فَلَمۡ تَقۡتُلُوهُمۡ وَلَٰكِنَّ ٱللَّهَ قَتَلَهُمۡۚ وَمَا رَمَيۡتَ إِذۡ رَمَيۡتَ وَلَٰكِنَّ ٱللَّهَ رَمَىٰ وَلِيُبۡلِيَ ٱلۡمُؤۡمِنِينَ مِنۡهُ بَلَآءً حَسَنًاۚ إِنَّ ٱللَّهَ سَمِيعٌ عَلِيمٞ
پس شما آنان را نکشتید، بلکه خدا آنان را کشت؛ و آنگاه که [خاک یا تیر] افکندی، تو نیفکندی، بلکه خدا افکند؛ و تا مؤمنان را از جانب خویش به آزمونی نیکو [و موهبتی شایسته] بیازماید، که بیتردید خدا شنوای داناست.
تفسیر آیهٔ ۱۷ سورهٔ انفال، از «المیزان فی تفسیر القرآن»، علامه سید محمدحسین طباطبایی، جلد ۹، صفحهٔ ۳۸ تا ۶۰ (چاپ بیروت، مؤسسهٔ اعلمی) — تفسیر روان المیزان، tafsiralmizan.ir/ayah/8/17/
تفسیر این آیه در المیزان
بیان
خدای متعال میفرماید: « فَلَمْ تَقْتُلُوهُمْ وَ لٰكِنَّ اللّٰهَ قَتَلَهُمْ وَ مٰا رَمَيْتَ إِذْ رَمَيْتَ وَ لٰكِنَّ اللّٰهَ رَميٰ » (انفال: ۱۷؛ شما آنان را نکشتید، بلکه خدا آنان را کُشت؛ و آنگاه که ریگ انداختی، تو نینداختی بلکه خدا انداخت...) تا پایان آیه. تدبّر در سیاق آیه هیچ تردیدی باقی نمیگذارد که این آیه به جنگ بدر اشاره دارد؛ به آنچه پیامبر خدا (ص) با افکندن مشتی سنگریزه بهسوی آنان انجام داد، و به آنچه مؤمنان با تیغ کشیدن بر آنان و کشتار سختشان رقم زدند. همچنین پایان آیه، یعنی فرمودهٔ خداوند: «وَ لِيُبْلِيَ الْمُؤْمِنِينَ مِنْهُ بَلٰاءً حَسَناً» (انفال: ۱۷؛ و تا مؤمنان را از سوی خویش به آزمونی نیکو بیازماید)، نشان میدهد که کلام در مقام منّتگذاری از جانب خدای متعال جاری شده است؛ و خداوند در یک جمله، دقیقاً همان چیزی را که نفی کرده اثبات نموده است، یعنی در فرمودهٔ خود: « وَ مٰا رَمَيْتَ إِذْ رَمَيْتَ » (انفال: ۱۷؛ و آنگاه که انداختی، تو نینداختی).
از همهٔ این شواهد به دست میآید که مقصود از کلام الهی: « فَلَمْ تَقْتُلُوهُمْ وَ لٰكِنَّ اللّٰهَ قَتَلَهُمْ وَ مٰا رَمَيْتَ إِذْ رَمَيْتَ وَ لٰكِنَّ اللّٰهَ رَميٰ » (پس شما آنان را نکشتید، بلکه خدا آنان را کشت؛ و آنگاه که [ریگها را] افکندی، تو نیفکندی بلکه خدا افکند)، نفیِ این احتمال است که واقعهٔ بدر و آنچه در آن از ریشهکن شدن مشرکان و چیرگی و پیروزی بر آنان پدید آمد، بر مدار عادت و قوانین شناختهشدهٔ طبیعت جاری شده باشد. وگرنه چگونه ممکن است گروهی اندک که بنا بر روایات، در میانشان جز یک یا دو اسب و چند زره و چند شمشیر نبود، بتوانند سپاهی مجهز به اسبها، سلاحها، مردان جنگی، توشه و مرکبها را ریشهکن سازند؟ سپاهی که از نظر سازوبرگ چندین برابر آنان بود، در توان و سختی رزم اصلاً با آنان مقایسه نمیشد، اسباب پیروزی را در دست داشت، عواملِ دلاوری و توانمندی همراهش بود و موقعیت مناسب برای پیشروی به آن اختصاص داشت.
