۞ وَإِلَىٰ ثَمُودَ أَخَاهُمۡ صَٰلِحٗاۚ قَالَ يَٰقَوۡمِ ٱعۡبُدُواْ ٱللَّهَ مَا لَكُم مِّنۡ إِلَٰهٍ غَيۡرُهُۥۖ هُوَ أَنشَأَكُم مِّنَ ٱلۡأَرۡضِ وَٱسۡتَعۡمَرَكُمۡ فِيهَا فَٱسۡتَغۡفِرُوهُ ثُمَّ تُوبُوٓاْ إِلَيۡهِۚ إِنَّ رَبِّي قَرِيبٞ مُّجِيبٞ
و بهسوی قوم ثمود برادرشان صالح را [فرستادیم]؛ گفت: «ای قوم من، خدا را بپرستید که شما را هیچ معبودی جز او نیست. او شما را از زمین پدید آورد و آبادانیاش را به شما سپرد؛ پس از او آمرزش بخواهید و سپس بهسوی او بازگردید، که پروردگارم نزدیک و پاسخدهنده است».
تفسیر این آیه همراه آیههای دیگر
بحث روایی
تفسیر آیههای ۶۱ تا ۶۸ با هم
در کتاب کافی با سند از ابوبصیر روایت شده است که گفت: به امام صادق (ع) عرض کردم: « كَذَّبَتْ ثَمُودُ بِالنُّذُرِ- فَقٰالُوا أَ بَشَراً مِنّٰا وٰاحِداً نَتَّبِعُهُ-إِنّٰا إِذاً لَفِي ضَلاٰلٍ وَ سُعُرٍ » (قوم ثمود بیمدهندگان را تکذیب کردند و گفتند: آیا ما از بشری از جنس خودمان که تنها و بیکس است پیروی کنیم؟! ادامه در متن کامل
پس خداوند صالح را بهسویشان فرستاد، اما پاسخش را ندادند و بر او سرکشی نمودند و گفتند: هرگز به تو ایمان نمیآوریم مگر با برآوردن این شرط: از این صخره مادهشتری باردار (عَشَراء: شتر دهماههٔ آبستن) برای ما بیرون آوری. ادامه در متن کامل
سپس خدای تبارک و تعالی به او وحی فرمود که: «ای صالح، به آنان بگو: خداوند برای این مادهشتر سهمی از آب در یک روز و برای شما نیز سهمی در روز دیگر قرار داده است.» از آن پس، چون نوبت مادهشتر فرامیرسید، آب را در آن روز مینوشید و آنان شتر را نگه میداشتند و هیچ خرد و کلانی باقی نمیماند مگر اینکه در آن روز از شیرش مینوشید. ادامه در متن کامل
سپس آنان در برابر خدا سرکشی ورزیدند و نزد یکدیگر رفتند و گفتند: «این مادهشتر را پی کنید (بکشید) و از دستش راحت شوید؛ ما خشنود نیستیم که یک روز نوبت آبِ ما باشد و یک روز نوبت او!» سپس گفتند: «چه کسی کشتن آن را بر عهده میگیرد تا پاداشی هر آنچه بخواهد برایش قرار دهیم؟» پس مردی سرخرو، بور و زاغچشم که زنازاده بود و پدری برایش شناخته نمیشد و او را «قُدار» مینامیدند، نزدشان آمد؛ او شقاوتمندی از تبار نگونبختان و مایهٔ شومیِ آنان بود؛ پس برای او پاداشی تعیین کردند. ادامه در متن کامل
پس هنگامی که مادهشتر بهسوی آبی که همواره بر آن وارد میشد رفت، او کاری به کارش نداشت تا آنکه آب نوشید و بازگشت؛ آنگاه بر سر راهش به کمین نشست و ضربهای با شمشیر به آن زد که اثری نکرد؛ سپس ضربهٔ دیگری زد و آن را کشت و شتر به پهلو بر زمین افتاد. ادامه در متن کامل
چون صالح چنین دید، نزد آنان آمد و گفت: «ای قوم، چه چیز شما را به این کار واداشت؟ ادامه در متن کامل
صالح نزد آنان آمد و گفت: «ای قوم، من فرستادهٔ پروردگارتان بهسوی شما هستم، و او به شما میفرماید: اگر توبه کنید و بازگردید و آمرزش بطلبید، شما را میآمرزم و توبهتان را میپذیرم.» اما چون این سخن را به آنان گفت، سرکشیِ شدیدی پیش گرفتند؛ و سرکشانهترین و ناپاکترین سخنان را بر زبان آوردند و گفتند: «ای صالح، اگر از… ادامه در متن کامل
