۞ وَلَهُۥ مَا سَكَنَ فِي ٱلَّيۡلِ وَٱلنَّهَارِۚ وَهُوَ ٱلسَّمِيعُ ٱلۡعَلِيمُ
و هر چه در شب و روز آرام گرفته [و قرار یافته] از آنِ اوست، و او شنوای داناست.
تفسیر این آیه همراه آیههای دیگر
بیان
تفسیر آیههای ۱۲ و ۱۳ با هم
پس اینکه خدای متعال میفرماید: « قُلْ لِمَنْ مٰا فِي السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ » تا آخر آیه (بگو: آنچه در آسمانها و زمین است از آنِ کیست؟)، متضمن یکی از مقدمات این برهان است؛ و کلام دیگرش که: « كَتَبَ عَليٰ نَفْسِهِ الرَّحْمَهَ » (رحمت را بر خود واجب ساخته است)، مقدمهٔ دیگری را در بر دارد؛ و این سخن او که: « وَ لَهُ مٰا سَكَنَ فِي اللَّيْلِ وَ النَّهٰارِ » تا آخر آیه (و هر چه در شب و روز آرام گرفته از آنِ اوست)، مقدمهٔ سومی است که بهمنزلهٔ جزئی از این برهان به شمار میآید.
تفسیر آیهٔ ۱۳ سورهٔ انعام، از «المیزان فی تفسیر القرآن»، علامه سید محمدحسین طباطبایی، جلد ۷، صفحهٔ ۲۶ تا ۳۰ (چاپ بیروت، مؤسسهٔ اعلمی) — تفسیر روان المیزان، tafsiralmizan.ir/ayah/6/13/
تفسیر این آیه در المیزان
بیان
خدای متعال میفرماید: « وَ لَهُ مٰا سَكَنَ فِي اللَّيْلِ وَ النَّهٰارِ وَ هُوَ السَّمِيعُ الْعَلِيمُ » (و هر آنچه در شب و روز آرام یافته و قرار دارد از آنِ اوست، و او شنوای داناست). سکونت در شب و روز به معنای قرار گرفتن در ظرفِ این جهان طبیعی است؛ جهانی که تدبیر کارش با شب و روز انجام میگیرد و نظام آن با گسترشِ نوری که از خورشیدی درخشان فرو میریزد و پدید آمدن دگرگونیهای نوری در آن، بر اثر دوری و نزدیکی، بیشی و کمی، حضور و غیبت، و روبهرویی (مسامته: در یک راستا قرار گرفتن) و مانند اینها، جریان مییابد.
از این رو، شب و روز گهوارهای همگانیاند که عناصر کلّی و پدیدههای برآمده از آنها (موالید سهگانه: جماد و گیاه و حیوان) در آن پرورش مییابند؛ پرورشی که تکتک اجزا و افرادشان را به سوی سرانجامی که برایشان مقدر شده پیش میبرد و آنها را از حیث جان و تن به کمال میرساند.
و همانگونه که اقامتگاه—خواه عمومی باشد و خواه اختصاصی—در هستیِ ساکنِ خود اثری تمام دارد؛ مانند انسانی که در سرزمینی مسکن میگزیند و برای جستوجوی روزی در آن رفتوآمد میکند، از دانهها، میوهها و جانورانی که در آن پرورش مییابند روزی میخورد، از آبش مینوشد، از هوایش نفس میکشد، از ویژگیهای اقلیمی آن اثر میگذارد و اثر میپذیرد، و همهٔ اندامهای بدنش متناسب با اندازه و مقتضیات آن منطقه رشد میکند؛ شب و روز نیز در پیدایشِ همهٔ موجوداتی که در ظرف آن دو پدید میآیند، نقشی کامل و بنیادی دارند.
انسان نیز از موجوداتی است که در شب و روز جای گرفته است. او به خواست خدا از پیوستن اجزای ساده و مرکب بر صورتی ویژه پدید آمده و هستیاش چه در آغاز پیدایش و چه در ماندگاری، با حیاتی ویژه ممتاز گشته است که بر اندیشه، آگاهی و اراده استوار است؛ ویژگیهایی که از نیروهای باطنی و عاطفیِ او فراهم میآیند؛ همان نیروهایی که او را به بهدستآوردن سودها و دورکردن زیانها فرمان میدهند و او را به برپایی جامعهای فرامیخوانند که در آن شاهد چنین اموری هستیم: تفاهم از راه زبانها، همپیمانی بر پیروی از سنتها، قوانین و آداب در معاشرتها و دادوستدها، و نیز پایبندی به دیدگاهها و باورهای همگانی دربارهٔ نیکی و بدی، دادگری و بیداد، فرمانبرداری و نافرمانی، پاداش و کیفر، و جزا و بخشش.