مگر بدان سبب که خدای پاک و منزه با فرود آوردن فرشتگان، گامهای مؤمنان را استوار کرد و در دلهای مشرکان هراس افکند، و با آن ریگهایی که پیامبر (ص) بهسویشان پرتاب کرد، شکست را بر آنان مسلط ساخت؛ در نتیجه مؤمنان همهٔ آنان را با کشتن و اسیر کردن فرا گرفتند، نیرنگشان باطل شد، نفسهایشان فرو نشست و هیاهویشان خاموش گشت.
از این رو سزاوار است آنچه از کشته شدن به دست مؤمنان بر سر آنان آمد، و نیز آن پرتابی که جمعشان را پراکند و شکست را در میانشان افکند، به خدای سبحان نسبت داده شود نه به مؤمنان.
بنابراین، نفیِ موجود در آیه با نوعی عنایت در قالب یک ادعا مطرح شده و ناظر به استناد این رخدادهاست؛ یعنی انتساب کشته شدن [مشرکان] با تمام ابعادش به سببی الهی و غیرعادی. این امر منافاتی ندارد با اینکه وقایع رخداده در آن، به اسباب نزدیک و شناختهشده در طبیعت منسوب شود؛ بهگونهای که مؤمنان کشندهٔ مقتولانِ مشرک به شمار آیند و پیامبر (ص) نیز پرتابکنندهٔ ریگهایی دانسته شود که افکند.
و کلام الهی: « وَ لِيُبْلِيَ الْمُؤْمِنِينَ مِنْهُ بَلاٰءً حَسَناً » (و تا مؤمنان را از جانب خویش به آزمونی نیکو بیازماید [یا نعمتی نیکو دهد])؛ ظاهر این است که ضمیر « مِنْهُ » به خدای متعال بازمیگردد. این جمله برای بیان هدف آمده و بر گزارهای مقدّر و محذوف عطف شده است؛ و تقدیر کلام چنین است: خداوند آنچه را از کشتن مشرکان و پرتاب ریگ رخ داد، تنها بهخاطر مصالح بزرگی نزد خود به انجام رساند، و نیز تا مؤمنان را با آزمایشی نیکو بیازماید یا با نعمتی نیکو به آنان انعام کند؛ که آن نعمت همان نابود کردن دشمنشان، برافراشتن کلمهٔ توحید به دست آنان، و بینیاز ساختنشان با غنایمی است که به چنگ آوردند.
و کلام الهی: « إِنَّ اللّٰهَ سَمِيعٌ عَلِيمٌ » (همانا خدا شنوای داناست)، دلیلی است بر کلام پیشین: « وَ لِيُبْلِيَ الْمُؤْمِنِينَ » (و تا مؤمنان را بیازماید)؛ یعنی خدای متعال آنان را میآزماید [و نعمت میبخشد] چون به فریادرسیخواهیِ آنان شنوا و به حالشان داناست، پس آنان را از جانب خویش به آزمونی نیکو میآزماید [و نعمتی نیکو میدهد].
و نتیجهگیریِ آمده در صدر آیه: « فَلَمْ تَقْتُلُوهُمْ » (پس شما آنان را نکشتید...)، به معنایی وابسته است که آیات پیشین، از: « إِذْ تَسْتَغِيثُونَ رَبَّكُمْ » (آنگاه که از پروردگارتان یاری میخواستید) تا پایان آن آیات، در بر دارند؛ چرا که آن آیات، نعمتهای خدا بر مؤمنان را برمیشمارند؛ از فرو فرستادن فرشتگان و یاری رساندن به وسیلهٔ آنان، پوشاندن خواب سبک بر ایشان، باراندن باران از آسمان بر آنان، و آنچه به فرشتگان وحی شد مبنی بر یاریِ مؤمنان، استوار ساختن گامهایشان و افکندن رعب در دل دشمنانشان. پس هنگامی که سخن به اینجا رسید، این کلام را بر آن مترتب ساخت که: « فَلَمْ تَقْتُلُوهُمْ وَ لٰكِنَّ اللّٰهَ قَتَلَهُمْ وَ مٰا رَمَيْتَ إِذْ رَمَيْتَ وَ لٰكِنَّ اللّٰهَ رَميٰ » (پس شما آنان را نکشتید، بلکه خدا آنان را کشت؛ و چون [تیر یا ریگ] افکندی، تو نیفکندی، بلکه خدا افکند).
