قَدۡ نَعۡلَمُ إِنَّهُۥ لَيَحۡزُنُكَ ٱلَّذِي يَقُولُونَۖ فَإِنَّهُمۡ لَا يُكَذِّبُونَكَ وَلَٰكِنَّ ٱلظَّٰلِمِينَ بِـَٔايَٰتِ ٱللَّهِ يَجۡحَدُونَ
بهخوبی میدانیم که آنچه میگویند تو را اندوهگین میسازد؛ ولی آنان در حقیقت تو را تکذیب نمیکنند، بلکه این ستمکاران آیات خدا را انکار میکنند.
تفسیر آیهٔ ۳۳ سورهٔ انعام، از «المیزان فی تفسیر القرآن»، علامه سید محمدحسین طباطبایی، جلد ۷، صفحهٔ ۶۱ تا ۶۳ (چاپ بیروت، مؤسسهٔ اعلمی) — تفسیر روان المیزان، tafsiralmizan.ir/ayah/6/33/
تفسیر این آیه در المیزان
بیان
خدای متعال میفرماید: « قَدْ نَعْلَمُ إِنَّهُ لَيَحْزُنُكَ الَّذِي يَقُولُونَ » (بهخوبی میدانیم که آنچه میگویند تو را اندوهگین میسازد) تا پایان آیه. کلمهٔ «قد» حرفی است برای تحقیق (تأکید و حتمیت) در فعل ماضی، و در فعل مضارع بر تقلیل (کمی و ندرت) دلالت دارد؛ البته گاهی در مضارع نیز برای تحقیق به کار میرود که در این آیه همین معنا مراد است. «حزنه كذا» و «أحزنه» (فلان امر او را اندوهگین ساخت) به یک معنا هستند، و این کلمه به هر دو صورت قرائت شده است.
و این سخن خدای متعال که: « فَإِنَّهُمْ لاٰ يُكَذِّبُونَكَ » (چرا که آنان تو را تکذیب نمیکنند)، هم با تشدید از باب تفعیل [يُكَذِّبُونَكَ] و هم بدون تشدید [يُكْذِبُونَكَ] قرائت شده است. ظاهر این است که حرف «فاء» در « فَإِنَّهُمْ » برای تفریع (نتیجهگیری) آمده است؛ گویا معنا چنین است: بهخوبی میدانیم که گفتارِ آنان تو را اندوهگین میسازد، ولی سزاوار نیست این سخنان تو را غمگین کند؛ زیرا تکذیبِ آنان در واقع به تو بازنمیگردد، چون تو جز به سوی ما دعوت نمیکنی و نقشی جز رسالت نداری، بلکه آنان با این کار به آیات ما ستم روا میدارند و آن را انکار میکنند.
بنابراین، آنچه در این آیه آمده همراه با سخن او در پایانِ این آیات که: « ثُمَّ إِلَيْهِ يُرْجَعُونَ » (سپس به سوی او بازگردانده میشوند)، در معنای کلام خدای متعال است که میفرماید: « وَ مَنْ كَفَرَ فَلاٰ يَحْزُنْكَ كُفْرُهُ إِلَيْنٰا مَرْجِعُهُمْ فَنُنَبِّئُهُمْ بِمٰا عَمِلُوا إِنَّ اللّٰهَ عَلِيمٌ بِذٰاتِ الصُّدُورِ» (و هر که کفر ورزد، کفرش تو را اندوهگین نسازد؛ بازگشتشان به سوی ماست و آنان را از آنچه کردهاند باخبر خواهیم ساخت، چرا که خدا به راز سینهها داناست) (لقمان: ۲۳)، و این سخن او که: «فَلاٰ يَحْزُنْكَ قَوْلُهُمْ إِنّٰا نَعْلَمُ مٰا يُسِرُّونَ وَ مٰا يُعْلِنُونَ» (پس گفتارشان تو را اندوهگین نسازد؛ بیگمان ما آنچه را پنهان میدارند و آنچه را آشکار میکنند میدانیم) (یس: ۷۶)، و دیگر آیاتی که در دلداریدادن به پیامبر (ص) فرود آمده است. این معنا بنا بر قرائتِ با تشدید بود.
اما بنا بر قرائتِ بدون تشدید، معنا چنین خواهد بود: اندوهگین مباش؛ چرا که آنان با اثباتِ دروغبودن آنچه به آن دعوت میکنی، بر تو چیره نخواهند شد و دلیلت را با هیچ برهانی باطل نخواهند ساخت؛ بلکه فقط با انکار آیات الهی به آن ستم میکنند و بازگشتشان به سوی اوست.
و این سخن او که: « وَ لٰكِنَّ الظّٰالِمِينَ بِآيٰاتِ اللّٰهِ يَجْحَدُونَ » (ولی ستمکاران آیات خدا را انکار میکنند)؛ ظاهر سیاق اقتضا میکرد که گفته شود:
«وَلٰكِنَّهُمْ» (ولی آنان)؛ پس به کار بردن اسم ظاهر [ستمکاران، به جای ضمیرِ «آنان»] برای دلالت بر این است که انکارِ آنان تنها برخاسته از ستمگریِ خودشان است، نه از سرِ ناتوانی در درک، ناآگاهی یا مانند آن. بنابراین، کارشان جز سرکشی، زیادهخواهی و طغیان نیست؛ و به زودی خدا آنان را برمیانگیزد و سپس به سوی او بازگردانده میشوند.
از همین رو، در کلام التفات (تغییر سیاق از متکلم به غایب) رخ داده و فرموده است: « بِآيٰاتِ اللّٰهِ » (به آیات خدا) و نفرموده «بآياتنا» (به آیات ما)، تا نشان دهد این کارِ آنان، ستیزهجویی با مقام الوهیت و برتریجویی در برابر آن است؛ همان مقامی که هیچ چیز تابِ ایستادگی در برابرش را ندارد.
در تفسیر معنای آیه، وجوه دیگری نیز گفته شده است:
نخست، نظری که بیشتر مفسران گفتهاند؛ اینکه معنا چنین است: در دل و از روی باور تو را تکذیب نمیکنند، بلکه تنها به زبان و از سر لجاجت، تکذیب را آشکار میسازند.
دوم اینکه: آنان در واقع تو را تکذیب نمیکنند، بلکه مرا تکذیب مینمایند؛ چرا که تکذیبِ تو به من بازمیگردد و ویژهٔ تو نیست. این وجه با وجهی که ما پیشتر آوردیم تفاوت دارد، هرچند به آن نزدیک است؛ و هر دو وجه بر پایهٔ قرائت با تشدید است.
سوم اینکه: تو را دروغگو نمییابند [و هرگز ندیدهاند که دروغ بگویی]. چنانکه عرب میگوید: «قاتلناهم فما أجبناهم»؛ یعنی «ما صادفناهم جبناء» (با آنان جنگیدیم و ترسویشان نیافتیم). اما وجه درست همان است که پیشتر گذشت.