قَالُواْ يَٰشُعَيۡبُ أَصَلَوٰتُكَ تَأۡمُرُكَ أَن نَّتۡرُكَ مَا يَعۡبُدُ ءَابَآؤُنَآ أَوۡ أَن نَّفۡعَلَ فِيٓ أَمۡوَٰلِنَا مَا نَشَٰٓؤُاْۖ إِنَّكَ لَأَنتَ ٱلۡحَلِيمُ ٱلرَّشِيدُ
گفتند: ای شعیب، آیا نمازت به تو فرمان میدهد که آنچه را پدرانمان میپرستیدند رها کنیم، یا اینکه در اموالمان هرگونه میخواهیم تصرف نکنیم؟! بهراستی که تو مردی بردبار و راهیافتهای!
تفسیر این آیه همراه آیههای دیگر
گفتاری دربارهٔ معنای آزادی انسان در عمل خود
تفسیر آیههای ۸۷ و ۸۸ با هم
سپس، بنا بر آنچه آموزهٔ توحید در اسلام بدان رهنمون میشود و آن را تبیین میکند، علتها و اسبابِ یادشده و مصلحتهایی که انسان را بدان هدایت میکنند، همگی مصداقهای اراده یا اذن خدای پاک و منزهاند. پس او مالکِ مطلق است و جز او از هر جهت تنها مملوکاند، و انسان نیز جز بندگیِ محض بهرهای ندارد. بنابراین، مالکیّت مطلق الهی هرگونه آزادیِ پنداریِ انسان را در برابر پروردگارش نفی میکند، همانگونه که همین مالکیّت، به او در سنجش با دیگر همنوعانش آزادی میبخشد؛ چنانکه خدای متعال میفرماید: «أَلاّٰ نَعْبُدَ إِلاَّ اللّٰهَ وَ لاٰ نُشْرِكَ بِهِ شَيْئاً وَ لاٰ يَتَّخِذَ بَعْضُنٰا بَعْضاً أَرْبٰاباً مِنْ دُونِ اللّٰهِ» (آل عمران: ۶۴: که جز خدا را نپرستیم و چیزی را شریک او نسازیم و هیچیک از ما دیگری را به جای خدا پروردگارِ خود نگیرد).
پس خدای پاک و منزه حاکمِ مطلق است و بیهیچ قید و شرطی باید از او فرمان بُرد؛ چنانکه فرمود: « إِنِ الْحُكْمُ إِلاّٰ لِلّٰهِ » (فرمانروایی جز برای خدا نیست). و او حقِ امر و نهی و لزوم اطاعت را به پیامبرانش، اولیای امر و مؤمنانِ امّت اسلامی بخشیده است؛ ازاینرو هیچکس در برابر سخنِ حقی که آنان میآورند و بدان فرا میخوانند، آزادی و حقِ سرپیچی ندارد. خدای متعال میفرماید: «أَطِيعُوا اللّٰهَ وَ أَطِيعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ» (نساء: ۵۹: از خدا اطاعت کنید و از پیامبر و صاحبان امر از خودتان فرمان برید). و نیز خدای متعال میفرماید: «وَ الْمُؤْمِنُونَ وَ الْمُؤْمِنٰاتُ بَعْضُهُمْ أَوْلِيٰاءُ بَعْضٍ يَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ يَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْكَرِ» (توبه: ۷۱: و مردان و زنان باایمان، ولیّ و یارِ یکدیگرند؛ به کار پسندیده فرمان میدهند و از کار ناپسند بازمیدارند).
