وَٱللَّهُ فَضَّلَ بَعۡضَكُمۡ عَلَىٰ بَعۡضٖ فِي ٱلرِّزۡقِۚ فَمَا ٱلَّذِينَ فُضِّلُواْ بِرَآدِّي رِزۡقِهِمۡ عَلَىٰ مَا مَلَكَتۡ أَيۡمَٰنُهُمۡ فَهُمۡ فِيهِ سَوَآءٌۚ أَفَبِنِعۡمَةِ ٱللَّهِ يَجۡحَدُونَ
و خدا برخی از شما را بر برخی دیگر در روزی برتری بخشید؛ اما کسانی که برتری یافتهاند، روزیِ خود را به بردگانشان واگذار نمیکنند تا در آن با هم برابر باشند. آیا باز هم نعمت خدا را انکار میکنند؟
تفسیر آیهٔ ۷۱ سورهٔ نحل، از «المیزان فی تفسیر القرآن»، علامه سید محمدحسین طباطبایی، جلد ۱۲، صفحهٔ ۲۹۴ تا ۲۹۷ (چاپ بیروت، مؤسسهٔ اعلمی) — تفسیر روان المیزان، tafsiralmizan.ir/ayah/16/71/
تفسیر این آیه در المیزان
بیان
خدای متعال میفرماید: «وَ اللّٰهُ فَضَّلَ بَعْضَكُمْ عَليٰ بَعْضٍ فِي الرِّزْقِ» (و خدا برخی از شما را بر برخی دیگر در روزی برتری داده است) تا آخر آیه. برتری دادنِ بعضی انسانها بر بعضی دیگر در روزی—که مایهٔ پایداری زندگی است—گاهی از نظر مقدار و کمیّت است؛ مانند توانگری که به سبب ثروت بسیار، بر نیازمند برتری دارد. گاهی نیز از نظر چگونگی و کیفیت است؛ به این صورت که برخی افراد در دخل و تصرفِ در روزی استقلال دارند و سرپرستی امور دیگران را نیز بر عهده میگیرند؛ مانند مولای آزاد که در مالکیت و تصرّف در داراییِ خود مستقل است، برخلاف بردهاش که حق ندارد جز با اجازهٔ او در چیزی دست ببرد؛ و همچنین است فرزندان خردسال نسبت به سرپرست خود، و چهارپایان نسبت به صاحبشان.
این سخن پروردگار که: « فَمَا الَّذِينَ فُضِّلُوا بِرَادِّي رِزْقِهِمْ عَليٰ مٰا مَلَكَتْ أَيْمٰانُهُمْ» (پس کسانی که برتری یافتهاند، روزیِ خود را به بردگانشان واگذار نمیکنند [تا با هم برابر شوند])، قرینهای است بر اینکه مراد، همان قسم دوم برتری است؛ یعنی برخی انسانها با آزادی و استقلال در تملّک آنچه روزی داده شدهاند برتری یافتهاند و هرگز حاضر نمیشوند آنچه را با آزادی و استقلال روزیشان شده به کسی واگذار کنند که خود و روزیاش مِلک آنان است، و حاضر نیستند نعمتی را که به آنان داده شده به برده ببخشند تا با یکدیگر برابر و شریک شوند؛ زیرا در این صورت، مالکیّت خودشان باطل میشود و سروریشان از میان میرود.
پس این برتری نعمتی است که هرگز از آن چشم نمیپوشند و آن را به دیگران واگذار نمیکنند؛ و این نعمت نیز جز از سوی خدای پاک و منزه نیست؛ چرا که مسألهٔ اربابی و بردگی، هرچند از شئون اجتماعی و پدیدههایی است که از دیدگاهها و قراردادها سرچشمه گرفته، یعنی از دیدگاههای مردم و سنتهای اجتماعیِ رایج در میان جوامعشان پدید آمده است، اما ریشههای طبیعی و تکوینی دارد؛ و همان ریشههاست که مانند دیگر مسائل اجتماعیِ عمومی، افکار و دیدگاههای آنان را به اعتبار و وضعِ این سنتها برانگیخته است.