صالح فرمود: «ای قوم، فردا صبح چهرههایتان زرد خواهد شد، روز دوم چهرههایتان سرخ میگردد، و روز سوم چهرههایتان سیاه خواهد شد.» چون روز نخست فرارسید، صبحگاهان چهرههایشان زرد شده بود؛ پس نزد یکدیگر رفتند و گفتند: «آنچه صالح گفته بود بر سرتان آمد!» اما سرکشانِ آنان گفتند: «سخن صالح را نمیشنویم و گفتهاش را نمیپذیریم، هرچند سخت و هولناک باشد.» چون روز دوم فرارسید، صبحگاهان چهرههایشان سرخ شده بود؛ پس نزد یکدیگر رفتند و گفتند: «ای قوم، آنچه صالح به شما گفته بود بر سرتان آمد!» سرکشانِ آنان گفتند: «اگر همگی نابود شویم نیز هرگز به سخن صالح گوش فرا نمیدهیم و خدایانی را که پدرانمان میپرستیدند رها نمیکنیم!» و نه توبه کردند و نه بازگشتند. ادامه در متن کامل
۱. ثمود، قوم صالح (ع):
تفسیر آیههای ۶۱ و ۶۲ با هم
قوم ثمود بر شیوهٔ ملتها و قبیلهها میزیستند و بزرگان و پیرانِ قوم بر آنان حکومت میکردند. در شهری که صالح در آن مبعوث شد، نُه گروه (یا نُه نفر) بودند که در زمین فساد میکردند و اصلاح نمینمودند (نمل: ۴۸)؛ پس در زمین سرکشی کردند، بتها را پرستیدند و در گردنکشی و ستمگری زیادهروی روا داشتند.
تفسیر آیهٔ ۶۱ سورهٔ هود، از «المیزان فی تفسیر القرآن»، علامه سید محمدحسین طباطبایی، جلد ۱۰، صفحهٔ ۳۰۹ تا ۳۱۷ (چاپ بیروت، مؤسسهٔ اعلمی) — تفسیر روان المیزان، tafsiralmizan.ir/ayah/11/61/
تفسیر این آیه در المیزان
بیان
خدای متعال میفرماید: « وَ إِليٰ ثَمُودَ أَخٰاهُمْ صٰالِحاً قٰالَ يٰا قَوْمِ اعْبُدُوا اللّٰهَ مٰا لَكُمْ مِنْ إِلٰهٍ غَيْرُهُ » (و بهسوی قوم ثمود، برادرشان صالح را فرستادیم؛ گفت: ای قوم من، خدا را بپرستید که معبودی جز او برای شما نیست). سخن دربارهٔ آیهٔ مشابه این، در داستان هود گذشت.
خدای متعال میفرماید: « هُوَ أَنْشَأَكُمْ مِنَ الْأَرْضِ وَ اسْتَعْمَرَكُمْ فِيهٰا » (او شما را از زمین پدید آورد و در آن به آبادانی گماشت) تا آخر آیه.
راغب گفته است: «الإنشاء إيجاد الشيء و تربيته و أكثر ما يقال ذلك في الحيوان» (انشاء یعنی پدید آوردن چیزی و پرورش دادن آن، و این واژه بیشتر دربارهٔ جانداران به کار میرود). وی گفته است:
« هُوَ الَّذِي أَنْشَأَكُمْ وَ جَعَلَ لَكُمُ السَّمْعَ وَ الْأَبْصٰارَ » (او همان کسی است که شما را پدید آورد و برایتان گوش و چشمها قرار داد). پایان سخن راغب. و نیز گفته است: «العمارة ضد الخراب» (عِمارَت، ضدّ ویرانی است)؛ گفته میشود: «عمر أرضه يعمرها عمارة» (زمینش را آباد کرد). [و خداوند] فرموده است: « وَ عِمٰارَهَ الْمَسْجِدِ الْحَرٰامِ » (و آباد ساختن مسجدالحرام)؛ و گفته میشود:
«عمرته فعمر فهو معمور» (آن را آباد کردم و آباد شد، پس آن آباد است)؛ [و خداوند] فرموده است: « وَ عَمَرُوهٰا أَكْثَرَ مِمّٰا عَمَرُوهٰا » (و آن را بیش از آنچه اینان آبادش کرده بودند، آباد ساختند) و « وَ الْبَيْتِ الْمَعْمُورِ » (و سوگند به آن خانهٔ آباد)؛ و «أعمرته الأرض» و «استعمرته» هنگامی گفته میشود که آباد کردن را به او واگذار کنی؛ [و خداوند] فرموده است: « وَ اسْتَعْمَرَكُمْ فِيهٰا » (و شما را در آن به آبادانی گماشت).
