قُلۡ أَغَيۡرَ ٱللَّهِ أَتَّخِذُ وَلِيّٗا فَاطِرِ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضِ وَهُوَ يُطۡعِمُ وَلَا يُطۡعَمُۗ قُلۡ إِنِّيٓ أُمِرۡتُ أَنۡ أَكُونَ أَوَّلَ مَنۡ أَسۡلَمَۖ وَلَا تَكُونَنَّ مِنَ ٱلۡمُشۡرِكِينَ
بگو: «آیا جز خدا سرپرستی برگزینم؟ همان که آفرینندهٔ آسمانها و زمین است و روزی میبخشد و خود روزی داده نمیشود.» بگو: «من مأمور شدهام که نخستین مسلمان [و تسلیم در برابر پروردگار] باشم، و [به من فرمان داده شده که:] هرگز از مشرکان مباش.»
تفسیر آیهٔ ۱۴ سورهٔ انعام، از «المیزان فی تفسیر القرآن»، علامه سید محمدحسین طباطبایی، جلد ۷، صفحهٔ ۳۰ تا ۳۳ (چاپ بیروت، مؤسسهٔ اعلمی) — تفسیر روان المیزان، tafsiralmizan.ir/ayah/6/14/
تفسیر این آیه در المیزان
بیان
خدای متعال میفرماید: « قُلْ أَ غَيْرَ اللّٰهِ أَتَّخِذُ وَلِيًّا فٰاطِرِ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ وَ هُوَ يُطْعِمُ وَ لاٰ يُطْعَمُ » (بگو: آیا سرپرستی جز خدا برگزینم، در حالی که او پدیدآورندهٔ آسمانها و زمین است و اوست که روزی میدهد و خود روزی داده نمیشود؟؛ انعام: ۱۴)؛ این کلام، آغازی است برای استدلال بر یگانگی خدای متعال و اینکه او هیچ شریکی ندارد.
آنچه از تاریخ بتپرستی و برگزیدن بتها و خدایان به دست میآید، این است که آنان تنها به یکی از دو انگیزه به این آیین گردن نهادند و در برابر معبودان خضوع کردند: یا از آن رو بود که خود را برای ادامهٔ زندگی، نیازمندِ اسباب و عوامل فراوانی دیدند؛ عواملی چون خوردن غذا، پوشاک، مسکن، همسر، فرزندان، ایل و تبار و مانند آن. در نگاهی ساده و ابتدایی، مهمترینِ اینها خوراک است که نیاز انسان به آن از نیازش به هر چیز دیگری شدیدتر است؛ و آنان بر این باور بودند که هر دسته از این نیازها به سببی وابسته است و همان سبب است که بهرهمندی از وسیلهٔ برطرف ساختنِ آن نیاز را به آنان ارزانی میدارد؛ مانند سببی که از آسمان باران میباراند تا چراگاه و گیاه بروید تا خوراکِ چهارپایانشان فراهم شود و سرسبزی و فراوانی نصیب خودشان گردد؛ و مانند سببی که کار دشت و کوه را تدبیر میکند، یا بذر مهر و الفت میافشاند، یا کار دریا و کشتیهای روان در آن به او واگذار شده است.
سپس دریافتند که توانِ خودشان برای دستیافتن به آن نیاز یا نیازمندیهای ضروری بسنده نیست؛ از این رو ناچار شدند در برابر سببی که نیازشان با آن گره خورده بود خضوع کنند، آن را معبودِ خود برگزینند و سپس بپرستندش.
