يَٰبَنِيَّ ٱذۡهَبُواْ فَتَحَسَّسُواْ مِن يُوسُفَ وَأَخِيهِ وَلَا تَاْيۡـَٔسُواْ مِن رَّوۡحِ ٱللَّهِۖ إِنَّهُۥ لَا يَاْيۡـَٔسُ مِن رَّوۡحِ ٱللَّهِ إِلَّا ٱلۡقَوۡمُ ٱلۡكَٰفِرُونَ
«ای پسران من، بروید و از یوسف و برادرش جستوجو کنید و از گشایش و رحمت خدا نومید نشوید؛ زیرا جز گروه کافران، کسی از رحمت خدا نومید نمیشود.»
این آیه در جاهای دیگر المیزان
تفسیر آیهٔ ۸۷ سورهٔ یوسف، از «المیزان فی تفسیر القرآن»، علامه سید محمدحسین طباطبایی، جلد ۱۱، صفحهٔ ۲۳۴ تا ۲۴۱ (چاپ بیروت، مؤسسهٔ اعلمی) — تفسیر روان المیزان، tafsiralmizan.ir/ayah/12/87/
تفسیر این آیه در المیزان
بیان
خدای متعال میفرماید: « يٰا بَنِيَّ اذْهَبُوا فَتَحَسَّسُوا مِنْ يُوسُفَ وَ أَخِيهِ وَ لاٰ تَيْأَسُوا مِنْ رَوْحِ اللّٰهِ إِنَّهُ لاٰ يَيْأَسُ مِنْ رَوْحِ اللّٰهِ إِلاَّ الْقَوْمُ الْكٰافِرُونَ » (ای پسران من، بروید و از یوسف و برادرش جویا شوید و از گشایش الهی نومید مباشید؛ چرا که جز گروه کافران، کسی از گشایش الهی نومید نمیشود). در مجمعالبیان فرموده است: «التحسس» با حرف «ح»، جستوجوی چیزی با حواس است، و «التجسس» با حرف «ج» نیز نظیر آن است.
و در حدیث آمده است: «لا تحسسوا و لا تجسسوا» (نه به جستوجوی سخنان پنهان برآیید و نه جاسوسی کنید)؛ و گفته شده معنای هر دو یکی است و عطفِ یکی بر دیگری به دلیل اختلاف لفظ است، همانند سخن شاعر: «متي ادن منه ينأي عنه و يبعد» (هرگاه بدو نزدیک شوم، دوری میگزیند و فاصله میگیرد).
و نیز گفته شده است: «تجسس» با حرف جیم، جستوجو از عیبها و اسرار پوشیدهٔ مردم است، و با حرف حاء (تحسس)، گوش فرادادن به سخن گروهی است. از ابنعباس دربارهٔ تفاوت این دو پرسیدند، گفت: این دو چندان از هم دور نیستند؛ «تحسس» در امور خیر است و «تجسس» در امور شر. [پایان کلام مجمعالبیان].
و کلام الهی: « وَ لاٰ تَيْأَسُوا مِنْ رَوْحِ اللّٰهِ » (و از گشایش خدا ناامید نشوید)؛ واژهٔ «رَوْح» (با فتح راء و سکون واو) به معنای نَفَس یا نسیم و نَفَسِ پاکیزه است، و کنایه از حالتی است که ضد خستگی و رنج است، یعنی همان آسایش و راحتی. دلیلش این است که سختی و مضیقهای که در آن اسباب بریده و راههای نجات بسته میشود، برای انسان چونان خفگی و تنگیِ نَفَس تصویر میگردد؛ و در مقابل، بیرون آمدن به فراخنای گشایش و دست یافتن به عافیت، مانند تنفس و راحتی به شمار میآید؛ چنانکه در زبان عربی میگویند: «يفرّج الهمّ و ينفّس الكرب» (اندوه را میزداید و گرفتاری را میگشاید). بنابراین، «رَوْح» که به خدای متعال نسبت داده میشود، همان گشایش و فرج پس از سختی به اذن و خواستِ پروردگار است. بر هر کس که به خدا ایمان دارد واجب است باور داشته باشد که خداوند هرچه بخواهد انجام میدهد و هرچه اراده کند حکم میفرماید؛ هیچ چیرهشوندهای بر مشیت او و هیچ بازدارندهای برای حکمش وجود ندارد. از این رو، روا نیست کسی از گشایش خدا نومید شود و از رحمتش قطع امید کند؛ چرا که نومیدی به معنای محدود پنداشتن قدرت او و در حکم انکار فراگیری و وسعت رحمت اوست؛ همانگونه که خدای متعال به نقل از زبان یعقوب (ع) فرمود: « إِنَّهُ لاٰ يَيْأَسُ مِنْ رَوْحِ اللّٰهِ إِلاَّ الْقَوْمُ الْكٰافِرُونَ » (همانا جز گروه کافران، کسی از گشایش الهی نومید نمیشود)، و به نقل از زبان ابراهیم (ع) فرمود: «وَ مَنْ يَقْنَطُ مِنْ رَحْمَهِ رَبِّهِ إِلاَّ الضّٰالُّونَ» (و چه کسی جز گمراهان از رحمت پروردگارش نومید میشود؟) (حجر: ۵۶)؛ و در اخبار و روایاتِ مأثور، یأس از گشایش الهی از گناهان کبیرهٔ هلاککننده به شمار آمده است.