شاهد این مدعا آن است که ملتهای پیشرفته از دیرباز الغای سنت بردهداری را اعلام کردند و پس از آنها، دیگر ملتها از شرقیان و جز آنان نیز از ایشان پیروی نمودند؛ با این حال، هنوز هم تا به امروز معنا و حقیقت آن را پاس میدارند، هرچند صورت ظاهریاش را لغو کرده باشند؛ و مصداقش را به اجرا درمیآورند، هرچند نامش را کنار گذاشته باشند [پاورقی: و در واقع، حکم بردهداری را از روابط میان فرد و فرد، به روابط میان جامعه و جامعه منتقل کردند و نام دیگری بر آن نهادند.] و همواره چنین نیز خواهند بود؛ زیرا در توان انسان نیست که درِ چیرگیجویی (غالب شدن بر دیگری) را ببندد. ما پیشتر در پایان جلد ششم این کتاب، سخنی در این باره آوردیم که هر کس بخواهد میتواند بدان مراجعه کند.
نعمت بودنِ این امر از جانب خدا تنها به این دلیل است که مصلحت جامعهٔ انسانی اقتضا میکند برخی بر برخی دیگر تسلط یابند تا انسان نیرومند با تدبیر شایسته، ناتوان را به سامان آورد و او را به کمال برساند.
بر این پایه، سخن خداوند: « فَهُمْ فِيهِ سَوٰاءٌ» (تا در آن برابر باشند) نتیجه و شاخهای است از آنچه در جملهٔ « فَمَا الَّذِينَ فُضِّلُوا بِرَادِّي رِزْقِهِمْ» (پس کسانی که برتری یافتهاند روزیِ خود را بازنمیگردانند) نفی شده است، نه از خودِ نفی. معنا این است: برترییافتگان روزیِ خود را به بردگانشان بازنمیگردانند تا در آن با یکدیگر برابر و شریک شوند؛ زیرا چنین کاری مایهٔ از میان رفتن سروری و اربابیِ آنان است. این احتمال نیز وجود دارد که جملهای پرسشی باشد که اداتِ پرسش از آن حذف شده و دربردارندهٔ انکار این مطلب است که برترییافتگان و زیردستان در این زمینه یکسان باشند؛ و اگر با هم برابر بودند، آن که برتری داده شده از بازگرداندن روزیِ خود به فرودستش خودداری نمیکرد، زیرا همین خودداری نشان میدهد که این برتری نعمتی است که خداوند به او اختصاص داده است.
به همین سبب، به دنبال آن فرمود: « أَ فَبِنِعْمَهِ اللّٰهِ يَجْحَدُونَ» (آیا باز هم نعمت خدا را انکار میکنند؟)؛ و این پرسشی سرزنشآمیز است که گویی از پرسشِ انکاریِ پیشین سرچشمه گرفته است. و مقصود از نعمت خدا، عینا همین برتریبخشیدنِ یادشده است.
معنای آیه — و خدا داناتر است — چنین است: و خداوند میان شما تفاوت نهاد، بدینگونه که برخی از شما را در روزی بر برخی دیگر برتری بخشید؛ از این رو برخی از شما آزاده و در تصرفِ در روزی مستقل است، و برخی دیگر برده و وابستهٔ اوست که جز با اجازه تصرفی نمیکند. پس کسانی که برتری یافتهاند، آن روزی را که به صورت آزادانه و مستقل به آنان داده شده به بردگان و زیردستانشان بازنمیگردانند تا این برترییافتگان و فرودستان در روزی برابر گردند؛ بنابراین آنان برابر نیستند، بلکه این نعمتی است که به برترییافتگان اختصاص دارد؛ پس آیا نعمت خدا را انکار میکنند؟
این مطلبی است که ظاهر آیه به همراه قرینههای پیرامونش آن را افاده میکند، و سیاقِ آیات، سیاقِ برشمردن نعمتهاست؛ گاه معنای آیه به گونهای دیگر بیان شده است؛ چنانکه گفتهاند: معنا این است که مشرکان بندگان و بردگانِ خود را در اموال و همسرانشان شریک نمیسازند تا در این امور با هم برابر شوند و چنین کاری را مایهٔ کاستی برای خود میدانند؛ پس چگونه بندگان مرا در پادشاهی و فرمانرواییام شریک میسازند و آنها را میپرستند و به آنان تقرب میجویند، همانگونه که مرا میپرستند و به من تقرب میجویند؛ چنانکه دربارهٔ عیسی بن مریم (ع) چنین کردند؟
آنان گفتهاند: این آیه همراستا با این سخن خدای متعال است که میفرماید: « ضَرَبَ لَكُمْ مَثَلاً مِنْ أَنْفُسِكُمْ هَلْ لَكُمْ مِنْ مٰا مَلَكَتْ أَيْمٰانُكُمْ مِنْ شُرَكٰاءَ فِي مٰا رَزَقْنٰاكُمْ فَأَنْتُمْ فِيهِ سَوٰاءٌ» (روم: ۲۸: [خداوند] از خودتان برای شما مَثَلی زده است: آیا از میان بردگانتان در آنچه به شما روزی دادهایم شریکانی دارید که در آن برابر باشید؟). و نیز گفتهاند: این آیه دربارهٔ مسیحیان نجران نازل شده است.