بحث روایی
تفسیر آیههای ۸۴ تا ۹۵ با هم
و در همان کتاب، واحدی و ابنعساکر از شداد بن اوس روایت کردهاند که گفت: پیامبر خدا(ص) فرمود: «شعیب(ع) از محبت خدا چندان گریست که نابینا شد، پس خدا بیناییاش را به او بازگرداند. ادامه در متن کامل
میگویم: مقصود از نگریستن به خدای متعال، شهود و نگاه قلبی است، نه نگاه حسی که لازمهاش جسم بودن است—که خدا از آن پیراسته و برتر است—. ادامه در متن کامل
۱- [داستان آن حضرت(ع
تفسیر آیههای ۸۴ تا ۹۵ با هم
شعیب(ع) سومین پیامبر از پیامبران عرب است که نامشان در قرآن آمده است؛ و آنان عبارتاند از: هود، صالح، شعیب و محمد(ع). ادامه در متن کامل
تفسیر آیههای ۸۴ تا ۸۹ با هم
قوم او که اهل مدین بودند، بت میپرستیدند و مردمی برخوردار از نعمتهای امنیت، رفاه، فراوانی و ارزانی بودند؛ ازاینرو فساد و کمفروشی با کاستن از پیمانه و ترازو در میانشان رواج یافت (هود: ۸۴ و جز آن). ادامه در متن کامل
تفسیر آیههای ۸۴ تا ۹۵ با هم
شعیب (ع) در استدلال بر آنان و پنددادنشان بسیار کوشید، اما این کار جز بر سرکشی، کفر و نافرمانیشان نیفزود (سورههای اعراف، هود و دیگر سورهها). ادامه در متن کامل
۲. شخصیت معنوی او
تفسیر آیههای ۸۴ تا ۹۵ با هم
آن حضرت (ع) از زمرهٔ پیامبران گرامی بود و خدای متعال او را در ستایشهای نیکی که از رسولان در کتاب خود فرموده، شریک ساخت. ادامه در متن کامل
۳. یادکردِ او در تورات
تفسیر آیههای ۸۴ تا ۹۵ با هم
تورات داستان شعیب را با قومش بازگو نکرده است، بلکه تنها در ضمن ماجرای کشتهشدن مرد قبطی به دست موسی و گریختن او از مصر به سوی مَدیَن، به وی اشاره کرده و او را «رعوئيل كاهن مديان» (رعوئیل، کاهن مَدیَن) نامیده است. ادامه در متن کامل
تفسیر آیهٔ ۸۷ سورهٔ هود، از «المیزان فی تفسیر القرآن»، علامه سید محمدحسین طباطبایی، جلد ۱۰، صفحهٔ ۳۶۵ تا ۳۷۸ (چاپ بیروت، مؤسسهٔ اعلمی) — تفسیر روان المیزان، tafsiralmizan.ir/ayah/11/87/
تفسیر این آیه در المیزان
بیان
خدای متعال میفرماید: « قٰالُوا يٰا شُعَيْبُ أَ صَلاٰتُكَ تَأْمُرُكَ أَنْ نَتْرُكَ مٰا يَعْبُدُ آبٰاؤُنٰا » (گفتند: ای شعیب، آیا نمازت به تو فرمان میدهد که آنچه را پدرانمان میپرستیدند رها کنیم؟...) تا آخر آیه. این سخن، پاسخی ردکننده از سوی قوم به استدلال شعیب (ع) است و ساختاری بس ظریف و زیبا دارد. جانمایهٔ مقصودشان این است که: ما در آنچه برای خود از دین برمیگزینیم، یا در گونههای گوناگونِ تصرفی که در اموالمان میکنیم آزادیم، و تو مالک و صاحباختیارِ ما نیستی تا به هر چه دلخواهت بود فرمانمان دهی یا از هر چه ناپسندت آمد بازمان داری. پس اگر از آنچه در رفتار ما میبینی — بدان سبب که نماز میگزاری و به پروردگارت نزدیک میشوی — دلگیر و ناخشنودی و میخواهی امر و نهی کنی، از حدود خودت فراتر مرو، زیرا تنها مالک و صاحباختیارِ جانِ خویشی.