و چون خدای پاک و منزه آفرینندهٔ شب و روز و هر آن چیزی است که در آن دو قرار دارد و در پدید آوردنشان یگانه است، پس هر آنچه در شب و روز جای دارد نیز از آنِ اوست؛ و او مالک حقیقیِ سراسر شب و روز، ساکنان آنها و پیامدهای وجودیشان از رخدادها، کارها و گفتارهاست، و نظام جاری در آنها با وسعت شگفتانگیزش به او تعلق دارد. بنابراین، او به گفتارهای ما اعم از صداها و اشارهها شنواست، و به کارهای ما با ویژگیهای نیکی و بدی، دادگری و ستم، احسان و بدرفتاری، و سعادت و شقاوتی که جانها کسب میکنند، کاملاً داناست.
چگونه ممکن است او به این امور نادان باشد، در حالی که همهٔ آنها در ملک او و به اذن او پدید آمدهاند؟ علاوه بر این، شیوهٔ پیدایش و وجود این دسته از امور—یعنی نیکی و بدی، دادگری و بیداد، فرمانبرداری و نافرمانی، و نیز واژههایی که بیانگر معانی ذهنیاند—همگی اموری علمی (ادراکی) هستند که جز در ظرف علم و آگاهی اصلاً تحققی ندارند. از همین روست که میبینیم هیچ کاری از ما سر نمیزند که متصف به خوبی یا بدی، و فرمانبری یا نافرمانی باشد، و هیچ صدای سامانیافتهای کلام نامیده نمیشود، مگر آنکه بدان علم داشته باشیم و جهت و مقصود آن را اراده کرده باشیم.
و چگونه ممکن است چیزی که در ذات خود امری علمی (ادراکی) است در تملک کسی درآید، و سپس مالک آن بدان جاهل باشد و از آن آگاهی نداشته باشد؟! (در این سخن نیک بیندیش).
و خدای پاک و منزه همان کسی است که این جهان را با گستردگی شگفتانگیزش، در اجزای سادهاش پدید آورد؛ و آن را در اجزای عنصری و مرکبش بر نظمی خردربا استوار ساخت؛ سپس ما را آفرید و در شب و روز جای داد، آنگاه شمارِ ما را فزونی بخشید و نظام جامعهٔ بشری را در میانمان به جریان انداخت؛ سپس ما را به وضعِ زبانها و پایهریزیِ سنتها و قراردادهای اجتماعی راهنمایی کرد؛ او همواره گامبهگام با ما و دیگر اسباب همراه بوده است و در گذرِ شب و روز، لحظهبهلحظه ما و آنها را به پیش برده و رویدادهای بیشماری را یکی پس از دیگری رقم زده است.
تا آنکه یکی از ما سخنی میگوید؛ پس او با الهام خویش، معنا را در دلش مینهد، با شناساندنِ خود، واژه را بر زبانش جاری میسازد، با شنواییبخشیدنِ خویش، صدا را به گوش مخاطب میرساند، با نگاهبانیِ خود، معنای آن را به سوی ذهن او پیش میبرد و با آموزش خویش، معنا را به اندیشهاش میفهماند؛ سپس با ارادهای که در او برمیانگیزد، وی را به پذیرش آنچه گوینده القا کرده وامیدارد یا با ناخوشایندیِ بازدارندهاش، از آن بازمیدارد. و او در تمام این مراحلی که سرانگشتان شمارش از شمردنشان درمیمانند، راهبر، پیشبرنده، هدایتگر، نگهبان و مراقب است! پس چگونه گویندهای میتواند جز این بگوید که خدای متعال شنوای داناست، و «و ما يكون من نجوى ثلاثة إلا هو رابعهم و لا خمسة إلا هو سادسهم و لا أدنى من ذلك و لا أكثر إلا هو معهم أينما كانوا ثم ينبئهم بما عملوا يوم القيامة إن الله بكل شيء عليم» (هیچ گفتوگوی پنهانیِ سهنفرهای نیست مگر اینکه او چهارمینِ آنهاست، و نه پنجنفرهای مگر اینکه او ششمینِ آنهاست، و نه کمتر از آن و نه بیشتر، مگر اینکه هر جا باشند او با آنهاست؛ سپس در روز قیامت آنان را به آنچه انجام دادهاند آگاه میسازد؛ بیگمان خدا به هر چیزی داناست؛ مجادله: ۷).