بنا بر این، کلام خدا از: « يٰا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِذٰا لَقِيتُمُ » (ای کسانی که ایمان آوردهاید، هرگاه [با کافران] روبهرو شدید...) تا: « وَ بِئْسَ الْمَصِيرُ » (و چه بد سرانجامی است!)، جملهای معترضه (میانهگیر) است که به سخن او: « فَاضْرِبُوا فَوْقَ الْأَعْنٰاقِ وَ اضْرِبُوا مِنْهُمْ كُلَّ بَنٰانٍ » (پس بر فراز گردنها بزنید و همهٔ سرانگشتانشان را قطع کنید) یا به معنای برآمده از این جملههای پیدرپی پیوند دارد؛ و کلام الهی: « فَلَمْ تَقْتُلُوهُمْ » (پس شما آنان را نکشتید...) از حیث نظم و سیاق، به کلامِ پیش از این معترضه متصل است.
گاه در پیوند و نظم این آیه، دو وجه دیگر نیز یاد میشود:
نخست اینکه چون خدای پاک و منزه در آیهٔ پیشین آنان را به کشتن فرمان داد، در پیِ آن یادآور شد که پیروزیِ روز بدر و مغلوب ساختن مشرکان تنها به نصرت و یاری او بوده است، تا نعمتی را یادآوری فرماید.
این وجه را ابو مسلم [اصفهانی] ذکر کرده است.
وجه دوم این است که چون مؤمنان به پیکار فرمان یافتند و آنگاه برخی از آنان میگفتند: «أنا قتلت فلانا و أنا فعلت كذا» (من فلانی را کشتم و من چنان کردم)، این آیه برای هشدار به آنان فرود آمد تا به کارهای خویش خودپسندی نورزند؛ و چه بسا دربارهٔ حرف «فاء» چنین گفتهاند: در سخن خداوند: « فَلَمْ تَقْتُلُوهُمْ » (پس شما آنان را نکشتید)، این حرف تنها برای پیوند دادن جملهها به یکدیگر آمده است؛ اما سخن درست همان است که پیشتر آوردیم.
بحث روایی
و در تفسیر برهان از ابنشهرآشوب از ثعلبی از ضحاک از عکرمه از ابنعباس روایت است دربارهٔ این سخن که خدای متعال میفرماید: « وَ مٰا رَمَيْتَ إِذْ رَمَيْتَ » (و هنگامی که [ریگها را] افکندی، تو نیفکندی)، پیامبر (ص) به علی (ع) فرمود:
«ناولني كفا من حصى»؛ («مشتی سنگریزه به دستم بده»). و علی آن را به دست ایشان داد و پیامبر آن را به سوی چهرههای قریش پاشید، پس کسی [از مشرکان] نماند مگر آنکه هر دو چشمش از سنگریزه پر شد.
میگویم: در کتاب «الدر المنثور» نیز این روایت از طبرانی، ابوالشیخ و ابنمردویه از ابنعباس نقل شده است. عیاشی هم در تفسیر خود، حدیثِ دستبهدستدادن سنگریزه (مناوله) را از محمد بن کُلَیب اسدی، از پدرش، از امام صادق (ع) روایت کرده و در روایتی دیگر از امیرالمؤمنین علی (ع) آورده است.
و در کتاب «الدر المنثور»، ابنجریر از محمد بن قیس و محمد بن کعب (رضیاللهعنهما) روایت کرده است که گفتند: چون دو سپاه به یکدیگر نزدیک شدند، پیامبر خدا (ص) مشتی خاک برداشتند و آن را به سوی چهرههای دشمن پاشیدند و فرمودند: «شاهت الوجوه»؛ (زشت و دگرگون باد این چهرهها!). پس آن خاک در چشمان همهٔ آنان رفت و یاران پیامبر خدا (ص) رو به آنان آوردند و به کشتنشان پرداختند، و شکست مشرکان در همان پرتابِ پیامبر خدا (ص) رقم خورد؛ پس خدای متعال این آیه را فرو فرستاد: « وَ مٰا رَمَيْتَ إِذْ رَمَيْتَ -إلي قوله- سَمِيعٌ عَلِيمٌ »؛ (و چون [آن خاک را] افکندی، تو نیفکندی بلکه خدا افکند... تا آنجا که میفرماید: بهراستی خدا شنوای داناست [انفال: ۱۷]).
میگویم: مراد از نزول آیه، نازلشدن آن پس از این واقعه است، در حالی که ماجرا را بازگو میکند، نه اینکه درست در همان لحظه نازل شده باشد؛ و این شیوه در روایات اسباب نزول بسیار رایج است. ابنهشام نیز در سیرهٔ خود یادآور شده است که پیامبر (ص) به سوی آنان خاک افکند و سپس یارانش را به حمله و یورشِ دوباره (کَرّه) فرمان داد، و بدین ترتیب شکستِ دشمن رقم خورد.