و آنان این مقصود خود را در ساختاری بدیع بازگو کردند که هم با ریشخند و طعنه آمیخته است و هم با ملامت و سرزنش، و در قالب پرسش انکارآمیز (استفهام انکاری) ریخته شده است؛ بدین بیان که: آن رها کردن بتپرستی و دست کشیدن از هر گونه تصرفِ دلخواه در اموالمان که از ما میخواهی، همان چیزی است که نمازت تو را بدان برانگیخته و [آن رفتارها را] در چشمت زشت نموده و به ترکش فرمانت رانده، چرا که بر تو چیره شده و اختیارت را به دست گرفته است؛ با این حال، تو همان را از ما میخواهی که نمازت از خودت خواسته است، در حالی که نه تو مالک مایی و نه نمازت، زیرا ما در اندیشه و خواستِ خویش آزادیم؛ این حق ماست که هر آیینی را بخواهیم برگزینیم و هر گونه که اراده کنیم — بیهیچ حَجر (بازداشت و منعی قانونی) — در اموالمان دست ببریم؛ ما دینی جز آیین خود — که همان دین نیاکانمان است — نپذیرفتهایم و جز در اموالِ خود تصرفی نکردهایم، و بر هیچ صاحبمالی در تصرفِ مالش منعی نیست.
پس چه معنا دارد که نمازت خودِ تو را به چیزی فرمان دهد، آنگاه ما فرمانبردارِ دستوری باشیم که به تو داده است؟! و به بیانی دیگر، چه معنا دارد که نمازت، به کاری از جانب ما فرمان دهد که فقط به ما وابسته و قائم است نه به تو؟! آیا این جز سبکسری و بیخردی در اندیشه است؟! در حالی که تو همان مردِ بردبار و فرزانهای! و انسان بردبار (حلیم) هرگز در سرزنش و بازداشتنِ کسی که او را بدکار میبیند، و در انتقام از کسی که او را گناهکار میشمارد شتاب نمیورزد، تا آنگاه که حقیقت و راه درست برایش آشکار گردد؛ و انسان فرزانه و راهیافته (رشید) هرگز دست به کاری نمیزند که در آن گمراهی و تباهی باشد؛ پس چگونه دست به چنین کار نابخردانهای زدی که هیچ صورتی جز نادانی و انحراف ندارد؟! با این بیان، نخست این نکته روشن شد که: آنان فرمان دادن را تنها از آن رو به نماز نسبت دادند که در نماز، انگیزش و دعوتی به مخالفت با بتپرستیِ قوم و کمفروشیشان در پیمانه و ترازو نهفته است؛ و رازِ تعبیرِ آنان با این سخن که: « أَ صَلاٰتُكَ تَأْمُرُكَ أَنْ نَتْرُكَ » (آیا نمازت به تو فرمان میدهد که رها کنیم...) تا آخر، همین است، بیآنکه بگویند: «آیا نمازت تو را بازمیدارد از اینکه ما آنچه را پدرانمان میپرستیدند بپرستیم؟»؛ با اینکه در بازداشتن از یک کار، تعبیر به «نهی از انجامِ کار» به طبع سخن نزدیکتر است تا تعبیر به «امر به ترکِ کار». به همین جهت، شعیب نیز در پاسخی که به گفتارشان داد، از تعبیر «نهی» بهره برد؛ آنجا که گفت: « وَ مٰا أُرِيدُ أَنْ أُخٰالِفَكُمْ إِليٰ مٰا أَنْهٰاكُمْ عَنْهُ » (و نمیخواهم در آنچه شما را از آن بازمیدارم، با شما مخالفت کنم)، و نگفت: «به آنچه شما را به ترکش فرمان میدهم». به هر روی، مراد و مقصود، بازداشتنِ آنان از بتپرستی و کمفروشی بود؛ پس این نکته را دریاب که از لطایفِ این آیه است، آیهای که سرشار از ظرافت و زیبایی است.