اشکال این سخن آن است که سیاقِ این آیه، سیاقِ برشمردن نعمتها برای نتیجهگیریِ توحید است، نه نشان دادن تناقضگویی و سرزنش؛ از این رو هیچ اثری از آن در آیه دیده نمیشود.
افزون بر این، این آیه در مکه نازل شده است و کجا این با آمدنِ هیئت مسیحیان نجران به مدینه در سال ششم هجری یا پس از آن سازگار است؟! همچنین مقایسه کردنِ این آیه با آیهٔ سورهٔ روم قیاس معالفارق (مقایسهای نادرست به دلیل تفاوت اساسیِ دو موضوع) است، زیرا سیاقِ این دو با یکدیگر فرق دارد؛ سیاقِ این آیه، استدلال از راه یادآوریِ نعمت است، اما سیاقِ آیهٔ سورهٔ روم، سرزنش بر شرکورزی است.
و گفته شده است: معنای آیه این است که این آزادگانی که خدا در روزی برتریشان داده است، به بردگان و غلامانِ خود روزی نمیدهند، بلکه خدای متعال روزیبخشِ مالکان و بردگان است؛ زیرا آنچه را ارباب برای بردهاش هزینه میکند، از همان چیزی خرج میکند که خداوند به آنان روزی داده است؛ پس خدا روزیرسانِ همهٔ آنهاست و همگی در روزیِ الهی برابرند.
خلاصهٔ این دیدگاه آن است که جملهٔ « فَهُمْ فِيهِ سَوٰاءٌ» (پس در آن برابرند) جانشینِ یک اِعراض و برگشتِ در تقدیر (حذفشده) شده است، و تقدیر کلام این است: اربابان در آنچه به بردگانشان انفاق میکنند، روزیِ خود را به آنان بازنمیگردانند، بلکه این خداست که به دستِ اربابان به بردگان روزی میدهد، و همگی در دریافت روزی از جانب خدا برابرند.
ایراد این سخن آن است که بر پایهٔ چنین معنایی، برابریای که در پایان آمده حکم برتریِ آغاز آیه را باطل میکند؛ و افزون بر این، مفهومِ سخن الهی: « أَ فَبِنِعْمَهِ اللّٰهِ يَجْحَدُونَ» (آیا باز به نعمت خدا کفر میورزند؟) با آن سازگار درنمیآید.
برخی نیز گفتهاند: مراد این است که سروران حاضر نیستند روزیِ در اختیار خود را به زیردستان و بندگانشان واگذار کنند تا در برخورداری از آن با یکدیگر برابر گردند.
ایرادِ این توجیه آن است که در این حالت، معنا بازمیگردد به اینکه انسان مانع میشود دیگری بر روزیِ در تملک او چیره شود، و در این صورت، اختصاصدادنِ این موضوع به بردگان امری بیهوده و زاید خواهد بود. اگر هم چنین توجیه شود که سرور تنها به دلیل سلطهای که بر بردهاش دارد روزی را به او بازنمیگرداند، باز به همان معنای پیشگفته بازمیگردد و نعمتی که برشمرده شده، همان برتری از جهت مالکیّت سرور بر بردهاش و بر روزیِ نزد او خواهد بود.