مؤسسهٔ اعلمی) — تفسیر روان المیزان، tafsiralmizan.ir/ayah/18/35/
تفسیر این آیه در المیزان
بیان
در کشاف آمده است: «اگر بگویی: چرا بعد از آوردن لفظ تثنیه (دو باغ)، [اینجا] کلمهٔ باغ را مفرد آورد؟ میگویم: معنایش این است که او وارد چیزی شد که تنها بهشت او بود و جز آن بهشتی ندارد؛ یعنی او در بهشتی که به مؤمنان وعده داده شده است هیچ بهرهای ندارد، پس آنچه در دنیا مالک آن بود بهشت اوست نه غیر آن، و مقصودْ دو باغ یا یکی از آن دو نبود». پایان سخن صاحب کشاف، و این توجیهی لطیف است.
و عبارت « وَ هُوَ ظٰالِمٌ لِنَفْسِهِ » (در حالی که به خود ستمکار بود)؛ او از این رو ستمکار بود که با گفتن « أَنَا أَكْثَرُ مِنْكَ مٰالاً » (من از تو مالدارترم...) بر رفیق خود تکبر ورزید، و این سخن پرده از خودپسندی او و شرک ورزیدنش به خدا برمیدارد که با فراموش کردن پروردگار و تکیه بر اسباب ظاهری پدید آمد؛ و همهٔ اینها از رذیلتهای هلاککننده است.
و سخن او: « قٰالَ مٰا أَظُنُّ أَنْ تَبِيدَ هٰذِهِ أَبَداً » (گفت: گمان نمیکنم این [باغ] هرگز نابود شود)؛ «بَیْد» و «بَیْدودة» به معنای هلاکت و نابودی است، و اشاره با «هَذِهِ» (این) به باغ است. این جمله جدا و بدون حرف عطف آمده، زیرا در معنای پاسخ به پرسشی مقدّر (پنهان) است؛ گویی وقتی گفته شد: «و وارد باغ خود شد»، پرسیده شد: «پس چه کرد؟» و در پاسخ گفته شد: «گفت: گمان نمیکنم این باغ نابود شود...».
او از جاودانگیِ باغ خود با عبارت « مٰا أَظُنُّ أَنْ تَبِيدَ » (گمان نمیکنم نابود شود...) تعبیر کرد؛ و نفیِ گمان دربارهٔ یک امر، کنایه از این است که آن فرض و احتمال چنان دور از ذهن است که اصلاً به آن اعتنا نمیشود تا حتی به آن گمان برده شود یا دل به سویش متمایل گردد. بنابراین معنای «مَا أَظُنُّ أَنْ تَبِيدَ هَذِهِ» این است که بقا و دوام این باغ چنان است که دل به آن آرام گرفته و در آن تردید نمیکند تا بخواهد دربارهٔ نابودیاش بیندیشد و گمان برد که روزی از بین خواهد رفت.
و این حال و روز انسان است؛ زیرا جان آدمی به یک چیز فانی از آن جهت که دگرگونشونده است و زوال بهسرعت به سراغش میآید دل نمیبندد، بلکه دل تنها به سبب همان نشانه و جلوهٔ بقایی که به هر شکل در آن میبیند به آن تعلق پیدا میکند، پس مجذوب آن میگردد و از آن روی برنمیگرداند تا به احتمالاتِ فنای آن توجه کند. از این رو میبینی هرگاه دنیا به انسان روی آورد، به آن دلآرام میگردد و به بهرهمندی از زیورهایش و دلسپردگی به آن میپردازد؛ هوسهایش پیاپی بر او هجوم میآورند و آرزوهایش به درازا میکشد، چنانکه گویی نه برای خود نابودیای میبیند، نه برای نعمتی که در دست دارد زوالی، و نه برای اسبابی که با او همراهی کردهاند گسستی؛ و میبینی هرگاه دنیا به او پشت کند، یأس و نومیدی سراپایش را فرا میگیرد و هر امیدی به گشایش را از یادش میبرد و برای خود مسلّم میپندارد که بدبختی و پریشانحالی همواره بر او ادامه خواهد داشت.
و سبب همهٔ اینها، آن میلی است که خداوند برای آزمون و امتحان در سرشت او به این زینتِ زودگذر به ودیعت نهاده است؛ پس هرگاه از یاد پروردگارش روی گرداند، تنها به خویشتن، زیورهای دنیاییِ پیش رویش و اسباب ظاهریِ پیرامونش دل میبندد و به وضعیت کنونی که پیش چشم میبیند متکی میشود، و جاذبهٔ زیورها و زرقوبرقها او را فرامیخواند تا بر همینها پافشاری ورزد و به نابودیِ آنها التفات نکند که این همان باور به جاودانگی است؛ و هر بار که هشدار کوبندهٔ عقل فطری به او گوشزد میکند که روزگار با وی بیوفایی خواهد کرد، اسباب او را تنها خواهند گذاشت، کالاهای زندگی از او رخت برمیبندند و عمر مهلتدارش به پایان خواهد رسید، پیروی از هوسها و آرزوهای دورودراز مانع از آن میشود که به این ندای عقل گوش فرا دهد و بدان توجه نماید.
و این حالوهوای اهل دنیاست که پیوسته در تناقض فکری به سر میبرند؛ کاری را انجام میدهند که با هوسهایشان آن را راست میشمارند، ولی با عقلهایشان آن را دروغ میدانند. با این همه، به نظرِ برخاسته از هوای نفس دل خوش میکنند و همین مانع میشود که به حکم عقل توجهی نشان دهند.
معنای اعتقاد آنان به جاودانگیِ اسباب ظاهری و ماندگاریِ زینت زندگی دنیا نیز همین است. به همین سبب، در آنچه خدا از او حکایت کرده است، گفت: « مٰا أَظُنُّ أَنْ تَبِيدَ هٰذِهِ أَبَداً » (گمان نمیکنم این باغ هرگز نابود شود) و نگفت: «این باغ هرگز نابود نمیشود».