دوم اینکه: آنان گفتند: « أَنْ نَتْرُكَ مٰا يَعْبُدُ آبٰاؤُنٰا » (که آنچه را پدرانمان میپرستیدند رها کنیم) و نگفتند: «خدایانمان را رها کنیم» یا «بتها را رها کنیم»، تا با این تعبیر به دلیلِ خود اشاره کنند؛ و آن دلیل این است که پدران ما پیوسته بر پرستش این بتها ماندهاند، پس این سنتی ملی برای ماست، و پیروی از سنتی قومی و ملی که آیندگان از گذشتگان به ارث بردهاند و نسل به نسل بر پایهٔ آن بالیدهاند هیچ زیان و گزندی ندارد؛ از این رو ما معبودانِ خویش را میپرستیم و بر دین خود — که همان آیین پدرانمان است — پایدار میمانیم و سنتی ملی را از تباهی و نابودی نگه میداریم.
سوم اینکه: آنان گفتند: « أَنْ نَفْعَلَ فِي أَمْوٰالِنٰا » (یا در اموالمان [هر چه میخواهیم] انجام دهیم)، و واژهٔ «اموال» را اضافه به خود آوردند (اموالِ خودمان) تا اشارهای به دلیل و حجتشان باشد؛ زیرا هنگامی که چیزی مالِ کسی شد، هیچ تردیدکنندهای شک ندارد که او حق دارد در آن تصرف کند، و برای دیگران که مالکیّت او را بر آن پذیرفتهاند روا نیست که با او مخالفت ورزند؛ و انسان حق دارد در مسیر زندگی حرکت کند و در تدبیرِ کار و معیشتِ خویش از هر زیرکی و مهارتی که در توان دارد و هر راهکاری که هوش و کیاست به او مینمایاند بهره جوید.
چهارم اینکه سخن آنان: « أَ صَلاٰتُكَ تَأْمُرُكَ -إلي قوله- إِنَّكَ لَأَنْتَ الْحَلِيمُ الرَّشِيدُ » (آیا نمازت به تو دستور میدهد... بهراستی که تو مردی بردبار و فرزانهای!) بر پایهٔ ریشخند و تمسخر است، اما این تمسخر تنها در پیوند زدنِ دستور نماز به دست کشیدن از معبودان نیاکانشان است و نیز در نسبت دادنِ فرمان به خودِ نماز، نه در چیزی دیگر؛ اما نسبت دادن «حلم» (بردباری) و «رشد» (خردمندی و کاردانی) به او از روی تمسخر نیست. از همین رو، سخن خود: « إِنَّكَ لَأَنْتَ الْحَلِيمُ الرَّشِيدُ » (بهراستی که تو بسیار بردبار و فرزانهای) را با «إنّ» و «لام» تأکید کردند و خبر را بهصورت جملهٔ اسمیه آوردند تا در اثبات حلم و رشد برای او قویتر باشد و در نتیجه، سرزنش و خردهگیری بر او رساتر گردد؛ چراکه برای کسی که در بردباری و کاردانیاش تردیدی نیست، بسیار زشت است که به چنین کار نابخردانهای دست بزند و به سلب آزادی و استقلال مردم در فهم و ارادهشان اقدام کند.
از این بیان روشن شد آنچه بسیاری از مفسران گفتهاند مبنی بر اینکه آنان شعیب را از باب استهزا و تمسخر به بردباری و رشد وصف کردند و منظورشان این بود که او به ضد این دو، یعنی نادانی و گمراهی متصف است، سخن درستی نیست.
خلاصهٔ سخن اینکه چون آنان از شعیب (ع) دعوت به رها کردن بتپرستی را شنیدند، و نیز دعوت به دست کشیدن از کمفروشی را، در ردّ آن گفتند که این پیشنهاد با آزادی انسانیشان ناسازگار است؛ همان آزادیای که به آنان اجازه میدهد هر که را بخواهند بپرستند و در اموالشان هرگونه بخواهند دخل و تصرف کنند.