و یا از آن رو بود که دیدند این انسانِ بیسلاح و بیدفاع، آماج تیرهای حوادث است و در محاصرهٔ ناگواریها و گزندهای بزرگ و عمومی قرار دارد که تاب ایستادگی در برابر آنها را ندارد؛ مانند سیل، زلزله، طوفان، قحطی و وبا؛ و همچنین در محاصرهٔ بلاها و رنجهای خُردترِ بیشماری است مانند بیماریها، دردها، سقوط، تهیدستی، نازایی، دشمن، حسود، بدخواهِ کینهتوز و جز آن. سپس برای این بلاها اسبابی چیره و دستنیافتنی پنداشتند که فرستندهٔ این ناگواریها به سوی آنانند، با آنها پشتشان را میشکنند و زلالیِ زندگیشان را کدر میسازند. آنان این اسباب را آفریدگانی برتر و آسمانی به شمار آوردند؛ مانند اربابِ انواع (فرشتگان موکل بر گونههای موجودات)، ارواح ستارگان و اجرام آسمانی. از این رو، از ترس خشم و عذابشان، آنها را معبود گرفتند و پرستیدند، تا با پرستش دلشان را به دست آورند و با خضوع و درماندگی خشنودشان سازند، تا شاید از این ناگواریها و مصیبتها رهایی یابند و از گزندها و زیانهایی که از سوی آنها فرود میآید، در امان بمانند.
این آیه، یعنی سخن خدای متعال که میفرماید: « قُلْ أَ غَيْرَ اللّٰهِ أَتَّخِذُ وَلِيًّا » (بگو: آیا جز خدا سرپرستی برگزینم؟!) تا آخر آیه، و آیات پس از آن، با وارونه ساختنِ همان دو دلیلِ مشرکان علیه خودشان با آنان استدلال میکند؛ یعنی اصلِ دلیل را میپذیرد و آن را درست میشمارد، ولی روشن میسازد که لازمهٔ همان دلیل این است که تنها خدای پاک و منزه پرستیده شود و هر شریکِ ساختگی از او نفی گردد.
بنابراین، این سخن خدای متعال که میفرماید: « قُلْ أَ غَيْرَ اللّٰهِ أَتَّخِذُ وَلِيًّا فٰاطِرِ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ وَ هُوَ يُطْعِمُ وَ لاٰ يُطْعَمُ » (بگو: آیا جز خدا، آفرینندهٔ آسمانها و زمین، سرپرستی برگزینم؛ در حالی که او روزی میبخشد و خود روزی داده نمیشود؟!)، اشاره به استدلال از راه نخست است؛ یعنی راهِ امید، به این که معبود از آن رو پرستیده شود که نعمتبخش است و در نتیجه، پرستش او به عنوان شکرگزاری در برابر نعمتش، سببی برای فزونیِ آن نعمت گردد.
خدای پاک و منزه به پیامبرش (ص) فرمان داده است تا در قالب پرسش، برای آنان روشن سازد که تنها خدای پاک و منزه صاحب و سرپرست نعمتی است که انسان و دیگر موجودات از آن بهرهمند میشوند؛ زیرا او روزیبخشی است که نیاز ندارد دیگری به او روزی دهد؛ روزی میبخشد و خود روزی داده نمیشود. دلیل بر این امر آن است که خدای متعال آسمانها و زمین را آفرید و آنها را از تاریکیِ نیستی به روشناییِ هستی درآورد و با نعمتِ تحقق و ثبوت، هستیشان بخشید؛ سپس برای پایدار ماندنِ وجودشان، نعمتهایی بیشمار که جز او کسی توان شمارش آنها را ندارد بر آنها فرو ریخت، که از جملهٔ آنها خوراک بخشیدن به انسان و دیگر موجودات است. بیگمان همهٔ این نعمتها که برای بقای هستیِ انسان و غیر او فراهم آمده، و همهٔ اسبابی که این نعمتها را به جایگاههای شایستهاش میرسانند، به آفرینشگری او و پدید آوردنِ اشیا بازمیگردد؛ اسباب و مسبّبات نیز همگی ساخته و پرداختهٔ او هستند.
بنابراین، روزی که در نظر انسان مهمترین جلوهٔ آن خوراک است، تنها به خدای پاک و منزه بازمیگردد؛ پس واجب است که فقط خدای یگانه پرستیده شود، زیرا اوست که بیآنکه نیازی به خوراک دادنِ دیگری داشته باشد، به ما خوراک میبخشد.
از آنچه بیان کردیم، نخست روشن شد که تعبیر کردن از بندگی و معبودگزینی با «سرپرستگرفتن» در سخن او که میفرماید: « أَ غَيْرَ اللّٰهِ أَتَّخِذُ وَلِيًّا » (آیا جز خدا سرپرستی برگزینم؟!)، از این رو بوده است که این برهان از زاویهٔ نعمتبخشیِ خدای متعال با روزی دادن و اطعام سامان یافته است.