پایان سخن راغب. بنابراین «عِمارَت» (آباد کردن)، دگرگون ساختن زمین به وضعیتی است که برای بهرهبرداری از فواید مورد انتظارش شایسته گردد؛ مانند آباد ساختن خانه برای سکونت، مسجد برای عبادت، کشتزار برای کشاورزی، و باغ برای چیدن میوه و گردش در آن. و «استعمار» همان طلبِ عِمارَت و خواستنِ آبادانی است؛ به این صورت که از انسان خواسته شود زمین را آباد سازد تا برای بهرهگیری از فواید مورد انتظار آماده و شایسته شود.
و بنا بر آنچه گذشت، معنای سخن خدای متعال که فرمود: « هُوَ أَنْشَأَكُمْ مِنَ الْأَرْضِ وَ اسْتَعْمَرَكُمْ فِيهٰا » (او شما را از زمین پدید آورد و در آن به آبادانی گماشت) —و این کلام افادهٔ حصر میکند— این خواهد بود که: تنها خدای متعال است که از مواد زمینی، این حقیقت به نام «انسان» را پدید آورد؛ سپس او را با پرورش تدریجی کامل ساخت و در سرشتش نهاد که در زمین دست به تصرّف بزند و آن را به حالتی درآورد که در زندگیاش از آن سود برد و هر نیاز و کمبودی را که درمییابد با آن برطرف کند؛ یعنی شما در پیدایش و پایداریتان، جز به خدای متعال و پاک از هر نقص، به هیچکس نیازمند نیستید.
بنابراین سخن حضرت صالح: « هُوَ أَنْشَأَكُمْ مِنَ الْأَرْضِ وَ اسْتَعْمَرَكُمْ فِيهٰا » (او شما را از زمین پدید آورد و در آن به آبادانی گماشت)، در مقام بیان علت و حجتی است که با آن بر دعوتِ مطرحشدهاش در کلام « يٰا قَوْمِ اعْبُدُوا اللّٰهَ مٰا لَكُمْ مِنْ إِلٰهٍ غَيْرُهُ » (ای قوم من، خدا را بپرستید که معبودی جز او برای شما نیست) استدلال میکند. از این رو، این جمله بدون حرف عطف (با فَصل) آمده است؛ گویی به او گفته شد: چرا تنها او را بپرستیم؟ و او در پاسخ فرمود:
زیرا او همان کسی است که شما را از زمین پدید آورد و در آن به آبادانی گماشت.
و این بدان جهت است که آنان بتها را تنها به این دلیل میپرستیدند و آنها را شریکان خدای متعال قرار میدادند که بر پایه پندار باطل خود میگفتند: خدای پاک و منزه فراتر از آن است که فهمی او را فراگیرد، و برتر و دورتر از آن است که عبادتی به او برسد یا خواهش و درخواستی به سویش بالا رود؛ و از آنجا که انسان ناگزیر از ارتباط و درخواست است، واجب است برخی از آفریدگان شریفش را بپرستیم که کار این جهان خاکی و تدبیر نظام جاری در آن به آنان واگذار شده است، و با التماس و زاری به ایشان نزدیکی جوییم تا از ما خشنود شوند و خیر و برکات را بر ما فرود آورند، و بر ما خشم نگیرند تا از گزند بدیها در امان بمانیم؛ و این معبود و پروردگار، در حقیقت شفیع ما نزد خداست، چرا که خدا معبودِ همه معبودان و پروردگارِ همه پروردگاران است و همه کارها به او بازمیگردد.
بنابراین، آیین بتپرستی بر این پایه استوار است که پیوند میان خدای پاک و منزه و انسان گسسته است، و این پیوند تنها میان انسان و آن واسطههای شریفی برقرار است که بتپرستان به سویشان روی میآورند، همراه با اینکه برای این واسطهها استقلال در تأثیرگذاری و مقام شفاعت نزد خدا قائل هستند.