و همچنین هنگامی که یکی از ما کاری انجام میدهد -خواه نیک باشد یا بد- آن کار فرزندی است زادهٔ پدر و مادری که آن را زیر نظارتِ اختیار و اراده میزایند؛ در حالی که این کار پس از پیمودن راهی دور و روزگاری دراز در پشتهای سببهای فاعلی و رَحِمهای علتهای انفعالیِ دیگر به آن دو منتقل شده است، تا آنجا که به آنچه خدا بدان داناتر است پایان یابد. و خدای پاک و منزه پیوسته آن را با ارادهٔ خویش از دامانی به دامان دیگر منتقل میساخت، در حالی که زمین در قبضهٔ قدرت او و آسمانها به دست راست او پیچیده است، تا آنکه به منزلگاه اختیار فرود آمد؛ پس منزل به منزل به اذن خویش با آن همراه بود تا از افقِ عینیت سر برآورد و جایگاه خود را در سرای شب و روز برگرفت؛ سپس پیوسته در بخشهایی از جهان هستی که از آن اثر میپذیرند، همچون یکی از سببهای جاری جریان دارد، و خدای پاک و منزه بر آن گواه و بدان احاطهدارنده است. پس چگونه ممکن است خدای پاک و منزه از چیزی که چنین شأنی دارد غافل شود؟ «أ لا يعلم من خلق و هو اللطيف الخبير» (آیا کسی که آفریده است نمیداند، در حالی که او باریکبین و آگاه است؟؛ ملک: ۱۴).
و از آنچه گذشت آشکار میشود که سخن خدای متعال: « وَ هُوَ السَّمِيعُ الْعَلِيمُ » (و او شنوای داناست)، بهمنزلهٔ نتیجهای است برای فرمودهٔ او:
« وَ لَهُ مٰا سَكَنَ فِي اللَّيْلِ وَ النَّهٰارِ » (و آنچه در شب و روز آرام گرفته [و جای دارد] از آنِ اوست).
و شنوایی و دانش (سمع و علم) گرچه از صفات ذاتیِ خدای متعال شمرده میشوند که عین ذاتِ والای اوست بدون اینکه بر چیزی جز ذات متفرع شود، ولی بخشی از علم و همچنین سمع و بصر، صفتِ فعلی و بیرون از ذات است؛ و صفت فعلی صفتی است که ثبوت آن بر تحقق متعلَّقی غیر از ذات مقدس توقف دارد؛ مانند آفریدن، روزی دادن، زنده کردن و میراندن (خلق، رزق، احیاء و اماته) که بر وجود آفریده، روزیخورنده، زنده و مرده متوقفاند.
و از آنجا که موجودات با خودِ وجود و عیانِ خویش مَملوک و در احاطهٔ خدای متعال هستند، اگر از جنس صداها باشند، برای خدای متعال شنوایی و شنیدهشدهاند؛ و اگر از جنس نورها و رنگها باشند، برای او بینایی و دیدهشدهاند؛ و همگی آنها، هرچه باشند، برای خدای متعال دانش و دانسته (علم و معلوم) هستند. این گونه از علم، از صفات فعلی اوست که هنگام پدید آمدنِ فعل از سوی خدای متعال محقق میشود نه پیش از آن؛ و از ثبوت این صفت پس از آنکه نبوده است، دگرگونی در ذات پاک و بلندمرتبهٔ او لازم نمیآید، چرا که از ساحتِ فعل فراتر نمیرود و به ساحت ذات راه ندارد. بنابراین، آیه در استنتاجِ علم از مالکیّت، اثباتِ علم فعلی را اراده کرده است؛ پس این نکته را دریاب.
و این آیه، یعنی فرمودهٔ او: « وَ لَهُ مٰا سَكَنَ فِي اللَّيْلِ وَ النَّهٰارِ » تا پایان، مانند یکی از مقدماتِ برهانی است که در آیهٔ پیشین بیان شد؛ چرا که هرچند دلیل بر معاد با این سخن تمام شد: « قُلْ لِمَنْ مٰا فِي السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ قُلْ لِلّٰهِ كَتَبَ عَليٰ نَفْسِهِ الرَّحْمَهَ » (بگو: آنچه در آسمانها و زمین است از آنِ کیست؟ بگو: از آنِ خداست؛ او رحمت را بر خود واجب کرده است؛ انعام: ۱۲)، ولی نگاهِ ابتدایی و ساده چه بسا از این نکته غفلت کند که مالکیت خدای متعال بر اشیا، مستلزمِ آگاهی او به آنها و شنیدنش نسبت به شنیدنیهای آنها همچون صداها و سخنهاست.
و به همین سبب، با تکرارِ مالکیت آسمانها و زمین و متفرع ساختنِ شنوایی و دانایی بر آن، بر این مطلب توجه داد و فرمود: «وَ لَهُ مٰا سَكَنَ فِي اللَّيْلِ وَ النَّهٰارِ» (و آنچه در شب و روز جای دارد از آنِ اوست) -و این در معنای سخن اوست: «له ما في السماوات و الأرض-و هو السميع العليم» (آنچه در آسمانها و زمین است از آنِ اوست، و او شنوای داناست)-؛ از این رو این آیه بهمنزلهٔ مقدمهای کاملکننده برای استدلالی بود که در آیهٔ پیشین آورده شد.
و این آیه -با آنکه حقِ آن را ادا نکردیم و هرگز هم ادا نخواهد شد- از لطیفترین آیات قرآن از حیث معنا، دقیقترین آنها از جهت اشاره و برهان، و رساترینِ آنها از نظر منطق است.