و دوم اینکه تمسک به عبارتِ « فٰاطِرِ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ » (آفرینندهٔ آسمانها و زمین)، تنها برای بیان سببِ انحصارِ روزیبخشی به خدای متعال بوده است؛ چنانکه پیشتر بیان شد. چه بسا این نکته از گوشه و کنایهای نیز به دست آید که در این سخن آمده است:
« وَ لاٰ يُطْعَمُ » (و خود روزی داده نمیشود)؛ زیرا در این عبارت کنایهای است به اینکه دیگر کسانی که آنان به عنوان معبود برگزیدهاند، مانند عیسی و دیگران، به خوراک یا چیزهایی نظیر آن نیازمندند.
ممکن است از ذکر این وصف در برهان، چنین فهمیده شود که این تعبیر اشاره به راه و شیوه دیگری برای اقامه دلیل بر یگانگی خدای متعال است؛ شیوهای که از هر دو روش پیشین شریفتر و برتر است. خلاصهاش این است که خدای پاک و منزه پدیدآورنده این جهان است و آفرینشِ نخستینِ همهچیز به او بازمیگردد، پس خضوع و فروتنی در برابر او واجب است.
دلیل برتر بودن این شیوه آن است که آن دو شیوه دیگر، هرچند یکتایی معبود را از جهت پرستششدن اثبات میکنند، ولی با این حال از یک کاستی خالی نیستند؛ و آن اینکه نتیجه آن دو، واجب بودن عبادت خدا به طمع رسیدن به نعمت یا از ترس عذاب است. بنابراین در آن دو شیوه، مقصود اصلی جلب نعمت یا در امان ماندن از عذاب است، نه خودِ ذات پاک و منزه خدا؛ اما این شیوه نتیجه میدهد که عبادت خدا واجب است، چون او خودْ خدای پاک و منزه است (و شایسته پرستش).
سوم اینکه: اختصاص دادن اطعام (روزی دادن و خوراندن) به ذکر از میان نعمتهای فراوان خدای متعال، به این جهت است که در نگاه ابتدایی و ساده، نیاز به غذا آشکارترین نیاز هر جاندارِ زنده، از جمله انسان است.
سپس خدای پاک و منزه پس از پایان استدلال، به پیامبرش (ص) فرمان داد برای آنان مطلبی را بازگوید که این برهان عقلی را تأیید میکند؛ و آن اینکه خدا از راه وحی به او دستور داده است در برگزیدن معبود، همان راهی را بپیماید که عقل به آن رهنمون میشود یعنی توحید و یکتاپرستی، و او را صریحاً بازداشته است از اینکه از این راه پا فراتر نهد و به مشرکان بپیوندد؛ از این رو فرمود:
« قُلْ إِنِّي أُمِرْتُ أَنْ أَكُونَ أَوَّلَ مَنْ أَسْلَمَ » (بگو: من مأمور شدهام که نخستین کسی باشم که تسلیم فرمان خدا میشود) و سپس فرمود: « وَ لاٰ تَكُونَنَّ مِنَ الْمُشْرِكِينَ » (و هرگز از مشرکان مباش).
در اینجا دو نکته باقی میماند: نخست اینکه: در این سخن که « أَوَّلَ مَنْ أَسْلَمَ » (نخستین تسلیمشده)، اگر مقصود نخستین کسی باشد که از میان شما مردم اسلام آورده، معنایش روشن است؛ زیرا پیامبر (ص) پیش از امتش اسلام آورد. اما اگر مقصود، نخستین مسلمان بدون هیچ قید و شرطی باشد — چنانکه ظاهرِ رها و مطلق بودن آیه نیز همین است — اولویت و پیشگامی ایشان از نظر رتبه و مقام خواهد بود، نه از نظر زمان.
دوم اینکه: چون نتیجه برهان، بندگی بود و بندگی نوعی خضوع و تسلیم است، به کار بردن واژه «اسلام» در این مقام، مناسبتر از واژه «ایمان» بود؛ زیرا اسلام بهتر بر هدفِ عبادت — که همان خضوع و فروتنی است — دلالت دارد.