معنای آیه چنین است: سپس یعقوب به فرزندانش فرمان داد و گفت: « يٰا بَنِيَّ اذْهَبُوا فَتَحَسَّسُوا» (ای پسران من، بروید و جویا شوید) «مِنْ يُوسُفَ وَ أَخِيهِ » (از یوسف و برادرش) که در مصر نگه داشته شده است، و در پی آن دو برآیید تا شاید به ایشان دست یابید، « وَ لاٰ تَيْأَسُوا مِنْ رَوْحِ اللّٰهِ » (و از گشایش الهی نومید نشوید) و از فرجی که خداوند پس از سختی روزی میکند ناامید مگردید؛ « إِنَّهُ لاٰ يَيْأَسُ مِنْ رَوْحِ اللّٰهِ إِلاَّ الْقَوْمُ الْكٰافِرُونَ » (همانا جز گروه کافران کسی از گشایش الهی نومید نمیشود)، همان کسانی که ایمان ندارند خداوند تواناست هر اندوهی را برطرف سازد و هر گرفتاری و مضیقهای را بگشاید.
بحث روایی
و در کتاب «کافی» به سند خود از حنان بن سدیر از امام باقر (ع) روایت کرده است که گفت: به ایشان عرض کردم:
«مرا از سخن یعقوب به فرزندانش باخبر ساز که فرمود: « اِذْهَبُوا فَتَحَسَّسُوا مِنْ يُوسُفَ وَ أَخِيهِ » (بروید و از یوسف و برادرش جستوجو کنید)؛ آیا با اینکه بیست سال از آنان جدا شده بود، میدانست او زنده است؟» فرمود: «آری.» عرض کردم: «چگونه دانست؟» فرمود: «او در هنگام سحر دعا کرد و از خدا خواست فرشتهٔ مرگ بر او فرود آید. پس «تِربال» ــ که همان فرشتهٔ مرگ است ــ بر او فرود آمد. تربال به او گفت: ای یعقوب، خواستهات چیست؟ گفت: مرا از جانها خبر ده؛ آیا آنها را یکجا قبض میکنی یا جداجدا؟ گفت: بلکه آنها را جداجدا و روحبهروح میگیرم. گفت: آیا روح یوسف بر تو گذشته [و آن را قبض کردهای]؟ گفت: نه. در این هنگام بود که دانست او زنده است، و از همین رو به فرزندانش گفت: « اِذْهَبُوا فَتَحَسَّسُوا مِنْ يُوسُفَ وَ أَخِيهِ » (بروید و از یوسف و برادرش جستوجو کنید).»
میگویم: این روایت را در کتاب «معانی الأخبار» نیز به سند خود از حنان بن سدیر از پدرش از امام باقر (ع) نقل کرده است، و در آن آمده است:
یعقوب به فرشتهٔ مرگ گفت: «مرا از جانها آگاه کن؛ آیا آنها را یکجا قبض میکنی یا پراکنده و جداجدا؟» گفت:
«دستیارانم آنها را جداجدا قبض میکنند و به صورت دستهجمعی بر من عرضه میشوند.» یعقوب گفت: «تو را به خدای ابراهیم و اسحاق و یعقوب سوگند میدهم، آیا در میان ارواح، روح یوسف بر تو عرضه شده است؟» گفت: «نه.» در این هنگام بود که دانست او زنده است.