اما از آنجا که خودِ خدای متعال انسان را از زمین پدید آورده و او را در آن سکونت و به آبادانیاش امکان بخشیده است، با انسان پیوند دارد و به وی نزدیک است؛ و هیچیک از این اسباب و عوامل، استقلالی از خود ندارند؛ اسبابی که خدا آنها را در این جهان سامان داده و به جریان انداخته است تا با جلب رضایتشان به خیری امید بسته شود، یا با به خشم آوردنشان از شری بیم رود.
پس تنها خدای پاک و منزه است که باید پرستیده شود تا با این بندگی به رضایتش امید رود و از خشمش پروا گردد، چرا که او آفریننده انسان و هر موجود دیگر، و تدبیرکننده کار او و کار همه چیز است. بنابراین، این کلام الهی:
« هُوَ أَنْشَأَكُمْ مِنَ الْأَرْضِ وَ اسْتَعْمَرَكُمْ فِيهٰا » (او شما را از زمین پدید آورد و در آن به آبادانی واداشت)، برای بیان علت سخن پیشین و استدلال بر آن آورده شده است، از این راه که پیوند میان خدای متعال و انسان را اثبات، و هرگونه استقلال را از اسباب و عوامل نفی میکند.
از همین رو، به دنبال آن به عنوان نتیجهگیری فرمود: « فَاسْتَغْفِرُوهُ ثُمَّ تُوبُوا إِلَيْهِ » (پس، از او آمرزش بخواهید و سپس به سوی او بازگردید)؛ یعنی حال که خدای متعال یگانه کسی است که باید او را بپرستید و غیر او را واگذارید، از آن رو که آفریننده شما و تدبیرکننده کار زندگی شماست، پس از او بخواهید که نافرمانیتان را در پرستش غیر او ببخشاید، و با ایمان به او و بندگیاش به سویش بازگردید، که او نزدیک و پاسخدهنده است.
و این سخن خود را که « فَاسْتَغْفِرُوهُ » (از او آمرزش بخواهید...)، با این جمله تعلیل فرمود که « إِنَّ رَبِّي قَرِيبٌ مُجِيبٌ » (بهراستی پروردگارم نزدیک و پاسخدهنده است)؛ زیرا صالح (ع) از استدلال یادشده چنین نتیجه گرفت که خدای متعال خود عهدهدار آفرینش انسان، پرورش او و تدبیر امور زندگیاش است، و هیچیک از اسبابِ دستاندرکار در جهان، استقلالی از خود ندارند، بلکه خدای متعال است که این سبب را به این سو روانه میکند و آن دیگری را از آن سو بازمیدارد. از این رو، اوست که میان انسان و خواستههایش و همه اسبابِ کارآمد در آنها حائل است و به انسان نزدیک میباشد، نه آنگونه که بتپرستان میپندارند که هیچ درکی به او نمیرسد و هیچ عبادت و پیشکشی به درگاهش راه ندارد. و هنگامی که او نزدیک باشد، پس پاسخدهنده نیز هست؛ و چون نزدیک و پاسخدهنده است و او همان خدایی است که هیچ معبودی جز او نیست، پس واجب است که از او آمرزش بطلبند و سپس به سویش بازگردند.
۱. ثمود، قوم صالح (ع):
ثمود قومی از عربهای اصیل (عربِ عاربه) بودند که در «وادیالقری» میان مدینه و شام سکونت داشتند. آنان از انسانهای دوران پیش از تاریخاند و تاریخ جز اندکی از اخبارشان را ثبت نکرده است؛ روزگارانْ آثارشان را کهنه و محو کرده است، از این رو بر جزئیاتی که از داستانهایشان نقل میشود نمیتوان اعتماد کرد.
آنچه کتاب خدا از سرگذشت آنان بازمیگوید این است که امتی از عرب بودند، چنانکه نام پیامبرشان—که از خود آنان بود (هود: ۶۱)—بر آن دلالت دارد. آنان پس از قوم عاد پدید آمدند و تمدن و شهرنشینی داشتند؛ زمین را آباد میکردند، در دشتهای هموارش کاخها برمیافراشتند و در دل کوهها خانههایی امن میتراشیدند (اعراف: ۷۴)، و کارشان کشاورزی از طریق روانساختن چشمهها و پدیدآوردن باغها، نخلستانها و کشتزارها بود (شعراء: ۱۴۸).